شهریور
۳۰

آرزوها

راحیل خوش نظر

این کلبه را چنین آباد منگر
ما بودیم و آرزوی داشتن کلبه ای
پاهایمان اما توان برخاستن نداشت
ناگاه عابری آمد
دستمان را گرفت و ساختن آموختمان
ما ساختیم، او سوخت، اما برنیفروخت
وقتی آرزویمان را تجسم یافته در برابر دیدگان خود نظاره کردیم
به حرمت شوق مقدس او به راه افتادیم تا از هر ویرانه کلبه ای بسازیم





شهریور
۲۸

تشکر و قدردانی

راحیل خوش نظر

خداوند مهربان را شاکرم که مرا نیرو بخشید تا نگارش پایان نامه پیش رو را به اتمام برسانم. اکنون که قریب به چهار سال از پژوهش هایم در زمینه تکنولوژی بتن خودتراکم در دانشگاه تهران می گذرد، بر خود لازم می دانم کمال تقدیر و تشکر خود را نثار کسانی کنم که در این مسیر پر فراز و نشیب لحظه ای از راهنمایی، پشتیبانی و تشویق من دریغ نکردند. از استاد بردبارم، آقای دکتر محمد شکرچی زاده، که تمام روزهایی که تحت نظارت ایشان مشغول به کار بودم سرشار از آموختن توامان علم و اخلاق بود، نهایت تشکر را دارم. در پرتو روحیه پر از امید ایشان بود که تمام دلسردی ها رنگ می باخت و در سایه وجود خستگی ناپذیرشان، پرسش های گاه و بی گاهم پاسخ می یافت. از آقای دکتر نیکلاس علی لیبر، استاد بزرگوارم، که قدم به قدم در تمامی مراحل این پژوهش مرا همراهی کردند و الگویی بی نظیر از یک پژوهشگر و یک استاد فداکار در ذهن من حک نمودند، کمال قدردانی را دارم. آموختن نحوه انجام یک کار تحقیقاتی مؤثر در کنار لذت بردن از کار گروهی بدون شناخت این دو عزیز امکان پذیر نبود و بی شک این آموخته ها در زندگی نیز بسیار به کارم خواهد آمد.
از خانواده عزیزم که از کودکی، شور دانستن و لذت کشف و جستجو را در من بیدار کردند، استقامت در تلاش را به من آموختند و در تمام این سال ها با فراهم کردن آرامش فکری و آسایش روحی، بسیاری دشواری ها را بر من آسان نمودند، با تمام وجود قدردانم.
از استادان ارجمند آقای دکتر نائینی برای یاری های بی دریغشان در زمینه ساخت دستگاه، خانم دکتر زهرایی، به خاطر راهنمایی های مؤثرشان در زمینه مطالعات آماری، آقای پروفسور خیاط، برای نظرات مفید علمی که ارائه فرمودند و خانم دکتر حکیم الهی که در بخش شیمی این پژوهش کمک مؤثری نمودند بسیار سپاسگزارم.
از مدیران محترم انستیتو مصالح ساختمانی دانشگاه تهران که در این مدت نهایت همکاری را مبذول داشتند، آقایان مهندس نعمتی، افتخار، فرنام، میردامادی و ماهوتیان صمیمانه تشکر می نمایم. همچنین، از آقایان مهندس مهدی پور، سناجیان، صادقی، دهنادی، آقای نوری و خانم ها مهندس ورامینیان، عباسپور و خانم ها مطلوبی و آزاد (کارشناسان شیمی) بابت همکاری و پی گیری مستمر در ساخت دستگاه ها و کالیبراسیون آن ها کمال تشکر را دارم. از آقایان مهندس زین الدین و میردامادی نیز بابت در اختیار قرار دادن مراجع علمی سپاسگزاری می نمایم.
از اعضای سابق و فعلی تیم بتن خودتراکم انستیتو مصالح ساختمانی دانشگاه تهران که کمک شایانی در بخش انجام برنامه آزمایشگاهی و تفسیر نتایج نمودند، خانم ها دهقان، ثابت، جوهری مقدم، جاویدمهر، جلیلی، محمدنژاد، باقری، کمالی نژاد، و آقایان پورضرابی، اعتمادرضایی، زارع، ریاحی، افضلیان، راشت نیا، بابانژاد، باقرزاده و موسوی بسیار سپاسگزارم و برای همگی آرزوی موفقیت روزافزون می کنم.
در ادامه از تکنسین های محترم آزمایشگاه مصالح ساختمانی دانشگاه تهران، آقایان گلزاری، ریحانی، روحانی و میرصدیق، و همکاران گرامی در انستیتیو مصالح ساختمانی، خانم قلی نژاد و آقای علی زاده تشکر می کنم. همچنین از حمایت مالی شرکت ب.آ.اس.اف ایرانیان برای انجام این پروژه بسیار سپاسگزارم.
در پایان لازم می دانم از دوستانی که در تدوین این پایان نامه همکاری نمودند، خانم ها مهندس رحمانی، منصوری، خوش نظر و رحیمی، برای همکاری در نگارش پایان نامه، خانم مهندس عباسی و خانم شرافت، برای راهنمایی در بخش مطالعات آماری، و خانم ها مهندس خانی و راشدمحصل، برای نظرات سودمند در نگارش مقالات انگلیسی، که هیچ گاه لطف خود را از اینجانب دریغ نکردند قدردانی کنم. بی شک بدون تلاش این عزیزان انجام این پروژه تحقیقاتی ممکن نبود.





شهریور
۲۸

دفاع از پایان نامه کارشاسی ارشد

راحیل خوش نظر

انگار همین دیروز بود که وارد دانشکده فنی شدم. شنبه ۱۳۸۳/۶/۲۷ جلسه معارفه دانشجویان جدیدالورود دانشکده فنی بود و من تقریبا هیچ کسی رو نمی شناختم. نگران اینکه درس ها رو متوجه می شوم یا نه، چه طور می خواهم در خوابگاه بمونم و غیره و غیره و غیره. و روز شنبه ۱۳۸۹/۶/۲۷، درست شش سال پس از وارد شدن به دانشکده بزرگ فنی، جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد برگزار شد. در همون تالاری که شش سال قبل برای اولین بار با مدیر گروه مهندسی عمران (دانشکده مهندسی عمران الآن) آشنا شده بودم و همکلاسی هام رو برای بار اول دیده بودم. دیروز خیلی از اون ها برای جلسه دفاع آمده بودند و همین طورخیلی از کسانی که در این مدت به تدریج باهاشون آشنا شده بودم. راستش در مدت کمتر جلسه دفاعی را دیده بودم که با این تعداد شرکت کننده در دانشکده برگزار شده باشد. بسیاری از دوستان هم ایمیل، اس ام اس یا تلفن زده بودند که نمی تونند در جلسه شرکت کنند. جا دارد از همشون تشکر کنم و براشون آرزوی موفقیت.
در تمام مراحل انجام این پایان نامه، خداوند خیلی کمک کرد. همه جا، در مطالعه ادبیات فنی و بررسی بیش از ۲۰۰ تا مرجع، در انجام برنامه آزمایشگاهی با این حجم، در نگارش مقالات در حین کلاس رفتن و پروژه انجام دادن، حتی برای آماده کردن فایل ارائه. شاید هیچ کس به اندازه دکتر شکرچی باور نکنه که این فایل در روز و ساعات آخر چه قدر پیشرفت کرد. هرچند فکر می کنم تلاش افراد یک گروه در نتیجه دادن کار خیلی مهمه، اما اگه خدا نخواهد آب از آب تکون نمی خوره!
همین طور، در انجام این پایان نامه استادان راهنما، خانواده و بسیاری از دوستان به من لطف کردند و برای انجام این کار زحمت کشیدند. در واقع این کار، یک کار کاملا گروهی بود که در اون هر کس به اندازه خودش بخشی از کار رو پیش می برد و بدون کمک اون ها این کار انجام نمی شد. به دلیل تعداد زیاد دوستانی که در انجام این پایان نامه کمک کردند، تقدیر و تشکر از این دوستان رو مطابق آنچه در پایان نامه آمده، در پستی جداگانه آوردم.
در ادامه هم، عکس های مربوط به بعد از جلسه را آوردم، عکس های بیشتر را به مرور به این پست اضافه می کنم.





شهریور
۲۴

نگاه به عکسی از نیکلاس علی لیبر؛ ثبت جادویی رنگ های طبیعت

نیکلاس علی لیبر

همانطور که احتمالا متوجه شده بودید سایت ماندگارترین حدود دو هفته ای از حیض انتفاع ساقط شده بود. همین موضوع باعث شد کل یوم از گردونه جستجوهای گوگل خارج شویم و آمار بازدید کنندگان با خاک یکسان شود. خلاصه، داشتم با تکنیکهای پیچیده ای زنده شدن مجدد سایت را گوگل گوشزد می کردم که دیدم در میان صفحاتی که از جستجوی نامم پیدا می شود مطلبی جدیدی یافت می شود که قبلا ندیده ام.

تصویری از فایل PDF آن مطلب جدید به همراه متنش را بدون هیچ توضیح اضافه ای در ادامه می توانید مشاهده کنید. در صورتی که خواستید با توضیحات اضافه همراه باشد این جا را ببینید.

روزنامه قدس، دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۸۹
کیارنگ علایی
نگاه به عکسی از نیکلاس علی لیبر؛ ثبت جادویی رنگ های طبیعت

«عکاسی طبیعت» دسته بسیار بزرگ و همیشه محبوب تاریخ عکاسی را شامل می شود که بزرگانی چون Adams و پیروان نهضت او، سال های متمادی در پی ارائه تصاویری بکر از ویژگی های خاص طبیعت بودند. آن چه این عکس ها را همواره در ویترین پر مخاطب عکاسی قرار می دهد جلوه های دلفریب رنگ و نور و سایه روشن هایی است که ذاتاً در این دسته بندی وجود دارد. Adams قوانین مولف بسیاری را برای این نوع عکاسی پایه نهاد که هنوز با گذشت دهه های متمادی از آن دوران، سرلوحه کار عکاسان طبیعت است.
در این نوع عکاسی ثبت صحیح نورهای محیطی و زمان ثبت عکس اهمیت فراوانی دارد. استفاده از لنز های دارای قدرت روشنایی عالی و به کار بستن دیافراگم های کوچک می تواند به ثبت درجات اشباع مناسبی در ثبت رنگ ها بینجامد.
عکس حاضر کار آقای «نیکلاس علی لیبر» یکی از عکاسان آماتور است. نخستین خصیصه ای که در این عکس خودنمایی می کند وضعیت استثنایی رنگ ها در آن است. این ثبت جادویی که در آن تمامی رنگ ها به خوبی از یکدیگر تفکیک یافته، سبز ها، آبی ها، طلایی ها و سفید ها لایه لایه به صورت منفک به نمایش در آمده اند حاصل تکنیکی بسیار قدیمی در تاریخ عکاسی است که این روزها بسیاری از عکاسان جوان به آن گرایش دارند:

عکاسی به طریقه HDR
در این نوع عکاسی که ریشه در دهه های میانی قرن پیش دارد، عکاس به جای ثبت یک عکس از طبیعت، اقدام به ثبت متوالی و پی در پی چندین عکس در کسری از ثانیه می کند. اما با رعایت این نکته که در این ثبت های متوالی نوردهی به نگاتیو اندکی با یکدیگر متفاوت اند. یعنی یک عکس با نوردهی مطلوب و سپس چندین عکس با نوردهی بیشتر و کمتر از حد استاندارد به جهت ثبت دقیق تیره ترین و روشن ترین نقاط صحنه. سپس این عکس ها با یکدیگر ترکیب شده و روی هم قرار می گیرند و هر یک نقص دیگری را در نورخوانی تکمیل می کنند.
حاصل کار عکسی است که هیچ نقطه از آن قربانی خطاهای نورسنج نشده است. به عبارتی دیگر عکسی که آسمان نورانی تا کوهساران تاریک و در غبار فرو رفته با تلالؤ و شفافیت خاصی در آن دیده می شوند.
عکس نیکلاس علی لیبر نیز ترکیبی از هشت عکس است که به صورت پی در پی ثبت شده و در نرم افزار بر روی هم منطبق شده.نگاه به چنین عکس هایی احساس راز و لذت را توامان به بیننده عکس هدیه می کند.

عناصر تجسمی تصویر:
عکاس از اصول اولیه ترکیب بندی کلاسیک بهره جسته و کوشیده است عناصر اصلی عکس را در نقاط طلایی چپ و راست قرار دهد (کلبه و درخت). انتخاب کادر افقی با توجه به نمایش وسعت، آرامش و افق شیب داری که به کوهستان ختم می شود مناسب فایده واقع شده است.
وجود درختچه ای خشک در سمت راست و جلوی قاب، حرکت چشم را به سمت درخت اصلی دچار اختلال می کند و از نقاط ضعف کادر بندی محسوب می شود.نسبت های به کار رفته در عکس برای زمین، افق و آسمان مناسب است.
هدف و مؤخره این عکس ها لذت عکاسی را برای آن دسته از مخاطبان که در جستجوی زیبایی های طبیعی هستند تعریف می کند. کوشش عکاس نیز به این خلاصه می شود که بهترین و مناسب ترین تکنیک را برای ثبت شکوه طبیعت به کار بندد.

پی نوشت:
کیارنگ علایی یکی از عکاسان جوان و فعال جامعه عکاسان ایران است که دبیر جشنواره عکس آبرنگ نیز هست. بیوگرافی او را در اینجا و وبلاگش را در این جا می توانید ببینید.





مرداد
۲۴

باید باشی و ببینی

نیکلاس علی لیبر

بعضی چیزها رو تا در شرایطش قرار نگرفته باشی نمی تونی عمق مفهومش را درک کنی. یعنی هر چقدر هم که بگویی می فهمم و شرایطش را در ذهنت تصور کنی یا با شرایطی که به نظرت شبیه اش هستند شبیه سازی کنی اما باز هم نمی توانی عمق اون مفهوم رو بفهمی. برای مثال احتمالا از مادرتان شنیده اید که مادر نیستی که بفهمی چی می گم. واقعا تا مادر نباشی نمی تونی منظور مادرت از حرفی که می زنه یا احساسی که داره درک کنی. یا مثلا کسانی که دور از جان عزیزی را از دست داده اند تا کسی مشابه آن حال برایش پیش نیامده باشد نمی تواند عمق احساسات داغدیده را درک کند.
.
امروز یک جلسه نسبتا چالشی داشتیم در انستیتو بحث داغ بود و کلی حرف زده شد. آخرش موضوعی پیش آمد و یکی از دانشجویان حرفی زد که احساس کردم دکتر شکرچی ناراحت شده. بعد از جلسه که پیش دکتر رفتم کمی هم راجع به آن موضوع حرف زد. می خواست به آن دوستمان زنگ بزند و دلجویی کند که احیانا اگر ناراحت شده رفع شود در حالیکه خودش ناراحت شده بود.
در چشمانش چیزی را می دیدم که تا استاد نباشید و برای دانشجویتان از دل مایه نگذاشته باشید و چیزی از دانشجویتان ببینید که انتظارش را ندارید نمی توانید بفهمید چیست.





مرداد
۰۴

مژده بر تو که حجت خدا روی زمینی

میثم مینائی

بشیر بن سلیمان نقل می کند که امام هادی مرا خواست و به من گفت رازی بزرگ را با تو در میان می گذارم و بعد نامه ای به من داد که با خط رومی نوشته شده بود. پرسیدم که معنی این نامه چیست؟ عبارات بسیار لطیف با خط خوش رومی امام هادی نوشته بودند به همراه مبلغی پول به من دادند و فرمودند که قضیه را با کسی در میان نگذار و حرکت کن به سمت بغداد در فلان روز در کنار فرات قایق اسرای رومی را خواهی دید خود را به جمع اسرا برسان برخی از زنان اسیر آنجا هستند در میان آنها خانمی است با لباس حریر که خلقش خلق پیغمبری است و بسیار با کرامت و حیا و عفت است. آن دختر را پیدا کن و این نامه ی مرا به او بده و او خود می داند که باید منتظر چه کسی باشد پس نیازی به توضیح نیست نامه را به او بده او خود از عبارات نامه به فرهنگ ما پی خواهد برد و آنگاه اختیار با خود اوست که با تو بیاید یا خیر.

نامه را به او رساندم و او به محض آن که نامه را باز کرد چشمانش پر از اشک شد نامه را بوسید و به من گفت که به هر ترتیبی شده مرا با خود ببر و سوگند خورد که اگر او را به غیر از من بفروشند او را زنده نخواهند دید. اصرار ایشان باعث شد که او را به من بفروشند در راه او دائم نامه را می بویید و می بوسید از او پرسیدم شما که صاحب نامه را نمی شناسید چرا آنقدر نامه را می بوسید؟ گفت من ملیکا هستم و از نوادگان قیصر روم و نسب مادر من به حضرت شمعون از حواریون می رسد. (زمانی که قیصر روم مسیحی شد ازدواجهایی میان قیصر ها و کلیسا صورت گرفت) آنها بارها خواستند مرا به بزرگان کلیسا و ژنرالهای روم بدهند و این ازدواجها هر بار به دلایل غیر طبیعی به هم خورد.

شبی در خواب دیدم که مسیح و شمعون و حواریون وارد اتاق من شدند و در باز شد و پیامبر اسلام وارد شدند و مرا از مسیح خواستگاری کردند و ازدواج در خواب صورت گرفت و من ترسیدم که خوابم را برای خویشانم تعریف کنم اما از همان موقع یک حالت سمپاری نسبت به پیغمبر اسلام و مسلمانان پیدا کردم و از پدرم می خواستم که با اسرای مسلمان به نرمی برخورد کنند. بعد خواب دیگری دیدم که فاطمه و مریم به خواب من آمدند و از این ازدواج با من سخن گفتند و چند بار دیگر خواب کسی را دیدم که می دانستم با او ازدواج خواهم کرد.
پس بدان من صاحب نامه را ندیدم ولی او را میشناسم. یک بار در خواب ابا محمد را دیدم در خواب از جنگی میان مسلمانان و رومیان خبر داد و از من خواست هر طور که شده حتی مخفیانه به جبهه بیایم و من آمدم و در جنگ شکست خوردیم و من اسیر شدم. و من بر اساس آن خوابها تمام وقایع را پیش بینی می کردم و منتظر پیکی از سوی امام هادی بودم نام واقعی من ملیکا بود و این اسم متعلق به طبقات اشراف است و من خود را نرگس معرفی کردم که از نامهای طبقات پایین جامعه است زیرا اگر اینها می فهمیدند که من از طبقه اشرافم به این آسانی ها مرا به تو تحویل نمی دادند.

ملاقات اول ایشان با امام عسگری نیز بسیار جالب است در این ملاقات امام به او عرضه می دارند که اختیار با خود شماست چه چیز را می خواهید؟ او گفت شرافت ابدی را می خواهم. امام می فرمایند: می دانی که فرزند تو شرق و غرب زمین را خواهد گرفت؟ و جهان را از عدالت آکنده خواهد کرد؟ خانم می پرسند: پدرش کیست؟ امام پاسخ می دهند همان کسی که پیامبر خدا تو را برای او از عیسی بن مریم خواستگاری کرد او را می شناسید؟ ایشان جواب می دهد آری پیش از آنکه او را در مقابلم ببینم در خواب دیده بودم. بعد از آنکه ازدواج صورت گرفت امام به حکیمه خاتون فرموده بودند که این همان خانمی است که بارها برایت از او سخن گفته بودم او را ببر و اسلام را به او بیاموز و تعبیر زیبایی حضرت در مورد ایشان دارند و می فرمایند من هرگاه به او می نگرم معنویت و شکوه را در چهره او می بینم. او چون مادر موسی فرزندش را پنهانی به دنیا خواهد آورد و این کودک زنده خواهد ماند تا سرنوشت بشریت را تغییر دهد و این چنین خواهد شد.

چند سالی می گذرد تا اینکه امام کودک خردسالی بودند که اما حسن عسگری را در سن ۲۸ سالگی مسموم می کنند ابو سهل اسماعیل نوبختی از اصحاب امام حسن عسگری(ع) و حضرت حجت(عج) هستند نقل می کنند که ساعات آخر عمر امام بود که به من گفتند در اتاق بغل کودکی خردسال سر به سجده گذاشته برو و به ایشان بگو که من دارم می روم. من رفتم و در را باز کردم دیدم که کودکی خردسال در اتاق درحال سجده است و انگشت سبابه خود را به سمت آسمان بلند کرده موی سرش پیچیده بود و رنگی روشن و صورتی نورانی داشت.
صبر کردم تا نمازشان تمام شد بعد گفتم که پدرتان شما را صدا می زند. چند دقیقه بعد با مادرش وارد اتاق شد و نقل می کنند به محض ورودشان ابا محمد صدا می زند یا سید اهل البیت یعنی ای مرد خانه من آماده رفتنم برای من آب بیاور. آن طفل با آن آب پدر را وضو داد و حضرت در کنار گوش او گفت مژده بر تو که حجت خدا روی زمینی و بعد از دنیا رفت.
از آن به بعد نگاهها به سمت آن کودک متمرکز شد که با غیبت کوچک  و غیبت بزرگ خود سرنوشت بشریت را تغییر دهد.





تیر
۲۷

شناخت حق (۲)

محمد هادی جلیلی

و اما در ادامه ی پست قبلی رسیدیم به شناخت یک حکومت حق از روی مصداق های آن یعنی حکومت حضرت امام علی (ع) و حکومت باطل.

رفتار با مخالف: چگونگی برخورد یک حکومت با مخالفان خودش (منظورم این نیست که آیا در ۳۰ سال گذشته آنهایی که محصور، در بند یا کشته شدند واقعا مخالف بودند یا منتقد و مرزبندی این مسایل در این جمله مورد نظر من نیست.) یعنی فرض کنیم عده ای با حکومت حقی مخالف هستند. این حکومت حق چه روشی در قبال مخالفان خود در پیش می گیرد. در مقابل فرض کنیم حکومت ناحقی وجود دارد و عده ای با این حکومت ناحق مخالف هستند، این حکومت ناحق چه روشی در قبال ایشان در پیش می گیرد؟

به حکومت حضرت علی (ع) نگاه کنیم و روش برخورد ایشان با خوارج، اصحاب جمل، افراد بی تربیت کوچه و بازار، آنها که در مسجد به ایشان توهین می کردند. ببینیم تازمانی که افراد شمشیر به دست نگرفتند و قیام نکردند ایشان چه برخوردی داشتند. افرادی که با ایشان بیعت نکرده بودند و یا بیعت کرده و بعد خارج شده بودند و حتی حکم به کافر بودن حضرت علی داده بودند و در همان جامعه در امنیت کامل زندگی می کردند. در مقابل حکومت های باطل مانند یزید و معاویه و دیگر حکومت های جدید مانند لنین، استالین، اسرائیل و … را ببینیم که با مخالفان خود چگونه برخورد می کنند. سوال: رفتار حکومت ما به کدام شبیه است؟

قوه قضاییه: حکومت حق تنها ویژگی اش در عدلش است. یعنی در حکومت حق ممکن است نا بسامانی باشد، ظلم هم حتی در ارکان مختلف رخ بدهد، اما اصل حکومت عادل است و مکانیزمی برای احقاق حق وجود دارد و اگر به هر کسی ظلم بشود می داند که اگر به آن مرجع رجوع کند عادلانه رفتار خواهد شد. در مقابل در حکومت های ناحق مرکز عدالت خود جزیی از حکومت است که اگر از جانب حکومت ظلمی به تو شد نمی توانی به آن مرجع عدل مراجعه کنی. یعنی در حکومت های جور، قوه قضاییه تنها به درد دعواهای دو شخص خارج حکومتی می خورد. به نظر شما قوه قضاییه ما به کدام یک از دو نوع قوه قضاییه شباهت دارد؟

ادامه دارد … .





تیر
۲۴

شاخت حق۱

محمد هادی جلیلی

من همیشه در دوران تحصیلم با این مشکل مواجه بودم که وقتی مطلب جدیدی استادان یا معلمان تدریس می کردند، مثالهایی حل می کردند که خیلی راحت بود اما وقتی مسئله می دادند نمی شد حل کرد. هیچ وقت نفهمیدم که چرا همان مسئله ها را هم به عنوان مثال یک بار برای ما حل نمی کردند. بگذریم، در مباحث سیاسی به نظرم همه متفق القول هستیم که باید حق را بشناسیم و افراد را با آن محک بزنیم. این طبق فرمایش حضرت علی (ع) است که تمام ابنای بشر در عظمت ایشان شکی ندارند. خوب حالا حق را چگونه باید بشناسیم؟

سوال اصلی اینجاست. افرادی که این جمله ی مولا را مدام تکرار می کنند آیا می توانند معیارهایی برای حق و باطل بدون توجه به مصداق ها و افراد ارائه کنند. یا اینکه یک نفر که اتفاقا معصوم هم نیست را معیار حق می دانند.

از این هم بگذریم، زمانی که آقای خامنه ای به عنوان رهبر انتخاب شدند یک نفر از پدر مرحوم من پرسید، آیا ایشان لازمه های رهبری را دارند؟ (بیشتر از نظر تحصیلات حوزوی منظورشان بود.) پدر من گفتند: ایشان برای رهبری زیادی هم دارند که کم ندارند. از آنجا که من هم پدرم را خیلی قبول دارم، تا همین امروز در مورد اینکه شخص آقای خامنه ای بهترین گزینه ی آن زمان و حال حاضر برای رهبری هستند را قبول دارم. (البته خوب شد پدرم مرحوم شد و این روزها را ندید.)

اما چند سوال هست: اول اینکه آیا بهترین گزینه لزوما بی عیب و نقص است؟ دوم اینکه آیا وظایف نظارتی مجلس خبرگان تشریفاتی است یا واقعی؟ و … از این هم بگذریم.

برویم سراغ شناخت حق. من خودم در مورد اینکه حق را چگونه باید شناخت خیلی فکر کردم، به این نتیجه رسیدم ما (منظورم شیعیان) است با توجه به اصولی که معتقد هستیم راهی نداریم مگر اینکه حق را از روی افراد بسنجیم. البته افراد معصومی که مطمئن هستیم هیچ خطایی در رفتار و افکاشان راه ندارد. ممکن است راه عامی نباشد ولی قطعا کوتاهترین راه  و مطمئن ترین راه است. بنابراین اگر موافق باشید می خواهیم معیارهای یک حکومت حق را با هم بشناسیم.

من در مورد مخالفان و دشمنان کاری ندارم آنها خواه حق باشند خواه ناحق، اصلا موضوع مخلفان، منتقدان و دشمنان نیستند، موضوع حکومت جمهوری اسلامی و شیوه ی اداره ی آن است.

ممکن است بعدا اگر فرصت شد به آنها هم بپردازیم. هر چند الان خیلی حوصله ی نوشتن دارم اما برای طولانی نشدن پست فعلا تمام می کنم. منتظر مشارکت شما در بحث هستم.





تیر
۱۲

وقت دکتر

میثم مینائی

پنجره: هر چند دکتر مرندی، پس از انقلاب بیشتر به کارهای اجرایی مشغول بوده، اما طبابت همیشه علاقه اول هر پزشکی است و او هم از این قاعده مستثنی نیست. اتفاقا خاطره‌های شنیدنی بسیاری هم از برخی بیمارانش دارد. یکی از جالب‌ترین این خاطره‌ها را به روایت خودش بخوانید:
«در سال‌های پایان وزارتم، هر روز در بیمارستان مصطفی خمینی(ره) به طبابت می‌پرداختم و اطفال را معاینه می‌کردم. در طول این سال‌ها، بسیاری از بیماران من، فرزندان مسئولان ارشد نظام بودند که ترجیح می‌دادند از توانایی من بهره ببرند. همیشه شرمنده مسئولان می‌شدم، چون مجبور بودند چندین ساعت در نوبت بنشینند تا نوبت‎شان شود. البته هنوز هم هنگام طبابت با چنین مشکلی درگیرم.

یک روز خانمی وارد اتاقم شد و گفت: «آقای مرندی! وقت گرفتن از شما واقعا دشوار است. منشی‌تان می‌گوید از ساعت یک تا دو برای وقت گرفتن تلفن کنید، تا ساعت ۱۲ و ۵۹ دقیقه که زنگ می‌زنیم، کسی گوشی را جواب نمی‌دهد، از ساعت یک هم تلفن دفترتان اشغال می‌شود تا سه دقیقه بعد که تلفن آزاد می‌شود، آن موقع هم منشی می‌گوید که ظرفیت تکمیل شد و نمی‌توانیم وقت بدهیم. باید منتظر بمانیم تا ساعت یک فردا.» عذرخواهی کردم و گفتم من واقعا بی‌تقصیرم. متأسفانه سکته قلبی کرده‌ام و نمی‌توانم زیاد در مطب بمانم.

فرزند آن خانم را معاینه کردم و نوبت به نفر بعد رسید که یکی از مسئولان کشور بود. وارد اتاق که شد به من گفت: «آقای مرندی! همسر رییس‎جمهور هم مشتری شما بود و ما خبر نداشتیم؟» تعجب کردم و گفتم نه! گفت: «همین خانمی که الان بیرون رفت، همسر آیت‌الله خامنه‌ای بود.» گفتم در پرونده ایشان نوشته خانم حسینی. تازه فهمیدم که ایشان برای آن‌که شناخته نشود، خودش را حسینی معرفی می‌کند. یاد حرف‌هایش افتادم که گلایه می‌کرد از وقت گرفتن. کلی پیش خودم شرمنده شدم. دفعه بعد که ایشان به مطب من آمد، یک‎دفعه سئوال کردم: «شما خانم خامنه‌ای هستید؟» تعجب کرد و گفت بله. گفتم پس چرا خودتان را معرفی نکردید؟ گفت: «چه ضرورتی داشت که معرفی کنم؟» گفتم: «از این به بعد به مسئول دفترم می‌سپارم شما را بدون وقت قبلی به مطب راهنمایی کند. همسر رییس‎جمهور که نباید چنین مشکلاتی داشته باشد.»

همسر آقا به‎شدت ناراحت شد و گفت: «لطفا چنین دستوری ندهید که به هیچ وجه قبول نمی‌کنم. من هیچ فرقی با این مردم که ساعت‌ها در مطب شما منتظر می‌مانند، ندارم. مثل همیشه زنگ می‌زنم و اگر توانستم وقت می‌گیرم، اگر هم نشد روز بعد. خدا بزرگ است.» آن روز فهمیدم که خانواده آیت‌الله خامنه‌ای چقدر مردمی‌اند.»





تیر
۰۷

چمران، مردی که بود

نیکلاس علی لیبر

مصطفی چمران
حتما کم و بیش با این اسم آشنا هستید. در روزنامه ها و اینترنت مطالبی رو در موردش خوانده اید و یا در تلویزیون چیزهایی دیده اید. قصد ندارم چیزی به دانسته هاتون اضافه کنم و یا بخشی از اونها رو تغییر بدم. حتی نمی خواهم در موردش قضاوت کنم که چی کار کرد و کارهایی که انجام داد اصولا خوب بود یا نه. می دونید که مرز در عقل و جنون باریک است. اما همین جمله اش و نشان دادن اعتقادش به این جمله برای علاقه مند کردن من به این مرد کافیه.

“برای خیلی از ما دانشگاه برکلی انتهای یک انسان موفق است.عجب اشتباه احمقانه ای می کنیم که می انگاریم فیزیک پلاسما خواندن در برکلی از بازی با کودکان یتیم روستایی جبل عامل کمک بیشتری به بشریت می کند”