<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای ماندگارترین</title>
	<atom:link href="http://www.libre.ir/blog/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.libre.ir/blog</link>
	<description>دفترچه خاطرات ماندگارترین دوستان</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Feb 2012 19:11:08 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یاد باد آن روزگاران، یاد باد &#8230; با علی محمدی نودهی</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/11/16/832/comment-page-1/#comment-4854</link>
		<dc:creator>علی محمدی نودهی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=832#comment-4854</guid>
		<description>برف،

دل من بود

که در آفتاب نگاهت

آب شد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برف،</p>
<p>دل من بود</p>
<p>که در آفتاب نگاهت</p>
<p>آب شد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یاد باد آن روزگاران، یاد باد &#8230; با علی محمدی نودهی</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/11/16/832/comment-page-1/#comment-4853</link>
		<dc:creator>علی محمدی نودهی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=832#comment-4853</guid>
		<description>:در مورد شما می گویند در نمره دادن پایان ترم سخت گیرانه تصمیم میگیرید.من شاگرد شما هستم اما خیلی استرس دارم.:ermm:  هنوز هم نمرات بتن 2 را ندادید خواهش میکنم از شما منو جلو همسرم نا امید نکنید و... :dizzy: :sad:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:در مورد شما می گویند در نمره دادن پایان ترم سخت گیرانه تصمیم میگیرید.من شاگرد شما هستم اما خیلی استرس دارم.:ermm:  هنوز هم نمرات بتن ۲ را ندادید خواهش میکنم از شما منو جلو همسرم نا امید نکنید و&#8230; <img src='http://www.libre.ir/blog/wp-content/plugins/smilies-themer/Nomicons v2.0/dizzy.gif' alt=':dizzy:' class='wp-smiley' /> <img src='http://www.libre.ir/blog/wp-content/plugins/smilies-themer/Nomicons v2.0/sad.gif' alt=':sad:' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟ / و چرا پیر تر از پیر نشد دلسوزم؟ با عباس عابد</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1389/09/14/1876/comment-page-1/#comment-4839</link>
		<dc:creator>عباس عابد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/1389/09/14/1876/#comment-4839</guid>
		<description>گفتم: زندگی من یک نگین کم دارد بیا نگینم باش. خندید  ورفت...!
نمی دانم به موهای سپیدم خندید یا به زندگی بی نگینم.
هنوز هم منتظرم که بر گردد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گفتم: زندگی من یک نگین کم دارد بیا نگینم باش. خندید  ورفت&#8230;!<br />
نمی دانم به موهای سپیدم خندید یا به زندگی بی نگینم.<br />
هنوز هم منتظرم که بر گردد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟ / و چرا پیر تر از پیر نشد دلسوزم؟ با عباس عابد</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1389/09/14/1876/comment-page-1/#comment-4838</link>
		<dc:creator>عباس عابد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/1389/09/14/1876/#comment-4838</guid>
		<description>ای وای که دلم گریست، نه دیده!
روزگاری اینجا چه بر وبیایی داشت. در اینجا بود عاشق شدیم و دل باختیم ! سیب چیدیم سیبی بر سر عروس نزدیم ودست بر سر زدیم 
که چه می شود دوستان را؟
گاهی مجبور می شوی فقط بخندی ، کاری از دستت بر نمی آید. مثل آن هنر پیشه درجه یکی که همه از او امضا میگیرند، حق انتخاب دارد ، بجز نقش اول  بازی در هیچ نقشی را قبول نمی کند.  روزگاری می رسد  که برای نقش چهارم وپنجم هم انتظار میکشد. گاهی بجز تحمل کاری از دستت بر نمی آید. منتظر می شوی تا یک نفر را که دوستش داری پیش قدم بشود وبگوید دوستت دارد تا باری از روی دوشت برداشته شود،  یک وقت می بینی توی ماشین گل زده نشسته است.
در بازی سنگ کاغذ قیچی ، همیشه سنگ  می شوی ، این هم بد نیست اگر بازی ات ندهند چه می کنی؟. گاهی لازم نیست حرفی بزنی ، چنان صمیمی نگاهت می کند  انگار سال هاست می شناسی اش.
گاهی مثل امروز فقط می توانی قطره اشکی بچکانی برای دل خودت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای وای که دلم گریست، نه دیده!<br />
روزگاری اینجا چه بر وبیایی داشت. در اینجا بود عاشق شدیم و دل باختیم ! سیب چیدیم سیبی بر سر عروس نزدیم ودست بر سر زدیم<br />
که چه می شود دوستان را؟<br />
گاهی مجبور می شوی فقط بخندی ، کاری از دستت بر نمی آید. مثل آن هنر پیشه درجه یکی که همه از او امضا میگیرند، حق انتخاب دارد ، بجز نقش اول  بازی در هیچ نقشی را قبول نمی کند.  روزگاری می رسد  که برای نقش چهارم وپنجم هم انتظار میکشد. گاهی بجز تحمل کاری از دستت بر نمی آید. منتظر می شوی تا یک نفر را که دوستش داری پیش قدم بشود وبگوید دوستت دارد تا باری از روی دوشت برداشته شود،  یک وقت می بینی توی ماشین گل زده نشسته است.<br />
در بازی سنگ کاغذ قیچی ، همیشه سنگ  می شوی ، این هم بد نیست اگر بازی ات ندهند چه می کنی؟. گاهی لازم نیست حرفی بزنی ، چنان صمیمی نگاهت می کند  انگار سال هاست می شناسی اش.<br />
گاهی مثل امروز فقط می توانی قطره اشکی بچکانی برای دل خودت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اللهم عجل لویک الفرج با سلمان قدردان</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1390/10/09/2037/comment-page-1/#comment-4836</link>
		<dc:creator>سلمان قدردان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=2037#comment-4836</guid>
		<description>&quot; اللّهم عجّل لولیک الفرج&quot;
یا الله، یا محمّد، یاعلی، یافاطمه، یاصاحب الزمان ادرکنا و لاتهلکنا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8221; اللّهم عجّل لولیک الفرج&#8221;<br />
یا الله، یا محمّد، یاعلی، یافاطمه، یاصاحب الزمان ادرکنا و لاتهلکنا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تشکر و قدردانی با سمیرا</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1389/06/28/1782/comment-page-1/#comment-4833</link>
		<dc:creator>سمیرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/1389/06/28/1782/#comment-4833</guid>
		<description>سلام راحیل خانم متن تشکر و قدردانی تون زیبا و جامع بود تصمیم دارم با کمی دستکاری متن رو برای پایان نامه ام استفاده کنم :smile: با تشکر :tongue:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام راحیل خانم متن تشکر و قدردانی تون زیبا و جامع بود تصمیم دارم با کمی دستکاری متن رو برای پایان نامه ام استفاده کنم <img src='http://www.libre.ir/blog/wp-content/plugins/smilies-themer/Nomicons v2.0/smile.gif' alt=':smile:' class='wp-smiley' /> با تشکر <img src='http://www.libre.ir/blog/wp-content/plugins/smilies-themer/Nomicons v2.0/tongue.gif' alt=':tongue:' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای طالقان &#8211; ۲ (آبشار کرکبود) با آبشار چکان</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/06/16/287/comment-page-1/#comment-4821</link>
		<dc:creator>آبشار چکان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=287#comment-4821</guid>
		<description>میتونید عکسهای آبشار چکان را در این صفحه ببینید
http://tayefechekani.persianblog.ir/post/3</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میتونید عکسهای آبشار چکان را در این صفحه ببینید<br />
<a href="http://tayefechekani.persianblog.ir/post/3" rel="nofollow">http://tayefechekani.persianblog.ir/post/3</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟ / و چرا پیر تر از پیر نشد دلسوزم؟ با مجید</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1389/09/14/1876/comment-page-1/#comment-4793</link>
		<dc:creator>مجید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/1389/09/14/1876/#comment-4793</guid>
		<description>مجید عسگری: 
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیده
ومن ازپی اوتند دویدم!
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و ماهم را من از او پس گیرم!
سیب دندان زده  در دست که بود؟
دختری که سرمایه ی یک عمرم بود
سیب پر بود ز انواع سموم
و در این بین کنار عشاق:
من فقط می دیدم
دخترم می خندد؛ پسرک آشفته ست!
چند روزی نگذشت
در میان باران
من و قبر دختر
همدم هم بودیم
و من  اندیشه کنان غرق در این پندارم:
که چه می شد اگر سیبِ دست پسرک سم نداشت...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مجید عسگری:<br />
دخترک خندید و<br />
پسرک ماتش برد !<br />
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیده<br />
ومن ازپی اوتند دویدم!<br />
به خیالش می خواست،<br />
حرمت باغچه و ماهم را من از او پس گیرم!<br />
سیب دندان زده  در دست که بود؟<br />
دختری که سرمایه ی یک عمرم بود<br />
سیب پر بود ز انواع سموم<br />
و در این بین کنار عشاق:<br />
من فقط می دیدم<br />
دخترم می خندد؛ پسرک آشفته ست!<br />
چند روزی نگذشت<br />
در میان باران<br />
من و قبر دختر<br />
همدم هم بودیم<br />
و من  اندیشه کنان غرق در این پندارم:<br />
که چه می شد اگر سیبِ دست پسرک سم نداشت&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اللهم عجل لویک الفرج با سید مهدی موسوی</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1390/10/09/2037/comment-page-1/#comment-4783</link>
		<dc:creator>سید مهدی موسوی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=2037#comment-4783</guid>
		<description>خدایا بگشا این (گروه گرفتاری) را از ما به فتحی از خودت که در آن تعجیل فرمائی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدایا بگشا این (گروه گرفتاری) را از ما به فتحی از خودت که در آن تعجیل فرمائی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اللهم عجل لویک الفرج با نیکلاس علی لیبر</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1390/10/09/2037/comment-page-1/#comment-4777</link>
		<dc:creator>نیکلاس علی لیبر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=2037#comment-4777</guid>
		<description>آمین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آمین</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

