اسفند
۰۵

می دونی دلم چی می خواد

نیکلاس علی لیبر

می دونی دلم چی می خواد
یک نماز جماعت تو مسجد دانشگاه تهران
وسطش یک صفحه قران عثمان طه
بعدش بریم چلوکبابی صفا بالای میدون انقلاب یک پرس کوبیده سه سیخه بزنیم به بدن
یا اون فلافل کثیفه هست بالای سی دی فروشی ها با ترشی اضافه
آخرش هم با احسان سلونه سلونه برگردیم انستیتو
وسطشم هی از زندگی و سیاست غر بزنیم

پی نوشت: دل شما چی می خواد ایز ولکامد از ول





آذر
۰۳

نمی بینی

نیکلاس علی لیبر

یادم می آید سالها پیش دوستی داشتم که می خواست برای زندگی به همراه خانواده از ایران مهاجرت کند.
نمی دانی چه احساسی دارد وقتی بدانی دیگر کسی را که دوستش داری نمی بینی.

 

حالا سالها گذشته است
و دیگر آسمان آبی نیست
نمی بینی…