مهر
۲۰

در سایه پنهان می شوم، در گریه پیدا

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (6 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...

3web

در سایه پنهان می شوم
در گریه پیدا
.
هر چه هستم
از تو دورم…
دور…
دور…





مرداد
۲۷

من اسیر اتاق هایی بی پنجره ام* …

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (7 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...

لحظه‌های من، لحظه‌های ناب

لحظه‌های پر سوال بی‌جواب

لحظه‌های بی‌امید پر شتاب

می‌شود دوباره  طی به یک نگاه

می‌شود خراج آرزوی دور دور

 

دست‌های من

بوی نان نمی‌دهد دگر

باغ‌های دور

بوی سیب سرخ آسمان نمی‌دهد دگر

دست‌های آسمانیِ زمین چرا به باغ آرزویِ من نظر نمی‌کند دگر؟!

 

 

راه‌های دور

چشم‌های کور

تا ابد مرا به سوی چشمه هم نمی‌برد

 

می‌رود ولی دلم به سوی رود، تا که با صدای پر گلایه‌اش

گوید این به ماهی غریب، بی تفاوت از چرای عقل:

” می‌روم ولی کسی ز آسمان مرا نخوانده است

تا کجا بگویم این که در دلم نفس نمانده است؟   

 

خانه‌ام به پاکیِ  صدای آب، می‌زند مرا صدا

بال کوچک من از توان تهی است

ذهن هم تهی است

کاسهء حروف من برای گفتن زبانِ حالِ چشم‌های پر فروغ او تهی است

خانه

دل

جهانِ بی کران

دلم

لبم

زبان

برای گفتنش تهی است

 

 

من اسیر بودنم میان این همه نبودِ پر دلیل

من اسیر خاک و باد و آب و آتش و دو چیز بی نشان

من اسیر این اتاقِ تنگ و تار بی صفای پنجره

من اسیر این هزار توی پر خم و تهی و زرق و برق خود گرفته بر مقابل نگاه دلفریب مردمی نشسته در کنار جوی لحظه های رفتنیِ باغ‌های سیب سرخ آسمانیم و  بال بی توان من برای رفتن و زبان من برای گفتن زبانِ حال چشم‌های پر فروغ او تهی و خانه‌ام تهی و دل تهی و لب تهی و  وای از این اسیریِ نبودنی ترین و بودنی ترین تهی.

 

 

  

 

 

پ.ن.

* خوب قرار بود آقای صداقت در وزن این عنوان شعر بگن نه من. پس کمی عوضش کردم.

۱- نوشته اولیه  در خاطرم نیست اما نیمه آخری نوشته همین امروز است.

 




مرداد
۲۰

شک

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (3 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...

dsc09628-edit

نشسته اند ملخهای شک به برگ یقینم
ببین چگونه مرا می جوند سبزترینم
.
ببین چگونه مرا ابر کرد خاطره هایی
که در یکایکشان می شد آفتاب ببینم
.
.
.
شعر: محمد علی بهمنی
عکس: سونی آلفا ۱۰۰ – لنز مینولتا ۲۸-۷۵ f2.8
مکان عکس: فامنین – استان همدان
.
.
این شعر رو بسیار دوست دارم. حیفم آمد همه اش را بیاورم. بقیه اش باشد برای فرصتی دیگر، مخصوصا آخرش





مرداد
۱۸

دیوانه ای، زیر نور ماه

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (10 rating, 10 votes)
Loading ... Loading ...

new-moon-1

می دانی چیست
ماه دیوانه ترم می کند
یادم باشد
ماهی دوبار که چشمهایش را نازک می کند
نگاهش نکنم
مبادا که مرا تا سر حد جنون ببرد
و باز نگرداندم از آنچه هستم
از دیوانه ای
زیر نور ماه

شعر: سید مهدی موسوی با کمی تغییر
عکس: سونی آلفا ۱۰۰ – لنز ۷۵-۳۰۰ – بر روی دست





مرداد
۰۴

از پای منشین، حتی اگر…

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (5 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...

از تنهایی مگریز،
به تنهایی مگریز،
گهگاهی آن را بجوی و تحمل کن
و به آرامش خاطر مجالی ده

9226473-lg

یکدیگر را می‌آزاریم بی آنکه بخواهیم
شاید بهتر آن باشد که
دست به دست هم دهیم
دستی که گشاده است
می‌برد
می‌آورد
رهنمونت می‌شود
به خانه‌ای که نور دلچسبش گرمی بخش است

این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت و همچنان استواری به وفادار ماندن
به راهم، خودم، هدفم، و به تو
وفایی که مرا و تو را
به سوی هدف راهنمایی می‌کند

چند بار امید بستی و دام بر نهادی
تا دستی یاری دهنده
کلامی مهر آمیز
نوازشی
یا گوشی شنوا
به چنگ آوری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین که دیگر بار و دیگر بار باز گستری
.
.
.
عکس: چیپ فیلیپس که یک عکاس جوان و حرفه ای آمریکایی است.
شعر: مارگوت بیگل، شاعر ناشناخته آلمانی





تیر
۱۰

این سکوتت نفسم می گیرد (۲)

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (8 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...

بیست و سه

 

خانه ام در پس آن کوه بلند

در کنار برکه

گم شده است انگاری

                        یا که من گم شده ام

می روم تا که ببینم ز کجا آمده ام

می روم تا که ببینم که چرا آمده ام

دست در چادر شب، خیره بر راه دراز

می روم تا که ببینم ز کجا می بارد لطفِ باران نگاه

 

در میان راهم

آهویی را دیدم که به یک گرگ غذا می بخشید

کودکی را دیدم، قصه زندگی و راز مرا از بر بود

و در آن گوشه رود سوسماری دیدم که به من می خندید

 

دو قدم مانده به دشت، دو نفس مانده به صبح

پیر مردی دیدم که به اندازه یک موی سپید

نگران قفس پر شده از هیچ نبود

او به من گفت چرا رنگ دریا آبیست

شبِ دل مهتابیست

و چرا باد صبا دستهایش خالیست

او به من گفت که دوست در همین نزدیکیست

گفت از سمت شمال، راهِ من طولانیست

گفت پرواز کنم، رود هم طوفانیست

 

بالِ من نیست! کجاست؟!

یادم آمد دیروز، پرِ پرواز خیال، در کنار چشمه

خیس و سنگین شده بود

و کسی گفت به من، بالهایت افتاد

و دلم هیچ نگفت، که چرا دیگر نیست

 

می دوم از پی آن مرد غریب

تا بپرسم چه کنم

ولی اما او نیست

 

به چه کس باید گفت، برکه کوچک تنهایی من بی تاب است

ماه بر آب زلالش پیداست

و اگر سنگ غمی اندازند

ماه من می رقصد، تا در آرد ز دلم تنهایی

 

از چه سو باید رفت، ای بلندای بلند

هان جوابی بده من، تو که این می دانی

                                         این سکوتت نفسم می گیرد

 

 

 

باد دستانِ مرا می گردد

تا نشانی ز تو یابد در من

کاش او می دانست

سال ها فاصله بین دو شب است

 

 

—————————————————-

مهدی، فروردین هشتاد و هشت

اضافه، حذف، ویرایشِ اردیبهشت





خرداد
۳۱

آرزویی دارم…

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (7 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...

sunsetestakhr

آرزویی دارم…
برای تو و خویش
چشمانی آرزو میکنم که چراغها و نشانه ها را
در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود،
برای تو و خویش
روحی که این همه را در خود گیرد
و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود
ما را
از خاموشی خویش بیرون بکشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوئیم
و پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم
آرزویی دارم…

شعر از Margot Bickel
عنوان از Martin Luther King





اردیبهشت
۲۹

قتل در نیمه روز

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (4 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...

هوای یزد اون روز واقعا گرم بود. آخرین پک رو به سیگار زد و روی تخت دراز کشید. به حرف‌های رئیس فکر می‌کرد، واقعا حق با کی بود؟ این پرونده آخری خیلی دردسر ساز بود. مطمئن بود مظنون دستگیر شده در آن روز سر کار نبوده و فقط او می‌توانست قاتل باشه، اما هیچ دلیل محکمه پسندی نداشت.

به عکس یادگاری همسرش نگاه کرد، با خودش گفت مگر اینکه واقعا انسان بد شانسی باشه. درست همون روزی که زنش کشته می‌شه بدون هیچ دلیلی می ره خارج از شهر، تازه هیچ شاهدی هم واسه این حرفش نداره، درست بعد از درگیری مفصلی که با همسرش داشته و حتی بعد از اینکه با برادر زنش هم درگیر می‌شه. اون انگیزه این کار رو داشته. حتی تو گفته های خودش کاملا معلومه که بعد از دو سال هنوز برادر زنش رو مقصر اصلی کشته شدن مادرش تو تصادف می دونه. همیشه نگرانه. اصلا موقع بازجویی مشخصه داره چیزی رو پنهون می‌کنه.

واسه اینکه فکرش آزاد شه روزنامه دیروز رو برداشت و ورق زد. مثل همیشه رفت سراغ صفحه حوادث. دو سارق مسلح بانک که تحصیل کرده هم بودند فرار کردند. واسش جالب بود، کامل خوند:

” دو سارق حرفه‌ای بانک که سال گذشته در پی یک عملیات ویژه پلیسی دستگیر شده بودند در هنگام انتقال به زندانی دیگر به کمک نقشه از پیش تعیین شده‌ای اقدام به فرار کردند. در بهمن سال گذشته در دو سرقت تقریبا مشابه مقدار زیادی پول نقد از دو بانک به سرقت رفت و پس از پی گیری‌های طولانی و ویژه پلیس، این دو سارق دستگیر شده بودند.

طبق اطلاعات بدست آمده این دو مرد سابقه‌دار از کشور خارج نشده‌اند. …

وقتی نحوه سرقت و فرار رو خوند گفت ” چه باهوش!” . قبل از شروع خوندن قسمت بعدی، تلفن زنگ خورد. یه قتل تو یه مکان متروک قدیمی. ستوان اومد دنبالش و رفتند به محل جرم. جالبه! تا حالا اینجا رو ندیده بود! خارج از شهر یه چهاردیواری بزرگ به نظر می‌رسید، تقریبا ۲۰ در ۱۵٫ یه قسمت هاییش هم سقف داشت. وقتی وارد شد وسط حیاط یه حوض دایره‌ای شکل بود. یک فرمانده بسیجی سلام نیمه نظامی داد و گفت : ما در قالب یک تیم ۵۰ نفره از جوانان منطقه درحال عملیات سالیانه بودیم که ناگهان صدای تیری شنیدیم. با توجه به احساس وظیفه، سریع منطقه رو محاصره کردیم و … که ستوان عجله بازپرس رو دید و زود گفت : قربان از زمان شلیک کسی خارج نشده.

محوطه خیلی دست نخورده و خالی بود. در کنار جسد هیچ چیز اضافه‌ای به نظر نمی رسید. مقتول یه مرد تقریبا ۴۰ ساله بود. به خاطر نحوه زمین خوردنش تقریبا تمام پیراهنش رو خون فرا گرفته بود. افراد داخل محوطه ۴ نفر بودند. همگی خیلی مضطرب به نظر می‌رسیدند. یک چوپان به همراه پسری جوان. یک جهانگرد میانسال ایتالیایی، و یک مرد که بسیار واضح بود معتاد است. کار خیلی ساده به نظر می‌رسید. قاتل یکی از اونهاست. اما فعلا نه اسلحه‌ای پیدا شده و نه حتی پوکه‌ای. بازپرس ترجیه داد کمی با مظنونین صحبت کنه. چوپان و پسرش خیلی نگران این موضوع بودند که گله گوسفندان را به منطقه مورد حمایت میراث فرهنگی اوردند و باید غرامت بدهند. جهانگرد ایتالیایی کمی انگلیسی بلد بود و به بازپرس فهموند که یک باستان‌شناس و استاد دانشگاه است و تفاوت معماری قبل و بعد از اسلام رو تدریس می‌کنه و مقالات زیادی در این زمینه داره و خیلی خوشحال بود که از مسجدی که در دوران صفویان ساخته شده دیدن می‌کنه و ادامه داد که این بنا از این لحاظ که تمام اصول معماری اسلامی در اون رعایت شده خیلی خاص و جالبه. و در ادامه گفت که واقعا خیلی بده که این آثار … این خارجی ها واقعا پر حرفن-. و اون معتاد که خیلی هم خمار به نظر نمی رسید. بدون اینکه هیچ توضیحی در مورد دلیل بودنش در اون مکان رو بگه گفت که صدای یک تیر رو شنیده ولی اصلا باور نمی‌کنه کسی کشته شده باشه!!

بازپرس با خودش گفت این طوری نمی‌شه. ” همه بازداشتگاه ” . و خواست بره هتل و کمی استراحت کنه. بعد از شام کمی دراز کشید. بعد با خودش گفت چرا آخه بازپرس؟ می تونستم یه خلبان باشم. یا حداقل یه مهندس. البته مدیر شدن هم بد نبود. بعد سری به آلبوم عکس خانوادگی زد و خاطرات پدربزرگ و اون خونه اصیل و زیبا رو در یزد مرور کرد. بعد هوس کرد یه آدامس رو انقدر بجوه که تلخ بشه. هنوز آدامس کاملا تلخ نشده بود که قاتل رو شناسایی کرد.

او کیست؟

دو معمای ساخته فکر دیگران:

۱- در اتاقی یک مرد در حال قرائت قرآن است و مردی دیگر در حال خواندن نماز. یک مرد نیز همراه همسر خود در گوشه‌ای از اتاق نشسته‌اند. در همین وقت زنی از در اتاق وارد می‌شود. همزمان با ورود این خانم، قرائت قرآن آن مرد بی فایده، نماز آن یکی دیگر باطل و آن مرد و همسر بر هم نامحرم می‌شوند!!!!

چرا؟

۲- مردی در بیابان پس از نیافتن آب تیمم کرده ونماز بر پا می‌دارد. در رکعت دوم پس از قنوت خر ایشان شروع به عرعر کردن می‌نماید. همزمان با این عمل، نماز مرد باطل است.

چرا؟

—————

خیلی منتظر ماندم تا کسی از دوستان مطلب جدید بگذارند. من تقریبا تمام پست هام رو زمانی گذاشتم که سرم واقعا شلوغ بوده. دارم به اتساع زمان ایمان می آورم.

در مورد جایزه حل کننده معما هیچ ایده ای ندارم. اما از ایده های دوستان استقبال می کنم. به شدت.

توضیح: فکر می کردم اگه گنگ باشه جواب سخت باشه. اما به پیشنهاد دوستان قاتل رو حذف کردم که خود شما حدس بزنید قاتل کیه. ( البته کمی دیر)





اردیبهشت
۲۴

در ازدحام این همه تصویر

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (3 rating, 3 votes)
Loading ... Loading ...


.
.
.
ای مونس عزیز قدیم من
در ازدحام این همه تصویر
ایا مرا تو باز توانی دید؟
یا من تو را دوباره …

شعر: نادر نادرپور





اردیبهشت
۲۰

چه شیرینه

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (3 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...

میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم، دیدم خودخواهیه ، دیدم نمیتونم
تحمل میکنم بی تو به هر سختی، به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه، که دوستش داری از چشمات معلومه
یکی اونجاست شبیه من، یه دیوونه، که بیشتر از خودم قدرتو میدونه
چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم، تو میخندی، چه شیرینه، گذشتن، تازه می فهمم
تو رو میخوام، تمومه زندگیم اینه، دارم میرم ته دیوونگیم اینه
نمیرسه به تو حتی صدای من، تو خوشبختی، همین بسه برای من
.
.
.
با عذر خواهی از جوادسازی فضای مطهر ماندگارترین