خرداد
۱۷

سفیر

میثم مینائی

دیروز داشتم تو نت می گشتم و مطالب وبلاگها و خبرگزاریها رو می خوندم که نظرم به یه لینک جلب شد : “روزی تو خواهی آمد” اول با خودم فکر کردم حتما وبلاگی مذهبی هست که در مورد امام زمان یادداشت نوشته بازش کردم و دیدم که اسم وبلاگ سفیر هست. یه خورده تعجب کردم. با خودم گفتم یعنی سفیر ایران در یک کشور خارجی این مطلب رو نوشته؟ (البته پر بیراه هم نبود) شروع به خوندن کردم تازه متوجه شدم که دارم وبلاگ یک دانشجوی دکترا در فرانسه رو می خونم. یه خورده تردید کردم که ادامه بدم یا نه. اما مطالبش به دلم می نشست حتی اگه اون چیزی که من دنبالش بودم نبود. وقتی به پایان یادداشت رسیدم واقعا حال خاصی داشتم. حرفهاش واقعا برام تسکین دهنده بود. از اینکه می دیدم یک ایرانی تحصیلکرده در یک کشور سکولار همچین دید عالی داره واقعا خوشحال شدم. حالا می فهمم که اکثر مردم دنیا با هر مذهب و دینی از اینهمه زورگویی و ظلم و ستمی که در جهان وجود داره خسته و ناراحت هستند. و منتظر …

آدرس وبلاگ : http://safireiran.blogfa.com/post-25.aspx

اللهم عجل لویک الفرج





خرداد
۱۶

یاس کبود

میثم مینائی

فاطمه، آری دلش از یاس بود
قطره های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه
گریه آری، گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست

فاطمه عزیز! دختر پهلو شکسته رسول خدا(ص)، همسر مظلوم علی مرتضی(ع)… دیگر غریب نیستی، نگاه کن! بعد از هزار وچهارصد و چند سال که از آن نیمه شب غمزده مدینه می گذرد، همه از پیر و جوان در سوگ تو لباس عزا پوشیده اند و به یاد پهلوی شکسته و بغض در گلو نشسته ات بر سروسینه می زنند و اشک می ریزند. اگر امروز بودی که هستی، می دیدی و می بینی، میلیون ها میلیون جوان کمر به خدمت بسته داری، در ایران، در لبنان، در فلسطین، در عراق، در یمن، در حجاز در… چه سخت بود آن روزها که با پای خسته به در خانه خواص پیمان شکن می رفتی و عهدی را که با رسول خدا(ص) بسته و شکسته بودند به یادشان می آوردی، اما، امروز، از فرزندت خامنه ای به یک اشاره است و از خیل عاشقانت به سر دویدن و دیروز از فرزند دیگرت خمینی اینگونه بود… ما بر این باوریم که آن روزها فرشته وحی از فدائیان تو در این روزها خبر داده بود… فاطمه عزیز! ما در عصر خمینی به راهی می رویم که تو می پسندی، راهی که به ظهور مهدی تو می رسد. آیا راضی هستی زهرای عزیز!

منبع: کیهان




اردیبهشت
۳۰

مناجات نامه

میثم مینائی

الهی راز دل نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر

الهی خفتگان را نعمت بیداری ده و بیداران را توفیق شب زنده داری.

الهی خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستگی است.

الهی در شگفتم از کسی که غصه خودش را نمی خورد و غصه روزی اش را می خورد.

الهی یک عمر امروز را به فردا بردم، توفیقم ده که حال فردا را به امروز آورم.

الهی از کسالت و تنبلی به تو پناه می برم که ریشه فقرهای بزرگ می باشد.

الهی در ذات خود متحیرم تا چه رسد در ذات تو.





اردیبهشت
۰۵

ان تنصرو الله ینصرکم …

میثم مینائی

اگر خدا را یاری کنید او شما را یاری خواهد کرد …

در ماجرای طبس می توان به عینه این آیه شریفه را دید، اگر چشم بینا داشته باشیم. در این باره بهترین جملات را حضرت امام راحل گفتند.

امام خمینی دراین باره فرمودند: “حالا همه کشتی‌هایتان را هم بیاورید اینجا، همه طیاره‌هایتان را هم بفرستید اینجا، حالا غیرسابق است ما اتکال به خدا داریم، ما برای این جهان یک مدبر را می‌دانیم هست. آنهایی که تاکنون توجه نداشتند خوب توجه بکنند که یک ملتی که هیچ نداشت جزالله اکبر” و او همه چیز است، چطور همه قوا را کنار زد و این قوای شیطانی که همه پشتیبانش بودند، نه فقط ابرقدرت‌ها،قدرت‌های پایین دست هم دنبال او بودند و ما را نمی‌گذاشتند در یک مملکتی زندگی کنیم. فعالیت کنیم، همه موافق او بودند.

این چه بود که این ملت ضعیف بدون تجهیز بدون تدبیر نظامی را بر این همه قدرت‌ها غلبه داد؟ این جز این بود که رعبی را که خدا در دل‌های این سران انداخت، ما را به رعب، به رعبی که خدا در قلب اینها انداخت پیروز کرد؟ این جز همان است که در صدر اسلام هم که یک عده قلیل را برعده‌ای کثیر پیروز کرد و همچو رعبی در قلب‌ها انداخت که نتوانستند مقاومت کنند، در مقابل سی هزار جمعیت عرب که هرچندتایشان یک شمشیر داشت و هرچندتایشان یک شتر و آنها هفتصد هزار جمعیت بودند که شصت هزارشان طلیعه بودند و غلبه کردند اینها بر آنها، چه بود؟ این جز این بود که یک دست غیبی در کار است؟! نباید بیدار بشوند آنهائی که توجه به معنویات ندارند و به این غیب ایمان نیاورند؟ نباید بیدار بشوند؟ کی این هلی‌کوپترهای آقای کارتر را که می خواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شن‌ها ساقط کردند، شن ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست، قوم عاد را باد از بین برد، این باد مأمور خداست این شن‌ها همه مأمورند، تجربه بکنند باز.”

ما باید که فکری بکنیم که نصرت کنیم خدا را “ان تنصروالله ینصرکم” جنگ نیست. انزوا هم نیست، پیشرفت نیست، شکست هم نیست. نصرت یک معنایی است که در خود انسان باید متحقق بشود. ما اگر چنانچه در همه جبهه ها پیروز بشویم، لکن به عنوان نصرت خدا نباشد، برای نصرت خودمان باشد، بخواهیم که خودمان یک جائی را بگیریم ما نصرت خدا را نکرده‌ایم و خدا هم آن وعده‌ای را که داده‌اند عمل نمی‌کنند. اگر عمل کنند یک عنایت خاصی است، ربطی به ما ندارد، آنی که وعده کرده است که “ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم” آن است که شما جبهه نصرت را بازکنید، خدا هم باز می‌کند.





فروردین
۲۶

اهدنا الصراط المستقیم

میثم مینائی

دنیا … عشق … آخرت … سیاست …

مادیات … ایمان … پول … معنویات … تجمل …

زندگی … نیکی … دین … گرانی … ساده زیستی …

اینها کلماتی است که دائما در ذهن من می چرخد. مانده ام در این دنیای وانفسا چگونه آنها را با هم جمع کنم و یا بهتر بگویم چگونه بین آنها تعادل ایجاد کنم. واقعا هدف از زندگی چیست؟ آیا من آمده ام تا پولدارترین فرد روی زمین شوم؟ آیا آمده ام معروفترین فرد روی زمین شوم؟ آیا آمده ام خوش تیپ ترین فرد روی زمین شوم؟ آیا آمده ام راحت ترین و بهترین زندگی را داشته باشم؟

عمر مثل برق و باد می گذرد و من اندر خم این کوچه مانده ام.

خدایا …





دی
۲۵

آغاز

میثم مینائی

کار برای خویش کردن نفس پرستی است

کار برای خلق کردن بت پرستی است

کار برای خدا و خلق کردن شرک و دوگانه پرستی است

کار خلق را برای خدا کردن توحید و یگانه پرستی است

شهید عطار روشن