فروردین
۲۱

قضیه اصلی

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+4 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

امروز نوشته ای می خواندم از وبلاگ دوستم علیرضا بازارگان. بد ندیدم خوانندگان ماندگارترین را هم در آن شریک کنم. متن زیر بخشهایی از این نوشته است.

“ایجا عاشقی چیز عجیبی نیست. با پسری ۲۰ ساله آشنا شدم که روی دستش خالکوبی کرده بود «داغ A». پرسیدم: “این خالکوبی رو کجا کردی؟” جواب داد: “خودم کردم.” پرسیدم: “دائم می مونه؟” گفت: “ها.” برام سوال پیش اومد که چه طور این کار رو انجام داده. گفت: “اول با ماژیک نوشتم. بعد ذغال رو داغ کردم. بعد پوستم رو خیس کردم. بعد یک سوزن درون ذغال فرو کردم. بعد با سوزن ذغال رنگ ماژیک رو به دستم فرو کردم.” از نگاهم فهمیدن حتی شنیدنش دردآوره. به قول یکی دیگشون که به دست هاش اشاره می کرد: “نگران نباش. این ها آرماتوره حاجی!” خلاصه؛ پرسیدم: «داغ A» یعنی چی؟ گفت: “داغ آ. یعنی، داغ آمنه.” ادامه داد: “آمنه یک دختر هست که عاشقش هستم. از ۱۵ سالگی.” سوال کردم: “خوب حالا کجاس؟” گفت: “رفت. شوهر کرد.” گفتم: “ای بابا! پس حالا چی کار می کنی؟” دست دیگرش رو آورد جلو و بازوش رو نشون داد. روش خالکوبی کرده بود «قسمت نبود»! گفتم: “ای بابا! حالا اگر یه موقع با یک زن دیگه ازدواج کردی این خالکوبی ها رو چه کار می کنی؟” گفت: “اون هم راه حل داره حاجی. یک چاقو رو داغ می کنی و” بعد اشاره کرد به کندن پوست خودش. “درست می شه.” دو سه جوون دیگه که حرف هامون رو گوش می کردن تایید کردن. انگار کار عجیبی نیست.

دلیل ساده ای برای وفور عاشقی در این مناطق به ذهنم می رسه. شاید خام باشه ولی فعلا منطقی به نظر می رسه. شاید یکی از دلایلش این باشه که در شهری مثل تهران، اگر یک گزینه ی ازدواج به ثمر نرسید، احتمالا کس دیگه ای پیدا می شه. اگر یک گزینه شرایطش خوب بود، به احتمال زیاد در شهر چندین و چند گزینه دیگه هستن مثل اون. شاید حتی بهتر. به همین دلیل عاشق شدن به این شکل و به این شدت (البته قبل از ازدواج) غیر معقول به نظر می رسه. برای یک شهرنشین، چه کسی ارزشش رو داره تا براش پوست خودش رو بکنه؟ ولی در روستا این طور نیست. اگر یکی به نظرت خوب باشه، همونه. احتمال کس دیگه ای نیست. انتخاب دیگه ای نیست. علاوه بر این، عاشق شدن یکی از تنها تفریحات جوون های منطقه است. اگر عاشق نشن، چی کار کنن؟ خوشمزه ترین و در دسترس ترین تفریح اینه که به یکی دل ببندن. “

قصدم تایید یا رد این نوشته نیست. فقط برایم نگاه جالبی بود.
راستش همه ما آدمها (با تقریب مهندسی) سقفی داریم که آرزوهایمان را از آن آویزان می کنیم. این سقف بلند یا کوتاه برای همه ما وجود دارد. برای همه ما (با همان تقریب) این سقف معجونی است از ورودیهایی که از واقعیتهای اطرفمان به دست می آوریم بعلاوه قدرت تخیلمان که این ورودیها را در آن می پرورانیم.

وقتی کسی در روستایی کوچک زندگی کرده باشد سقف آرزوهایش بر مبنای واقعیتهای اطرافش احتمالا کوچکتر از سقف آرزوهای یک شهرنشین است. حالا فرض کنید این روستایی مدتی را در شهری بزرگ زندگی کرده، سقف آرزوهایش فرق کرده و بعدا به همان روستا بازگشته است. قطعا نوع نگاهش و آرزوها و رویاهایی که می تواند داشته باشد دیگر همان آرزوها و رویاهای پیشین نخواهد بود و چه بسا ممکن است آرزوهای قبلی را حقیر ببیند و حتی اگر امکان فراهم شدن آنها وجود داشته باشد میلی برای رسیدن به آنها نداشته باشد. حتی ممکن است بعضی از این آرزوها که زمانی بیش از تمام زندگی اش برایش ارزش داشت برایش خنده دار به نظر برسد. نوع نگاه این شخص را تصور کنید به سایر افرادی که در همان روستا زندگی می کنند و کم و بیش همان سقف آرزوها را دارند. وقتی این روستایی از فرنگ برگشته ما می خواهد میان مردمانی زندگی کند که تا به حال پایشان را از ده بیرون نگذاشته اند. تصور کنید این روستایی زاده ما را وقتی که خواهد برای دوستانش که برای رسیدن به آن آرزوها دارند خودشان را هلاک می کنند توضیح بدهد که قضیه خیلی بزرگتر از این حرفهاست.
راستش رسیدن به این نقطه که سقف آرزوهایت آنقدر بزرگ شده باشد که مستغنی از آرزوهای قبلی ات شده باشی به این سادگی ها هم میسر نباشد. شاید لازم باشد تمام عمرت را طی کنی که آن دم آخر بفهمی قضیه خیلی بزرگتر از این حرفهاست.

رشته کلام از دستم در رفت. دو راه دارم یا مثل کوه نوشته های قبلی آرشیو کنم تا وقتش یا همینطور ولنگ وار انتشارش دهم. اگر دارید این نوشته را می خوانید احتمالا راه دوم را انتخاب کرده ام.

پی نوشت دو: خیلی منطقی به این نوشته نگاه نکنید. گفتم که ولنگ وار است. ولی شاید از میان همین ولنگ واری چیزهایی هم یافت شود.

پی نوشت دو: قضیه را روستایی و شهری نکنید لطفا. من خودم از همه روستایی زاده تر هستم. هیچ قصد و غرض و مرضی هم برای کوچک شمردن روستایی ها ندارم. خلاصه قضیه این نیست.

پی نوشت یک: این عکس رو دوست دارم. خیلی دنبال ربطش با این نوشته نباشید اگر چه بی ربط هم نیست. فقط گذاشتمش که جایی گذاشته باشمش.

پی نوشت: شاید بعدها این نوشته را ویرایشش کردم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




شهریور
۲۴

نگاه به عکسی از نیکلاس علی لیبر؛ ثبت جادویی رنگ های طبیعت

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+5 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

همانطور که احتمالا متوجه شده بودید سایت ماندگارترین حدود دو هفته ای از حیض انتفاع ساقط شده بود. همین موضوع باعث شد کل یوم از گردونه جستجوهای گوگل خارج شویم و آمار بازدید کنندگان با خاک یکسان شود. خلاصه، داشتم با تکنیکهای پیچیده ای زنده شدن مجدد سایت را گوگل گوشزد می کردم که دیدم در میان صفحاتی که از جستجوی نامم پیدا می شود مطلبی جدیدی یافت می شود که قبلا ندیده ام.

تصویری از فایل PDF آن مطلب جدید به همراه متنش را بدون هیچ توضیح اضافه ای در ادامه می توانید مشاهده کنید. در صورتی که خواستید با توضیحات اضافه همراه باشد این جا را ببینید.

روزنامه قدس، دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۸۹
کیارنگ علایی
نگاه به عکسی از نیکلاس علی لیبر؛ ثبت جادویی رنگ های طبیعت

«عکاسی طبیعت» دسته بسیار بزرگ و همیشه محبوب تاریخ عکاسی را شامل می شود که بزرگانی چون Adams و پیروان نهضت او، سال های متمادی در پی ارائه تصاویری بکر از ویژگی های خاص طبیعت بودند. آن چه این عکس ها را همواره در ویترین پر مخاطب عکاسی قرار می دهد جلوه های دلفریب رنگ و نور و سایه روشن هایی است که ذاتاً در این دسته بندی وجود دارد. Adams قوانین مولف بسیاری را برای این نوع عکاسی پایه نهاد که هنوز با گذشت دهه های متمادی از آن دوران، سرلوحه کار عکاسان طبیعت است.
در این نوع عکاسی ثبت صحیح نورهای محیطی و زمان ثبت عکس اهمیت فراوانی دارد. استفاده از لنز های دارای قدرت روشنایی عالی و به کار بستن دیافراگم های کوچک می تواند به ثبت درجات اشباع مناسبی در ثبت رنگ ها بینجامد.
عکس حاضر کار آقای «نیکلاس علی لیبر» یکی از عکاسان آماتور است. نخستین خصیصه ای که در این عکس خودنمایی می کند وضعیت استثنایی رنگ ها در آن است. این ثبت جادویی که در آن تمامی رنگ ها به خوبی از یکدیگر تفکیک یافته، سبز ها، آبی ها، طلایی ها و سفید ها لایه لایه به صورت منفک به نمایش در آمده اند حاصل تکنیکی بسیار قدیمی در تاریخ عکاسی است که این روزها بسیاری از عکاسان جوان به آن گرایش دارند:

عکاسی به طریقه HDR
در این نوع عکاسی که ریشه در دهه های میانی قرن پیش دارد، عکاس به جای ثبت یک عکس از طبیعت، اقدام به ثبت متوالی و پی در پی چندین عکس در کسری از ثانیه می کند. اما با رعایت این نکته که در این ثبت های متوالی نوردهی به نگاتیو اندکی با یکدیگر متفاوت اند. یعنی یک عکس با نوردهی مطلوب و سپس چندین عکس با نوردهی بیشتر و کمتر از حد استاندارد به جهت ثبت دقیق تیره ترین و روشن ترین نقاط صحنه. سپس این عکس ها با یکدیگر ترکیب شده و روی هم قرار می گیرند و هر یک نقص دیگری را در نورخوانی تکمیل می کنند.
حاصل کار عکسی است که هیچ نقطه از آن قربانی خطاهای نورسنج نشده است. به عبارتی دیگر عکسی که آسمان نورانی تا کوهساران تاریک و در غبار فرو رفته با تلالؤ و شفافیت خاصی در آن دیده می شوند.
عکس نیکلاس علی لیبر نیز ترکیبی از هشت عکس است که به صورت پی در پی ثبت شده و در نرم افزار بر روی هم منطبق شده.نگاه به چنین عکس هایی احساس راز و لذت را توامان به بیننده عکس هدیه می کند.

عناصر تجسمی تصویر:
عکاس از اصول اولیه ترکیب بندی کلاسیک بهره جسته و کوشیده است عناصر اصلی عکس را در نقاط طلایی چپ و راست قرار دهد (کلبه و درخت). انتخاب کادر افقی با توجه به نمایش وسعت، آرامش و افق شیب داری که به کوهستان ختم می شود مناسب فایده واقع شده است.
وجود درختچه ای خشک در سمت راست و جلوی قاب، حرکت چشم را به سمت درخت اصلی دچار اختلال می کند و از نقاط ضعف کادر بندی محسوب می شود.نسبت های به کار رفته در عکس برای زمین، افق و آسمان مناسب است.
هدف و مؤخره این عکس ها لذت عکاسی را برای آن دسته از مخاطبان که در جستجوی زیبایی های طبیعی هستند تعریف می کند. کوشش عکاس نیز به این خلاصه می شود که بهترین و مناسب ترین تکنیک را برای ثبت شکوه طبیعت به کار بندد.

پی نوشت:
کیارنگ علایی یکی از عکاسان جوان و فعال جامعه عکاسان ایران است که دبیر جشنواره عکس آبرنگ نیز هست. بیوگرافی او را در اینجا و وبلاگش را در این جا می توانید ببینید.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مهر
۲۰

در سایه پنهان می شوم، در گریه پیدا

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+7 rating, 9 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

3web

در سایه پنهان می شوم
در گریه پیدا
.
هر چه هستم
از تو دورم…
دور…
دور…

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




شهریور
۲۲

گذر عمر

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+14 rating, 16 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

waterfall
.
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کین اشارت ز جهان گذرا ما را بس

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




شهریور
۱۲

گالری عکس غروب

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+8 rating, 12 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

یکی از بهترین زمان ها برای عکاسی منظره، هنگام غروب و طلوع خورشید است. مدت زمان محدودی که خورشید در آستانه برآمدن یا فرورفتن قرار می گیرد طیفی زیبا از رنگها و موقعیتهایی بدیع را تولید می کند که بسیار مورد توجه عکاسان است. قبلا هم در پست “دره بنفش غروب” در این مورد مطالبی نوشته بودم.
شاید اغراق نباشد اگر این پدیده را معجزه رنگها نامید که از فرط تکرار روزی دوبار عادی شده است. عکاسی غروب و طلوع آفتاب در مکانهایی مانند کوهستان، دریا یا اطراف رودخانه ها آرزوی هر عکاسی طبیعتی است. احتمالا شما هم در مورد غروب لب اروند آبادانی ها، غروب کشتی یونانی در کیش و یا غروب در زاینده رود تجربیاتی داشته اید و یا چیزهایی شنیده اید. در بعضی موارد عکاسانی را دیده ام که برای ثبت یک غروب یا طلوع چند روز در شرایط بد آب و هوایی در طبیعت کمپ زده اند. خود من هم در میان آرشیو عکسهای، برخی از عکسهای غروب و طلوع را بیشتر می پسندم. شاید بد نباشد دفعه بعد دوربینی همراهتان ببرید و تجربه ای از ثبت این لحظات داشته باشید.
همه اینها را گفتم تا چند عکس از غروب آفتاب در همین تهران خودمان نشانتان بدهم که همه آنها از یک محل (پشت بام منزل در زمانهای متفاوت) گرفته شده است. اگر چه مطلوب تر آن است که این عکسها از موقعیتهایی بهتر مانند مواردی که در بالا ذکر کردم گرفته شود اما به قول جنوبی ها، کاچی به ز هیچی.
امیدوارم شما هم از دیدن این عکسها لذت ببرید.
راستی، تا به حال عکسهای دیگری از غروب نیز در ماندگارترین منتشر شده است. که تعدادی از آنها شامل موارد زیر است.
صبحگاهان – طلوع در کوهستان الوند
آرزویی دارم – غروب در دره عباس آباد همدان
دلیل وجود من – غروب در مسجدالنبی، مدینه منوره
بی پرنده ترین درخت،بی ترانه ترین آسمان – تک درختی در کردستان
دره بنفش غروب – غروب آفتاب در کنار دریاچه سد سفید رود
آشوب قیامت – نمایی از غروب در کوهستان الوند
چه زود…، غروب در کنار کشتی یونانی کیش
.
خوشحال می شوم نظر شما را درباره آنها و عکسهای زیر و اینکه کدام را بیشتر می پسندید بدانم. خودم یکی دو تا از این عکسها را بسیار دوست دارم.
.
.
.
dsc04117-edit-1
.
.
dsc09684-edit
.
.
dsc03886-edit
.
.
tehran-sunset
.
.
dsc04117-edit

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




شهریور
۱۰

فقط نگاه کن، ببین…

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+10 rating, 12 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

dsc09543

سونی آلفا ۱۰۰
مینولتا ۲۸-۷۵ f2.8
ایزو ۱۰۰
S 1/125، F8
External Flash, wireless

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مرداد
۲۹

به استقبال از ماه رمضان بشتابیم!

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+2 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

قطعا همه در جریان هستید که ماه مبارک داره از راه می رسه و باید خودمان رو برای یک ماه روزه داری، تزکیه نفس و خودسازی آماده کنیم.
فعلا جهت آماده باش فیزیکی و بدنی این ها را داشته باشید تا بعد.
.
.
2-2
.
2-1
.
2-3
.
.
پی نوشت: دستپخت خودمان است.
ماشاالله از هر انگشت هنری می بارد.
د

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مرداد
۲۵

مهلا طلا

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+5 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

mahla-tala
.
مگر این عکس احساسات هادی را تحریک کند.
.
.
تمام زیبایی بچه ها به همین سادگی شان است. این که خودشانند. بدون توجه به اطراف. کاش می شد سادگی را حس کنم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مرداد
۲۲

گردهمایی تابستانی عمران ۷۶

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+5 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

سه شنبه شب اواسط مرداد هشتاد و هشت فرصتی دست داد تا با همکلاسیهای قدیمی دیداری تازه کنیم. هجده نفر و نصفی آمده بودند که چهار تا و نصفی همکلاسی آن دوران نیستند. به من که خوش گذشت. این هم یک عکس دسته جمعی یادگاری

dsc09676

و این هم چند عکس که از عکس بالا بریده شده. اولیش مهرداد میراسماعیلی و روزبه صالح آبادی و مهدی سلامتی،‌ ماشالله مهدی مثل همون موقعها شوخ و سرحاله، اصولا گردهم آیی هفتاد و ششی ها بدون مهدی نمی چسبه،‌ برنامه افطاری اولین سال ورود به دانشکده و اون شب شعر دسته جمعی رو که یادتون هست. با شعرهای مهدی سلامتی. جای اون یکی مهدی یعنی مهدی وجودی هم حسابی خالی بود. روزبه و مهرداد هم ماشاالله، بیزنس من موفق. جاداره از روزبه به خاطر برنامه ریزی امشب تشکر کنیم. به مهرداد هم باید گفت “تریپت منو کشته”
11
.

.
دو دوست قدیمی و بسیار شبیه به هم! یکی سرباز آشخور یکی هم دانشجوی آس و پاس، نکته این جا بود که من تنها کسی بودم که هنوز دانشجو هستم. ملت معمولا در اوایل جوانی درس می خوانند و سربازیشون رو تموم می کنند و ما احتمالا در انتهای میانسالی
21

.

.

خانم جلالی و همسر محترمشون که متاسفانه اسمشون رو نمی دونم
31

.

.

نمی دونم امیر پور کاظمی چی کار کرده بود که همسر خانم جلالی این طور برای بیزنسش تبلیغ می کرد. یک بار دیگر به عکس نگاه کنید. نکته این جاست که ایشون در همه چهار عکسی که گرفته شد همین کار رو کردند. در مورد بیزنس جدید امیر پی کی هم حرفی نزنم بهتره. خودتون می تونید تشریف ببرید خیابون فرشته، مزون لباس عروس …

41

.

.

حامد باغانی،‌ همسرشون و خانم افشارچی، بدون هیچ توضیح اضافه

51

.

.

احسان آشوری و عیال مربوطه. این جاست که می گویند همسر خوب تکیه گاه آدمه!

61

.

.

شهرام، امیر پورکاظمی و همسر مهرداد، ‌هر وقت شهنام رو می بینم یاد اون مراسی شعر خونی در تالار رجب بیگی می افتم که جلوی دکتر محمود زاده و دکتر فرزانه شعر “کچلا جمع بشید با هم بریم پیش خدا” رو می خوند.

71

.

.

یاسر، مهدی ستار ارجمندی (بابی) و خانم امدادی،‌ بابی یه چند وقتی است که احساسات نوستالژیکش خیلی غلیان داره. به چشمهاش خوب دقت کنید. راستی می دونستید یاسر استاد دانشگاه است. شنیده ها حاکی از آن است که برای خفت دادن دانشجویان، محاسبات پیچیده توابع مثلثاتی و جذر n ام اعداد رو پای تخته ذهنی انجام می ده و دانشجویان بخت برگشته رو الی الابد در وادی حیرت رها می کند.

81

.

.

و در نهایت نسل بعدی هفتاد و ششی ها

91

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مرداد
۲۰

شک

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+4 rating, 6 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

dsc09628-edit

نشسته اند ملخهای شک به برگ یقینم
ببین چه زرد مرا می جوند سبزترینم
.
ببین چگونه مرا ابر کرد خاطره هایی
که در یکایکشان می شد آفتاب ببینم
.
.
.
شعر: محمد علی بهمنی
عکس: سونی آلفا ۱۰۰ – لنز مینولتا ۲۸-۷۵ f2.8
مکان عکس: فامنین – استان همدان
.
.
این شعر رو بسیار دوست دارم. حیفم آمد همه اش را بیاورم. بقیه اش باشد برای فرصتی دیگر، مخصوصا آخرش

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz