تیر
۰۳

قول ها ، آرزوها و خیلی چیزای بربادرفته دیگه

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (+4 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

اول می خوام کمی در مورد قول و قرار حرف بزنم و بعد هم یک هشدار

۱- کلا کم قول می دم. اما خیلی شده همین قول های کم رو فراموش کردم و شدم بدقول. حالا فرقی نمی کنه قول رو به کی داده باشی ( البته قطعا در جریان هستید که حتما فرق می کنه). مثلا دیروز به مادرم قول دادم یادم بمونه و  برگشتنی گوجه فرنگی بخرم، که خوب فراموش شد و کمی، نه ببخشید خیلی بد شد و مادرم استنتاج کرد که هنوز مرد نشدی. آخه زاویه انحراف چرخش نپتون اصولا چه ربطی به قضیه ماکسول داره؟ اگه یه قول سختی چیزی بود می زدم زیرش، یه چیزی. کسی نیست بگه آخه مادر من، حروم خوری اونم شلغم!

اما بعضی از قول ها دیگه من بمیرم و تو بمیری نداره. گفتی، باید پای لرزشم بشینی. قضیه سنجاب و قرقاولست. سال ۸۰ با بچه های دبیرستان رفته بودیم یه بستنی فروشی تو شاه عبدالعظیم به مناسبت اتمام دبیرستان و از اینجور صحبتها- البته بعضی ها هم نذر داشتن به مناسبت جون مادرت نیوفتیم و از این جور حرفها- تحت تاثیر فیلمی که همه می دونید، قرار گذاشتیم که ساعت ۸ عصر  تاریخ ۸/۸/۸۸ جمع شیم تو همین بستنی فروشی. یه سری پیش گویی های فیلسوفانه هم کردیم که فلانی کی می شه و چی می شه و …

جاتون خالی. اولا که از ۶-۴۵ نفر کلا ۲۲ نفر اومده بودن. دوم اینکه تقریبا اکثر پیش گویی ها غلط بود و سوم اینکه نمی دونید چهره ها چقدر عوض شده بود و چهارم اینکه بین خودمون باشه دوتا از دوستام رو کلا یادم رفته بود و پنجم اینکه اصلا مثل فیلم، فروشنده نمی دونست چی به چیه و ششم اینکه همه رقم شغل داشتیم و هفتم اینکه جای استاد تانژات و کینگ سامان و استاد چرا و سعید پیچ و سالی  و فوزوشی چند تا دیگه خیلی خالی بود. ( هشتم اینکه حالا شاید بعدا این خاطره رو با آب و تاب و روغن داغ پیاز داغ و غیره ذلک بیشتر بنویسم).

البته تحت تاثیر همین قرار هم سال های آخر کارشناسی یه قرار مشابه با چند تا از دوستام گذاشتم که فکر کنم یه ماه بهش مونده ( از این چیزا دارم که وقتی دل آشوب می گیره، می گن. چی بود خدایا! آهان. استرس. اگه کسی نیاد می زنگم و چشم و می بندم و … . ا! نه از اینا که جا خالی رو باهاش پر کردی نه. منظورم اینه که اگه نیان، واقعا که!!! اما اولا که میان. دوم اینکه اگه نیان حتما دلیل قانع کننده محضری دارن. سوم اینکه مسعود اگه نیاد می کشمش – چیه؟ می تونم. پیداشم می کنم. اصلا آمارشم دارم – چهارم اینکه حدسیاتمون از هم دیگه دقیق تر بوده، یا شایدم ما قابل پیش بینی تر شدیم، یا شایدم زمان کمتری گذشته، یا شایدم چیز خاصی پیش بینی نکردیم که، از واضحات بوده، یا شایدم شانسی بوده، یا شایدم یه جورایی با پیش بینی ها همزاد پنداری کردیم و خواستیم و شدیم، یا شایدم امکانات پیشرفت کرده و پیش گویی ها دقیق تر شده – پس طبق این شواید، شاید آرژانتین قهرمان جام بشه – حالا بگذریم از این مقوله. چندم بودیم؟آهان. پنجم اینکه یه سورپرایز باحال واسشون دارم. یکی که خیلی دوسش داریم و اون شب نبود تا اونم تو قرار باشه رو می خوام ببرم. ششم و هفتم و هشتم هم با خودتون. البته نهم هم می تونید اضافه کنید. ( وجدانا اگه لازمه ها! فقط ۱۰ تا نشه. حرفها دو رقمی که بشه نه تو می فهمی چی گفتی نه شنونده نه خواننده. آهنگساز و نمی دونم. بهرام که می گفت می فهمه).

 

حالا شما فرض کن یه قرار هایی هم با شریک زندگیت داشته باشی و فراموشت بشه! یا از همه وحشتناک تر یه روزهای مهمی رو یادت بره! یا خونخوارانه تر از همه اینکه اگه ازت بپرسه که امروز چه روزیه هم به ذهن کج و کولت فشار بیاری و چند میلی ثانیه مکث کنی و … وا ویلا. ( مخلص کلام اینکه بنویس آقا جون. نمی دونم، آلارم بذار. رو در و دیوار علامت بذار. هر روز از این ضربدر ها بزن پشت دستت و هی فکر کن که واسه چی زدی، واسه ذهنتم خوبه، واسه خودتم خوبه، واسه روحیتم خوبه، اصلا داداش من، واسه کلیه درد و سر درد و پا درد و کلی درد دیگه هم خوبه.)

 

۲- بعد می خواستم از یکی از آرزو هام حرف بزنم که تقریبا مطمئنم رسیدن بهش دیر شده. واسه همین طنز می گم که دلم هم نسوزه.

 

از امشب کارگردانم
نور ، صدا ؟ حرکت
 - ” بیا ای ساقی سیمین رخ رندان
   شبی با من نشین در کنج این زندان”
کات !!! آی احمق! این چه طرز لحن و گفتار است؟!
کجای متن این ها بود؟
کسی دیگر نمی داند که رندی چیست، ساقی کیست
شب و زندان و باقی چیست!
به جای این سخن های هچل هفتاد
بگو ” ای نازنین فریاد
لبت سرخست و چشمت مست
بیا دستت بده بر دست
………………”۲

آهای دستیار کارگردان کجایی؟
این چه وضع بک گراند عشق بازی هاست!
به رنگ آبیه روشن دگر باور ندارم هیچ
یه چیزی مایه های صورتی باشد
به آن خنیاگر پیرت بگو گر اندکی از آن موادش خرج این ساقی کند بد نیست
من از دیشب که تا صبح خواب می دیدم
تمام باورم گم شد،

از امشب کارگردانم
حواست بود بازیگر؟
Ok. ساقی بیا اینور
چرا اینقدر دوری ؟
ترش رویی ؟
تو فکر کن بچه پر رویی
بکن نازی ، رخی ، رویی
Ok. پس نور ؟ حرکت

” ای نازنین فریاد
لبت سرخست و چشمت مست
بیا دستت بده بر دست
………………”
کات عالی بود
فقط یک چیز باقی ماند
تو گفتی آخر قصه چه خواهد شد؟ نویسنده؟
( بله. گفتم که قبل از موعد وصلت
جوانک از تب سختیش می میرد)
ببین با مرگ همراهم
ولی قصه بدین گونست
جوانک در شبی مرطوب و بارانی
همان ساقیمان را با رقیب خویش می بیند
و در یک شام سردو سخت
رگ خود از جفای یار ….
و یا نه صبر کن ، اینگونه بهتر نیست؟
که او خیره به چشمان همان ساقی شود
و با یک تیر جان خویش برگیرد
آه ، این عالیست
همین عالیست، خوب کافیست
همه تعطیل
فردا یادتان باشد کمی آماده تر باشید

 ————————————-

ایده این شعر زمانی به ذهنم اومد که فیلم ” چارچنگولی” رو از سعید سهیلی دیدم. بحث شکست تجاری فیلم های قبلی و …

۲ سانسو*

بعدشم می خواستم در مورد خیلی چیزای دیگه حرف بزنم که دیدم تو داریم خوب چیزیه.

پ.ن. اگه غلط املایی یا دستور زبان یا هر چیزی شبیه یا متفاوت از این بود ببخشید. یه دفعه ای شد.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مرداد
۲۹

به استقبال از ماه رمضان بشتابیم!

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+2 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

قطعا همه در جریان هستید که ماه مبارک داره از راه می رسه و باید خودمان رو برای یک ماه روزه داری، تزکیه نفس و خودسازی آماده کنیم.
فعلا جهت آماده باش فیزیکی و بدنی این ها را داشته باشید تا بعد.
.
.
2-2
.
2-1
.
2-3
.
.
پی نوشت: دستپخت خودمان است.
ماشاالله از هر انگشت هنری می بارد.
د

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مرداد
۲۲

گردهمایی تابستانی عمران ۷۶

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+5 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

سه شنبه شب اواسط مرداد هشتاد و هشت فرصتی دست داد تا با همکلاسیهای قدیمی دیداری تازه کنیم. هجده نفر و نصفی آمده بودند که چهار تا و نصفی همکلاسی آن دوران نیستند. به من که خوش گذشت. این هم یک عکس دسته جمعی یادگاری

dsc09676

و این هم چند عکس که از عکس بالا بریده شده. اولیش مهرداد میراسماعیلی و روزبه صالح آبادی و مهدی سلامتی،‌ ماشالله مهدی مثل همون موقعها شوخ و سرحاله، اصولا گردهم آیی هفتاد و ششی ها بدون مهدی نمی چسبه،‌ برنامه افطاری اولین سال ورود به دانشکده و اون شب شعر دسته جمعی رو که یادتون هست. با شعرهای مهدی سلامتی. جای اون یکی مهدی یعنی مهدی وجودی هم حسابی خالی بود. روزبه و مهرداد هم ماشاالله، بیزنس من موفق. جاداره از روزبه به خاطر برنامه ریزی امشب تشکر کنیم. به مهرداد هم باید گفت “تریپت منو کشته”
11
.

.
دو دوست قدیمی و بسیار شبیه به هم! یکی سرباز آشخور یکی هم دانشجوی آس و پاس، نکته این جا بود که من تنها کسی بودم که هنوز دانشجو هستم. ملت معمولا در اوایل جوانی درس می خوانند و سربازیشون رو تموم می کنند و ما احتمالا در انتهای میانسالی
21

.

.

خانم جلالی و همسر محترمشون که متاسفانه اسمشون رو نمی دونم
31

.

.

نمی دونم امیر پور کاظمی چی کار کرده بود که همسر خانم جلالی این طور برای بیزنسش تبلیغ می کرد. یک بار دیگر به عکس نگاه کنید. نکته این جاست که ایشون در همه چهار عکسی که گرفته شد همین کار رو کردند. در مورد بیزنس جدید امیر پی کی هم حرفی نزنم بهتره. خودتون می تونید تشریف ببرید خیابون فرشته، مزون لباس عروس …

41

.

.

حامد باغانی،‌ همسرشون و خانم افشارچی، بدون هیچ توضیح اضافه

51

.

.

احسان آشوری و عیال مربوطه. این جاست که می گویند همسر خوب تکیه گاه آدمه!

61

.

.

شهرام، امیر پورکاظمی و همسر مهرداد، ‌هر وقت شهنام رو می بینم یاد اون مراسی شعر خونی در تالار رجب بیگی می افتم که جلوی دکتر محمود زاده و دکتر فرزانه شعر “کچلا جمع بشید با هم بریم پیش خدا” رو می خوند.

71

.

.

یاسر، مهدی ستار ارجمندی (بابی) و خانم امدادی،‌ بابی یه چند وقتی است که احساسات نوستالژیکش خیلی غلیان داره. به چشمهاش خوب دقت کنید. راستی می دونستید یاسر استاد دانشگاه است. شنیده ها حاکی از آن است که برای خفت دادن دانشجویان، محاسبات پیچیده توابع مثلثاتی و جذر n ام اعداد رو پای تخته ذهنی انجام می ده و دانشجویان بخت برگشته رو الی الابد در وادی حیرت رها می کند.

81

.

.

و در نهایت نسل بعدی هفتاد و ششی ها

91

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اسفند
۳۰

سال نو مبارک

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+5 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

dsc05731
سلام
حال همه ما خوب است.
ملالی نیست جز…
ببخشید، اشتباه شد، این قبلی بود.
از نو برایت می نویسم.

سلام
سال نو مبارک
امیدوارم سالی سرشار از سلامت و سعادت در پیش رو داشته باشی و هر سال بیش از سال گذشته به سر منزل مقصود نزدیکتر گردی.
زیاده حرفی نیست.

نمک در نمکدان شوری ندارد
دل من طاقت دوری ندارد

پایان
این بود اولین نامه من برای تو در سال جدید
نیکلاس علی لیبر
کلاس یک پنج

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اسفند
۲۸

رویکرد حکیمانه مدیریت

علیرضا محبی
منفیمثبت (+3 rating, 3 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

 

(( مسابقه ))

روزی  یک تیم قایقرانی در ایران بود. تیم ایران و ژاپن برای برگزاری مسابقات سالیانه به توافق رسیدند. هر تیم شامل هشت نفر بود. هر دو تیم برای رسیدن به بهترین نتیجه بشدت تلاش کرده بودند. در روز مسابقه، هر دو تیم در شرایط مساوی مسابقه را شروع کردند و… تیم ژاپن با اختلاف یک مایل برنده شد.

حال و هوای تیم ایران خیلی سرد و بهت زده بود. مدیریت ارشد تصمیم گرفت برنده مسابقات سال آینده باشد. به همین دلیل یک تیم تحلیل گر برای بررسی اوضاع و ارایه راهکار و راه حل مناسب به خدمت گرفت.

بعد از تحلیل های مختلف تیم تحلیل گر کشف کرد که ژاپنی ها هفت پاروزن و یک کاپتان داشته اند. درحالیکه تیم ایران یک پاروزن و هفت کاپتان داشته است.

با رسیدن به این نتیجه حیاتی مدیریت رویکرد حکیمانه دیگری را پیش گرفت: آنها تیم مشاوری را برای ساختاردهی مجدد تیم ایران به خدمت گرفتند. بعد از چند ماه تیم مشاوران به این نتیجه رسیدند که تیم ایران دارای کاپتان های زیاد و پاروزن های کم بوده است! بر اساس این تحلیل یک راه حل نیز ارایه شد. ”ساختار تیم ایران باید تغییر کند“

درنتیجه باید چهار کاپتان توی تیم داشته باشیم که توسط دو مدیر هدایت شوند. ضمنا به یک مدیر ارشد و یک پاروزن هم نیاز است.همچنین پیشنهاد شد که محیط کار پاروزن تیم تغییر کرده و به یک محیط رقابتی تبدیل شود.

سال بعد ژاپنی ها با اختلاف دو مایل برنده شدند!

تیم ایرانی بلافاصله پاروزن تیم را بدلیل عدم کفایت و عملکرد نامناسب از کار برکنار کرد. اما به مدیریت به خاطر انگیزه های زیادی که در فاز آماده سازی در تیم ایجاد کرده بود پاداش و امتیازات لازم پرداخت شد.

شرکت مشاور یک تحلیل دیگر ارایه کرد که نشان می داد:

استراتژی اتخاذ شده مناسب بوده

انگیزه لازم داده شده

اما ابزار مورد استفاده باید بهبود یابد.

 در حال حاضر تیم ایران در حال طراحی یک قایق جدید است.

 

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اسفند
۲۳

نیوتن – پاسکال

علیرضا محبی
منفیمثبت (+1 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

Once all the scientists die and go to heaven
they decide to play Hide-n-seek. .
 
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند.
 
Unfortunately Einstein is the one who has the den…
He Is supposed to count up to
۱۰۰
and then start searching. 
 
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
 
Everyone starts hiding except Newton …
 
همه پنهان شدند الا نیوتون…
 
Newton just draws a square of
۱ meter
and stands in it Right in front of
Einstein
 
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.
دقیقا در مقابل انشتین.
 
Einstein s
counting…
۹۷, ۹۸, ۹۹.۱۰۰
 
انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰
 
He opens his eyes and finds Newton standing in front.
Einstein says Newton s out… Newton s out.
 
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.
انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سوک سوک) نیوتون بیرون( سوک سوک). 
 
Newton denies and says I am not out.
 
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
He claims that he is not Newton ..
 
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.
 
All the scientists come out to see how
he proves that he is not Newton …
 
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…
 
Newton says I am standing in a square of area
۱m squared..
That makes me Newton per meter squared…
 
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…

که منو نیتون بر متر مربع میکنه
 
Since one Newton per Meter squared is one Pascal,
I’m Pascal, Therefore Pascal is out……… …
 
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد
بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سوک سوک).
 

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اسفند
۱۶

گفتگو با حافظ

وحید زین الدینی
منفیمثبت (+6 rating, 6 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

دیدم به خواب حافظ، توی صف اتوبوس
گفتم سلام حافظ، گفتا علیک جانم
گفتم کجا روی گفت، والله خود ندانم
گفتم بگیر فالی، گفتا نمانده حالی
گفتم چگونه ای گفت، دربند بی خیالی
گفتم که تازه تازه، شعر و غزل چه داری؟
گفتا که می سرایم شعر سپید باری
گفتم ز دولت عشق، گفتا کودتا شد
گفتم رقیب گفتا، او نیز کله پا شد
گفتم کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟
گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم بگو ز خالش، آن خال آتش افروز
گفتا عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم بگو ز مویش، گفتا مش نموده
گفتم بگو ز یارش، گفتا ولش نموده
گفتم چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟
گفتا شدید گشته، معتاد گرد و افیون
گفتم کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا خریده قسطی، تلویزیون به جایش
گفتم بگو ز ساقی، حالا شده چه کاره؟
گفتا شده است منشی، در دفتر اداره
گفتم بگو ز زاهد، آن رهنمای منزل
گفتا که دست خود را، بردار از سر دل
گفتم ز ساربان گو، با کاروان غم ها
گفتا آژانس دارد، با تور دور دنیا
گفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا پژو، دوو، بنز، یا گلف نوک مدادی
گفتم که قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقی؟
گفتا که جای خود را، داده به فکس برقی
گفتم بیا ز هدهد، جوییم راه چاره
گفتا به جای هدهد، دیش است و ماهواره
گفتم سلام ما را، باد صبا کجا برد
گفتا به پست داده، آورد یا نیاورد؟
گفتم بگو ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا که ادکلن شد، در شیشه های رنگی
گفتم سراغ داری، میخانه ای حسابی؟
گفت آنچه بود از دم، گشته چلو کبابی
گفتم بیا دوتایی، لب تر کنیم پنهان
گفتا نمی هراسی، از چوب پاسبانان؟
گفتم موی تو بلند، بوده آن زمان ها
گفتا به حبس بودم، از ته زدند آنها
گفتم شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتی؟
گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی

۱٫ امیدوارم مطلب خیلی تکراری نباشه
۲٫ متاسفانه, نمیدونم شاعر کیه و پس از کمی جستجو هم نفهمیدم

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




بهمن
۲۱

لطایف الخیل

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (+6 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

شیخ ما را گفتند اندر احوالات روزگار قیامت بسیار شنیده ایم از عدل باری تعالی، رحمت و شفقت بسیار و از گفتار آدمیان و جنیان و اغیار. ما را از احوال روزی پس از روزگار فصل آگاه ساز که بس ما را مبهم است احوال آدمیان در آن روز.

 

شیخ از روی لطف به یاران چشم چرخاند و چون ایشان را مصمم یافت به قصد تامل در جیب مراقبت فرو رفت و رسم مکاشفت از روی مراحمت به اتمام به جا آورد. پس رو به یاران کرد و گفت تحمل آن در شما نباشد، که جملگی بر یک کیشید. باز اصرار شد و جواب آن بود که رفت.

 

 جمله یاران حلقه بر او زدند و دست بر دامان بی کران لطفش که آگاه سازد آن ها را از جهان بعد از حساب که شیخ اینگونه آغاز گفتن نمود:

پس از حساب که اجمال و اکمال آن روشن است بر جمله یاران، دروزخیان به کردار خویش اسیر گردند و فردوسیان به غلامان و حوریان و اطعمه و اشربه. چندی چنین بگذرد و دوزخیان نماند از عذابی که ننوشند و آتشی که نگیرند .و بهشتیان نماند از مسکری که نخورند و لذتی که نچشند و آرزویی که نرسند.

 

آن را که خطا بود در این عالم خاکی                             بیند عمل خویش، نه شکی  و نه شاکی

وان را که عمل عین ثواب است در این دیر                    چون نیک عمل بود شود غرقه پاکی

 

در این میان ” مفهوم ابن مرشاد” که از بهشتیان است پس از فراغت از غلامان و حوریان و مرافعه با رومیلان – که ام الخانم ایشان باشد – خیره بر دور گشت از برای تفنن. پس آنگاه، به ناگاه دروزخیان را دید که در چه احوالند. دل از روی کرم بر آنها سوخت و پیامی به ” قفاب ابن مرسود” – که از دوزخیان است-  فرستاد، که پلی سازیم بین ما و شما و خداوندگار خویش را قسم دهیم به اسماء اعظمش و بخواهیم از بارگاه پر برکتش و تمنا کنیم بسیار و ناله ها ببندیم در کار تا مجوز گیریم و آخر هفته با هم باشیم.

 

مر دوزخیان را بسیار شیرین آمد و شکم ها آماده کردند از برای اطعمه و اشربه و نقشه ها کشیدند از برای غلامان و …

فی الیوم ستون ها بر پا کردند و عرشه ها بالا کشیدند و ریسمان ها آویختند از برای پلی صد دهنه و هزاران هزار فاصله و به اتمام رساندند. لکن از بهشتیان خبری نشد.

 

این تاخیر دوزخیان را تلخ آمد و  ” قفاب ابن مرسود” نامه ای ارسال کرد بدین منظور تا علت تاخیر را داند. جواب، ایشان را اینگونه بود:

 

                                                                                                                        شماره: ۱

                                                                                                                        تاریخ: ۰۰/۰۰/۰۰۰۰۰۰

                                                                                                                        پیوست : ندارد

                                                              به نام خدا

 

 قفاب ابن مرسود، مدیر عامل محترم اجرای پل در دوزخ

موضوع : تاخیر در شروع احداث پل

 

با سلام،         احتراما پیرو نامه ارسالی از سوی آن جناب، اذعان می دارد که در چند ماه گذشته تمام بهشت را زیر پا گذاشته ایم، لکن دریغ از یک مهندس عمران که بیابیم.

 

شیخ این جمله تمام نکرده بود که جمله یاران را حالت ها بشد و نعره ها زدند که دریغا از ما کی در پی تحصیل در این صنعتیم و …

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




بهمن
۰۲

بی خوابی

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (+6 rating, 6 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

آشناییم با ماندگارترین:

رفیق اولم سلمان۱، که پیچانید جمعی را
از او آغاز شد قصه، ز ما گوش و ز او ایما

همان اول که من دیدم چه افرادند اینجایی
به دل گفتم که ای مهدی، چه زیبا خوب وبلاگی

من از پستی که می گفت از شمای عشق در یونان۲
همین فهمیدم وگفتم، که این جمعیست از خوبان

نتانستم، نیارستم که عهد خود نگه دارم۳
پس از چندی فرار از نت، دبلیو دات۴ شد کارم

در آن گرمای تابستان، که در امید۵ می بودم
سخن گر بود با سلمان، همین است این که می گویم

چه دورانی، چه ایامی، چه سنگین کار با دامی۶
مرا گفتند اینجا باش، که scc ست کارگاهی۷

خلاصه بعد کار خود به سوی خانه می رفتم
و می خواندم مقالاتی که save م بود در draft م

و در هفته دو روز خود و در هر روز ۱۰ مین کم
جدا کردم برای نت، کنار کار هایم هم

و اما من:

از آن اول گل من را به موسیقی لگد کردند
و لابد بعد از آن روی هنر هفتم سرد۸ کردند

و از آن جوی مولیان برایم آب آوردند
مرا طبق SSD ۱۰ ، ۹ASTM حالتم کردند

کیم من عاشق ۱۰۰ فیلم، بی خوابی، کازابلانکا
پدر خوانده ، ویتو۱۱ ، مایکل۱۲، وودی آلن۱۳، عمو کاپولا۱۴

تیم رابینز در شاوشنگ، همشهری کین، مسیر سبز
استین هافمن، رابرت ، شون پن، پاچینو، کیج، بلیک، تام هنکس۲۴

خانه جدید و خانه قدیم:

در اینجا بوی باران از شمال غرب می آید
ولی در شعر من باران ز شرق دور می بارد

در اینجا بوی موسیقی نمی آید ز دیوارش
به جایش عکس  می بارد ز هر کنج و ز هر جایش  ( به جایش حرف می بارد ز … )

شبیه خانه من نیست در ظاهر ولی انگار
همان حرفست مقصودش، بدون هر شک و انکار
.
.
.

————————————————————————————–
۱٫ سلمان قدردان
۲٫ عشق در فرهنگ یونان
۳٫ قرار بود دیگر به جز جواب دادن ایمیل – اونم در صورت اضطرار- هیچ چیزی در نت تایپ نکنم
۴٫ www. …
۵٫ پروژه امید. ساختمانی نیمه ساخته واقع در تقاطع تخت طاووس و مطهری
۶٫ منظور بادام نیست ، منظور با ، دامه. به مسرع بعد توجه شود
۷٫ نکات اجرایی scc . اما چرا دام؟! چون ۴ ماه پیش رفتم اون جا و تا حالا خبری از scc نبوده! – نکته جالب اینکه فردا که من امتحان دارم قرار یه طرح آزمایشی بزنن!!!
۸٫ sarad خوانده شود . منظورم اینه که علاقمند به فیلم های سینمایی هستم
۹٫ ASTM
10. سنگدانه یک روز در آب قرار داده می شود و سپس خشک می شود به حدی که دست را خیس نکند. رجوع شود به ASTM C127 و ASTM C128 ( شماره به تناسب بزرگی افراد)
۱۱٫ و ۱۲٫ ویتو و مایکل کورلئونه ( مارلون بلاندو و آل پاچینو )
۱۳٫ نویسنده و کارگردان
۱۴٫ فرانسیس کاپولا ( اشاره دارد به اینکه در واقع او عموی نیکلاس کیج است و نیکلاس برای اینکه ثابت کند با رابطه وارد سینما نشده فامیلی خود را تغییر داده است )
۱۵٫ – ۲۴ تیم رابینز بازیگر فیلم رستگاری در شاوشنگ اولین فیلم محبوب در لیست ۱۰۰ فیلم تاریخ سینما – همشهری کین فیلم مورد غضب اسکار اما بسیار تاریخ ساز – مسیر سبز فیلمی که خیلی دوسش دارم . ( مسیر سبز مسیری بود که زندانی های اعدامی آخرین چیزی بود که می دیدن) مسرع آخرم اسم چند تا بازیگره : استین هافمن ، رابرت دنیرو ، شون پن و آل پاچینو ( پنجمین بازیگر توانای تاریخ سینما ) و …

فردا امتحان داشتیم بیدار موندم که بخونم، خوندم اما بعد دیگه خوابم نبرد و بی خوابی زد به سرم. خلاصه اگه خیلی پرت گفتم ببخشید.

راستی نمی دونم چی شده ماندگارترین رو که باز می کنم ایراد می گیره ! و نمی تونم تو پست های جدید برم! مخصوصا این آخریه. البته با RSS  تونستم ببینم اما نتونستم کامنت بگذارم!

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




دی
۳۰

اینم یه جورشه

مینو مینائی
منفیمثبت (+3 rating, 3 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

1

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz