شهریور
۰۹

احمدی نژادیسم

میثم مینائی

این عنوان مقاله ای بود در روزنامه اعتماد. در این مقاله محبوبیت احمدی نژاد به شکلی با لیبرالیسم و سوسیالیسم مقایسه شده . با خوندن این مقاله واقعا میشه فهمید هنوز نه حرف انقلاب رو فهمیدیم و نه حرف اسلام. وقتی که دولتی روی کار میاد که آرمانهاش نزدیکترین به آرمانهای انقلاب و اسلامه آیا اسمش رو باید بگذاریم احمدی نژادیسم؟

اگر شاهد گسترش محبوبیت احمدی نژاد در دنیا هستیم نه بخاطر خود او، بلکه بخاطر تفکرات و اندیشه های اوست. و این تفکرات چیزی نیست جز عمل به اسلام و ادامه راه انقلاب. اگر در دوره ای از آرمانهای انقلاب دور شدیم و حالا دوباره به مسیر درست بازگشته ایم و همین باعث جلب توجه جهانیان شده، دلیلی ندارد آن را به شخصی خاص اطلاق کنیم بلکه راهی که احمدی نژاد می رود و حرفی که او می زند همان حرف امام و انقلاب است. و همین بازگشت به آرمانها باعث قوی تر شدن وجه ایران در مسائل منطقه ای و جهانی است. پس احمدی نژادیسمی در کار نیست بلکه این همان صدور انقلاب یا بیداری اسلامی است.

یکی از دلایلی که من هم طرفدار احمدی نژاد هستم، حرکت او در مسیر انقلاب و زیر پرچم ولایی بودن اوست و باقی مسائل در جایگاههای پائینتری قرار دارند.

«احمدی نژادیسم» در حال تکثیر شدن است
محمود احمدی نژاد همان طور که رسانه های دولتی نشان می دهند از محبوبیت زیادی در جهان اسلام از ترکیه تا لیبی برخوردار است. حتی فراتر از این شهروندان کمونیست ونزوئلا، نیکاراگوئه و آرژانتین هم اندیشه های محمود احمدی نژاد را ستایش می کنند و با ارسال نامه از وی برای مدیریت کشورشان رهنمود می خواهند. احمدی نژادیسم نه تنها از نظر محبوبیت چیزی از لیبرالیسم و سوسیالیسم کم ندارد بلکه شانه به شانه آنها در حال پیشروی است. همین افزایش تصاعدی محبوبیت احمدی نژاد در داخل ایران هم تکرار می شود. باز هم آن گونه که رسانه سیما نشان داده است، در این سه سال با وجود قطعی گاز در زمستان و خاموشی گسترده در تابستان، با وجود افزایش محیرالعقول تورم، قیمت مسکن و لبنیات نه تنها رئیس جمهور با کاهش محبوبیت روبه رو نشده که این محبوبیت همچنان در حال تزاید است. کدام رئیس دولت چنین اقبالی داشته است. احمدی نژادیسم در حال تکثیر شدن است. وقتی کابینه ۷۰ میلیونی تشکیل شد یا وقتی برخی او را بیم می دادند که حرف او حرف ملت ایران نیست، داد سخن داد که هر ایرانی یک احمدی نژاد است.





مرداد
۲۲

نظر اعضا در مورد ماندگارترین

نیکلاس علی لیبر

بسم الله الرحمن الرحیم

رب الشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفهمو قولی

مدتی است می خواهم راجع به این موضوع مطلب بنوسیم، نمی شود. چندی پیش موردی پیش آمد لازم دانستم چند خطی بنویسم حتی اگر دیر شده باشد.

ماندگارترین می تواند دفترچه خاطرات چند دوست باشد. ماندگارترین می تواند تا حدی وجه دیگری از هر فرد را نشان بدهد تا بتوان تصویر واقعی تری از او به دست آورد. بنابراین می تواند دوستی ها را عمیق تر کند، و یا عمر آشنائیهای بی سرانجام را کوتاه نماید. می تواند فرصتی باشد برای ابراز لطف، فرصتی برای آشنایی، فرصتی برای کوتاه کردن فاصله ها و بسیاری دیگر… البته می تواند نه اینکه هست! گذشت زمان همه چیز را معلوم می کند.

در مورد اینکه این دفتر، چه ویژگیهایی می تواند داشته باشد شاید فرصتی پیش آمد و نظرات شخصی ام را نوشتم ولی نه الان. چیزی که لازم دانستم در مورد آن حرف بزنم این است که عنوان مدیر سایت دوست دارم چه کسانی بنویسند.

سهل است و ممتنع

سهل است از آنجا که برایم آشکار است که همه اعضای سایت را دوست دارم و در نتیجه دوست دارم مطالبشان را در ماندگارترین ببینم. اینکه از هیچ کدامشان دلگیری ندارم و نه تنها به دلیل رودربایستی برای هیچ کدامشان اکانت صادر نشده بلکه مشتاقانه مطالبشان را می خوانم و از این جهت تفاوتی بین نوشته های دوستان نیست. ممتنع از آنجا که چگونه بیان کنم این اشتیاق را.

سهل است از آن جهت که اگر چه حضور فعال اعضا را بسیار دوست دارم و برای آماده کردن فضای مناسب سعی خودم را می کنم ولی حقیقتا هیچ اصراری مبنی بر نوشتن هیچ کدام از اعضا ندارم و نوشته های هیچ کدام برایم مهمتر از دیگری نیست. و ممتنع از آن جهت که چگونه بیان کنم دوست داشتنی را که اصراری در پی آن نیست. چگونه بیان کنم اشتیاق به دیدن نوشته هایی که از سر اصرار و اجبار نوشته نشده اند. چرا که مطلبی که به طلب دل نوشته نشده باشد ماندگار نمی ماند.

بگذریم

بگذارید روندی که معمولا در کلاسهای درس هست این جا هم داشته باشیم. اگر هنری در کلاس داشته باشیم این است که شاگردان را مجذوب کلاس کنیم نه اینکه به ضرب حضور و غیاب و یا تهدید نمره انبوهی سیاهی لشگر را زیاد کنیم.

بنابراین در ماندگارترین تهدید و تطمیع نداریم و هیچ اجباری به حضور در کلاس نیست. هر کس که دوست داشت بماند. اما اگر پذیرفتیم که در کلاس بمانیم آداب کلاس را رعایت کنیم. در مورد اینکه آداب ماندگارترین چیست اعضای آن نظر می دهند. اگر هم نخواستیم در کلاس بمانیم هم که می شود مثل کلاسهای درس من در دانشگاه قزوین که هرکلاس به بیست نفر هم نمی رسد. درش را می بندیم و می رویم پی کارمان

پی نوشت:

آمار بازدید کننده های سایت اصلی در حدود میانگین ۲۰۰ بازدید کننده مستقل در روز است که در ماه اخیر روندی صعودی داشته و به حدود ۳۵۰ بازدید کننده مستقل در روز رسیده. آمار بازدیدکننده های ماندگارترین حدود ۳۰ بازدید کننده مستقل و ۱۲۰ بار بازدید در روز بوده است. مقایسه آماری نشان می دهد که ماندگارترین با وجود آنکه در سایتهای دیگر معرفی نشده و لینک بسیار کمی به آن داده شده است به نسبت پر بیننده می باشد.

با این وجود متاسفانه در سایت امکان بررسی حضور اعضا وجود ندارد. بنابراین اگر موافق باشید آمارگیری اعضا را در مدت سه هفته آینده انجام بدهیم. بنابراین چه می خواهید در ماندگارترین بمانید و چه نمی خواهید لطفا نظر خود را در یادداشتها بنویسید. فکر کنم زمان سه هفته ای برای این کار زیاد هم باشد.

والسلام علی من التبع الهدی

نیکلاس علی لیبر





تیر
۰۹

مدیریت مدیری

میثم مینائی

دیشب پخش مجدد برنامه مثلث شیشه ای رو می دیدم که مهمان برنامه آقای مهران مدیری بود. در اواسط برنامه مجری درباره دخالت مدیری در کار فیلمبردار سوال کرد، که مدیری این کار رو تعامل دونست و دلیل این کار رو روابط بسیار دوستانه و صمیمی بین خود و تیمش عنوان کرد. همچنین اضافه کرد در کارهای دیگه مثل موسیقی، گریم و … هم وارد می شه و نظر می ده و البته نظر دیگران رو هم می گیره و از اونها یاد می گیره. در این بین مدیری یه جمله در تعریف مدیریت گفت که برای من خیلی جالب بود . تعریفش این بود:

” مدیر کسی است که پاچه را بالا میزند و به وسط کار می رود، انرژی می دهد و انرژی می گیرد.”

فکر می کنم برای اینکه مدیر موفقی باشیم لازم نیست حتما لباس شیک بپوشیم، قیافه بگیریم و فقط در اتاق بنشینیم و دستور بدهیم و شان مدیریت را در عدم حضور در صحنه و به قول بعضی انجام مدیریت کلان از راه دور ببینیم بلکه برعکس برای اینکه مدیریتی کلان و جامع داشته باشیم باید در ریز کارهای انجام گرفته توسط گروه باشیم تا هم مشکلات را بهتر ببینیم و هم افرادی که کارها را به آنها محول کرده ایم. در اینصورت می توانیم مدیر موفقی باشیم.





فروردین
۲۶

اهدنا الصراط المستقیم

میثم مینائی

دنیا … عشق … آخرت … سیاست …

مادیات … ایمان … پول … معنویات … تجمل …

زندگی … نیکی … دین … گرانی … ساده زیستی …

اینها کلماتی است که دائما در ذهن من می چرخد. مانده ام در این دنیای وانفسا چگونه آنها را با هم جمع کنم و یا بهتر بگویم چگونه بین آنها تعادل ایجاد کنم. واقعا هدف از زندگی چیست؟ آیا من آمده ام تا پولدارترین فرد روی زمین شوم؟ آیا آمده ام معروفترین فرد روی زمین شوم؟ آیا آمده ام خوش تیپ ترین فرد روی زمین شوم؟ آیا آمده ام راحت ترین و بهترین زندگی را داشته باشم؟

عمر مثل برق و باد می گذرد و من اندر خم این کوچه مانده ام.

خدایا …