آبان
۳۰

برای تمام چرک نویسهایم.

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (No Ratings Yet)
Loading ... Loading ...
داغ:

وقتی می بینی شعرات تو خیلی از وبلاگ ها نوشته می شه بدون اینکه منظوری که تو از شعر داشتی درست بیان بشه، نمی دونی باید چیکار کنی؟

 

نمی دونی دوباره باید بنویسی یا نه. بگی که منظور شاعر این نبوده یا نه. بگی که به تموم کلماتی که تو شعر هست قسم که منظور شاعر یه عشق زمینی نیست. بگی که اینا کار یه عاشق شکست خورده نیست. بگی ربطی به عکس هایی که کنارش می گذارن نداره. بگی که …

مثال:

یا

وقتی یه جای شعرت رو به نام مهدی اخوان ثالث بگذارن دیگه نمی دونی باید کلا خوشحال بشی یا ناراحت؟!

اون وقته که دلت می گیره. اون وقته که نمی دونی چگونه سر کنی؟ اون وقته که داغ می شی، گیج می شی، سرخوش می شی  و مسرور.

اون وقت می شه که نمی دونی کلا دیگه شعری، متنی چیزی بنویسی یا نه. اون وقت دیگه حتی حس خوندن و نوشتن خاطرات گذشته رو هم کم کم از دست می دی. اون وقت حتی پائیز با اون همه حال و هوای شاعریش هم میاد و میره. اون وقت چرک نویس هایی که ماه ها تو جیبت می موندن تا نوشته هاش کامل بشه، عمرشون کوتاه تر از حوصلت می شه.  خدایا این آخریه چی بود؟ دوباره چتر می زند/ تمام حس و حالِ من/ برای بردنِ دلم/ به دره ی خیالِ تو …

عذاب وجدان دارم. تقریبا نسبت به تمام چرک نویسهای یک سالِ اخیرم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مرداد
۰۸

به تماشا نمی شود

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+3 rating, 3 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

بعضی چیزها را باید زحمتش را کشیده باشی تا قدرش را بدانی. اصلا نه بعضی چیزها که فکر کنم همه چیزها در این دنیا این طورند. یعنی به نظرم یکی از قوانین اصلی دنیا حتی اصلی تر از قوانین ترمودینامیک همین قانون است که تا زحمت چیزی را نکشی قدرش را نمی دانی. حالا این زحمت کشیدن می خواهد بزرگ کردن بچه باشد، می خواهد دریافت مدرک تحصیلی باشد، می خواهد خلق یک اثر هنری باشد یا حتی لذت بردن از خوردن یک غذا، تا زحمتش را نکشیده باشی، تا انتظارش را نبرده باشی عمق لذتش را پیدا نمی کنی.

راستش دوست داشتن به حرف خیلی ساده است. حتی ممکن است تا ته قلبمان یعنی تا ته آنجایی از قلب که خودمان می بینیم هم فکر کنیم که چیزی را دوست داریم اما وقتی پایش می افتد معلوم می شود که این دوست داشتن تا کجای قلب فرو رفته است. تا وقتی پای امتحان پیش نیامده، تا وقتی که هزینه جدی نباید پرداخته شود همه به اصطلاح پایه اند اما آنجایی که باید هزینه داد، آنجایی که باید خرج کرد، آنجایی که باید پایش ایستاد معلوم می شود که دوستان واقعی چه کسانی هستند و دوستی تا حد عمیق است. اصلا گاهی همین هزینه دادن، گاهی همین زجر کشیدن، گاهی همین تنها ماندن خود لذت دوست داشتن است. کسی چه می داند.

 

 

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




فروردین
۲۱

قضیه اصلی

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+4 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

امروز نوشته ای می خواندم از وبلاگ دوستم علیرضا بازارگان. بد ندیدم خوانندگان ماندگارترین را هم در آن شریک کنم. متن زیر بخشهایی از این نوشته است.

“ایجا عاشقی چیز عجیبی نیست. با پسری ۲۰ ساله آشنا شدم که روی دستش خالکوبی کرده بود «داغ A». پرسیدم: “این خالکوبی رو کجا کردی؟” جواب داد: “خودم کردم.” پرسیدم: “دائم می مونه؟” گفت: “ها.” برام سوال پیش اومد که چه طور این کار رو انجام داده. گفت: “اول با ماژیک نوشتم. بعد ذغال رو داغ کردم. بعد پوستم رو خیس کردم. بعد یک سوزن درون ذغال فرو کردم. بعد با سوزن ذغال رنگ ماژیک رو به دستم فرو کردم.” از نگاهم فهمیدن حتی شنیدنش دردآوره. به قول یکی دیگشون که به دست هاش اشاره می کرد: “نگران نباش. این ها آرماتوره حاجی!” خلاصه؛ پرسیدم: «داغ A» یعنی چی؟ گفت: “داغ آ. یعنی، داغ آمنه.” ادامه داد: “آمنه یک دختر هست که عاشقش هستم. از ۱۵ سالگی.” سوال کردم: “خوب حالا کجاس؟” گفت: “رفت. شوهر کرد.” گفتم: “ای بابا! پس حالا چی کار می کنی؟” دست دیگرش رو آورد جلو و بازوش رو نشون داد. روش خالکوبی کرده بود «قسمت نبود»! گفتم: “ای بابا! حالا اگر یه موقع با یک زن دیگه ازدواج کردی این خالکوبی ها رو چه کار می کنی؟” گفت: “اون هم راه حل داره حاجی. یک چاقو رو داغ می کنی و” بعد اشاره کرد به کندن پوست خودش. “درست می شه.” دو سه جوون دیگه که حرف هامون رو گوش می کردن تایید کردن. انگار کار عجیبی نیست.

دلیل ساده ای برای وفور عاشقی در این مناطق به ذهنم می رسه. شاید خام باشه ولی فعلا منطقی به نظر می رسه. شاید یکی از دلایلش این باشه که در شهری مثل تهران، اگر یک گزینه ی ازدواج به ثمر نرسید، احتمالا کس دیگه ای پیدا می شه. اگر یک گزینه شرایطش خوب بود، به احتمال زیاد در شهر چندین و چند گزینه دیگه هستن مثل اون. شاید حتی بهتر. به همین دلیل عاشق شدن به این شکل و به این شدت (البته قبل از ازدواج) غیر معقول به نظر می رسه. برای یک شهرنشین، چه کسی ارزشش رو داره تا براش پوست خودش رو بکنه؟ ولی در روستا این طور نیست. اگر یکی به نظرت خوب باشه، همونه. احتمال کس دیگه ای نیست. انتخاب دیگه ای نیست. علاوه بر این، عاشق شدن یکی از تنها تفریحات جوون های منطقه است. اگر عاشق نشن، چی کار کنن؟ خوشمزه ترین و در دسترس ترین تفریح اینه که به یکی دل ببندن. “

قصدم تایید یا رد این نوشته نیست. فقط برایم نگاه جالبی بود.
راستش همه ما آدمها (با تقریب مهندسی) سقفی داریم که آرزوهایمان را از آن آویزان می کنیم. این سقف بلند یا کوتاه برای همه ما وجود دارد. برای همه ما (با همان تقریب) این سقف معجونی است از ورودیهایی که از واقعیتهای اطرفمان به دست می آوریم بعلاوه قدرت تخیلمان که این ورودیها را در آن می پرورانیم.

وقتی کسی در روستایی کوچک زندگی کرده باشد سقف آرزوهایش بر مبنای واقعیتهای اطرافش احتمالا کوچکتر از سقف آرزوهای یک شهرنشین است. حالا فرض کنید این روستایی مدتی را در شهری بزرگ زندگی کرده، سقف آرزوهایش فرق کرده و بعدا به همان روستا بازگشته است. قطعا نوع نگاهش و آرزوها و رویاهایی که می تواند داشته باشد دیگر همان آرزوها و رویاهای پیشین نخواهد بود و چه بسا ممکن است آرزوهای قبلی را حقیر ببیند و حتی اگر امکان فراهم شدن آنها وجود داشته باشد میلی برای رسیدن به آنها نداشته باشد. حتی ممکن است بعضی از این آرزوها که زمانی بیش از تمام زندگی اش برایش ارزش داشت برایش خنده دار به نظر برسد. نوع نگاه این شخص را تصور کنید به سایر افرادی که در همان روستا زندگی می کنند و کم و بیش همان سقف آرزوها را دارند. وقتی این روستایی از فرنگ برگشته ما می خواهد میان مردمانی زندگی کند که تا به حال پایشان را از ده بیرون نگذاشته اند. تصور کنید این روستایی زاده ما را وقتی که خواهد برای دوستانش که برای رسیدن به آن آرزوها دارند خودشان را هلاک می کنند توضیح بدهد که قضیه خیلی بزرگتر از این حرفهاست.
راستش رسیدن به این نقطه که سقف آرزوهایت آنقدر بزرگ شده باشد که مستغنی از آرزوهای قبلی ات شده باشی به این سادگی ها هم میسر نباشد. شاید لازم باشد تمام عمرت را طی کنی که آن دم آخر بفهمی قضیه خیلی بزرگتر از این حرفهاست.

رشته کلام از دستم در رفت. دو راه دارم یا مثل کوه نوشته های قبلی آرشیو کنم تا وقتش یا همینطور ولنگ وار انتشارش دهم. اگر دارید این نوشته را می خوانید احتمالا راه دوم را انتخاب کرده ام.

پی نوشت دو: خیلی منطقی به این نوشته نگاه نکنید. گفتم که ولنگ وار است. ولی شاید از میان همین ولنگ واری چیزهایی هم یافت شود.

پی نوشت دو: قضیه را روستایی و شهری نکنید لطفا. من خودم از همه روستایی زاده تر هستم. هیچ قصد و غرض و مرضی هم برای کوچک شمردن روستایی ها ندارم. خلاصه قضیه این نیست.

پی نوشت یک: این عکس رو دوست دارم. خیلی دنبال ربطش با این نوشته نباشید اگر چه بی ربط هم نیست. فقط گذاشتمش که جایی گذاشته باشمش.

پی نوشت: شاید بعدها این نوشته را ویرایشش کردم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مهر
۲۷

انعکاس

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+3 rating, 3 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

من به آن پاکی و زلالی که دلنوازانم می پندارند نیستم اما تیرگی و آلودگیی هم که در من مثل هر آفریننده ظلوم جهول هست آن اندازه که عیبجویانم گمان دارند نیست. آن صورت که هر دو دسته از من ترسیم کرده اند جز صورت ضمیر آنها نیست. هر چه را در ضمیر خود آنهاست -نیک وبدش را- در آن کس که مورد نفرت یا مورد محبت آنهاست منعکس می کنند.
اینکه می گویند چشم رضا عیب را نمی بیند و آنکه زشتی ها را همه جا آشکارا می کند دیده ناخرسندی است بی شک درست است. بد خواه چون همه خود را می بیند و غیر را به چشم در نمی آورد لاجرم جز عیب چیزی نمی بیند. تا غیر را در نظر نیاورد چشم او جز عیب نخواهد دید و این اگر هیچ گناه است گناه چشم اوست.
من جویبار خردی هستم که از سر چشمه “و نفخت فیه من روحی” می جوشد و می پوید و در دریای “انا الیه راجعون” غرق و محو می شود. با همه خردی از همان سرچشمه که می جوشد از صخره های وحشی می گذرد. از دره های تنگ و تاریک عبور می کند. در بستر ریگهای تفته فرو می غلتد و بی آنکه بداند کدام خط سیر را در پیش دارد به دریای بی پایان هستی که در دور دستها برایش آغوش گشاده است فرو می ریزد و خودی جویبار را به خودی دریا تبدیل می کند . جویباردر پایان راه از خودی می رهد اما پیش از اینکه راه او به پایان آید بارها مبدل می شود ودر هر قدم که به سوی سرنوشت می پوید چیز دیگری می شود و آنگاه که در دریا محو میگردد همه خودی ها را در ساحل می شوید و از رنگ خودی ها که در طول راه وی را در میان گرفته است رهایی می یابد و آنچه در پایان به دریا می ریزد دریاست، جویبار نیست.

 

دکتر زرین کوب از زبان منصور حلاج، طومار حیرت

 

 

 

 

پی نوشت ۱- ایده بازنوشتن این سطرها از مدتی پیش در ذهنم بود اما بهانه آن نامه ای است از طرف یک دوست که نمی دانستم چه در پاسخش بنویسم.
پی نوشت ۲- آشنایی من با این متن بر می گردد به دیدگاهی از خانم خوش نظر که در نوشته ای با عنوان خاطرات تدریس قرار داده بودند.

 

پی نوشت ۳- اگر جویای احوال باشید حالمان خوب است. گفتیم که یک وقت نگران نباشید. دیدم گویا جمیع دوستان خیلی نگران هستند و مرتب نامه پشت نامه می رسد و جویای احوال هستند لازم دانستیم مراتب سلامتی خود را به پیوست اعلام کنیم.
پی نوشت ۴- واقعا یک مواقعی فکر می کنم در ایران و یا حداقل در تهران اینترنت قطع شده یا اینکه امروز جمعه است و ملت دسترسی به اینترنت ندارند.

 

عکس: سونی آلفا ۱۰۰+مینولتا ۲۸-۷۵/f2.8
مکان: Hong Kong, avenue of stars

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




خرداد
۲۴

تغییرات در ماندگارترین

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+1 rating, 1 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

همانطور که احتمالا مشاهده کرده اید و قبلا وعده داده شده بود در ماندگارترین تغییراتی ایجاد شده است. عمده این تغییرات شامل ایجاد دو بخش جدید در کنار سایر بخش ها است.
در بخش اول که ماندگارترین سیاسی نام دارد در مورد موضوعات سیاسی و اجتماعی بحث می شود.
در بخش دوم هم همانطور که از نامش پیداست دلنوشته هایی در قالب شعر، عکس و مواردی نظایر آن منتشر می شود.
دلیل ایجاد این دو بخش جدید هم به نظرم روشن است. تجربه ای که تا کنون در مورد ماندگارترین داشتیم نشان می دهد که وبلاگ ماندگارترین مجموعه ای دوست داشتنی برای اعضای آن، سایر خوانندگان ثابت و حتی خوانندگانی گذری است که به تصادف از این سایت بازدید می کنند. از طرف دیگر اختلاف سلیقه هایی که در همه گروه ها وجود دارد و به خصوص اختلاف سلیقه های سیاسی که بعد از انتخابات این مجموعه و مجموعه های بزرگتر از آن را دستخوش تغییرات کرد و باعث شد که فضای نامناسبی پدید بیاید و عملا این وبلاگ تعطیل شود.
بنابراین به عنوان صاحبخانه این مجموعه لازم دانستم که اگر چه دیر ولی در حد توانم برای رفع مشکلات به وجود آمده کوشش کنم و اگر چه در مقامی نیستم که بتوانم و یا بخواهم اصرار کنم که اعضای قدیمی مجددا این مجموعه را زنده کنند اما وظیفه خودم می دانم که در رفع مشکلاتش سعی خودم را انجام دهم.

در مورد ماندگارترین سیاسی همانطور که بسیاری از شما شخص من را می شناسید آدمی اهل موضع گیریهای سیاسی نیستم و اگر چه مطالعات سیاسی نسبتا زیادی دارم اما به بحث کردن و طرفداری کردن از گروه های خاص علاقه ای ندارم. با این وجود با توجه به شرایط خاص پدید آمده بعد از انتخابات لازم دانستم نظرات و تحلیل هایم را از اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور به صورت واضح بیان کنم. با توجه به این که از بین دوستان نظرات میثم (اگر چه با هم در بعضی موارد تفاوت های زیادی داریم) به من نزدیکتر است( :wink: ) در وبلاگ ماندگارترین سیاسی فعلا فقط من و میثم می نویسیم اما حتما از حضور دوستان استقبال می کنیم. مبنای ماندگارترین سیاسی هم روشنگری بر مبنای تعقل، تحلیل مسایل بر مبنای مستندات و دوری از احساساتی شدن بحث کردن بدون منطق و تعصب بی مورد داشتن است.

ماندگارترین ادبی و هنری ( که دنبال اسم مناسبی برای آن هستم، این اسم انتخاب میثم است) در حقیقت بخشی از ماندگارترین حاضر است که ترجیح می دهم به صورتی مجزا دنبال شود. بسیار پیش می آمد که می خواستم مطلبی در ماندگارترین بنویسم اما به دلیل اینکه زیادی خصوصی می شد یا فضای مطهر ماندگارترین را زیادی جواد(!) می نمود از نوشتن آن صرفنظر می کردم و یا آنرا به صورت خصوصی منتشر می کردم. برای آنکه خودسانسوری نکنم ترجیح دادم جایی کمی خصوصی تر داشته باشم. در این بخش هم فعلا فقط من می نویسم اما قطعا از حضور دوستان استقبال می کنم.

ماندگارترین فعلی هم مثل سابق دفتر خاطرات گروهی مجموعه دوستان باقی می ماند. دفتری که هر برگش خاطره ای است که ارزش آن را مرور زمان معلوم خواهد کرد.

“و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمین”

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آبان
۰۳

دوستی

وحید زین الدینی
منفیمثبت (+7 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

دل من دیر زمانی است که می پندارد :

« دوستی » نیز گلی است ؛

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را

- دانسته-

بیازارد !

در زمینی که ضمیر من و توست ،

از نخستین دیدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هایی است که می افشانیم .

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش « مهر » است

گر بدانگونه که بایست به بار آید ،

زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید .

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس .

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت .

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد .

رنج می باید برد .

دوست می باید داشت !

با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جام دل هامان را

مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم

بسراییم به آواز بلند :

- شادی روی تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

عطر افشان

گلباران باد .


فریدون مشیری

از دیار آشتی

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مرداد
۰۵

در این پیچیدگی تصاویر …

علیرضا محبی
منفیمثبت (+2 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

“در این پیچیدگی تصاویر . . . . . . به دنبال کسی می گردم.”

 

لطفا تصاویر زیر را از دو دیدگاه دور و نزدیک نگاه کنید. برای این کار کلید ctrl را نگه داشته و اسکرول موس را به عقب و جلو ببرید. تصاویر را یکبار از فاصله خیلی دور و یکبار از فاصله نسبتا نزدیک نگاه کنید. سپس دیدگاه هایتان را مقایسه کنید.

 

111

 

12

 

8

 

9

 

2

 

 3

 

 14

 

و اما یک سوال :

اساسی ترین فرق یک تابلوی نقاشی با یک تابلوی عکس در چه چیز می تواند باشد؟

به بهترین، کاملترین و مختصرترین جواب یک فایل پاورپوینت بسیار زیبا با عنوان “the beauty of night”  از طریق e-mail داده خواهد شد.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مرداد
۰۴

از پای منشین، حتی اگر…

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+5 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

از تنهایی مگریز،
به تنهایی مگریز،
گهگاهی آن را بجوی و تحمل کن
و به آرامش خاطر مجالی ده

9226473-lg

یکدیگر را می‌آزاریم بی آنکه بخواهیم
شاید بهتر آن باشد که
دست به دست هم دهیم
دستی که گشاده است
می‌برد
می‌آورد
رهنمونت می‌شود
به خانه‌ای که نور دلچسبش گرمی بخش است

این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت و همچنان استواری به وفادار ماندن
به راهم، خودم، هدفم، و به تو
وفایی که مرا و تو را
به سوی هدف راهنمایی می‌کند

چند بار امید بستی و دام بر نهادی
تا دستی یاری دهنده
کلامی مهر آمیز
نوازشی
یا گوشی شنوا
به چنگ آوری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین که دیگر بار و دیگر بار باز گستری
.
.
.
عکس: چیپ فیلیپس که یک عکاس جوان و حرفه ای آمریکایی است.
شعر: مارگوت بیگل، شاعر ناشناخته آلمانی

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




تیر
۲۴

سقوط به دسته نویسندگان سابق

میثم مینائی
منفیمثبت (-5 rating, 11 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

انگار همین دیروز بود که با پیشنهاد علی دست به طراحی سایت libre.ir و به دنبال اون ویلاگ ماندگارترین زدیم. از همون ابتدا هم قرار نبود من جزو نویسندگان این وبلاگ باشم چون اصلا وبلاگ نویس نبوده و نیستم. اما با اصرار علی شروع به تاتی تاتی (آغاز راه رفتن کودکان) کردن در نوشتم وبلاگ کردم. نوشتن در این وبلاگ تجربه بسیار ارزشمندی بود که در طی این مدت با دوستان زیادی آشنا شدم. این آشنایی و نظرات بسیار برای من مفید، دلگرم کننده و در مجموع باعث پیشرفت بود.

در طی این مدت تفاوت دیدگاههای بسیاری در بین اعضا و نویسندگان وجود داشت که طبیعی هم بود اما احساس میکنم تفاوت دیدگاه من و نوع نگاهم به زندگی برای اکثر اعضا غیر قابل تحمل و در برخی زجرآور بوده به همین دلیل تصمیم گرفتم برای پایداری بیشتر گروه و گرمتر شدن وبلاگ و بازگشت برخی، از جمع دوستان خداحافظی کنم . البته این تصمیم یک تصمیم یک شبه نیست و اتفاقاتی که در طی این ۲-۳ سال پیش اومد کم کم منو بر اون داشت تا به این تصمیم برسم.

باز هم اگر کسی رو رنجوندم از همه حلالیت می طلبم و برای این وبلاگ و اعضاش طول عمر آرزو میکنم.

اگر بار گران بودیم، رفتیم                    اگر نامهربان بودیم، رفتیم

اگر اینها دلیل محکمی نیست                نگو با دیگران بودیم، رفتیم

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




تیر
۲۱

ساده باشیم، گاهی

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+8 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

dsc09253-edit

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz