آبان
۱۲

ضرب المثل هلندی

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+4 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

یک ضرب المثل هلندی هست که می گوید
Een ezel stoot sich geen twee malen aan een’ steen
یعنی الاغ دو بار پایش به یک سنگ نمی خورد.

حالا این دراز گوش چهار پا با همه …یتش می داند که وقتی چیزی را امتحان کرد دوباره آزمودنش چیزی جز …یت نیست. حالا این چه ربطی دارد به ماندگارترین، کمی صبر کنید می فهمید.

 

 

این رستوران دانشگاهی که الان در آن هستیم یک منویی دارد که نه فقط هر روز، بلکه هر لحظه عوض می شود. یعنی چیزی حدود صد نوع غذای مختلف دارد که بسته به ساعت روز و ایام هفته به صورت چرخشی تغییر می کند به طوریکه در هر زمان می توان از حدود سی تا چهل گزینه مختلف برای صبحانه، نهار و عصرانه چیزی را انتخاب کرد. بنابراین دستگاه معادلات آندردیترمایند بوده و چون تعداد معادلات بیش از مجهولات است می توان اثبات کرد که پاسخهای مختلفی برای دستگاه معادلات وجود دارد. نکته کنکوری مساله این جاست که علی رغم اینکه اینجا یک جزیره است و کلی صنعت ماهیگری دارند تقریبا تمام غذاهای رستوران با گوشت و مرغ تهیه می شود و به ندرت ماهی و غذای دریایی پیدا می شود. و شما بهتر از من می دانید که در بلاد کفر این غذاها حلال نیستند. بنابراین از این لیست وسیع صد گزینه ای چیزی کمتر از تعداد انگشتان یک دست باقی می ماند.
دفعه اولی که رفتم برای نهار چیزی بگیرم گفتم این غذاهای چینی را یک امتحانی بکنم بد نیست. چشمتان روز بد نبیند. بگذریم از شرح ما وقع. خلاصه گذشت. فقط شکلک چینی این غذا رو یادداشت کردم که اگر روزی روزگاری گذارمان به یک رستوران چینی افتاد قبل از سفارش چک کنم که از این شکلکها در منوی غذا موجود نباشد.
دفعه بعد گفتم از این غذاهای بشری که انسانها در همه جای دنیا می خورند انتخاب کنم. چیزی مثل ساندویچ، اسپاگتی، فیله کبابی و … ولی دیدم با اعمال دو شرط حلال بودن و قابل خوردن بودن دستگاه معادلات دارای پاسخ یکتا بوده و آن پاسخ چیزی نیست جز ساندویچ تن ماهی که دقیقا همانطور که از نامش بر می آید ساندویچ تن ماهی است یعنی بدون هیچ مخلفات اضافه ای. یعنی تن ماهی رو جلوی چشمانم باز می کنند و یک قاشق تن ماهی می گذارد وسط یک نان تست کوچک و بعد از وسط نصفش می کند همین.
هر دفعه که برای سفارش غذا می رفتم مثل اولیور تویست که به ملاقه نوانخانه آقای بامبل نگاه می کرد به این گزینه ها نگاه می کردم تا شاید فرجی شده باشد و پاسخ دیگری برای این معادله خلق شده باشد اما دریغ. تا اینکه امروز دوباره دل را به دریا زدم و با حذف شرط قابل خوردن بودن و اعمال شرط قابل قبول بودن غذای چینی از میان همان گزینه های محدود پاسخ دیگری برای معادله انتخاب کردم. محاسبات اولیه نشان می داد که گزینه ای هست به نام اسپاگتی با سس لوبیای فرانسوی و کلی ذوق کردم ولی وقتی سفارش دادم این خانم هایی که سفارش می گیرند چون دیگر من را می شناسند بدون این که من چیزی بگویم خودشان گفتند در سس این غذا گوشت هست و نمی تونی بخوری. گفتم پس خودت بیا بگو کدامشان گوشت و مرغ ندارد. حالا این مکالمات به همین سادگی که من می گویم هم نیستها. بیشترین کلمه ای که این دوستان متوجه می شوند نو چیکن پلیز و نو بیف پلیز است. من هم تقریبا هیچ چیز از حرفهایشان متوجه نمی شوم. یعنی اصلا نمی فهم چینی حرف می زنند یا انگلیسی. خلاصه گفتم یکی اش را خودت انتخاب کن ولی جان مادرت از این سوپ آبکی ها نباشه.

خلاصه، در انتها من ماندم با دو کاسه سبزی پخته، یک کفگیر برنج و یک سوپ. سبزی اش چیزی شبیه کاهو بود که مطمئنم فقط یک قل در آب جوش خرده بود و فکر کنم حتی نمک هم نداشت. سوپش هم آب جوشی بود که کمی ذرت پخته در آن شناور بود و تخم مرغی در آن هم زده بودند و حاضرم به تمام مقدسات قسم بخورم که این تخم مرغ را خام در آب جوش هم زده بودند. دقایقی بعد من در پیشخوان رستوران مشغول گفتن تونا فیش ساندویچ پلیز بودم.

 

 

 

این جاست که می گویند این چهار پای درازگوش پایش دوبار به یک سنگ نمی خورد اما دریغ از این انسان دو پا.

پی نوشت یک: متاسفانه یا خوشبختانه دوربینی دم دست نداشتم تا شما را در لذت این غذا شریک کنم.
پی نوشت دو: متاسفانه یا خوشبختانه در سایر موارد دوربینی دم دست داشتم و به زودی شما را در لذت این غذاها شریک خواهم کرد.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مهر
۱۶

سلام از جزیره ای دورافتاده

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+5 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

یکی از نکاتی که از ابتدای راه اندازی ماندگارترین مجازی به آن فکر می کردم ایجاد ارتباط بین دوستان مشترکی است که مرزهای جغرافیایی میانشان فاصله انداخته است. به نظرم نوشتن در این دفتر این امکان را می داد که فاصله میان مرزهای جغرافیایی و یا حتی مهمتر از آن دیگر مرزها کاهش پیدا کند. با این حال اگر چه محتمل بود اما به خیالم هم نمی رسید که روزی خودم از جزیره ای دورافتاده بخواهم از این ابزار برای کاهش فاصله ها استفاده کنم. به هر حال، من هم اکنون جداافتاده ای از سرزمین مادری ام هستم. ورود خودم رو به گروه جدا افتاده ها تبریک می گویم و سعی می کنم از این به بعد بیش از گذشته از این دفتر استفاده کنم.
فعلا این عکس را داشته باشید. این تصویر چشم اندازی است که از پنچره اتاقم دیده می شود.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




فروردین
۲۳

بیکران

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+6 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:


.
در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند.
آبی آسمان که می بینم و می دانم که نیست.
خدا که نمی بینم و می دانم که هست.
.
دکتر علی شریعتی

دریاچه سد طالقان

Sony A100
Minolta 28-75 f2.8 @ 35 mm
ISO 100, F6.3, 1/1000

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اردیبهشت
۰۳

Grand Canyon

وحید زین الدینی
منفیمثبت (+10 rating, 10 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

Grand Canyon یک دره بسیار عمیق در ایالت آریزونا هست که توسط رودخانه کلورادو شکل گرفته و بسیار مشهور و زیباست، سالانه میلیونها نفر از این مکان دیدن میکنند. چندی پیش با تعدادی از دوستانم رفتیم اونجا و گفتم شاید بد نباشه یه تعداد از عکسهای اونجا رو در ماندگارترین بذارم، باشد که حس طبیعت دوستی‌ دوستان تحریک شود.

لازم به ذکر است که حدود ۶/۵ سال پیش با تعدادی از جونیورها  به این مکان رفته بودم. خیلی‌ یاد اون موقعها برام تازه شد و گفتم احتمالا این دوستان از دیدن این عکسها خوشحال میشن و یاد روزهای خوب اون دوران میفتن.

ما یک شب بالای دره و در حالی‌ که برف میومد چادر زادیم و شب رو موندیم و صبح حرکت کردیم که دره رو تا رودخانه پیاده روی یا کوهنوردی کنیم. رفت و برگشت حدود ۲۶ کیلومتر راه بودو وقتی به قسمتهای پایین میرسیدی هوا کاملا گرم و تابستانی بود. در واقع ظرف چند ساعت و با پیمودن چند کیلومتر از زمستان به تابستان میرسیدی. و البته از داخل دره زیباییها دو چندان بود. دیگه زیاد سر دوستان رو به درد نیارم. خودتون عکسها رو ببینید. البته واقعا این عکسها فقط گوشه ای از زیبایی اونجا رو نشون میده امیدوارم که خودتون یه روز فرصت کنید واز نزدیک ببینید.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




فروردین
۱۲

تمدن ۲۵۰۰ ساله

علیرضا محبی
منفیمثبت (+5 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

در این مدت گذشته سفری به شیراز، تمدن ۲۵۰۰ ساله ایرانیان، داشتم. سفری بسیار متفاوت بود. لذت خاصی داشت زمانیکه روی پله های تمدن ۲۵۰۰ ساله خویش (شهر پارسه) قدم می گذاشتم و کتیبه  هایی که شاهان گذشته ایرانی در ۲۵۰۰ سال پیش نوشته بودند را لیدر گروه می خواند و تفسیر می کرد، را میشنیدم. و البته مطلب بسیار مهمی راهم فهمیدم که قبلا نمی دونستم اینکه ایرانیان در سالهای پیش از میلاد به قدرت والا و برتری اعتقاد داشتند و یکتا پرست بودند و او را اهورامزدا نام گذاشتند و آتش فقط یک سنبل بود و بعدا تحریف شد و آتش پرستی رواج گرفت.

 

 

در ذیل قسمتی از وصیت نامه کورش بزرگ را که به کورش نامه معروف است را برای خوانندگان آورده ام.

 

“نوشته کورش بزرگ پادشاه ایران – بابل ۵۳۸ پیش از میلاد”

 

خدای بزگ است اهورامزدا

(( اَدَم کوُروُش خشایَ ثی یَ هَخامَنی شی یَ ))

من کورش شاه هخامنشی

پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه چهار گوشه جهان

پسر کمبوجیه، نوه کورش، نبیره چیش پیش، شاهان بزرگ

از تبار پادشاهی ای جاودانه، آنکه پادشاهیش را خداوند دوست می دارد

آنگاه که من آشتی خواهان به بابل اندر شدم مردم گامهای مرا به شادمانی پذیرفتند

سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین وارد آید

من برده داری را برانداختم

درماندگی هاشان را چاره کردم

فرمان دادم همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند

وکسی آنان را نیازارد، من همه شهرهای ویران را از نو ساختم، همه نیایشگاههای بسته را گشودم

همه مردمان آواره را به جایگاههای خود برگرداندم، خداوند بزرگ از کارهای نیک من خشنود شد

بشود که دلها شاد گردد.

 

 

 

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اسفند
۲۷

اگر تمدن می خواهید، بفرمایید این هم تمدن!

میثم مینائی
منفیمثبت (+4 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

خیلی با خودم کلنجار رفتم. نمیدونستم این متنی رو که در یکی از سایتهای خبری خوندم اینجا بزارم یا نه! :pouty:

خوندن خاطرات افرادی که با این همه هجمه تبلیغاتی درباره ایران ، به ایران سفر میکنند و بدون استثنا نظرشون عوض میشه واقعا برام خوشحال کننده است. تبلیغاتی که کم مونده خودمونم باورمون بشه! در زیر خاطرات یک معلم رقص از کشور ترکیه رو می خونید که به ایران سفر کرده و …

رجب علی یوجه معلم فن و رقص های محلی ترکیه ای که گروه دانش آموزان تحت تعلیم وی تا کنون چندین بار رتبه اول جهان و اروپا را کسب کرده اند، در مدت سی سال گذشته به دهها کشور دنیا سفر کرده است.

وی اخیرا به همراه ۵ نفر از دوستان خود به ایران سفرکرده و مشاهدات خود را در روزنامه حریت ترکیه به چاپ رسانده است.

وی در ابتدای سخنان خود می گوید: این سفر تمام پیشداوری های من در خصوص ایران را بکلی از بین برد و متوجه شدم که ایران را تا چه اندازه نادرست و اشتباه می شناختم.
گزارش سفر وی نشان می دهد که رسانه های گروهی غرب چگونه روی ذهنیت افکار عمومی مردم دنیا نسبت به ایران کار کرده و ان را به صورت جهنم برای آنان تصویر می نمایند:
سال گذشته بود که دو نفر آلمانی ، سه نفر اتریشی و من (جمعاً سه زن و سه مرد ) سفر به ایران را برنامه ریزی کردیم.
یک دوست آلمانی که دو سال پیش سفری به ایران داشت شیفته ایران شده بود . اظهارات او و عکس هائی که از ایران گرفته بود ما را بشدت تحت تاثیر قرار داد.

روز ۲۳ ژانویه با هواپیما به تبریز سفر کردیم. راستش را بگویم، بسیار نگران بودم. زیرا سال ها در ذهنمان در مورد ایران اطلاعات منفی از سوی رسانه های آمریکائی تزریق شده بود.
تعجب آور بود که دوستان آلمانی و اتریشی من بسیار راحت بودند و در قبال ایران اندیشه مثبت داشتند. آنها سال ها است که در حال رفت و آمد به ایران هستند، اما ما هنوز هم با شک و تردید به همسایه شرقی خود نگاه می کنیم.

برای ورود به ایران از اتباع ترکیه ویزا درخواست نمی شود. حسین همکار ایرانی ما در فرودگاه تبریز از ما استقبال نمود و ما را به هتل برد. دو روز اول به بازدید و گشت و گذار در شهر گذشت.

در قهوه خانه ها چائی را که در قوری های چینی دم می شد، در استکان های کمر باریک همراه با قند طبیعی می نوشیدیم.
روز بعد حسین به همراه دوست خود و دخترانش ما را برای گردش به شهر برد. دختران وی دانشجو بودند و بسیار ظریف آرایش کرده و انگلیسی را خوب صحبت می کردند. به همراه آنها به یک رستوران واقع در یک تپه سبز که منظره شهر از آنجا دیده می شد رفتیم. رستورانی که جای ایرانیان ثروتمند بود.
راحتی و آرامش ایرانیان باور کردنی نیست.
در بازار ها و رستوران ها اولین چیزی که توجه من را به خود جلب می کرد، بوی خوش سبزیجات بود. بوی خیار را از سه متری می شد، احساس کرد. هزاران نوع ادویه در بازارموجود است.

من تصور می کردم غذا های ایرانی مانند غذاهای شهر آدنا و اورفای ما پر از روغن باشد، اما اینگونه نبود. از لیلی دختر حسین پرسیدم : شب ها می توانید به خیابان بیائید؟ گفت : بله ، حتی ساعت ۳ نصف شب هم شما می توانید در خیابان ها راحت حرکت کنید.
من خود روز های بعد گروه های دختران و پسران را در منظره چراغ های شهر دیدم که به راحتی قدم می زدند. با خود گفتم چقدر در قبال ایران ناحقی کرده ایم ؟ تمام اطلاعات و پیشداوری های ما در خصوص ایران بر عکس بوده است!

برای سفر به تهران شب سوار قطار شدیم. کوپه تخت خواب دار بسیار تمیز و ملحفه های آن مانند برف سفید بود.
در طی سفر چای و شیرینی و دوغ پخش کردند. پس از ۸ ساعت به تهران رسیدیم. در ایستگاه راه آهن تهران سوار تاکسی شدیم و جمعاً مبلغ ۸ دلار به پول ایرانی بعنوان کرایه پرداخت کرده به هتل رفتیم.
قیمت اطاق دو نفره همراه با صبحانه در لوکس ترین هتل ۵ ستاره تهران یعنی هتل لاله روزانه ۷۰ دلار بود.

تهران گرم تر از تبریز است درجه هوا در روز به ۱۵ درجه می رسید. در مدت دو روزی که در پایتخت بودیم، ابتدا به موزه ملی رفتیم. تمامی تاریخ ایران را از هزاران سال پیش تا قرن ۱۹ در این موزه می توان دید.
در آن روزها جشنواره بین المللی تئاتر در تهران برپا بود در ده ها سالن گروه هائی تئاتر آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، ارمنی، ازبکستانی، مصری، نروژی و چینی نمایش اجرا می کردند و هزاران علاقمند برای تماشای این نمایش ها برای خرید بلیط در صف ایستاده بودند. نمی دانم چرا گروهی از ترکیه در این جمع نبود؟

بازار های رو بسته تهران غیر قابل شمارش هستند. فرش فروشی ها بسیار محتشم بودند. فرش ها با رنگ های طبیعی جلب توجه می کرد. دوستانم با دیدن فرش هائی که در استانبول به قیمت ۳۰۰۰ دلار خریده بودند و ارزش آنها در ایران ۲۰۰ دلار بود ، متاسف شدند. خرید فرش را به آخرین ایستگاه مسافرت یعنی شهر شیراز موکول کردیم و به سوی قم راه افتادیم.

سفر به قم

یک مینی بوس را به ۶۰ دلار کرایه کرده و پس از دو ساعت به شهر مذهبی قم می رسیم. پس از ورود به محوطه مسجد حضرت فاطمه ( س) که حرم حضرت معصومه ( س) در آن قرار دارد شاهد مراسم ویژه ای که همه ساله در این مکان برگزار می شود، شدیم.
شیعیان با پرچم های رنگارنگ و ساز و دهل و لباس های محلی مشغول عبادت بودند. آنها ما را غیر مسلمان تصور و اجازه ورود به محوطه مسجد را به ما ندادند.

من بدون توجه به راهم ادامه دادم . یک مامور به طرزی خشن به من تذکر داد و خواست تا با او بروم. پس از عبور از راهرو ها و دالان های تنگ، درون یک غرفه در مقابل یک روحانی ریش سفید ایستادیم.
به وی گفتم من ترک هستم. خوشحال شد و به مامور دستور داد که با احترام من را به داخل مسجد راهنمائی نماید. مسجد دارای زیبائی شگفت انگیزی بود. دوستانم در بیرون مسجد با نگرانی منتظر من بودند.
پس از بازگشت آنچه را که دیده بودم برای آنها تعریف کردم.

اصفهان شهر معجزه ها

پس از رسیدن به شهر معجزه ها یعنی اصفهان در هتل عباسی مستقر شدیم. این هتل آنقدر لوکس و زیبا است که ۵ ستاره برای آن بسیار کم است. مینیاتور های ساخته شده با موزائیک برق می زدند. من در طول عمرم به کشورها و شهر های زیادی سفر کرده ام، اما چنین شهر و هتل زیبائی را تا کنون ندیده بودم.

مسجد، حرم، فارس، افغان، ارمنی،گرجی،یهودی، عرب، آذری و ….. کنیسه، کلیسا و اماکن دینی متعلق به تمامی ادیان ترمیم و بازسازی شده و در کلیسا ها و کنیسه ها تا آخر باز است.
صدای اذان و سرود های دینی در این شهر با هم مخلوط شده، بخور ها و عود ها ، افراد دینی متعلق به ادیان مختلف با لباس های مخصوص خود در شهر قدم می زنند.

از قبل می دانستم که در مجلس ایران نمایندگان یهودی و ارمنی حضور دارند، اما باور نمی کردم که زندگی دینی در ایران تا این حد آزاد و راحت باشد.

در این کشور منسوبین ادیان دیگر را نه تنها اذیت کردن بلکه کوچکترین حرف نا مربوط زدن به آنها نیز جرم محسوب می شود. اینک اگر شما تمدن می طلبید، بفرمائید این هم تمدن.

در آن لحظه به یاد ترکیه افتادم و گویا در درونم چیزی خرد شد. برای یهودیان و مسیحیان کشور خودم ناراحت شدم.

میدان ها و پارک ها توجه من را به سوی خود جلب می کنند. با رفتن به میدان امام، متوجه شدم که در ترکیه میدان به معنی واقعی آن وجود ندارد. میدان بایزید، تقسیم و سلطان احمد در مقایسه به این میدان به اندازه گوش یک شتر می ماند. در ترکیه به فکر هیچکس ساخت چنین میادین عظیمی نرسیده است.
این میدان ها مانند صد ها سال پیش باقی مانده، حتی یک سانتیمتر از آن ها عوض نشده است.
با دیدن کاخ های عظیم و پارک های متعلق به آنها زبان تان بند می آید. دلم برای پارک های خودمان می سوزد.
به کاخ چهل ستون می رویم در اصل اینجا ۲۰ ستون چوبی دارد اما انعکاس تصویر آنها در استخر مقابل کاخ چهل ستون را تداعی می کند.

مینیاتور ها با ضمیمه عشق، رقص، آکروباسی نقاشی شده اند. این مینیاتور ها موجب غرور ایرانیان است و این هنر خویش را مانند چشمان خود نگه می دارند. در بازار های رو بسته مشاغل متعدد هر کدام محوطه خاص خود را دارند.

قهوه خانه ها هر کدام با چند قلیان در بازار جای خود را دارند. در این بازارها صنایع دستی ، شیشه ای، مینیاتور و نقاشی ها وجود دارند. قهوه خانه های بازار جای گردهمائی جوانان است. دختران و پسران در این مکان ها دیدار کرده و در مورد ادبیات و فلسفه صحبت می کنند و با یکدیگر دوست می شوند. هر کس حافظ و سعدی را از حفظ می خواند . دیوان حافظ را در یک رحل گذاشته و یک صفحه آن را تصادفی باز می کند و فال می گیرند و بدین طریق تقدیر و قسمت هر کس دیده می شود.

سی و سه پل در اصفهان با چراغانی خاص خود در شب شهر را به شهر پریان تبدیل می کند.
از اصفهان با یک اتوبوس و در طی ۶ ساعت به شهر یزد سفر می کنیم. این شهر به شهر ماردین شباهت دارد. سپس به شیراز می رویم. شهر حافظ و سعدی . اگر مقبره های این دو عالم را زیارت نکنید گویا شیراز را نگشته اید. در آنجا شعــر « مرگ رندان » یحیی کمال را به یاد می آورم. شهر روشنفکران .
دلم می خواهد که چند بار دیگر به ایران سفر کنم… .

منبع: سایت تحلیلی خبری عصر ایران

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




دی
۳۰

من و عمو میثم

میثم مینائی
منفیمثبت (+17 rating, 19 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

1

(دو ماهگی)    وقتی که مامان و بابا رفته بودن سفر علمی تفریحی به اروپا :getlost:

2

(هفت ماهگی)   اولین باری که رفتم خونه عمو میثم :tongue:

3

(ده ماهگی)    اولین سفرم به مشهد ( پارک کوه سنگی) :wub:

4
(یک سال و چهار ماهگی)  با عمو میثم رفتیم پارک (طالقانی) :angel:

51

(یک سال و چهار ماهگی)  با عمو میثم رفتیم پارک (طالقانی) سرسره بازی :biggrin:

6
(یک سال و نه ماهگی)  با دوستای بابام رفتیم دشت لاله های واژگون :smile:

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آبان
۲۴

کوچه باغ پاییزی

عباس ناصری
منفیمثبت (+11 rating, 11 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

 

طالقان – روستای پرده سر – کوچه باغ پاییزی – آبان ۱۳۸۷ – سونی تی ۱۰۰ .

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آبان
۰۲

کوهستان اطراف خور و بیابانک

عباس ناصری
منفیمثبت (+7 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

کوهستان اطراف خور و بیابانک – تابستان ۱۳۸۴ – کانن EOS-100 .

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مهر
۲۶

جاده

عباس ناصری
منفیمثبت (+3 rating, 3 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

 

محور مواصلاتی  خوی – ارومیه ، مهرماه ۱۳۸۷ ، سونی تی ۱۰۰ .

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz