اردیبهشت
۲۲

عکاسان دوستدار طبیعت

آرزو امدادی

جای همه دوستان خالی،

هفته پیش با طبیعت دوستان و علاقه مندان عکاسی سری زدیم به اطراف خوانسار برای دیدن دشت لاله های واژگون.

نیم نگاهی به تلاشهای انجام گرفته برای ماندگار کردن خاطره سفر…





اردیبهشت
۲۲

حکومت امام زمان

مهرداد ماهوتیان

در راستای تکمیل در فشانی های دکتر جون، شنیده شده که ایشون فرمودند که حکومت رو امام زمان دارند هدایت می کنند! خداییش این بابا خیلی باحاله، ۲ حالت داره شاید هم سه حالت، یا این طرف خیلی خفنه و ملت و اوسکل فرض کرده یا ملت خفننو اونو اوسکل فرض کرند یا یه حالته دیگه که نمی گم! به هر حال به قول شیخ کروبی امام زمان که نیومده این طوری داره جامعه رو هدایت می کنه، اگه بیاد چه جوری می خواهد اداره کنه. آدم حیرون می مونه، یعنی اما زمان نمی تونه جلوی گرونی و قتل و آدم ربایی و دزدی و فقر و …. رو بگیره. قبلا که یه جورای دیگه از ایشون یاد می کردند.

خدا یه پولی به من بده و یه عقلی هم به بعضی یا. خداییش عقل هم چیز بدی نیست. این دوستمون معلوم نیست با این حرفاش چند نفر و بی ایمان می کنه و از این کارا چه هدفی داره.

 شفای تمام مسلمان آرزوی ماست! نکته این که این شفا شامل تمام بیماران قلبی، کلیه، گوش و حلق و بینی، داخلی، غدد، اطفال و بخصوص مغزی می باشد!





اردیبهشت
۲۰

در جستجوی یار مهربان…

سجاد بهرادی یکتا

 بالاخره بعد از دو سال طلسم نمایشگاه کتاب نرفتنم شکسته شد. راستش تا قبل از اینکه نمایشگاه کتاب بیاد مصلی هر سال می رفتم اما بعد از این واقعه نرفتم، البته عوامل دیگه ای هم دخالت داشتن مانند گران شدن کتاب، تهیه از انقلاب، ارتباط بیشتر با کتابخونه و اینکه با خودم می گفتم حالا کتابا یی که گرفتی بخون… خلاصه امسال بهانم جور شد که برم و رفتم و خسته و کوفته برگشتم البته آنچه را که می خواستم یافتم اونم پس از گشتن های نسبتا خسته کننده…





اردیبهشت
۱۶

روز خلیج فارس و مقاله دکتر

مهرداد ماهوتیان

روز ملی خلیج فارس هم با کمترین تبلیغ و حمایتی از طرف دولت برگزار شد. برای اولین بار طی چند سال اخیر در یک حرکت خود جوش مردم مقابل سفارت به قولی “کشورک” امارات تظاهرات کردند. یه جورایی میشه این حرکت به فال نیک گرفت. آخر یه سری آدم  پیدا شدند که افتخارشون رفته دبی نیست و تونستند بر ضد سیاست های ضد ایرانی این عرب ها اعتراض کنند. باز جای شکرش باقیه که نریختند و بگیر بگیر راه بندازند( چون به نظر می رسه بعضی ها خیلی از این شیطنت های اعراب بدشون نمی آید).

دقیقا توی همین روز بود که خبر چاپ شدن مقاله دکتر (شکرچی ) توی یکی از ژورنال های عربستان به گوشمون رسید. ولی کاش نمی رسید. توی کل متن اسم خلیج فارس را عوض کرده بودند. خیلی سوختن داشت، چند تا ایرانی مقاله بدند بعد توی مقاله یه چیزایی باشه که نباید باشه. من که خیلی ناراحت شدم و به دکتر هم اعتراضم رو کردم، شما هم اگه به دکتر ندایی بدین بد نیست. فکر کنم کوروش و داریوش، تو قبر لرزیدند. اگه فکر می کرند یه روزی کار به جایی می رسه که اسمه مسلم (این غیر از حق مسلم ماست!!) یه جایی رو به این راحتی، به خاطر بی لیاقتی های بعضی ها، عوض می کنند، انقدر زور نمی زدند. به قول یکی حالا باید منتظر باشیم تا ببنیم که اسم استان فارس رو هم عوض کردند. پیشاپیش وقوع این تغییر رو هم به مسئولین تبریک عرض می کنم. به قول عصار:

وطن یعنی خلیج تا ابد فارس       وطن یعنی دو دست از جان کشیدن       به تنگستان و دشتستان رسیدن 





اردیبهشت
۱۵

به من بگوئید که او برگشته

نیکلاس علی لیبر

شش سال گذشته است و من هنوز بابت این قضیه جایی لب‌ترنکرده‌ام. دوستانم از این که مرا دوباره زنده می‌دیدند سخت شاد شدند. من غم‌زده بودم اما به آن‌ها می‌گفتم اثر خستگی است.
حالا کمی تسلای خاطر پیدا کرده‌ام. یعنی نه کاملا… اما این را خوب می‌دانم که او به اخترکش برگشته. چون آفتاب که زد پیکرش را پیدا نکردم. پیکری هم نبود که چندان وزنی داشته باشد… و شب‌ها دوست دارم به ستاره‌ها گوش بدهم. عین هزار زنگوله‌اند.
اما موضوع خیلی مهمی که هست، من پاک یادم رفت به پوزه‌بندی که برای شهریار کوچولو کشیدم تسمه‌ی چرمی اضافه کنم و او ممکن نیست بتواند آن را به پوزه‌ی بَرّه ببندد. این است که از خودم می‌پرسم: «یعنی تو اخترکش چه اتفاقی افتاده؟ نکند بره‌هه گل را چریده باشد؟…»
گاه به خودم می‌گویم: «حتما نه، شهریار کوچولو هر شب گلش را زیر حباب شیشه‌ای می‌گذارد و هوای بره‌اش را هم دارد…» آن وقت است که خیالم راحت می‌شود و ستاره‌ها همه به شیرینی می‌خندند.
گاه به خودم می‌گویم: «همین کافی است که آدم یک بار حواسش نباشدآمدیم و یک شب حباب یادش رفت یا بَرّه شب نصف‌شبی بی‌سروصدا از جعبه زد بیرون…» آن وقت است که زنگوله‌ها همه تبدیل به اشک می‌شوند!…

یک راز خیلی خیلی بزرگ این جا هست: برای شما هم که او را دوست دارید، مثل من هیچ چیزِ عالم مهم‌تر از دانستن این نیست که تو فلان نقطه‌ای که نمی‌دانیم، فلان بره‌ای که نمی‌شماسیم گل سرخی را چریده یا نچریده

خب. آسمان را نگاه کنید و بپرسید: «بَرّه گل را چریده یا نچریده؟» و آن وقت با چشم‌های خودتان تفاوتش را ببینید

و محال است آدم بزرگ‌ها روح‌شان خبردار بشود که این موضوع چه قدر مهم است!

در نظر من این زیباترین و حزن‌انگیزترین منظره‌ی عالم است. این همان منظره‌ی دو صفحه پیش است گیرم آن را دوباره کشیده‌ام که به‌تر نشان‌تان بدهم: «ظهور شهریار کوچولو بر زمین در این جا بود؛ و بعد در همین جا هم بود که ناپدید شد».

آن قدر به دقت این منظره را نگاه کنید که مطمئن بشوید اگر روزی تو آفریقا گذرتان به کویر صحرا افتاد حتما آن را خواهید شناخت. و اگر پاداد و گذارتان به آن جا افتاد به التماس ازتان می‌خواهم که عجله به خرج ندهید و درست زیر ستاره چند لحظه‌ای توقف کنید. آن وقت اگر بچه‌ای به طرف‌تان آمد، اگر خندید، اگر موهایش طلایی بود، اگر وقتی ازش سوالی کردید جوابی نداد، لابد حدس می‌زنید که کیست. در آن صورت لطف کنید و نگذارید من این جور افسرده خاطر بمانم:
بی درنگ بردارید به من بنویسید که او برگشته.





اردیبهشت
۱۴

بدون شرح!

سلمان قدردان

اَعُوذُ بِاللهِ مِن نَّفسی وَ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

عَبدُکَ الجاهِل

آیا میدانید جمله “صِراطُ عَلی حَق، نُمسِکُهُبه چه معناست؟ با کمی دقت متوجه “راه علی(ع) حق است، به او تمسک میجوییم” می شویم. اگر از ما سوال کنند رابطه این جمله با قرآن کریم چیست، چه می گوییم…. مطمئنم جوابی را که در زیر آمده است نخواهید داد! تمام حروف مقطعه قرآن مجید ۱۴ حرف، بدون در نظر گرفتن تکرار حروف است که عبارتند از: ” ا ح ر س ص ط ع ق ک ل م ن ه ی” که در جمله صِراطُ عَلی حَق، نُمسِکُهُاین ۱۴ حرف مقطعه قرآن مجید، آمده است.

خدایا خسته از جهالتیم…

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیکَ الفَرَج





اردیبهشت
۱۲

ایام غم!

احسان

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنین نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم

رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می زند همه را

کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بدست

چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه

که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ

 که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند….

سلام به همه دوستان، قدیمیها و جدیدیها.من اومدم.!

یه چند وقتی بود که میخواستم بعد از سالها دوباره شروع به نوشتن کنم اما به دلایلی حال مناسبی نداشتم. بالاخره با اصرار جناب صاحبخانه (به قول بچه فنی) اولین متن رو فرستادم با این امید که حال و روز ایران ما هم مثل شعر حضرت حافظ بشه و ایام غم دوام نداشته باشه.

احسان





اردیبهشت
۱۲

مدیر مجرد ممنوع!

مهرداد ماهوتیان

۳شنبه(۱۰ اردبیهشت) یکی از فرمانداران استان آذربایجان شرقی گفته بود که ما نبابد مدیر مجرد در پست های دولتی داشته باشیم. اون هایی که مجردند هم یا از پستشون خلع می شند یا باید متاهل شن! خداییش این دولت نهم اگه نتونسته تورم رو کنترل کنه حداقل خوبه که به فکر ازدواج جوانان هست! واقعا آدم از چنین ایده های جدیدی لذت می بره! احتمالا دلیل اینکه گهگایی تو سایتی کتابی مجله ای روزنامه ای می بینیم اسم خلیج فارس رو عوض می کنند، اینه که مسئولین دنبال متاهل کردن مدیرای مجرد هستند! خدا حفظشون کنه، لازم شد بریم یه جای دولتی مدیر شیم، این طوری گویا بهتره!  





اردیبهشت
۰۹

بدون عنوان

نیکلاس علی لیبر

گفتی غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم

آن برگهای سبزِِِِ سرآغاز سال کو؟

رفتی و پرسش دل ما بی جواب ماند

                                    حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

قیصر امین پور

آرامگاه ابن سینا، همدان، زمستان هشتاد و شش





اردیبهشت
۰۵

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

عباس ناصری

یک – مدت های نسبتا مدیدی است که در فضای اینترنت چیزی ننگاشته ام. دلم تنگ شده بود!
دو – این هادی ناکس هم ظاهرا از غیبت من سوء استفاده کرده و عطای وبگردی (=ولگردی در وب!) را به لقایش بخشیده است!
سه – بعضی وقت ها، این شعرهای پشت گلگیری! (که راننده های لوتی وانت نیسان، خاور و انواع کامیون و تریلر از آن ها در پشت گلگیرهای شان استفاده می کنند) چیزهای معنا دار و از سر سوز دلی است. ملاحظه بفرمائید:
اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن // اعتمادی است که بر مردم عالم کردم …
چهار – راستی، سلام!