صبح، کمی خلوت به نظر میرسید. – البته از ۸ تا ۸:۳۰ – کاربر با خودش گفت اینجا بعلاوه صد مکان دیگر، نمونه خوبی از کل کشور است! نتیجه گرفت بیشتر مردم کشور خوابند. شاید هم بیدارند اما ترجیح میدهند بعد از ظهر بیایند. شاید هم دارند فکر میکنند. اما نه، این طبیعی نیست. حتما قبلا فکر کردهاند. شاید هم فکر کردهاند اما به نتیجه نرسیدهاند. به هر حال اینجا نمونه خوبی از کل کشور است (۱) . چه خواب باشند، چه در حال فکر و چه به نتیجه نرسیدهاند و یا هر چیزی شبیه و یا حتی متفاوت به این، مهم این است که کمی خلوت بود و یا حداقل اینطور به نظر می رسید. کاربر، همه اینها را با خودش گفت؛ بی آنکه فرض کند شاید این بار نمونه خوبی نباشد و یا شاید رسم است که صبح خلوت باشد یا حتی شاید مردم نمیدانند ساعت دقیق شروع چه زمانی است و برای اطمینان کمی دیر می آیند یا اصلا صبحِ زود برایشان شگون ندارد. خلاصه خیلی دلیلِ دیگر میتوانست داشته باشد که کاربر فرض نکرده بود. مثلا اینکه یادش نبود که این کتابخانه اولین بار است که برای این کار انتخاب شده است.
با گذشت زمان، دلیل هر چه که بود حل شد. آنقدر شلوغ شد که صف، همیشگی به نظر میرسید. بعد از اتمام زمان تعیین شده، با توجه به استقبال و همچنین برای عدم سنت شکنی و ترک عادت که ممکن بود موجب امراض خطرناکی گردد، این زمان تمدید شد نه یک بار، که بارها تمدید شد و آخرین بار اینگونه تمدید شد که تا هر زمان که کسی بیاید مجریان موظفند امکان واریز رای را به وی بدهند. به هر حال تمام شد. چیزی که کاربر خیلی منتظر بود بداند چه میشود، داشت میشد.
وقتی همه رفتند خیلی عادی بود، هیچ حرکت خارقالعاده، شگفت انگیز و یا حتی هیجان انگیزی انجام نگرفت. بیشتر از ۱۵ ساعت رای گیری همه را خسته کرده بود، اما همه عجله داشتند بدانند که چه شده است. رئیس گفت خوب، بعد نگاه به نائب رئیس کرد. البته چون نائب رئیس خیلی خسته به نظر میرسید تصمیم گرفت سمت نگاهش را به ناظر فرماندار تغییر دهد. البته شاید هم چون نائب رئیس خانم بود این کار را کرد. به هر حال دلیلش هر چه که بود، این کار را کرد. منشی دوم گفت : جناب سروان در را قفل کنید. بعد رو به نماینده کاندیداها کرد و گفت کنار میز رای شماری باشند. کاربر بلند شد و گفت شمارش آرا را با ریاست جمهوری آغاز کنیم. البته بعد از گفتن این جمله از نحوه نگاه کردن بازرس فهمید که نیازی به گفتن نبوده است. برای عوض شدن جو به منشی دوم گفت خانم، میشود تعرفههای اضافی را بشمارید؟ نماینده یکی از کاندیداها از ناظر دوم پرسید کلا چند رای گرفته شده؟ … همه این کارها فقط چند ثانیه بعد از آنکه همه رفتند، خیلی عادی صورت گرفت. صندوق در حضور تمامی ناظران، ناظز فزماندار، بازرس و دیگر مجریان باز شد – یکی در میان بوسیله ناظر فرماندار و بازرس-
با باز شدن صندوق و ریخته شدن اوراق روی میز شمارش، شور عجیبی در چشمها دیده میشد. اما همه سعی در پنهان کردنش داشتند. مثلا بازرس گفت : آقای سرایدار! لطفا کولر را کم کنید ممکن است باد اوراق را پخش کند. البته هواسش نبود قبل از باز شدن صندوق، کاربر کولر را خاموش کرده بود. ناظر یکی از کاندیداها پیشنهاد داد سریعتر شمرده شوند، اوراق. اما هواسش نبود باید صندوق دیگر نیز باز شود تا اگر اشتباهی صورت گرفته بود، اصلاح شود – چیزی که انقدر در زمان اخذ رای گفته بود که شده بود مثل. آقا یادتان نرود هر دو صندوق باید باز شود!- شاید هم بود اما حول شده بود. شمارش اوراق از حساسترین کارها محسوب شد. شاید بتوان گفت که هر برگه رای به تعداد افراد حاضر شمارش شد! جدا از نظارت تقریبا شدید نمایندگان کاندیدا ها.
۱٫ اما چرا فکر کرد نماینده خوبی از کشور؟ پدرش در هر دو دوره قبل ریاست جمهوری مسئول اجرایی این ۱۰۱ صندوق بود و در هر دو دوره با اختلاف چند درصد، جواب کل کشور بود.
—————————————————————–
پی نوشت : اول میخواستم فقط شرح وقایع باشد اما دیدم خیلی خشک و خالی است، هوس کردم به سبک امبرتوآکو بنویسم که دیدم نمیشود و واقعا خستهام و اصلا چه ریطی دارد؟! بعد یاد ژزه ساراماگو افتادم – کوری ۱۹۹۸- بعد برای اینکه خیلی عقب نباشم یاد “بینایی ۲۰۰۴″ افتادم که ادامه کارش است. نوبل نگرفته اما لابد اگر از او بپرسند خواهد گفت این را بیشتر میپسندم. بعد خواهند پرسید چرا؟ و او هم کلی دلایل فلسفی-ادبی خواهد آورد. بعد کسی میپرسد یعنی عوام کوری را بیشتر از بینایی میپسندند؟ و حتما او از این سوال قابل پیش بینی خوشحال میشود و ابروها را بالا میاندازد و میگوید نه. کور بودن را بیشتر -با تاکید بر کلمه بودن- اما حیف که از او نمیپرسد. چیز جدیدی نیست، از اقبالی هم کسی نپرسید که چرا ایمان نیست. فقط این اواخر سهراب جرات کرد و پرسید چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست. که البته کسی هم جواب نداد…
بعد گفتم بهتر است طولش ندهم و برم سر اصل مطلب. که در ادامه رفتهام:
و اما آمار:
آمار از ۲۷ میلیون رای شمارش شده: ( البته روند شده )
احمدینژاد:۱۷ میلیون
موسوی: ۷ میلیون
رضایی و کروبی : جمعا ۳ میلیون
چند نکته جالب:
بعضی از شناسنامههایی را میدیدم که برای اولین بار بود که رای میدهند.
چند نفر فقط یک ماه کم آوردند و نتواستند رای دهند.
یک نفر دقیقا یک روز بزرگتر بود و توانست رای دهد.
احمدی نژاد و موسوی در خبرگان هم رای آوردند.
جومونگ یک رای در خبرگان داشت.
یک رای خبرگان : نام : احمدینژاد شماره : ضد حال به هاشمی!!!!
در جریان انتخابات، در کمیته اجرایی ناظم ابتداییمان که اتفاقا خاطرات تلخ و کمتر شیرینی از او داشتم را دیدم. بسیار در عجب بود که آرام شدهام و در عجبتر از اینکه هنوز هم درس میخوانم.
یک رای: نام: من رای می دهم. شماره: تو رای میدهی. و زیر ورق: ما رای می دهیم!!!
احمدی نژاد در صندوق ما و بسیاری از صندوقهای دیگر ناظر نداشت.
یک رای خبرگان : موسوی زلزله ….
آمار خیابان ملک : ۱۳۰۰ موسوی. تقریبا ۱۰۰ احمدی نژاد!
بعضی ها واقعا اولین بارشان بود که رای میدادند: آقا ببخشید! صندوق کروبی همین جاست؟
برنامه ثبت به صورت آن لاین کد ملی بسیار ایراد داشت.
انقدر سرعت اینترنت کم بود که کلی مطلب و آمار سرد شد