بهمن
۱۷

وقتی که بدانی

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (1 rating, 3 votes)
Loading ... Loading ...

وقتی بدانی دیگر برای همیشه از این خیابان عبور نمی کنی. دیگر برای همیشه نمی روی بین پارکینگهای بالای پورسینا دنبال جای پارک بگردی. در خیابان قدس و شانزده آذر قدم بزنی. یا حتی از کیوسک سر وصال روزنامه بخری. وقتی بدانی دیگر برای همیشه پشت این میز نمی نشینی. برای همیشه با این دانشجویان سر تمام شدن فلان گزارش یا انجام شدن فلان آزمایش سر و کله نمی زنی. حتی دیگر آخر شبها (زمانی که برای دیر نرسیدن به خانه تهدید شده ای) با دکتر (که احتمالا آب از سرش گذشته) تا نزدیک نیمه شب سر مسایل سیاسی بحث نمی کنی. وقتی دیگر برای همیشه نفر آخر نیستی که درها را ببندی و چراغها را خاموش کنی.
.
.
.
وقتی که تمام این ها را بدانی تمام این همیشه گی ها برایت مزه دیگری خواهند شد.





شهریور
۲۲

گذر عمر

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (14 rating, 16 votes)
Loading ... Loading ...

waterfall
.
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کین اشارت ز جهان گذرا ما را بس





مرداد
۲۵

مهلا طلا

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (4 rating, 6 votes)
Loading ... Loading ...

mahla-tala
.
مگر این عکس احساسات هادی را تحریک کند.
.
.
تمام زیبایی بچه ها به همین سادگی شان است. این که خودشانند. بدون توجه به اطراف. کاش می شد سادگی را حس کنم.





مرداد
۲۲

گردهمایی تابستانی عمران ۷۶

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (5 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...

سه شنبه شب اواسط مرداد هشتاد و هشت فرصتی دست داد تا با همکلاسیهای قدیمی دیداری تازه کنیم. هجده نفر و نصفی آمده بودند که چهار تا و نصفی همکلاسی آن دوران نیستند. به من که خوش گذشت. این هم یک عکس دسته جمعی یادگاری

dsc09676

و این هم چند عکس که از عکس بالا بریده شده. اولیش مهرداد میراسماعیلی و روزبه صالح آبادی و مهدی سلامتی،‌ ماشالله مهدی مثل همون موقعها شوخ و سرحاله، اصولا گردهم آیی هفتاد و ششی ها بدون مهدی نمی چسبه،‌ برنامه افطاری اولین سال ورود به دانشکده و اون شب شعر دسته جمعی رو که یادتون هست. با شعرهای مهدی سلامتی. جای اون یکی مهدی یعنی مهدی وجودی هم حسابی خالی بود. روزبه و مهرداد هم ماشاالله، بیزنس من موفق. جاداره از روزبه به خاطر برنامه ریزی امشب تشکر کنیم. به مهرداد هم باید گفت “تریپت منو کشته”
11
.

.
دو دوست قدیمی و بسیار شبیه به هم! یکی سرباز آشخور یکی هم دانشجوی آس و پاس، نکته این جا بود که من تنها کسی بودم که هنوز دانشجو هستم. ملت معمولا در اوایل جوانی درس می خوانند و سربازیشون رو تموم می کنند و ما احتمالا در انتهای میانسالی
21

.

.

خانم جلالی و همسر محترمشون که متاسفانه اسمشون رو نمی دونم
31

.

.

نمی دونم امیر پور کاظمی چی کار کرده بود که همسر خانم جلالی این طور برای بیزنسش تبلیغ می کرد. یک بار دیگر به عکس نگاه کنید. نکته این جاست که ایشون در همه چهار عکسی که گرفته شد همین کار رو کردند. در مورد بیزنس جدید امیر پی کی هم حرفی نزنم بهتره. خودتون می تونید تشریف ببرید خیابون فرشته، مزون لباس عروس …

41

.

.

حامد باغانی،‌ همسرشون و خانم افشارچی، بدون هیچ توضیح اضافه

51

.

.

احسان آشوری و عیال مربوطه. این جاست که می گویند همسر خوب تکیه گاه آدمه!

61

.

.

شهرام، امیر پورکاظمی و همسر مهرداد، ‌هر وقت شهنام رو می بینم یاد اون مراسی شعر خونی در تالار رجب بیگی می افتم که جلوی دکتر محمود زاده و دکتر فرزانه شعر “کچلا جمع بشید با هم بریم پیش خدا” رو می خوند.

71

.

.

یاسر، مهدی ستار ارجمندی (بابی) و خانم امدادی،‌ بابی یه چند وقتی است که احساسات نوستالژیکش خیلی غلیان داره. به چشمهاش خوب دقت کنید. راستی می دونستید یاسر استاد دانشگاه است. شنیده ها حاکی از آن است که برای خفت دادن دانشجویان، محاسبات پیچیده توابع مثلثاتی و جذر n ام اعداد رو پای تخته ذهنی انجام می ده و دانشجویان بخت برگشته رو الی الابد در وادی حیرت رها می کند.

81

.

.

و در نهایت نسل بعدی هفتاد و ششی ها

91





مرداد
۱۵

بدون شرح!

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (4 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...

25





مرداد
۰۴

از پای منشین، حتی اگر…

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (5 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...

از تنهایی مگریز،
به تنهایی مگریز،
گهگاهی آن را بجوی و تحمل کن
و به آرامش خاطر مجالی ده

9226473-lg

یکدیگر را می‌آزاریم بی آنکه بخواهیم
شاید بهتر آن باشد که
دست به دست هم دهیم
دستی که گشاده است
می‌برد
می‌آورد
رهنمونت می‌شود
به خانه‌ای که نور دلچسبش گرمی بخش است

این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت و همچنان استواری به وفادار ماندن
به راهم، خودم، هدفم، و به تو
وفایی که مرا و تو را
به سوی هدف راهنمایی می‌کند

چند بار امید بستی و دام بر نهادی
تا دستی یاری دهنده
کلامی مهر آمیز
نوازشی
یا گوشی شنوا
به چنگ آوری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین که دیگر بار و دیگر بار باز گستری
.
.
.
عکس: چیپ فیلیپس که یک عکاس جوان و حرفه ای آمریکایی است.
شعر: مارگوت بیگل، شاعر ناشناخته آلمانی





تیر
۰۷

خاطرات تدریس (۱)

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (5 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...

یکی از مطالبی که قبلا قول نوشتنش را داده بودم خاطرات ایام تدریسم بود. امروز داشتم جزوه های کلاس حل تمرین فولاد را برای یکی از دانشجویان ورق می زدم چشمم به دست نوشته های نظر سنجی افتاد.
اصولا یکی از لذت های من خواندن نظر سنجی دانشجویان در انتهای ترم است. این کار را تقریبا از همان ترم اولی که درس داده ام انجام می دهم و برخی از دوره ها را نیز نگه داشته ام. مثل اولین سالی که در دانشگاه تدریس کردم.
در میان نظر دانشجویان گاهی چیزهای جالبی پیدا می شود. بعضی ها سعی می کنند خیلی رسمی بنویسند و گاهی متن آنقدر رسمی می شود که از آن سمت بام می افتد. بعضی ها هم خیلی خودمانی می شوند. چون نظر سنجی ها بدون اسم است.
بعضی ها حوصله این کار رو ندارند و یکی دو جمله برای رفع تکلیف می نویسند. در حد این که خوب بود ولی وقتش کم بود. بعضی ها هم گاهی بیش از یک صفحه A4 نظر می نویسند. بعضی ها خیلی تعریف و تمجید می کنند و بعضی ها برعکس نظرات انتقادی تندی بیان می کنند.
نتیجه ای که در این مدت برایم ملموس شده این است که تقریبا هیچ وقت نمی توان همه را راضی کرد و همیشه تعدادی هستند که ناراضی هستند. حتی گاهی در مورد یک موضوع مانند سرعت تدریس نظرات کاملا متفاوتی بیان می شود. اما میانگین نظرات دانشجویان معمولا بیان کننده نظرات متعادلی است. مخصوصا وقتی تعداد زیادی به یک موضوع اشاره می کنند حتما چیزی هست که باید به آن توجه نمود.
.
foolad-ta11
گفتم شاید موضوع خاطرات را با یکی از همین نظر سنجی ها شروع کنم بد نباشد.





خرداد
۳۱

آرزویی دارم…

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (7 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...

sunsetestakhr

آرزویی دارم…
برای تو و خویش
چشمانی آرزو میکنم که چراغها و نشانه ها را
در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود،
برای تو و خویش
روحی که این همه را در خود گیرد
و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود
ما را
از خاموشی خویش بیرون بکشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوئیم
و پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم
آرزویی دارم…

شعر از Margot Bickel
عنوان از Martin Luther King





خرداد
۲۳

وقتی همه رفتند – صد بعلاوه یک-

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (3 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...

صبح، کمی خلوت به نظر می‌رسید. – البته از ۸ تا ۸:۳۰ – کاربر با خودش گفت اینجا بعلاوه صد مکان دیگر، نمونه خوبی از کل کشور است! نتیجه گرفت بیشتر مردم کشور خوابند. شاید هم بیدارند اما ترجیح می‌دهند بعد از ظهر بیایند. شاید هم دارند فکر می‌کنند. اما نه، این طبیعی نیست. حتما قبلا فکر کرده‌اند. شاید هم فکر کرده‌اند اما به نتیجه نرسیده‌اند. به هر حال اینجا نمونه خوبی از کل کشور است (۱) . چه خواب باشند، چه در حال فکر و چه به نتیجه نرسیده‌اند و یا هر چیزی شبیه و یا حتی متفاوت به این، مهم این است که کمی خلوت بود و یا حداقل اینطور به نظر می رسید. کاربر، همه این‌ها را با خودش گفت؛ بی‌ آنکه فرض کند شاید این بار نمونه خوبی نباشد و یا شاید رسم است که صبح خلوت باشد یا حتی شاید مردم نمی‌دانند ساعت دقیق شروع چه زمانی است و برای اطمینان کمی دیر می آیند یا اصلا صبحِ زود برایشان شگون ندارد. خلاصه خیلی دلیلِ دیگر می‌توانست داشته باشد که کاربر فرض نکرده بود. مثلا اینکه یادش نبود که این کتابخانه  اولین بار است که برای این کار انتخاب شده است.

با گذشت زمان، دلیل هر چه که بود حل شد. آنقدر شلوغ شد که صف، همیشگی به نظر می‌رسید. بعد از اتمام زمان تعیین شده، با توجه به استقبال و همچنین برای عدم سنت شکنی و ترک عادت که ممکن بود موجب امراض خطرناکی گردد، این زمان تمدید شد نه یک بار، که بارها تمدید شد و آخرین بار اینگونه تمدید شد که تا هر زمان که کسی بیاید مجریان موظفند امکان واریز رای را به وی بدهند. به هر حال تمام شد. چیزی که کاربر خیلی منتظر بود بداند چه می‌شود، داشت می‌شد.

وقتی همه رفتند خیلی عادی بود، هیچ حرکت خارق‌العاده‌، شگفت انگیز و یا حتی هیجان انگیزی انجام نگرفت. بیشتر از ۱۵ ساعت رای گیری همه را خسته کرده بود، اما همه عجله داشتند بدانند که چه شده است. رئیس گفت خوب، بعد نگاه به نائب رئیس کرد. البته چون نائب رئیس خیلی خسته به نظر می‌رسید تصمیم گرفت سمت نگاهش را به ناظر فرماندار تغییر دهد. البته شاید هم چون نائب رئیس خانم بود این کار را کرد. به هر حال دلیلش هر چه که بود، این کار را کرد. منشی دوم گفت : جناب سروان در را قفل کنید. بعد رو به نماینده کاندیداها کرد و گفت کنار میز رای شماری باشند. کاربر بلند شد و گفت شمارش آرا را با ریاست جمهوری آغاز کنیم. البته بعد از گفتن این جمله از نحوه نگاه کردن بازرس فهمید که نیازی به گفتن نبوده است. برای عوض شدن جو به منشی دوم گفت خانم، می‌شود تعرفه‌های اضافی را بشمارید؟ نماینده یکی از کاندیداها از ناظر دوم پرسید کلا چند رای گرفته شده؟ … همه این کارها فقط چند ثانیه بعد از آنکه همه رفتند، خیلی عادی صورت گرفت. صندوق در حضور تمامی ناظران، ناظز فزماندار، بازرس و دیگر مجریان باز شد – یکی در میان بوسیله ناظر فرماندار و بازرس-

با باز شدن صندوق و ریخته شدن اوراق روی میز شمارش، شور عجیبی در چشمها دیده می‌شد. اما همه سعی در پنهان کردنش داشتند. مثلا بازرس  گفت : آقای سرایدار! لطفا کولر را کم کنید ممکن است باد اوراق را پخش کند. البته هواسش نبود قبل از باز شدن صندوق، کاربر کولر را خاموش کرده بود. ناظر یکی از کاندیداها پیشنهاد داد سریعتر شمرده شوند، اوراق. اما هواسش نبود باید صندوق دیگر نیز باز شود تا اگر اشتباهی صورت گرفته بود، اصلاح شود – چیزی که انقدر در زمان اخذ رای گفته بود که شده بود مثل. آقا یادتان نرود هر دو صندوق باید باز شود!-  شاید هم بود اما حول شده بود. شمارش اوراق از حساس‌ترین کارها محسوب شد. شاید بتوان گفت که هر برگه رای به تعداد افراد حاضر شمارش شد! جدا از نظارت تقریبا شدید نمایندگان کاندیدا ها.

 

 

 

 

 

۱٫      اما چرا فکر کرد نماینده خوبی از کشور؟ پدرش در هر دو دوره قبل ریاست جمهوری مسئول اجرایی این ۱۰۱ صندوق بود و در هر دو دوره با اختلاف چند درصد، جواب کل کشور بود.

—————————————————————–

 

پی نوشت : اول می‌خواستم فقط شرح وقایع باشد اما دیدم خیلی خشک و خالی است، هوس کردم به سبک امبرتوآکو بنویسم که دیدم نمی‌شود و واقعا خسته‌ام و اصلا چه ریطی دارد؟! بعد یاد ژزه ساراماگو افتادم – کوری ۱۹۹۸- بعد برای اینکه خیلی عقب نباشم یاد “بینایی ۲۰۰۴″ افتادم که ادامه کارش است. نوبل نگرفته اما لابد اگر از او بپرسند خواهد گفت این را بیشتر می‌پسندم. بعد خواهند پرسید چرا؟ و او هم کلی دلایل فلسفی-ادبی خواهد آورد. بعد کسی می‌پرسد یعنی عوام کوری را بیشتر از بینایی می‌پسندند؟ و حتما او از این سوال قابل پیش بینی خوشحال می‌شود و ابروها را بالا می‌اندازد و می‌گوید نه. کور بودن را بیشتر -با تاکید بر کلمه بودن- اما حیف که از او نمی‌پرسد. چیز جدیدی نیست، از اقبالی هم کسی نپرسید که چرا ایمان نیست. فقط این اواخر سهراب جرات کرد و پرسید چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست. که البته کسی هم جواب نداد…

بعد گفتم بهتر است طولش ندهم و برم سر اصل مطلب. که در ادامه رفته‌ام:

 

و اما آمار:

آمار از ۲۷ میلیون رای شمارش شده: ( البته روند شده )

احمدی‌نژاد:۱۷ میلیون

موسوی: ۷ میلیون

رضایی و کروبی : جمعا ۳ میلیون

 

چند نکته جالب:

بعضی  از شناسنامه‌هایی را می‌دیدم که برای اولین بار بود که رای می‌دهند.

چند نفر فقط یک ماه کم آوردند و نتواستند رای دهند.

یک نفر دقیقا یک روز بزرگتر بود و توانست رای دهد.

احمدی نژاد و موسوی در خبرگان هم رای آوردند.

جومونگ یک رای در خبرگان داشت.

یک رای خبرگان : نام : احمدی‌نژاد شماره : ضد حال به هاشمی!!!!

در جریان انتخابات، در کمیته اجرایی ناظم ابتداییمان که اتفاقا خاطرات تلخ و کمتر شیرینی از او داشتم را دیدم. بسیار در عجب بود که آرام شده‌ام و در عجبتر از اینکه هنوز هم درس می‌خوانم.

یک رای: نام: من رای می دهم. شماره: تو رای میدهی. و زیر ورق: ما رای می دهیم!!!

احمدی نژاد در صندوق ما و بسیاری از صندوق‌های دیگر ناظر نداشت.

یک رای خبرگان : موسوی زلزله ….

آمار خیابان ملک : ۱۳۰۰ موسوی. تقریبا ۱۰۰ احمدی نژاد!

بعضی ها واقعا اولین بارشان بود که رای میدادند: آقا ببخشید! صندوق کروبی همین جاست؟

برنامه ثبت به صورت آن لاین کد ملی بسیار ایراد داشت.

انقدر سرعت اینترنت کم بود که کلی مطلب و آمار سرد شد





خرداد
۱۰

برای اولین بار

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (2 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...

در این هفته چند چیز برای اولین بار برایم اتفاق افتاد که بد ندیدم برای ثبت در ماندگارترین آنها را اینجا بگذارم.
اولی آنکه برای اولین بار رسما راهنمایی پایان نامه یک دانشجوی کارشناسی ارشد را پذیرفتم. اگر چه در این مدت با دانشجویان زیادی همکار بوده ام و با برخی از آنها در حد پایان نامه کارشناسی ارشد کار کرده ام و علی رغم آنکه حداقل در دو پایان نامه (یکی خاتمه یافته و دیگری در حال انجام) به صورت جدی دخیل بودم اما تمایلی به حضور رسمی در پایان نامه را نداشتم. دلیل عدم پذیرش پایان نامه های قبلی و سختی پذیرش حضور در این پایان نامه هنوز برایم روشن نیست. به هر حال واقعا امیدوارم در همه مجموعه هایی که همکار هستم باری بر دوش دانشجویان نباشم.
.
دوم آنکه برای اولین بار یک ژورنال مقاله ای را برای داوری برایم فرستاد. با اینکه خیلی خوشحال شدم از اینکه یک ژورنال معتبر مقاله ای برای داوری فرستاده اما قبل از پذیرش با دکتر شکرچی مشورت کردم چون داوری این مقاله ها کار بسیار مشکلی است. جالب اینجاست که موضوع مقاله های ارسالی تکنولوژی بتن است در حالیکه من هنوز مقاله ژورنالی منتشر شده در این زمینه ندارم بنابراین ارسال این مقاله ها برایم جای تعجب است! به هر حال امیدوارم از پس این کارها به خوبی بر بیایم.