اسفند
۲۸

رویکرد حکیمانه مدیریت

علیرضا محبی

 

(( مسابقه ))

روزی  یک تیم قایقرانی در ایران بود. تیم ایران و ژاپن برای برگزاری مسابقات سالیانه به توافق رسیدند. هر تیم شامل هشت نفر بود. هر دو تیم برای رسیدن به بهترین نتیجه بشدت تلاش کرده بودند. در روز مسابقه، هر دو تیم در شرایط مساوی مسابقه را شروع کردند و… تیم ژاپن با اختلاف یک مایل برنده شد.

حال و هوای تیم ایران خیلی سرد و بهت زده بود. مدیریت ارشد تصمیم گرفت برنده مسابقات سال آینده باشد. به همین دلیل یک تیم تحلیل گر برای بررسی اوضاع و ارایه راهکار و راه حل مناسب به خدمت گرفت.

بعد از تحلیل های مختلف تیم تحلیل گر کشف کرد که ژاپنی ها هفت پاروزن و یک کاپتان داشته اند. درحالیکه تیم ایران یک پاروزن و هفت کاپتان داشته است.

با رسیدن به این نتیجه حیاتی مدیریت رویکرد حکیمانه دیگری را پیش گرفت: آنها تیم مشاوری را برای ساختاردهی مجدد تیم ایران به خدمت گرفتند. بعد از چند ماه تیم مشاوران به این نتیجه رسیدند که تیم ایران دارای کاپتان های زیاد و پاروزن های کم بوده است! بر اساس این تحلیل یک راه حل نیز ارایه شد. ”ساختار تیم ایران باید تغییر کند“

درنتیجه باید چهار کاپتان توی تیم داشته باشیم که توسط دو مدیر هدایت شوند. ضمنا به یک مدیر ارشد و یک پاروزن هم نیاز است.همچنین پیشنهاد شد که محیط کار پاروزن تیم تغییر کرده و به یک محیط رقابتی تبدیل شود.

سال بعد ژاپنی ها با اختلاف دو مایل برنده شدند!

تیم ایرانی بلافاصله پاروزن تیم را بدلیل عدم کفایت و عملکرد نامناسب از کار برکنار کرد. اما به مدیریت به خاطر انگیزه های زیادی که در فاز آماده سازی در تیم ایجاد کرده بود پاداش و امتیازات لازم پرداخت شد.

شرکت مشاور یک تحلیل دیگر ارایه کرد که نشان می داد:

استراتژی اتخاذ شده مناسب بوده

انگیزه لازم داده شده

اما ابزار مورد استفاده باید بهبود یابد.

 در حال حاضر تیم ایران در حال طراحی یک قایق جدید است.

 





اسفند
۲۲

دوره زمونه بدجوری چرخیده

سید مهدی موسوی

پیش نوشت:  سه نقطه یعنی یک یا چند کلمه حذف شده و سه نقطه زیر هم یعنی یک یا چند بیت. این روش ابداعی مسعوده برای در حفظ

ماندن اصل شعر. مثل این demo بازی ها که نصفست. – واسه اینکه آهنگ شعر معلوم باشه، تعداد بخش کلمات حذف شده رو نوشتم-

————————————————————————————————————

زندگی انگار شده مثل بازی

یه کمی دیر بجنبی هی می بازی

 

دیشب که از کارخونه بر می گشتم

به کار آشپزخونه بر می گشتم ۰

 

 دیدم که انگار یه صدایی می آد

یه کسی انگار کمک از من می خواد

  

سرم رو سر دادم به این ور اون ور

دیدم یه بچه رو زمینه ، دورتر

 

 دفتر انشا یا حساب جلوشه

بامیه و فال و کتاب جلوشه

 

bache3

 

جلوی من یه دختر فشن بود

یه کمی …-۴بخش-  …  از خشن بود

  

فال و گرفت به دختر و نگاش کرد

فکر می کنم یه چیزیم صداش کرد

  

دختره هم زیر زیرکی نیگا کرد

نگاه خشک و خالی و کمی سرد

.

.

.

خلاصه رفت و من رسیدم بهش

خیره شدم کمی بهش، چش تو چش

  

فال و … -۶بخش- …    رو برداشت

برای هر کس یه وسیله ای داشت

 

 یهویی انگار که گوشیم ویبره شد

دستم به جیبم شد و اون خیره شد

 

 

 بچه ه زل زد به مسیر دستام

تیر کشید از شقیقه تا کف پام

.

.

.

خلاصه این دوئل کمی طول کشید

صحنه وسترنیکی شد پدید

  

خوب دیگه کار منم از کار گذشت

رد شده آب، چه یک لیوان چه یک تشت

  

رفتم نشستم کنارش بی صدا

شعار اول: فضولی با نیگا

 

 دفتره مثل دفتر حساب بود

یه رونوشت ساده از کتاب بود

  

مداد سیاه و قرمزم تو دستاش

شبیه بچگیه منه خطاش

  

بهش میگم “چند سالته تو بچه؟”

بچه ه با بی ادبی : ” به تو چه؟”

.

.

.

دوره زمونه بدجوری چرخیده

به حق این همه چیز ندیده

 

 حدس می زنم ۹ سالشه یا ۱۰ سال

البته از چهره، نه از قیل و قال

 

 -۳بخش-  رو که هیچ چی دوست نداشتم

واسه فالم حرمت بیش می ذاشتم

  

خوب پول مفتکی بدم که خوب نیست

احتمالا بدش بیاد، چاره چیست؟

  

گفتم بهش ” می بینم که حسابی

مشغول خوندن و حساب کتابی

  

بگو ببینم اگه از ۱۰ تا سیب

دو تاشو بردارم بذارم تو جیب

  

چند تا می مونه؟ اگه گفتی بهم؟

اگه بگی، جایزه داری، اهم۱″

  

با خنده گفت ” ۸ تا دیگه بی سواد

بینم؟ محلتونه امین آباد؟

  

اِخ کن بیاد جایزه رو شفتالو

سوم ابتدائیم، نه هالو”

  

ساقه طلایی شانسی تو کیفم بود

همراه چایی خوردنش کیفم۲ بود

  

دادم بهش، گفتم ” درست حرف بزن

هر وقت …-۶بخش-   …    کف بزن

  

بچه مگه کوچیک بزرگ حالیت نیست؟!

معنی الفاظ رکیکه ات چیست؟”

  

بیسکوئیت و گرفت گذاشت کنارش

خیره شد اون بهم، گفت این که: ” خواهش

 

فقط همینه عیبمون کلانتر؟

بی ادبم؟! بی کلاسم؟! چه بهتر”

  

دیدم که انگار خوبی هم حد داره

پاشیم بریم سادگی ضرر داره

 

 آخ چقدر خسته شدیم از این راه

بذار سوارِ تاکسی شیم تا اونجا

 تاکسی

آقا دو ایستگاه می ری تو بالاتر؟

“آره داداش بشین بریم برادر “

  

“فردا می خواد بارون بیاد آی ملت

فلان کسک فلان جا کرده بدعت

  

فلانی هم افتتاح فلان جا

گفته تورم نداریم به خدا

  

فلانی و بهمانی و رفیقاش

بالا کشیدن … …   …  …”

  

همینطوری پشت سرش میباره

اخبار چقدر حرفای تازه داره!

  

راننده هم به هر چیزی می خنده

 یه شیشکی به هر خبر می بنده

.

.

.

آقا همینجا هر جا راحت باشی

پیاده می شیم حاجی سرکار باشی

  

چقدر باید تقدیم کنم عزیزم؟

- یه صرفه می کنم، انگار مریضم!-

    

دست می کنم تو جیب راست به سختی

این جیب، اون جیب، کیفه کجاست؟ بدبختی!

  

هزار بار این جیب اون جیب شد دست ما

راننده هم شاکی شد از دست ما

 

 یه بوق زد و راش و کشید و رفتش

ما موندیم و جیب خالی و دردش

  

مترو که من کارت و زدم رفتم تو

کیف و گذاشتم تو جیبو دستم تو

  

یه بار فقط دماغم و خاروندم

نکنه اونجا غافل از اون موندم؟!

  

بذار ببینم توپخونه شلوغ بود

اونجا که یارو خورد بهم، دروغ بود؟!

  

یا شایدم اونجا که کیک خریدم

افتاده رو زمین و من ندیدم

  

بدش که اون بچه ه با فالش بود

همون … ۸بخش … … …  بود

  

باقی قصه رو که خوب شنیدید

بگید کجا جا مونده؟، if you می دونید

  

دوره زمونه بدجوری چرخیده

به حق این همه چیز ندیده

  

زندگی انگار شده مثل بازی

قالتاق نباشی کلشو می بازیjib

 

 

—————————————————

۰- به متاهلین بر نخورَد اما یک واقعیت است. مردها برای کار آفریده شده اند. حالا کارخانه تمام شد کارِ خانه که هست.

۱- صِدام رو صاف کردم، وقتی حس می کنم عقل کلّم از این کار ها می کنم.

۲- ” keyfam ” یعنی خوشم میاد. قافیه است و هزار ماجرا





بهمن
۲۳

فقط نگاه می کنم (۲)

نیکلاس علی لیبر

نمی دونم می تونم این عکس رو اینجا بگذارم و خاطر نازنین شما را مکدر کنم یا نه.
به خاطر این اگر دل نازک هستید و کم طاقت ادامه مطلب را نبینید.

pulitzer-1994

این عکس برنده جایزه پولیتزر سال ۱۹۹۴ شده که یکی از معتبرترین جوایز عکاسی است. عکاس این عکس کوین کارتر (Kevin Carter) است که آنرا در سودان در چندکیلومتری اردوگاه غذای سازمان ملل گرفته است. گویا کودک به سمت اردوگاه می رفته که در میان راه…نقش آن لاشخور هم که معلوم است.
انتشار این عکس سر و صدای زیادی در دنیا به پا کرد و توجه بسیاری از مردم را به بلایی که بر سر کودکان آمده است جلب نمود. کسی از سرنوشت کودک خبری در دست ندارد حتی عکاس که بعد از گرفتن عکس منطقه را ترک کرد.

.

.

.

.

.

سه ماه بعد عکاس این عکس خودکشی کرد.





بهمن
۱۷

فقط نگاه می کنم

نیکلاس علی لیبر

124

با توجه به اینکه دوستان در مورد اینکه چی بنویسم به جمع بندی نرسیدند یا حداقل من نفهمیدم جمع بندی آن چه شد از این عکس شروع می کنم.
این عکس رو در مکه مکرمه گرفتم. سوژه هم یکی از بسیار کودکانی است که مادرانشان در گرمای طاقت فرسای عربستان در اماکن زیارتی مکه و مدینه تکدی گری می کنند و درامد روزانه شان شاید به سختی کفاف خورد و خوراکشان را بدهد. می خواستم نظرتون رو راجع به این عکس و نگاه بدونم.

لازم به ذکر است که ویرایش این عکس توسط لیلی دیلمی که از عکاسان خبری حرفه ای ساکن آلمان است انجام شده. به نظر من لیلی دیلمی یکی از بهترینها است در این سبک عکاسی و سعی می کنم در فرصتی مناسب تعدادی از عکسهای زیبا و تلخش را در سایت نشانتان بدهم.