باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
| داغ: |
امروز یکشنبه است و اینجا تعطیل. آمده بودم دفتر که دستی بکشم بر سر و گوش این کارهای باقیمانده تا مگر در این فرصت معدود
به این امور برسم و نیز قصد داشتم برای اولین بار مطلبی بنویسم در ماندگارترین در مورد یکی از مناطق دیدنی هنگ کنگ که دیروز رفتیم که هم شما را در این لذت شریک کرده باشم و هم به یادگار بر این دفتر چیزی نوشته باشم. طبق معمول نیم ساعت اول آمدن را به چک میل و فیسبوک و گودر و اینترنت گردی اختصاص دادم. اول از همه فیسبوک رو که باز کردم دیدم چند نفر از دوستان تکه فیلم فحش دادن و درگیری تعدادی شبه حزب اللهی (پی نوشت یک) که این روزها با نام لباس شخصی شناخته می شوند با فائزه هاشمی رفسنجانی را شیر کرده اند. اصولا یکی از نقطه ضعفهای اساسی من این است که با دیدن صحنه های دعوا و درگیری مخصوصا وقتی یک طرف قضیه خانم است و کار به فحش ناموسی می رسد شدید عصبی می شوم گاهی در حدی که دست و پایم می لرزد و قلبم به تپش می افتد (پی نوشت دو).
بعد رفتم سراغ گودر تا نگاهی به آخرین وبلاگهای آپدیت شده بیاندازم که این نوشته وبلاگ زهرا اچ-بی را دیدم. یعنی نه اینکه چشم و گوش بسته باشیم و این چیزها را ندیده باشیم و ندانیم ولی به هر حال یادآوریش و اینکه یک دختر جوان مثلا بیست ساله این طور باشد چیزی نیست که بتوان به راحتی و بدون تاثیر از کنارش گذشت. این شد شوک دوم.
بعد رفتم سراغ ایمیل ها . ما در یاهو یک گروه ایمیل اینترنتی داریم برای دانشجویان عمران ورودی سال ۷۶ دانشکده فنی که با این وسیله از اوضاع و احوال بقیه دوستان که الان هر کدامشان یک گوشه دنیا هستند با خبر می شویم. یکی بچه دار شده. یکی دکترایش را دفاع کرده. دیگری تولدش است. خلاصه برای انبساط خاطر اول صبح بد نیست. این وسط یکی دو نفر از دوستان و همکلاسی های سابق فعال اینترنتی(!) هم هستند که هر روز چیزهای مختلفی که برایشان جالب بوده را به این گروه می فرستند. از تکه فیلمهای خنده دار گرفته تا عکس کوه و جنگل و جک جانور و از این چیزها که احتمالا شما هم از این ایمیلها بسیار دیده اید. خلاصه امروز که رفتم سراغ ایمیل ها دیدم یکی از همین دوستان فعال اینترنتی(!) یک فایل صوتی ضمیمه کرده با عنوان مکالمه تلفنی ضبط شده، بهره کشی استاد از دانشجوی دختر برای نمره (پی نوشت سه). از این جا به بعدش با این شوک به قول عربها خلاص…
این ها را ننوشتم که روز شما رو چون خودم خراب کنم و نیز نخواستم که اشاعه منکر کنم و ترغیب کنم شما را برای جستجو کردن مطالب فوق. و نیز نخواستم با نوشتن این مطالب خودم را منزه بدانم از این خطایا و وعظی کنم در محراب و منبر ماندگارترین. فقط خواستم یادآوری کرده باشم برای خودم و شما که همین من عزیز شریف فرشته صورت گاهی چه ساده دیو می شود. راستش مدتهاست چیزی این جای گلویم گیر کرده چیزی درباره دست به دست شدن نفرت و تعفن که گاهی بی آنکه بدانیم و بخواهیم در تولید و تکثیر و انتقالش نقش بازی می کنیم. گاهی مثل این نوشته بخشهایی اش از دهانم بیرون می زند. شما به بزرگواری خودتان ببخشید.
و کلام آخر چه برای خودتان کردید و نکردید برای من دعا کنید که عاقبتم ختم به خیر شود. باشد کز آن میانه یکی کارگر شود.
پی نوشت یک: به هیچ عنوان این افراد را در طبقه بندی افراد حزب اللهی و پیرو ولایت قرار نمی دهم. عنوان پیرو ولایت را نمی توان با هیچ چسبی به کسی که خلاف نظر صریح رهبری حرکت می کند چسباند. حزب اللهی با آن تعبیر بلندش که جای خود دارد.
پی نوشت دو: علی رغم همه ارادت خویش نسبت به جناب آقای هاشمی و در کنار انتقاداتی که به ایشان دارم. نه تنها علاقه ای به فرزندان ایشان ندارم بلکه اعتراضهای جدی بر کارهای فرزندانشان مخصوصا فائزه و مهدی هاشمی را وارد می دانم. ولی با این همه به هیچ عنوان کارهایی که این روزها بعضی افراد تندرو انجام می دهند را قابل قبول نمی دانم. چه با عنوان دفاع از رهبری و ولایت باشد چه با عناوین دیگر و متاسفانه برای این افراد آینده بهتری نسبت به اکبر گنجی و نظایر آن که روزگاری منتقد تندروی هاشمی بودند متصور نیستم.
پی نوشت سه: در صحت فایل صوتی مذکور شک دارم. به عنوان یک استاد دانشگاه و بدون تعارف در تمام این هفت سال تدریسم در دانشگاه حتی یک مورد از همکاران مانند فایل صوتی مذکور را نه دیده ام و نه به گوشم خورده است. غیر از همان مورد معروف دانشگاه زنجان که احتمالا همه در موردش شنیده اند و من هم مانند بقیه. اگر چه دورادور و با چند واسطه نمونه های بسیار معدودی (در مقایسه با مجموع اساتید دانشگاه) شنیده ام که به واسطه پول به بعضی دانشجویان نمره می دهند.
پی نوشت آخر: بعد از نوشتن متن یک بار که مرور کردم می بینم همه این مشکلاتی که نوشتم از یک جنس است و ذهن خواننده ممکن است برداشت دیگری کند در حالیکه منظور من از این نوشته همان چرخه نفرتی است که کم و بیش در جامعه ما جریان دارد و گاهی متاسفانه من و شما به عنوان بدنه همین جامعه در این نقش منفی بازی می کنیم.


(+3 rating, 3 votes)






















اگر یادتان باشد چندی قبل از عکسهای لیلی دیلمی گفتم و از هنرش در به تصویر کشیدن آنچه شاید ما هرروز می بینیم و دریغ از قطره ای…




