اسفند
۰۸

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+3 rating, 3 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

امروز یکشنبه است و اینجا تعطیل. آمده بودم دفتر که دستی بکشم بر سر و گوش این کارهای باقیمانده تا مگر در این فرصت معدود
به این امور برسم و نیز قصد داشتم برای اولین بار مطلبی بنویسم در ماندگارترین در مورد یکی از مناطق دیدنی هنگ کنگ که دیروز رفتیم که هم شما را در این لذت شریک کرده باشم و هم به یادگار بر این دفتر چیزی نوشته باشم. طبق معمول نیم ساعت اول آمدن را به چک میل و فیسبوک و گودر و اینترنت گردی اختصاص دادم. اول از همه فیسبوک رو که باز کردم دیدم چند نفر از دوستان تکه فیلم فحش دادن و درگیری تعدادی شبه حزب اللهی (پی نوشت یک) که این روزها با نام لباس شخصی شناخته می شوند با فائزه هاشمی رفسنجانی را شیر کرده اند. اصولا یکی از نقطه ضعفهای اساسی من این است که با دیدن صحنه های دعوا و درگیری مخصوصا وقتی یک طرف قضیه خانم است و کار به فحش ناموسی می رسد شدید عصبی می شوم گاهی در حدی که دست و پایم می لرزد و قلبم به تپش می افتد (پی نوشت دو).

بعد رفتم سراغ گودر تا نگاهی به آخرین وبلاگهای آپدیت شده بیاندازم که این نوشته وبلاگ زهرا اچ-بی را دیدم. یعنی نه اینکه چشم و گوش بسته باشیم و این چیزها را ندیده باشیم و ندانیم ولی به هر حال یادآوریش و اینکه یک دختر جوان مثلا بیست ساله این طور باشد چیزی نیست که بتوان به راحتی و بدون تاثیر از کنارش گذشت. این شد شوک دوم.

بعد رفتم سراغ ایمیل ها . ما در یاهو یک گروه ایمیل اینترنتی داریم برای دانشجویان عمران ورودی سال ۷۶ دانشکده فنی که با این وسیله از اوضاع و احوال بقیه دوستان که الان هر کدامشان یک گوشه دنیا هستند با خبر می شویم. یکی بچه دار شده. یکی دکترایش را دفاع کرده. دیگری تولدش است. خلاصه برای انبساط خاطر اول صبح بد نیست. این وسط یکی دو نفر از دوستان و همکلاسی های سابق فعال اینترنتی(!) هم هستند که هر روز چیزهای مختلفی که برایشان جالب بوده را به این گروه می فرستند. از تکه فیلمهای خنده دار گرفته تا عکس کوه و جنگل و جک جانور و از این چیزها که احتمالا شما هم از این ایمیلها بسیار دیده اید. خلاصه امروز که رفتم سراغ ایمیل ها دیدم یکی از همین دوستان فعال اینترنتی(!) یک فایل صوتی ضمیمه کرده با عنوان مکالمه تلفنی ضبط شده، بهره کشی استاد از دانشجوی دختر برای نمره (پی نوشت سه). از این جا به بعدش با این شوک به قول عربها خلاص…

این ها را ننوشتم که روز شما رو چون خودم خراب کنم و نیز نخواستم که اشاعه منکر کنم و ترغیب کنم شما را برای جستجو کردن مطالب فوق. و نیز نخواستم با نوشتن این مطالب خودم را منزه بدانم از این خطایا و وعظی کنم در محراب و منبر ماندگارترین. فقط خواستم یادآوری کرده باشم برای خودم و شما که همین من عزیز شریف فرشته صورت گاهی چه ساده دیو می شود. راستش مدتهاست چیزی این جای گلویم گیر کرده چیزی درباره دست به دست شدن نفرت و تعفن که گاهی بی آنکه بدانیم و بخواهیم در تولید و تکثیر و انتقالش نقش بازی می کنیم. گاهی مثل این نوشته بخشهایی اش از دهانم بیرون می زند. شما به بزرگواری خودتان ببخشید.

و کلام آخر چه برای خودتان کردید و نکردید برای من دعا کنید که عاقبتم ختم به خیر شود. باشد کز آن میانه یکی کارگر شود.

پی نوشت یک: به هیچ عنوان این افراد را در طبقه بندی افراد حزب اللهی و پیرو ولایت قرار نمی دهم. عنوان پیرو ولایت را نمی توان با هیچ چسبی به کسی که خلاف نظر صریح رهبری حرکت می کند چسباند. حزب اللهی با آن تعبیر بلندش که جای خود دارد.

پی نوشت دو: علی رغم همه ارادت خویش نسبت به جناب آقای هاشمی و در کنار انتقاداتی که به ایشان دارم. نه تنها علاقه ای به فرزندان ایشان ندارم بلکه اعتراضهای جدی بر کارهای فرزندانشان مخصوصا فائزه و مهدی هاشمی را وارد می دانم. ولی با این همه به هیچ عنوان کارهایی که این روزها بعضی افراد تندرو انجام می دهند را قابل قبول نمی دانم. چه با عنوان دفاع از رهبری و ولایت باشد چه با عناوین دیگر و متاسفانه برای این افراد آینده بهتری نسبت به اکبر گنجی و نظایر آن که روزگاری منتقد تندروی هاشمی بودند متصور نیستم.

پی نوشت سه: در صحت فایل صوتی مذکور شک دارم. به عنوان یک استاد دانشگاه و بدون تعارف در تمام این هفت سال تدریسم در دانشگاه حتی یک مورد از همکاران مانند فایل صوتی مذکور را نه دیده ام و نه به گوشم خورده است. غیر از همان مورد معروف دانشگاه زنجان که احتمالا همه در موردش شنیده اند و من هم مانند بقیه. اگر چه دورادور و با چند واسطه نمونه های بسیار معدودی (در مقایسه با مجموع اساتید دانشگاه) شنیده ام که به واسطه پول به بعضی دانشجویان نمره می دهند.

پی نوشت آخر: بعد از نوشتن متن یک بار که مرور کردم می بینم همه این مشکلاتی که نوشتم از یک جنس است و ذهن خواننده ممکن است برداشت دیگری کند در حالیکه منظور من از این نوشته همان چرخه نفرتی است که کم و بیش در جامعه ما جریان دارد و گاهی متاسفانه من و شما به عنوان بدنه همین جامعه در این نقش منفی بازی می کنیم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




تیر
۲۴

شاخت حق۱

محمد هادی جلیلی
منفیمثبت (+7 rating, 13 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

من همیشه در دوران تحصیلم با این مشکل مواجه بودم که وقتی مطلب جدیدی استادان یا معلمان تدریس می کردند، مثالهایی حل می کردند که خیلی راحت بود اما وقتی مسئله می دادند نمی شد حل کرد. هیچ وقت نفهمیدم که چرا همان مسئله ها را هم به عنوان مثال یک بار برای ما حل نمی کردند. بگذریم، در مباحث سیاسی به نظرم همه متفق القول هستیم که باید حق را بشناسیم و افراد را با آن محک بزنیم. این طبق فرمایش حضرت علی (ع) است که تمام ابنای بشر در عظمت ایشان شکی ندارند. خوب حالا حق را چگونه باید بشناسیم؟

سوال اصلی اینجاست. افرادی که این جمله ی مولا را مدام تکرار می کنند آیا می توانند معیارهایی برای حق و باطل بدون توجه به مصداق ها و افراد ارائه کنند. یا اینکه یک نفر که اتفاقا معصوم هم نیست را معیار حق می دانند.

از این هم بگذریم، زمانی که آقای خامنه ای به عنوان رهبر انتخاب شدند یک نفر از پدر مرحوم من پرسید، آیا ایشان لازمه های رهبری را دارند؟ (بیشتر از نظر تحصیلات حوزوی منظورشان بود.) پدر من گفتند: ایشان برای رهبری زیادی هم دارند که کم ندارند. از آنجا که من هم پدرم را خیلی قبول دارم، تا همین امروز در مورد اینکه شخص آقای خامنه ای بهترین گزینه ی آن زمان و حال حاضر برای رهبری هستند را قبول دارم. (البته خوب شد پدرم مرحوم شد و این روزها را ندید.)

اما چند سوال هست: اول اینکه آیا بهترین گزینه لزوما بی عیب و نقص است؟ دوم اینکه آیا وظایف نظارتی مجلس خبرگان تشریفاتی است یا واقعی؟ و … از این هم بگذریم.

برویم سراغ شناخت حق. من خودم در مورد اینکه حق را چگونه باید شناخت خیلی فکر کردم، به این نتیجه رسیدم ما (منظورم شیعیان) است با توجه به اصولی که معتقد هستیم راهی نداریم مگر اینکه حق را از روی افراد بسنجیم. البته افراد معصومی که مطمئن هستیم هیچ خطایی در رفتار و افکاشان راه ندارد. ممکن است راه عامی نباشد ولی قطعا کوتاهترین راه  و مطمئن ترین راه است. بنابراین اگر موافق باشید می خواهیم معیارهای یک حکومت حق را با هم بشناسیم.

من در مورد مخالفان و دشمنان کاری ندارم آنها خواه حق باشند خواه ناحق، اصلا موضوع مخلفان، منتقدان و دشمنان نیستند، موضوع حکومت جمهوری اسلامی و شیوه ی اداره ی آن است.

ممکن است بعدا اگر فرصت شد به آنها هم بپردازیم. هر چند الان خیلی حوصله ی نوشتن دارم اما برای طولانی نشدن پست فعلا تمام می کنم. منتظر مشارکت شما در بحث هستم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




تیر
۰۷

چمران، مردی که بود

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+7 rating, 9 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

مصطفی چمران
حتما کم و بیش با این اسم آشنا هستید. در روزنامه ها و اینترنت مطالبی رو در موردش خوانده اید و یا در تلویزیون چیزهایی دیده اید. قصد ندارم چیزی به دانسته هاتون اضافه کنم و یا بخشی از اونها رو تغییر بدم. حتی نمی خواهم در موردش قضاوت کنم که چی کار کرد و کارهایی که انجام داد اصولا خوب بود یا نه. می دونید که مرز در عقل و جنون باریک است. اما همین جمله اش و نشان دادن اعتقادش به این جمله برای علاقه مند کردن من به این مرد کافیه.

“برای خیلی از ما دانشگاه برکلی انتهای یک انسان موفق است.عجب اشتباه احمقانه ای می کنیم که می انگاریم فیزیک پلاسما خواندن در برکلی از بازی با کودکان یتیم روستایی جبل عامل کمک بیشتری به بشریت می کند”

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




مرداد
۰۶

کجایند مردان بی ادعا

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+10 rating, 12 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

برای همسر حمید
وقتی که با چشمی اشک و دیگری خون، غم‌نامه جانسوز همسری از تبار یاران شهید را می‌خوانم دلم سخت طوفانی است و چشمانم بارانی. شب‌های پادگان الله‌اکبر، شب‌های دو‌کوهه، غروب‌های گلف و زمین داغ و آسمان پر از فتنه و ذهن پر از تلواسه‌های دائم ماندن و یا رفتن یاران.

چه کسی پناه آن جان پناهان بود. آن غزل‌واره‌های ناب مردانگی و بی‌نیازی که بودن را عزت بخشیدند و خوشنام و گمنام رفتند تا میراث‌خواران منفعت‌طلب و ناآگاه و زشت‌گو بر شما بتازند و فکر کنند که لب ریخته‌هاشان نصاب بهشت است و جهنم.

تبار شما را می‌شناسم از مهدی و حمید باکری و همت و خرازی و صیاد شیرازی تا بروجردی و کاظمی و باقری و متوسلیان و داوود کریمی و تا … و کیست که به این مدعیان بگوید کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها؟! و بی‌اختیار یادم افتاد که در قحط سال هیزم، انقلابیون که پایشان کنار شومینه هنگام صرف قهوه عصرانه سوخت در پایان قائله مستنطق ما شدند که هنگام انقلاب کجا بودند؟ و این حکایت روایت تاب‌سوز همه دوران‌ها بوده است و انگار بنا است بماند.

با بغض می‌پرسم حال شما در شب عملیات کدام بود. عشق آمیخته با ترس و یا بیم ممزوج با کمال‌طلبی و استعلاجویی و چه کسی می‌داند حال شما همسران شهدا کدام بود؟ شما یاران شهدا که داغ شقایق دیده‌اید.

کدام حالت وصف شما بود ای زینبیان زمانه در هنگامه عملیات والفجر، محرم، مسلم تا مرصاد و کدام خواهد بود تا چه می‌دانم در چه روزی و عملیاتی دیگر.

اینک چه شده که درد و داغ شما را و ناله‌تان را به آسمان برده‌اند و چنان به خشم‌تان آورده‌اند که به درد می‌نویسید «من همسر شهید باکری هستم.»

مگر آفتاب، مگر آب، مگر آبرو باید از خود بگوید.

آن‌گونه که همت را و حمید و متوسلیان را می‌شناسم اینان را یادم نمی‌آید. کجای جنگ و چه وقت جنگ بوده‌اند. این صداهای مبهم چیست که تا این هنگام عمر به گوشم نرسیده‌اند، من که در غروب فاو می‌خواندم: عصر عاشورا زینب کبری می‌دهد ما را درس جانبازی.

شهادت می‌دهم به یا زهراهای مطهر و عطر معطر جنگ که اگر شما نبودید یاران ما که جهان تنگشان بود چنین شیراوژن به جبهه خصم نمی‌شتافتند و این‌که می‌گویند اگر یاران رفتند زندگی را زمین بگذارید چه حرفی است اینان مگر جوکیان هندند که می‌گویند اگر مرد از دار دنیا رفت زن هم باید بمیرد و …

بدا به حال ما که ماندیم و دیدیم روزگار پوستین وارونه پوشیدن احکام و مسلمات دین از سوی جماعتی طلبکار و مدعی تا از راه رسیده که بر همسران یاران ما بی‌محابا می‌تازند.

باشید سرافراز به نام، بمانید در مسیر تابناک اسلام ناب محمدی (ص) راه منیر یارانمان را همچنان سربلند، شجاع و فاطمی ادامه دهید که می‌دهید. به همین سادگی.

سید عزت‌الله ضرغامی

همسر شهید همت تعریف می کرد که اوایل حاجی می گفت دلم نمی خواهد شهید شوم. می خواهم بمانم و شدیدترین سختی ها را در راه اسلام تحمل کنم. اما مدتی که گذشت نظرش برگشت. می گفت خدایا مرا زودتر ببر.
خوش به حالش که رفت.
بد به حالم که مانده ام.

خدایا عاقبتمان را ختم به خیر کن حتی اگر لایقش نباشیم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




خرداد
۳۱

آرزویی دارم…

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+8 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

sunsetestakhr

آرزویی دارم…
برای تو و خویش
چشمانی آرزو میکنم که چراغها و نشانه ها را
در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود،
برای تو و خویش
روحی که این همه را در خود گیرد
و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود
ما را
از خاموشی خویش بیرون بکشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوئیم
و پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم
آرزویی دارم…

شعر از Margot Bickel
عنوان از Martin Luther King

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




خرداد
۲۸

تحلیل نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۸۸

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (-3 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

تقریبا یک هفته از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ می گذرد.
در این مطلب قصد داریم نتایج انتخابات و حواشی آن را بررسی کنیم.
لطفا با در نظر گرفتن اصول بدیهی اخلاق و همچنین شرایط ویژه ایی که در آن به سر می بریم و لازمه آن رعایت بیشتر حال طرف مقابلمان است نظرات خود را بیان نمایید.
امیدوارم پس از مدتی که هیجانهای موضوع فروکش کرد بتوانیم با سربلندی مباحث خود را مرور کنیم.

پی نوشت: بر خلاف رویه معمول قصد دارم در این بحث شرکت کنم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




خرداد
۱۰

به نظر شما کدام شخص برای ریاست جمهوری ایران مناسب تر است؟

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+29 rating, 33 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

1a 2r 3k 4m

یکی از مهمترین اتفاقاتی که در پیش رو داریم انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران است که نتیجه آن قطعا بر آینده و حال ما و همچنین سرنوشت کشور ما تاثیر گذار خواهد بود.
خواستیم به عنوان جامعه ای کوچک که طرفداران دیدگاه های مختلف در آن حضور دارند پیش از انجام انتخابات بیست و دوم خرداد ماه، انتخاباتی نمادین در این مجموعه داشته باشیم. رای گیری به صورت مخفی انجام می شود و هیچ کدام از مدیران امکان مشاهده رای اشخاص را ندارند. در صورت لزوم بحث و نظرات در دیدگاه های همین پست انجام می شود.
لطفا با حفظ احترام به نظرات دیگران دیدگاه خود در این مورد را بیان نمایید.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اردیبهشت
۱۳

اشتباه

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (+8 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

به ساعتش نگاه کرد، یک تکه نخ روی دستش بود، دستی زد تا بیوفته. به روبرو خیره شد، ساختمان های قدیمی که بدون هیچ نظم خاصی کنار هم بودن و به خاطرِ آلودگی هوا کثیف و سیاه شده بودن. هرچند به خاطر همین درختها کمی از دایره دیدش رو از دست داده بود،  اما اگه این درختها نبودن این خیابون چقدر مسخره به نظر می رسید.

راستی ساعت چند بود؟ توی ذهنش چیزی که چند لحظه پیش دیده بود رو تصور کرد،۴۵ ۱۹: . اون عقربه ای ها بیشتر به دلش می چسبید.

به پائین  نگاه کرد، چهارراه با اون ترافیک همیشگیش. حالا نوبت بالا و پائینی ها بود که ثانیه ها رو بشمرند. چپ و راستی ها هم انگار خیلی اوضاعشون فرق نمی کرد. از شلوغیه زیاد تقریبا همه ایستاده بودند. این پسرک گل فروش خسته نمی شد؟! با اون گلهای با مزش. امروز گل مریم آورده، گل مورد علاقش بود.  پیش خودش فکر کرد کاش می تونست بره پائین و یه دسته گل بگیره بذاره توی گلدون روی میز.

امروز چهارشنبست، معمولا پسرش میومد. می تونست روز خوبی باشه.

نگاهش رو کمی چرخوند، کمی اون ورتر چند عابر منتظر بودن چراغ سبز بشه تا بتونند از خیابون رد بشن. یه مرد جا افتاده، تقریباچهل، چهل وپنج ساله. تو این سرمای زمستون، به خاطر نپوشیدن کاپشن کمی تو چشم می زد. چقدر خشک و سرد به نظر می رسید. با اون کیفی که تو دستش بود و اون نگاه کمی رو به بالا و جلو، احتمالا قدری مغرور بود. اون یکی انگار دانشجو بود. انگار داشت چیزی گوش می داد. بازم خوبه این یکی همراه آهنگی که می شد حدس زد چیه، سرش رو  تکون نمی‌داد. واقعا این جوون‌ها از موسیقی چی می فهمن! ویوالدی، چایکوفسکی، وردی… از این‌ها بگذریم این‌ها بنان و خرّم رو هم درک نکردن چه می‌فهمن سمفونی ششم بتهون ، اون اعجاز یک موسیقیدان کر شده چی هست! کلا چه می دونن قداست موسیقی چیه که بخوای بگی جولانگاهِ هوس قرار گرفته نشه. کوچه بازاریترین دوران تاریخِ موسیقی.

پسره حتما خیلی فضوله، تقریبا همه جا و همه طرف رو نگاه کرد. کمی به اون بقل دستیش هم نگاه کرد، به یه حالت خاصی راستای نگاهش رو دنبال کرد -  کمی بالا و رو به جلو – بعد لابد واسه اینکه بگه چیزی ندیده دوباره زیر چشمی یه نگاهی به مرد انداخت. کوله کمی سنگین به نظر می رسید، چرا رو یه دوش میندازن؟ اصلا به فکر سلامتی شون نیستن. دنیای مسخره و دل خوش کنی های مسخره تر، دلشون خوشه که دانشجو شدن. یه مدرک الکی می گیرن و فکر می کنن کار واستاده تا اونا برسن. بازم اگه دوران قدیم بود یه چیزی، الان دیگه ماشالله همه دکتر مهندس شدن.  یعنی الان داره به چی فکر می کنه؟ خامی، بی دقتی و حواس پرتی، چیزی  که می شه به خیلی ها شون نسبت داد.

چراغ عابر سبز شد، زود راه افتادم. نگاهم به پیرمرد افتاد. واسه یه لحظه باهاش چشم تو چشم شدم. اون بالا، تنها توی یه بالکنِ خونه قدیمی. یه پیر مردِ خوش لباس، با پیراهن سفید یقه آهار دار، شلوار قهوه ایِ سوخته برّاق و اتو شده، یه عینک با شیشه های کمی تیره و بزرگ، سبیل باریک و خوش فرم و صورت کاملا تراشیده، لاغر اندام و کمی کشیده، با موهای سفیدِ کوتاه روی یه صندلیه فلزیِ آبیِ بزرگ و راحت نشسته بود و دستِ چپش رو به حالت خاصی به عصای چوبی سیاهِ تراش خورده ای تکیه داده بود و شبیه به این بود که گونه سمت راستش رو تازه از روی دست راستش که هنوز با آرنج به دسته صندلی تکیه داده بود، بلند کرده و تیغه باریک خورشید روی بالکن  جلوه غریبی بهش می‌داد. بازی من شروع شد. حس کردم می تونه بازنشسته ارتش باشه، شایدم یه معلم ریاضی بازنشسته، چیزی که واضح بود اینکه امکان نداشت مثلا بدونه بتهون وقتی کنسرت ششم خودش رو می ساخت کاملا کر بوده یا هفتم. همزمان به این فکر کردم که انگار چراغ عابر واستاده بود تا    ” پرواز زنبور عسل کورساکوف  ” شروع بشه و بعد سبز بشه، صدا رو کمی زیاد کردم و کوله پشتی رو رو هر دوتا دوش انداختم و رفتم. پیش خودم گفتم: این پیر مردم عالمی داره ها! تو این شلوغ پلوغی واسه خودش نشسته صفا می کنه.

 

 

 

 

 

 

 

————————————–

چند وقت پیش وقتی از یکی از چهار راه های سر راهم رد می شدم، با پیر مردی  چشم تو چشم شدم. خیلی دوست داشتم بدانم کیست و در آن لحظه به چه چیز فکر می کند. فرض کردم که شاید… و بعد فرض کردم که نه! شاید… و این سلسله فرضیات ادامه دارد.

 

یک سوال برای افراد با حوصله و البته وقت دار ( صفت جدید! وقت دار!!!) :

در این نوشته  حدسیات اشتباه واضح و غیر واضح زیاد است. چند اشتباه در آن می بینید؟ { این را هم بگم یک اشتباه خاص در آن است که یابنده آن از جوایز نقدی و غیر نقدی بهره خواهد برد }

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




فروردین
۳۰

لیلی دیلمی ۲

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+7 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

چشمانی پر امید …

مکان: نوار مرزی مصر و غزه.زنی فلسطینی در اعتراض به محاصره غزه
.
.
.
.
.
.
.
بدون عنوان

چشمها را باید شست . جور دیگر باید دید….
.
.
.
.
.
.
.
شعبده بازان لبخند …

سر دوازده ساله ای که برای تامین زندگی خود و خانواده اش مینواخت سرود زنده بودن را برای مردمانی که خوش بودند از زنده بودنشان/ علی زاکریچ اهل کوزوو و مهاجر جنگی
.
.
.
.
.
.
.
نگاهی با هزاران داستان

رواندا جایی از دنیا که همه فراموشش کرده اند بعضی اوقات فکر میکنم که حتی خدا هم …. و چشمان کودکانی که با نگاهشان هزاران داستان دارند.
.
.
.
.
.
.
.
رنگ زندگی

فریاد خاموش،آرزوهای کودکانه، غم ویا شادی؛خاک بی وطن،هراس از نبودن، جنگ برای زنده بودن،جنگ!! نه … تلاش برای بودن برای ماندن . براستی آرزوی تو چیست؟ کودک فلسطینی/نوارمرزی غزه و مصر
.
.
.
.
.
.
.
و پایانی دیگر…

و این هم پایانی دیگر پایان اعتراضی دیگر و باز هم خزانی دیگر… دیروز در مرکز شهر هامبورگ تظاهراتی اعتراضی بر پا بود بر علیه بازگشایی فروشگاهی که متعلق است به عده ای از نئو نازیست ها بالاخره مثل همیشه باز هم پلیس وارد ماجرا شد و باز هم مانند همیشه …. با این تفاوت که این بار چماق قانون !! نیز بر سر عکاس فرود امد و …..
.
.
.
.
.
.
.
لحظه ای برای یک لبخند..

معترضان به نشست هشت کشور صنعتی جهان در رستوک آلمان.لحظاتی قبل از درگیری …
.
.
.
.
.
.
.
رنگ زندگی

از مجموعه خیابان خواب های شهر ما
.
.
.
.
.
.
.
طعم شیرین زندگی

میتوان اینگونه بود بدون دست و پا اما پر از احساس احساس به زندگی احساس به دوست داشتن بله میتوان دوست داشت…. و اما در مورد عکس/ سرباز امریکایی در اسایشگاه معلولان جنگی به همرا نامزدش مجروحیت: قطع دست و پا بر اثرانفجار بمب های کنار جاده ای
.
.
.
.
.
.
.
فرزندان صلح!…..

عکسی از مجموعه فرزندان صلح دختر۵ساله عراقی(کرد) در تظاهرات ضد جنگ. سرود صلح/سرود آزادی/سرود امنیت فردا متعلق به شماست فردایی آباد و آزاد/ فردای صلح/ و تو …. پیروزی اذان توست…….دنیای زیبای صلح اذان توست

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




فروردین
۳۰

لیلی دیلمی ۱

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+7 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

اگر یادتان باشد چندی قبل از عکسهای لیلی دیلمی گفتم و از هنرش در به تصویر کشیدن آنچه شاید ما هرروز می بینیم و دریغ از قطره ای…
اگر چه شناختی حضوری از ایشان ندارم و نیز سبک عکاسی که به آن علاقه دارم نزدیک به سبک عکاسی اجتماعی هم نیست اما انصافا از کارهای زیبای لیلی دیلمی و بیش از آن نگاه زیبایش به انسانها نمی توان گذشت.
ترجیح می دهم به جای صحبت گوشه ای از عکسهای زیبایش را تماشا کنیم.
.
.
.
پیامی برای غنچه گلی زیبا

width="740"

پیامی برای غنچه گلی زیبا

لاوین نام این غنچه گل زیباست . دختر بچه ای که تنها یک چیز میخواهد. صلح و آرامش همانند دیگر کودکان این دنیا
.
.
.
.
.
.
.
هزار حرف ناگفته!!!!

توضیح عکس: در حال رفتن به سر کار بودم که صدای سازی زیبا من را به سمت خودش کشاند ملودی زیبا و دلنشین که هزاران حرف ناگفته را مسرایید از نوازنده نامش و ملیت را جویا شدم و در جواب تازه فهمیدم که او چه مینوازد. فاطما علیف اهل بوسنی دخترکی که از کودکی جنگ را تجربه نموده و اینک د رآلمان بسر میبرد اما هنوز برای او وطن بهترین جای دنیاست
.
.
.
.
.
.
.
راز یک نگاه ……..

وضیح عکس: دخترکی گریزان از جنگ که نگاهش من را تا ساعتها میخکوب نمود و مکان:اردوگاه آوارگان جنگی نوار مرزی عراق و اردن
.
.
.
.
.
.
.
میخواهم زنده بمانم…

.
.
.
.
.
.
.
نگاهی دیگر…

تظاهرات اعتراضی به سیستم امنیتی و اطلاعاتی آلمان /مکان: هامبورگ/ نوجوانی الترناتیو در حال رویارویی با پلیس جهت جلوگیری از بازداشت دوستش (مقاومت و ایثار)
.
.
.
.
.
.
.
اعتراض و سرکوب

تظاهرات بر علیه نژاد پستی(Nazismus) و فاشیسم در هامبورگ در اکتبر ۲۰۰۶ بر روی پلاکارد نوشته شده: فاشیست یک ایده نیست بلکه یک جنایت میباشد
.
.
.
.
.
.
.
برای جلوگیری از سنگین شدن صفحات و کند شدن بالا آمدن آنها بخش دوم را در مجموعه دیگری می فرستم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz