فروردین
۲۵

خوشا به حالت ای روستایی…

زهرا منصوری

خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم، چه باصفایی

در شهر ما نیست جز دود و ماشین

دلم گرفته از آن و از این

 در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می­گشودم

می رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب وهوایی

در تعطیلات نوروز سفری پنج روزه به چند روستا در استان خراسان جنوبی داشتم. تجربه­ها و دستاوردهای جالبی داشت.

وقتی در چنین محیط­هایی قرار می­گیریم از خیلی جهات حسرت می­خوریم که چرا ما اینقدر ساده و راحت، خودمون رو از لذت­هایی عمیق محروم کردیم. اما بعد از چند روز که سختی­ها و شاید به تعبیری کمبود­های چنین زندگی­ای برامون مکشوف­تر می­شه، احتمالاً دیگه زیاد نظر اول رو نخواهیم داشت.تناقض واقعاً پیچیده­ایه. اینکه بخواهیم بین این رفاه و اون آرامش، یکیشو انتخاب کنیم.

حتی قبل این سفر، یک سوالی زیاد ذهنم رو مشغول کرده بود: اینکه چرا همیشه سطح رفاه و آسایش و آرامش ما (چه مادی،  چه معنوی)، پایین تر از سطح مشغله­ها و دوندگی­ها و آرزو­های ما هست؟

و حالا با کسب تجربه پنج روز زندگی کاملاً روستایی، بیش از پیش به دنبال جواب این سوال هستم.





دی
۲۵

مقدمه

زهرا منصوری

دستنوشته های زهرا منصوری