آبان
۰۳

دوستی

وحید زین الدینی
منفیمثبت (7 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...

دل من دیر زمانی است که می پندارد :

« دوستی » نیز گلی است ؛

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را

- دانسته-

بیازارد !

در زمینی که ضمیر من و توست ،

از نخستین دیدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هایی است که می افشانیم .

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش « مهر » است

گر بدانگونه که بایست به بار آید ،

زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید .

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس .

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت .

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد .

رنج می باید برد .

دوست می باید داشت !

با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جام دل هامان را

مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم

بسراییم به آواز بلند :

- شادی روی تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

عطر افشان

گلباران باد .


فریدون مشیری

از دیار آشتی





اردیبهشت
۰۳

Grand Canyon

وحید زین الدینی
منفیمثبت (10 rating, 10 votes)
Loading ... Loading ...

Grand Canyon یک دره بسیار عمیق در ایالت آریزونا هست که توسط رودخانه کلورادو شکل گرفته و بسیار مشهور و زیباست، سالانه میلیونها نفر از این مکان دیدن میکنند. چندی پیش با تعدادی از دوستانم رفتیم اونجا و گفتم شاید بد نباشه یه تعداد از عکسهای اونجا رو در ماندگارترین بذارم، باشد که حس طبیعت دوستی‌ دوستان تحریک شود.

لازم به ذکر است که حدود ۶/۵ سال پیش با تعدادی از جونیورها  به این مکان رفته بودم. خیلی‌ یاد اون موقعها برام تازه شد و گفتم احتمالا این دوستان از دیدن این عکسها خوشحال میشن و یاد روزهای خوب اون دوران میفتن.

ما یک شب بالای دره و در حالی‌ که برف میومد چادر زادیم و شب رو موندیم و صبح حرکت کردیم که دره رو تا رودخانه پیاده روی یا کوهنوردی کنیم. رفت و برگشت حدود ۲۶ کیلومتر راه بودو وقتی به قسمتهای پایین میرسیدی هوا کاملا گرم و تابستانی بود. در واقع ظرف چند ساعت و با پیمودن چند کیلومتر از زمستان به تابستان میرسیدی. و البته از داخل دره زیباییها دو چندان بود. دیگه زیاد سر دوستان رو به درد نیارم. خودتون عکسها رو ببینید. البته واقعا این عکسها فقط گوشه ای از زیبایی اونجا رو نشون میده امیدوارم که خودتون یه روز فرصت کنید واز نزدیک ببینید.





فروردین
۰۸

هم درد

وحید زین الدینی
منفیمثبت (3 rating, 3 votes)
Loading ... Loading ...

با تو ای همدرد ، ای عشق……با تو درمان یافت این دل

خانه ات جاوید آباد……از تو سامان یافت این دل

ای سراپا عاطفه ، جز یاریت یاری ندارم

ای کلامت شعر بوسه ، بی تو غم خواری ندارم

آسمان خانه ات یک کهکشان رنگین کمان است

و آن نگاهت روشنی چون نو عروس آسمان است

زندگانیت ترانه ، گریه هایت عاشقانه……واژه هایت ساده گویی ، گفتگوی کودکانه

دیدگانت بامدادان ، اشکهایت چشمه ساران……. چهره ات رنگ سپیده ، گونه هایت لاله زاران

گیسوانت آبشاران ، زلف جنگل زیر باران…… پیکرت آمیزه ای از عطر پاک گلعذاران

با تو ای همدرد ، ای عشق…..با تو باران در بهاران

مثل یک قطره تو دریا……گم شدن در جمع یاران

با تو ای همزاد ، همدل……با تو ام بی باده مستم

سر نپیچم هرگز از…. آن عهد و پیمانی که بستم

ای سرا پا بی نیازی…. در کنارت بی نیازم

با تو رودم ، با تو ابرم…..هم نشیبم ، هم فرازم

آب و خاک و باد و آتش……خانه در تو ، جمله در تو

مهر و کین و خشم و بخشش…… جمع در تو ، سر به سر تو

آفتاب و آسمانی ، بی نهایت بی کرانی……….. دشمن سردی و ظلمت ، روشنی بخش جهانی

شعر: منوچهر نامور آزاد

listen here.





اسفند
۱۶

گفتگو با حافظ

وحید زین الدینی
منفیمثبت (6 rating, 6 votes)
Loading ... Loading ...

دیدم به خواب حافظ، توی صف اتوبوس
گفتم سلام حافظ، گفتا علیک جانم
گفتم کجا روی گفت، والله خود ندانم
گفتم بگیر فالی، گفتا نمانده حالی
گفتم چگونه ای گفت، دربند بی خیالی
گفتم که تازه تازه، شعر و غزل چه داری؟
گفتا که می سرایم شعر سپید باری
گفتم ز دولت عشق، گفتا کودتا شد
گفتم رقیب گفتا، او نیز کله پا شد
گفتم کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟
گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم بگو ز خالش، آن خال آتش افروز
گفتا عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم بگو ز مویش، گفتا مش نموده
گفتم بگو ز یارش، گفتا ولش نموده
گفتم چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟
گفتا شدید گشته، معتاد گرد و افیون
گفتم کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا خریده قسطی، تلویزیون به جایش
گفتم بگو ز ساقی، حالا شده چه کاره؟
گفتا شده است منشی، در دفتر اداره
گفتم بگو ز زاهد، آن رهنمای منزل
گفتا که دست خود را، بردار از سر دل
گفتم ز ساربان گو، با کاروان غم ها
گفتا آژانس دارد، با تور دور دنیا
گفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا پژو، دوو، بنز، یا گلف نوک مدادی
گفتم که قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقی؟
گفتا که جای خود را، داده به فکس برقی
گفتم بیا ز هدهد، جوییم راه چاره
گفتا به جای هدهد، دیش است و ماهواره
گفتم سلام ما را، باد صبا کجا برد
گفتا به پست داده، آورد یا نیاورد؟
گفتم بگو ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا که ادکلن شد، در شیشه های رنگی
گفتم سراغ داری، میخانه ای حسابی؟
گفت آنچه بود از دم، گشته چلو کبابی
گفتم بیا دوتایی، لب تر کنیم پنهان
گفتا نمی هراسی، از چوب پاسبانان؟
گفتم موی تو بلند، بوده آن زمان ها
گفتا به حبس بودم، از ته زدند آنها
گفتم شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتی؟
گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی

۱٫ امیدوارم مطلب خیلی تکراری نباشه
۲٫ متاسفانه, نمیدونم شاعر کیه و پس از کمی جستجو هم نفهمیدم





اسفند
۰۶

شطرنج

وحید زین الدینی
منفیمثبت (3 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...

از پس پرده نگاه کن …مثل شطرنجه زمونه

هرکسی مثل یه مهره… توی این بازی می مونه

یکی مثل ما پیاده… یکی صدساله سواره

یه نفر خونه به دوشه… یکی دوتا قلعه داره

یه طرف همه سیاه و… یه طرف همه سفیدن

روبروی هم یه عمره… ما رو دارن بازی میدن

اونا که اول بازی… توی خونه تو و من

پیش پای اسب دشمن… اونهمه سرباز رو چیدن

ببین امروزم تو بازی …میون شاه و وزیرن

هنوزم بدون حرکت… پشت ما سنگر میگیرن

تاج و تخت شاه دیروز… در  قلعه شون نمیشه

به خیالشون که این تاج… سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه… که به صد مهره نمی باخت

تاج رو از سرش تو میدون… لشکر پیاده انداخت

……………

اونکه ما رو بازی میده… اونه که مهره رو چیده

اونکه نه شاهه  نه سرباز… نه سیاهه نه سفیده

از پس پرده نگاه کن…………..

شعر: روزبه  زاده

دیدم همه سرشون خیلی شلوغه گفتم این شعر که به نظرم خیلی زیباست رو اینجا بزارم … امیدوارم که سیاسی بودنش اشکال نداشته باشه