برای تمام چرک نویسهایم.
وقتی می بینی شعرات تو خیلی از وبلاگ ها نوشته می شه بدون اینکه منظوری که تو از شعر داشتی درست بیان بشه، نمی دونی باید چیکار کنی؟
نمی دونی دوباره باید بنویسی یا نه. بگی که منظور شاعر این نبوده یا نه. بگی که به تموم کلماتی که تو شعر هست قسم که منظور شاعر یه عشق زمینی نیست. بگی که اینا کار یه عاشق شکست خورده نیست. بگی ربطی به عکس هایی که کنارش می گذارن نداره. بگی که …
مثال:
وقتی یه جای شعرت رو به نام مهدی اخوان ثالث بگذارن دیگه نمی دونی باید کلا خوشحال بشی یا ناراحت؟!
اون وقته که دلت می گیره. اون وقته که نمی دونی چگونه سر کنی؟ اون وقته که داغ می شی، گیج می شی، سرخوش می شی و مسرور.
اون وقت می شه که نمی دونی کلا دیگه شعری، متنی چیزی بنویسی یا نه. اون وقت دیگه حتی حس خوندن و نوشتن خاطرات گذشته رو هم کم کم از دست می دی. اون وقت حتی پائیز با اون همه حال و هوای شاعریش هم میاد و میره. اون وقت چرک نویس هایی که ماه ها تو جیبت می موندن تا نوشته هاش کامل بشه، عمرشون کوتاه تر از حوصلت می شه. خدایا این آخریه چی بود؟ دوباره چتر می زند/ تمام حس و حالِ من/ برای بردنِ دلم/ به دره ی خیالِ تو …
عذاب وجدان دارم. تقریبا نسبت به تمام چرک نویسهای یک سالِ اخیرم.