بهمن
۱۹

تفاوت دنیاها

مینو مینائی

امروز طبق عادت همیشگیم روی جدول خیابان شروع کردم راه رفتن، لذت بخش ترین نوع راه رفتن که حتی در شلوغ ترین خیابانها، نمی توانم مغلوب وسوسه اش نشوم، دکمه دستگاه ترجمه زبان تن مردم را در مغزم خاموش می کنم۱ و نمی توانم کتمان کنم لذت زیر پا گذاشتن بعضی عرفهای جامعوی۲ بی نهایت فرح بخش است، بی نهایت، مخصوصا زمانیکه کالبد شکافی عرفها، تو را تاریخ خوان عرفها کرده است.
به جدول سیاه و سفید مقابل کفشم که خیره می شوم کمی تعادلم به هم می خورد و سرعتم کم، اما زمانیکه به انتهای جدول می نگرم سرعتم نه تنها افزایش می یابد که بسیار راحت تر گام بر می دارم، ذهن را که دیده اید سرعتش بی نظیر است تا تو یک حرف از یک کلمه را بیان کنی ذهنت کل گذشته و آینده و تاریخ آن واژه راسیر کرده است و برگشته ، فقط در فاصله بین یک نگاه به جلوی پا و انتهای راه، کل یک خاطره از ذهنم رد می شود.
روزی داشتم با مدیر عامل شرکتمان صحبت می کردم،بحثمان کاری نبود البته، او رشته اش فنی بود و من انسانی، در هیچ دیدگاهی نمی توانستیم تایید کننده هم باشیم، هرچه او می گفت من قبول نداشتم و هرچه من می گفتم او قبول نداشت، زمانیکه از شرکت بیرون زدم در کل مسیر برگشت به خانه نوع نگاهش را مزه مزه می کردم، تصویر سازی ذهنم این بود زمانیکه او می خواهد به هدفی برسد، مقصدش را مشخص می کند و با سرعت تمام، با خیره شدن به آن نقطه به سمتش می رود و اجازه نمی دهد هیچ چیز تمرکزش را بر هم بزند اما من مسیرم را که مشخص کردم به ذهنم می گویم که به آن نقطه برسد اما در کل مسیر هزار سوال از خود می پرسم، این سبزه پایین جدول که صورتش به من می خندد ریشه اش تا کجا عمق دارد نگاهم سه بعدی می شود قسمتی از زیر زمین را هم می بینم، تمام فرایند کشش آب از ریزترین دانه های خاک را مرور می کنم، این بار نگاهم میکروسکوپی می شود، کارم زیاد می شود اما سرعت ذهن را که می شناسید، سه شاخه می شود گویا در یک مونیتور سه برنامه را می بینم درون سلول ریشه، درون سلول آب، درون سلول خاک، در همین اثنا قسمتی از زیر زمین را دیدن، عمق می یابد و با نگاه میکروسکوپی خاک هم مسیر می شود،حالا نوبت تمام فلسفه بافیهایم می رسد نظریه می دهم، رد می کنم، نقد می کنم، مثال نقض می آورم، تایید می کنم، تکذیب می کنم، به قسمتی از فکرم گیر می دهم، و بعد نتیجه را عملیاتی می کنم، برنامه های مونیتور همچنان به پخش شدن ادامه می دهند، حالا نوبت رد کردن نظریه از فیلتر های بعدیست، تاریخ سازیش می کنم، کامل تر می شود، روانکاویش می کنم، نخندید روانکاوی گیاهان بسیار جذاب تر از روانکاوی انسانهاست، همسان سازیش می کنم( یعنی چند تا از همان می سازم)، از فرد که درآمد حالا مساله پویاتر می شود، نوبت جامعه شناسیش می رسد، حال دو منظر دارد جامعه شناسی جامعه خودش یا وجودش در جامعه منی که دارم نگاهش می کنم، مونیتورهای زیست شناسانه همچنان ادامه می دهند و از آنجا که اطلاعات به نوترونها و پروتونها رسیده اند، وارد فیزیک می شوند، حالا نگاه ماورایی ضمیمه می شود، نگاه عرفانی، نگاه دینی،نگاه هنری چیزی در دلم تکان می خورد، حس شادی تک تک سلولهایم را به رعشه می اندازد و به یکباره از سفرم بیرون می جهم و می بینم نوبت گام دوم است، در تکانه جدیدم از هستی- یعنی قرار گرفتن در نقطه ای دیگر که شاید فقط چند سانتی متر با نقطه قبلی متفاوت باشد- و دوباره اغازی دیگر برای ماجراجویی جدید، و این تا به نقطه مقصد رسیدن ادامه می یابد، مطمئنا کسی که فقط تمرکزش را بر مقصد می گذارد و با شتاب به سمتش می رود، خیلی سریعتر از من به مقصدش می رسد، شاید حتی وقتی او به دومین هدفش برسد من در طی راه اولم باشم اما ……….
یکی از اساتیدمان می گفت، در یک تحقیق آکادمیک فقط باید به تفسیر میدانی بپردازید و درگیر هیچ قضاوتی نشوید، اما من دوست دارم حد اقل در گفتگوی شخصیم ادامه اما را بگویم، می دانم که راه تو سریعتر است اما من نمی خواهم ماشین باشم، می خواهم انسان باشم، می خواهم از نگاهم به ریزترین چیزهای این دنیا لذت ببرم، می خواهم خارق العاده بودن خودم را درانسان بودن خودم کشف کنم، نه اینکه خارق العاده بودنم را با رسیدن به تنظیمات و قراردادهای اجتماعی، اثبات کنم .
پی نوشت۱:به ارتباط غیر کلامی (زبان تن یا زبان بدن) می گویند،زمانیکه با یکدیگر حرف نمی زنیم اما حالت نگاهمان، حرکت دستمان، برق چشمانمان و…تفکر ناخود آگاه ما را بیان می کنند.
پی نوشت ۲: جامعوی:من به شخصه از استاد خود دکتر داور شیخاوندی در به کار بردن صفت جامعوی تبعیت می کنم، برای صفت ساختن از اسم جامعه ، جامعوی را بکار می برم تا با صفت اجتماعی مشتق از اجتماع اشتباه نشود.





بهمن
۱۶

کامنتی که پست شد

مینو مینائی

کامنتم برای پست (در ماندگارترین چه بنویسم ) آنقدر طولانی شد که ترجیح دادم به صورت پستی مجزا بگذارمش، البته آنقدر طولانی تر شد که تبدیل به چند پست مجزا با محتواهای جداگانه شد.
بگذارید کمی به عقب برگردیم، می خواهم مطالبی را که فراموش کرده اید به یادتان بیاورم.
زمانیکه پست (چگونه یک وبلاگ گروهی موفق داشته باشیم) مطرح شد، من در نظراتم نوشتم اگر هر شخص مسئول یک روز مشخص باشد اجباری که در نوشتن بوجود می آید باعث کاهش کیفیت نوشته ها خواهد شد اساسا شاید یک نفر در طی هفته بر مود نوشتن نباشد یا سرش شلوغ باشد.
با اینکه این پست ۱۰ روز درصدر وبلاگ باقی ماند اما رویه و روش خاصی در نظر گرفته نشد.
پست (باز خوانی یک پرونده) با این جمله از میثم شروع شد منتظر ماندم تا کسی بیاید چیزی بنویسد ، اما کسی ننوشت در این پست احمد عزیز نوشته اند:

(لازم نیست که همه مطالب خیلی عالی باشند، همان مطالب متوسط هم می توانند وبلاگ را زنده نگهدارند. شما دیدید که برخی از مطالبی که در همان چند روز نوشته شد حتی در رای منفی هم رکورد دار شدند ولی مقدمه ای برای بحث های سازنده بودند….این پیشنهاد یکی دو نقطه ضعف دارد. مثلا اینکه همه افراد مایل نیستند در چنین طرحی شرکت کنند و اجبارِ نوشتن در زمانهای مشخص را بپذیرند. به نظرم  اصلا دلیلی برای این مساله وجود ندارد. کافی است سه یا چهار نفر داوطلب شوند و دست کم یک روز در میان وبلاگ را به روز کنند. دیگران به تدریج در روزهای دیگر می نویسند یا کامنت می گذارند و رای می دهند وهمین برای شروع کاملا کافی است. مشکل دیگر این است که ممکن است کیفیت مطالب تنزل پیدا کند. برای حل این مشکل باید کمی صبور بود. کار اصلی ما در درازمدت همین است که فرایند را بهبود بدهیم و فکر می کنم فعلا همین قدر که افراد مطالب خودشان را در وبلاگ بگذارند کافیست)
این پست از آن جهت گذاشته شده بود که وبلاگ بسیار دیر به دیر آپ می شد، آنقدر که کلمه زنده ماندنش مطرح شده بود من در این پست نظر نگذاشته ام. قرار شد چهار نویسنده داوطلب شوند و آپ کنند که من داوطلب نشدم در چند پست بعد در(توضیحات یکی از اعضای تیم ویبره )آقای ناصری نوشتند:

اما در انتها من هم یک پیشنهاد دارم! الان که تاحدودی ۴ نفر مذکور (با کم و زیادش) مشخص شده اند و ان شااله قرار است طرح گرم سازی تنور به صورت آزمایشی استارت بخورد من پیشنهاد می کنم راجع به این هم فکری بکنیم (یا حتی یک نظرسنجی در همینجا انجام دهیم) که اگر ماندگارترین چه بشود و چه بنویسد می تواند در درجه ی اولویت بالاتری برای تمام دوستان (اعم از صاحبان وبلاگ های اجنبی! و اغیار قرار گیرد؟…. به نظر من (و به بیان هادی) این وبلاگ و این اسم، معنی و مفهومی که برای تو و جناب صابخونه و هادی دارد شاید حتی برای من هم نداشته باشد… چه برسد سایر نویسندگان و خوانندگان اش.
این پست هیچ نظری نداشت، وبلاگ باز هم بسیار دیر به دیر آپ می شد،تا اینکه پست (کجایند مردان بی ادعا) را علی آقا گذاشتند، مطمئن بودم باز هم هیچ اتفاقی نمی افتد تمام دوستان به تماشا می نشینند من تصمیم گرفتم تک نفره روندی را که منتظرش هستیم یعنی به نتیجه رسیدن خطی مشیهای نوشتن ، تسریع ببخشم، فکر کردم حرف زدن( وجود ۴ پست) و دیگران را دعوت کردن کافیست اکنون نوبت عمل است، مینو مینایی نه جز کسانی است که کلمه ماندگارترین برایش مفهومی داشته و نه جز کسانی که برای آن چهار نفر داوطلب شد، و هم جز کسانی که با هر روز آپ شدن وبلاگ مخالفت کرد ،فکر می کنید برای چه هر روز آپ کردم؟ برای اینکه علی این پست را بگذارد، مگر تمام تلاش ما رسیدن به این نقطه نبود؟
فقط برای اینکه حرف زدن در این وبلاگ به عمل تبدیل شود، برای اینکه این سرعت کند کمی سریعتر شود، در طی این دو هفته خطی مشها مشخص شد، بازخوردها خود را نشان دادو بین ۱۲ نفری که مسلما ماندگارترین برایشان چیزی فراتر از آن چیزی است که برای من، به جز میثم ، علی، احمدو مهدی هیچ کس آپ نکرد من در جهان هولوگرافیک سهم مینوی واقعی را ایفا کردم.
زمانیکه عنوان پست علی را دیدم بعد از دو هفته لبخند واقعی زدم، اگر آن ۴ پست، قالب نوشتن را مشخص نکرد حداقل این عملکرد علی را مجبور کرد بسیار فروتنانه موضع را مشخص کند وقتی نظرات بعضی دوستان را خواندم خشکم زد.
و من تعجب می کنم از دو چیز، اینکه چطور گاهی حرفهای خودمان  فراموشمان می شود، ما دقیقا می خواستیم به این نقطه برسیم که الان رسیده ایم و تعجب می کنم از اینکه کسانی که هیچ مشارکتی در پویایی وبلاگ نمی کنند چطور فقط از دیگران ایراد می گیرند، من با احسان موافقم: اگه کسی واقعا علاقمند به ماندگارترین باشه به بازخوردهای افراد نسبت به مطالبش اهمیت میده و برای بهبود پستهاش تلاش میکنه (ناگفته نمونه که بازخوردها هم باید سنجیده باشه. اگه من از مطلبی خوشم نمیاد یا حتی بدم میاد اجازه ندارم با کوچیک شمردن علایق طرف مقابل یا با یه حالت عاقل اندر سفیه باهاش برخورد کنم.
گذاشتم در این پست همه نظراتشان را بگویند و بعد بگویم چه اتفاقی افتاده، آقایان و خانمهای محترمی که نامتان جز نویسندگان حک شده است اگر هر کدامتان فقط یک پست در ماه بگذارید این وبلاگ یک روز در میان آپ خواهد شد، اما من به شخصه دارم به نقطه ای می رسم که از خود می پرسم چرا دارم اینجا می نویسم؟
مطلب زیاد است اشاره مستقیم و رک من را ببخشید و پستهای بعدی را که ادامه همین مطالب است دنبال کنید، درباره میلهای زرد، درباره انواع نگاه ها، درباره موضوع معرفی اعضا، درباره آنچه که ماندگار ترین به من آموخته است، ……..





بهمن
۱۲

عشق بی بهانه

مینو مینائی

002

006

003

004

005

008

007

009

010

011

012

013

014

منبع:  کلبه کاریکاتور، متا سفانه اطلاعات بیشتری درباره این خانواده ، محل زندگیشون یا چیزای دیگه پیدا نکردم .





بهمن
۰۹

مرگ پرنده

مینو مینائی

حس نوع دوستی و عشق هرگز نمی میرد

چهار سال قبل یعنی در سال ۲۰۰۴ میلادی در یک بعد از ظهرآفتابی روز شنبه در یکی از جاده های اصلی، گروهی از پرندگان در حال جستجو برای غذا بودند . پرندگانی که در پرواز و چابکی شاهکارهای طبیعت هستند . اما در آن بعد از ظهر غمگین اتفاقی روی داد که هم باعث اندوهگین شدن انسانها شد و هم نمونه ای بارز از  وفاداری  به همسر و همنوع را به نمایش  گذاشت و هم باعث پولدار شدن عکاس این صحنه شد .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز  ، پرندگان جویای غذا آنقدر گرسنه بودند که به عبور و مرور وسایل نقلیه داخل جاده کمترین توجه را داشتند . و در حال تغذیه از دانه های گندمی بودند که از کامیونهای حامل این ماده به زمین می ریخت . و ناگهان  کامیونی به یکی از پرندگان برخورد کرد . پرنده لحظه ای بی حرکت بر روی زمین افتاد .

11

پرنده زخمی که یکی از بالهایش  آسیب دیده بود لحظاتی بعد هوشیاری خود را باز یافت . اما ناتوان از پرواز نگاه خود را به سوی دیگر پرندگان دوخت . گویی به یاری آنان ایمان داشت .

21

جفت پرنده زخمی برای او غذا می آورد

31

ساعاتی بعد پرنده زخمی در حالی که در ذهن خود تصویری زیبا از وفاداری و غمخواری همسر خود را داشت جان سپرد.

41

جفت پرنده برای او غذا می آورد ( این تنها کاری است که از دستش بر می آید ) ،  اما متوجه بی حرکت بودن او می شود و سعی می کند  با تکان دادنش او را هشیار کند .

512

تلاش بی فایده جفت ادامه دارد.

611

پرندگان دیگر نیز در آن حوالی هستند و سعی در کمک به این جفت را دارند .

71

پرنده  به مرگ جفت خود پی می برد اما باور ندارد و با فریاد سعی در بیدار کردن او دارد .

81

و چون از مرگ جفت خود یقین می یابد در کنار جنازه او به شیون و ناله می پردازد .

91

و در انتها  مبهوت از آنچه بر او و جفتش گذشته است در کنار پیکر بی جان او می ایستد .

منبع:  http://www.pezeshk.us/?p=14530





بهمن
۰۶

ویژه

مینو مینائی

chocolate

chocolate2

آخ،آخ یادم رفت رعایت شئونات اسلامی رو بکنم :ninja:

egg

آقا اسم این ورزش چیه؟ :blink:

chocolate3

به جان خودم این همون نون خرمایی خودمونه روش کاکائو مالیدن :tongue:

tea

water melon

نه این سنگای مزاحم به این راحتی کنده نمی شن بگین هرکول بیاد :wink:

cake

cake2

بچه ها صد دورم که بزنید سر جای اولتونین، از من گفتن بود :pinch:

fruit

cream

mushroom

jam

cake

honey

منبع میل ارسالی





بهمن
۰۵

چند سایت جالب

مینو مینائی

واپسین پیام
www.mylastemail.com
1

گروهی دور هم جمع می‌شوند و تصمیم می‌گیرند که خدمات ویژه‌ای را به مردگان ارائه کنند! باور کنید شوخی نمی‌کنم. به‌نظر‌می‌رسد که سرآغاز این طرح با چند سؤال شروع شده باشد. مثلا‌ً این‌که اگر پدری که پنجاه سال سن دارد، بخواهد پنجاه یا صد سال بعد به فرزند یا نوه‌اش پیغامی بدهد، باید چه کار کند؟ اگر یک فرد در حال مرگ، بخواهد چند سال آینده از اطرافیان و دوستانش طلب بخشش کند، چه باید کند؟ اگر کسی بخواهد به آیندگان پیغامی برساند چه باید بکند؟ و یا این‌که شاید خیلی از کارها باشد که نتوانید در دوران زندگی آن‌ها را به اتمام برسانید، در این صورت تکلیف شما چیست و چه کار باید کنید؟ و البته بسیاری سؤالا‌ت مشابه دیگر.

این بود که این جمع تصمیم گرفتند با برپایی پایگاهی در دنیای سایبر، آخرین گفته‌ها، آخرین اسناد، آخرین تصاویر و آخرین صداهای شما را بگیرند و در بانک اطلا‌عاتی سایت خود ذخیره کنند و درچند ده سال آینده آن‌ها را برای کسانی ارسال کنند که شما چندین سال پیش در هنگام عضویت در سایت معین کرده‌اید.

این سایت با شعار از امروز خود را برای فردا آماده کنید سعی دارد با ضبط صدا، تصویر و گفته‌های شما و گسترش دامنه موجودیتتان، شما را بیشتر به اهدافی نزدیک کند که دوست داشتید در زندگی به آن‌ها برسید. ولی مرگ مانع از رسیدن به آن‌ها شد. حال شاید شما رسیدن به برخی از این اهداف را در قبر تجربه کنید!

به هر تقدیر با مراجعه به سایت می‌توانید بیشتر و بهتر با امکانات و نحوه استفاده از خدمات آن آشنا شوید. البته تمام امکانات سایت رایگان نیست. ولی امکان آپلود ده سند، بیست تصویر و پنج فایل صوتی برای شما به صورت رایگان مهیاست. لا‌زم به ذکر است که این سایت به فناوری امنیتی SSL مجهز شده است تا اطلا‌عات شخصی و محرمانه‌ای که شما آن را در سایت قرار داده‌اید از تیررس نفوذگران محفوظ بماند

www.iranscience.net
شبکه علمی کشور

2

این سایت که به همت سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی ایران تاسیس شده است، با بخش‌های علمی و متعدد و در اختیار قرار‌دادن خدمات ویژه برای بازدیدکنندگان می تواند منبع خوبی برای کسانی باشد که به دنبال منابع علمی به زبان فارسی هستند

خطای دید
www.michaelbach.de/ot/index.html
تصاویری که بین چشم و مغز دعوا می‌اندازند. آنچه چشم می‌بیند مغز طور دیگری تفسیر می‌کند. همراه با توضیح فرایندی که در مغز رخ می‌دهد

http://www.howstuffworks.com/

3

بازهم یک سایت غنی علمی دیگر. بخش‌های گوناگون سایت می‌تواند نیازهای تحقیقاتی شما در بسیاری از شاخه‌های دانش بشری را تامین کند

www.123greetings.com
5

برای آن‌دسته از دوستانی که برای سال نو یا هر مناسبت دیگری می‌خواهند  برای کسی کارت تبریک ارسال کنند، سایت فوق را پیشنهاد می کنم.

منبع: گلچین شده از سایت  http://www.shabakeh-mag.com/





بهمن
۰۳

جهان هولوگرافیک

مینو مینائی

امشب قصد داشتم که ادامه تصاویر شاهکارهای عکاسی رو بذارم، اما چون احمد عزیز نوشته بود

( من فکر می‌کنم که چه اندازه عالی‌ است
مانند این جوان بنویسند دیگران)

ترجیح دادم به یک متن بسنده کنم، و ازاونجایی که به مدت سه هفته است که ذهنم کاملا درگیر مطالب آخرین کتابیه که خوندم، این پست را اختصاص می دم به معرفی کتاب جهان هولوگرافیک، نوشته مایکل تالبوت،ترجمه داریوش مهرجویی، انتشارات هرمس.

جهان هولوگرافیک


این کتاب ۴۵۰ صفحه ای به تشریح نظریه ای علمی برای توضیح تواناییهای فراطبیعی ذهن می پردازه

وقتی دوست عزیزی این کتاب را به من معرفی کرد، گفت شاید مواجه شدن با این دیدگاه تازه ،همون حسی را در ما ایجاد کنه که نظریه کروی بودن زمین و نه مسطح بودنش در چند قرن قبل، و من تا این لحظه انتظار می کشم تا این نگاه تازه در من رسوب کنه.

مهرجویی در مقدمه کتاب نوشته:)کتاب جهان هولوگرافیک را نخست چند سال پیش دوست عزیزم داریوش شایگان در سفر آمریکا کشف کرد و گویا چنان به هیجان آمده بود که چند روز بعد را فقط صرف صحبت در باب این کتاب کرده بود.
شایگان بخصوص تئوری‌های دیوید بوهم، فیزیکدان برجسته کوانتوم، و نیز کارل پریبرام، متخصص فیزیولوژی اعصاب، و مفهوم نظم مستتر و نظم نامستتر و کل جهان هولوگرافیک را جالب و هیجان‌انگیز یافته بود.
آوازه کتاب بزودی به خانم گلی ترقی و به من هم رسید. خانم ترقی هم که آن را خوانده بود مثل داریوش شایگان به سخن‌پراکنی و ابراز هیجان پرداخت و خلاصه حسابی مرا شیفته کرد(

و اما اشاره ای به اونچه که درکتاب خواهید دید: تصویر هولوگرام تمثالی است سه بعدی که بوسیله اشعه لیزرساخته شده و بعضی از دانشمندان بر این باورند که که جهان نیز نوعی هولوگرام است، یعنی توهمی است با شکوه،در این کتاب به شواهد علمی پرداخته می شه که نشون می ده جهان و هرچه در آن است همگی فقط تصاویری شبح وار هستند ورای مکان و زمان.

هولوگرام مثل همون نوارهای درخشانی است که پشت اجناس دیدید با این توضیح که این تصویر دوبعدیه و اگر با یک منبع نوری دیگه با زوایه مناسب به یک جسم نور بتابانیم تصویری مجازی تشکیل میشه که سه بعدیه و عین همون جسمه با این تفاوت که اگه بخواین دست بهش بزنین دستتون از وسطش عبور میکنه چون عملا جسمی در کار نیست. کتاب کلی آزمایش علمی جهت اثبات تئوریهاش ارائه میده که هرکدوم در نوع خودش جالبه و البته از حوصله اینجا خارجه اما خوندنشون کلی لذت بخشه

holo


معماران اصلی این ایده دیوید و بوهم، فیزیکدان دانشگاه لندن و هوادار اینشتین واز مهمترین فیزیکدان های کوانتوم ودیگری کارل پریبرام، متخصص فیزیولو‍ژی اعصاب از دانشگاه استنفورد.و جالب اینکه بوهم و پربیرام هر دو جداگانه و در دو مسیر متفاوت کار می کردند.

الگوی هولوگرافیک به ناگاه پدیده های بسیار گریزان را در منطق علمی قابل فهم می سازه، پدیده هایی چون تله پاتی، پیش آگاهی، نیروهای فراطبیعی انسان، وحدت کیهانی وانرژی درمانی، هیپنوتیزم…

یکی از کشفیات حیرت انگیز فیزیکدان های کوانتوم این بود که اگر شما ماده را به تکه های کوچکتر تقسیم کنید ، سرانجام به جایی می رسید که الکترونها و پروتونها دیگر حاوی ویژگیهای شیئ مادی نخواهند بود.یعنی الکترون تقریبا واجد هیچ بعدی نیست . و کشف دیگر اینکه الکترون قادره هم به صورت ذره و هم به صورت موج یعنی توده ابری موهوم از انرژی نمود کنه، اعجاب آورتر اینکه کوانتوم تنها زمانی به صورت ذره نمود می کنه که ما به اونها می نگریم.

بوهم معتقد است واقعیت ملموس زندگی هر روزه ما در واقع نوعی توهم است درست مانند یک تصویر هولوگرافیک.

در این کتاب‌، بخشی هم هست که از علما و عرفای مکـاتب عرفانی ‏شرق از جمله ایران و از شـهرهای خیالی‌- ‌مثالی جابلقا، جابلسا و غیره سخن می‌گه و اینکه ‏چگونه این حکیمان به راز آن جهان‌، یا واقعیت دیگر یعنی نظم مستتر پی ‏برده و گاه در صور خیال و بینش اساطیری خود، یا در خوابها وخیالهایشان آنها ‏را به وضوح می‌دیدن.

مطلب زیاد داره اما این پست خیلی طولانی شد،پیشنهاد می کنم اگه هوس دارین مدتی به چشماتون اعتماد نکنین این کتابو حتما بخونید.





بهمن
۰۱

شاهکارهای عکاسی هنرمندان جهان

مینو مینائی

1

2

عکسهای رویایی تونی فریسل (Toni Frissell) گرایش خیلی شدیدی به سمت سورئالیسم یا رئالیسم دارد. عکسی که در بالا نشان داده است، باوجود سیاه و سفید بودن کاملاً واضح است. دستیابی به چنین وضوح بالایی در عکاسی سیاه و سفید کاری فوق العاده دشوار است.

3

عباس کیارستمی: این عکس روی تپه هایی گرفته شده که برای فیلم “طعم گیلاس” بدانجا رفته بود، او توانست در سال ۱۹۹۷ جایزه نخل طلای کن را (به طور مشترک با فیلم ژاپنی «مارماهی»)  به خاطر این فیلم ببرد.

4

آلین کیورتیا (Alin Ciortea) نمونه هایی از خیابانهای مدرن را در عکسهایش نشان می‌دهد. البته با عکسهای سیاه و سفید!

5

پرنده ها: متاسفانه عکاس این عکس تاکنون برای ما ناشناس بوده است. این عکس ظاهراً با زاویه قائمه و با نوری فوق العاده گرفته شده است.

6

گابریل کارتی (Gabriele Caretti) برج ایفل: کنتراست و پرسپکتیو فوق‌العاده. عکسی بسیار دقیق، واضح و قوی.

7

جادوی شهر متروکه: نورپردازی فوق العاده عالی.
8

کسی بی نهایت زیبا و هنرمندانه. میشل کلمنت (Michele Clement) در سال ۲۰۰۷ برنده عکسهای سیاه و سفید در رده “آثار هنری برجسته” بود.
9

ارویت (Elliott Erwitt)، عکاسی ژورنالیست و تبلیغاتی که به خاطر عکسهای سیاه و سفیدش معروف شده است، او عکسهایی طعنه آمیز و غیر متعارف دارد. او  استاد عکسهای تردید برانگیز است.

10

راندی اسمیت (Rodney Smith)  در عکاسی سیاه و سفید حرفه ای خود کاملاً موفق عمل کرده است. عکسهایی سورئال، انتزاعی و عجیب!

پی نوشت: بچه ها بهم تذکر نامه آیین نامه ای ندین جون من، به خدا منبع نداره آخه این میل بود ،  ۵ تا عکس دیگه هم مونده، فردا شب میذارم، نمی دونم چرا سرعت اینترنتمون انقدر پایینه، جون به لبم کرد تا اینجاشم ،دقیقا دو ساعت طولش داد باورتون میشه؟









دی
۲۹

من نمی دونستم، شما می دونستید؟

مینو مینائی

coca-cola_zero_obie1

ما شنیده‌ایم که نوشابه‌های گازدار برای سلامتی مضر است،
اما آیا می‌دانید:
•       اگر تکه‌ای از گوشت گاو را در یک کاسه کوکاکولا قراردهید، پس از دو روز ناپدید می‌شود.
•   برای تمیز کردن توالت: یک قوطی کوکاکولا را داخل کاسه توالت بریزید و یک ساعت صبر کنید، سپس با آب پر فشاربشویید. اسید سیتریک موجود در کوکاکولا لکه‌ها را از سطوح چینی می‌زداید.
•   برای برطرف‌کردن لکه‌های زنگ از سپر آب‌ کاری شده اتومبیل: سپر را با یک تکه کاغذ (فویل) آلومینیوم مچاله ‌شده آغشته به کوکاکولا بسایید.
•   برای تمیز کردن فساد قطبهای باتری اتومبیل: یک قوطی کوکاکولا را روی قطبها بریزید تا با غلیان کردن، آن را تمیز کند.
•   برای شل کردن پیچ و مهره‌های زنگ زده: تکه‌ای پارچه را که در کوکاکولا خیس شده است برای چند دقیقه بر روی پیچ و مهره قرار دهید.
•   برای پختن گوشت ران آبدار: یک قوطی کوکاکولا را داخلماهی‌ تابه خالی کنید، گوشت را لای کاغذ آلومینیوم بپیچید; و داخل ماهی‌تابه بپزید. سی دقیقه قبل از اتمام پخت، کاغذ آلومینیوم را باز کنید، و آب گوشت را با کوکاکولای داخل ماهی‌تابه مخلوطکنید تا سس قهوه‌ای رنگ عالی ای به دست آید.
•   برای پاک کردن چربی از لباسها: یک قوطی کوکاکولا را داخل ماشین‌لباسشویی پر از لباسهای چرب خالی کنید، پودر لباسشویی اضافه کنید و ماشین را روی دور عادی روشن کنید. کوکاکولا به تمیز شدن لکه‌های چربی کمک می‌کند.
•   کوکاکولا همچنین بخار آب را از روی شیشه جلوی اتومبیل تمیز می‌کند. (در مناطق سرد و مرطوب، مثل Midwest درشمال ایالات متحده آمریکا، گاهی اوقات شیشه جلوی اتومبیل از بیرون بخار می‌کند که با برف‌پاک‌کن پاک نمی‌شود.

و جهت اطلاع شما:
•   ماده موثر کوکاکولا اسید فسفریک با PH برابر۲٫۸ است.اسید فسفریک ناخن را در مدت حدود ۴ روز حل می‌کند.. همچنینکلسیم را از استخوانها می‌زداید و عامل اصلی افزایش روز‌آفزون پوکی استخوان است.
•   برای حمل محلول کوکاکولا (محلول غلیظ شده)، کامیونهای حامل باید از علامتهای ویژه ‘مواد خطرناک’ که برای حمل موادبه‌شدت خوردنده در نظر گرفته شده است استفاده کنند.
•   توزیع‌کنندگان کوکاکولا بیش از ۲۰ سال است که از کوکاکولا برای تمیز کردن موتور کامیونهای خود استفاده می‌کنند.