اسفند
۲۰

من اسیر اتاق‌هایی‌ بی‌ پنجره‌ام …

مریم بیطرف
نمی دانم چرا تمام اتاق‌هایی‌ که ساخته می شوند پنجره ندارند؟ نمی دانم چرا مهندسین عمران وقتی‌ یک ساختمان هشت طبقه می سازند پر از اتاق‌هایی‌ که قرار است یک سری دانشجو در آنها تحقیق علم و دانش کنند، به این فکر نمی کنند که این دانشجوهای بیچاره احتیاج به هوای آزاد و نور خورشید دارند. اینجا فقط اتاق استاد‌ها پنجره دارد. آنهم پنجره‌هایی‌ که باز نمی شوند. حتما برای صرفه جویی‌ در انرژی! ولی‌ من یک اتاق می‌خواهم که پنجره داشته باشد و پنجره اش هم باز شود و هوای آزاد همهٔ اتاق را پر کند.




بهمن
۲۴

سوال

مریم بیطرف

وقتی‌ بین آدمهایی زندگی‌ کنی‌ که همه یکسان فکر کنند و یکسان عمل کنند، چه ظاهری و چه از روی خلوص نیت. هیچ گاه برایت سوال پیش نخواهد آمد. وقتی‌ سوال نکنی‌ یا اجازه نداشته باشی‌ که سوال کنی‌، نخواهی فهمید که تا چه حد به درست بودن فکر و عقیده ات ایمان داری.

وقتی‌ مطمئن نباشی‌، وقتی‌ راسخ نباشی‌، در برابر فکر و عقیده دیگران که مطمئن و راسخ هستند، کم خواهی‌ آورد. فکر و عقیده ات را هرچند درست تر از دیگران باشد، کنار خواهی‌ گذاشت و مثل دیگرانی که با اطمینان از اعتقادی که احتمالا غلط هم هست دفاع می کنند، فکر و عمل خواهی‌ کرد.

حتی اگر تفکرت را عوض نکنی‌، حتی اگر تسلیم نشوی، از ناتاوانی ات در دفاع از عقیده ات رنج خواهی‌ برد. من اینجا ایرانی‌‌های بسیاری را دیدم که در وجود خدا شک کردند. و بعد به دنیایی‌ بدون خدا معتقد شدند و پذیرفتند که تا به حال خدا را قبول داشتند چون در جامعه ‌ای زندگی‌ می کردند که به آنها گفته می شد خدا وجود دارد.

یک بار در دانشگاه ما گروهی از دانشجویان که به خدا اعتقاد نداشتند، تمام مسلمانان، مسیحیان و یهودیان را دعوت به مباحثه کردند. در آن جلسه هر کس به راحتی‌ از عقیده اش دفاع می کرد و تلاش می کرد تا دیگران را متقاعد کند. در آن روز من خیلی‌ دلم گرفت. از خودم سوال کردم که چرا در دانشگاه‌های کشورم، کسی‌ که شک دارد یا اعتقاد دیگری دارد نمی تواند سوالش را بپرسد و جواب بگیرد.

شاید اگر فرزندان ایران در خاک وطنشان سوالهایشان را پرسیده بودند، شاید اگر سوالهایشان با صبر و بزرگواری شنیده شده بود، شاید اگر جوابهایشان را گرفته بودند، وقتی‌ فرسنگها دورتر از خانه آماج حمله فکرها و عقیده‌های دیگران قرار می‌‌گرفتند، تعداد کمتری کم می‌‌آوردند، تعداد کمتری راه را گم میکردند، تعداد کمتری …

***********************************************************************************
 متن بالا را که نوشتم و چند بار خواندم، فکر کردم منصفانه نیست که فقط به سیستم موجود اعتراض کنم و فراموش کنم که تا وقتی‌ در ایران بودم کتابهای شریعتی‌ و مطهری گوشه کتابخانه خانه مان خاک می خورد. خدا را شکر که به خاطر درس و نمره مجبور بودم که از تاریخ اسلام و برهان علیت و نظم و فطرت چیزی بخوانم، وگر نه اینجا در جواب دادن به آسانترین سوالها هم عاجز می ماندم. فکر می‌کنم هر کدام از ما در برابر عقیده‌ای که داریم مسول هستیم، اگر نتوانیم خوب از آنچه که فکر می‌کنیم درست است دفاع کنیم، دوستانی که سرگردان هستند جذب آنهایی خواهند شد که می دانند چطور از عقیده‌شان دفاع کنند.





بهمن
۱۶

یاد باد آن روزگاران، یاد باد …

مریم بیطرف

 

سلام،

فقط خواستم بگم که من هم عضو شدم. گفتم چند تا عکس از اون قدیما بذارم اینجا واسه تجدید خاطرات. عکسی‌ که هم رئیس بزرگ باشند و هم خانومشون رو پیدا نکردم، این عکس‌ها را هم مریم م. scan کرده و آورده، و گرنه من هیچ عکسی‌ با خودم نیاوردم دیار غربت.  :sad: