تیر
۲۷

شناخت حق (۲)

محمد هادی جلیلی

و اما در ادامه ی پست قبلی رسیدیم به شناخت یک حکومت حق از روی مصداق های آن یعنی حکومت حضرت امام علی (ع) و حکومت باطل.

رفتار با مخالف: چگونگی برخورد یک حکومت با مخالفان خودش (منظورم این نیست که آیا در ۳۰ سال گذشته آنهایی که محصور، در بند یا کشته شدند واقعا مخالف بودند یا منتقد و مرزبندی این مسایل در این جمله مورد نظر من نیست.) یعنی فرض کنیم عده ای با حکومت حقی مخالف هستند. این حکومت حق چه روشی در قبال مخالفان خود در پیش می گیرد. در مقابل فرض کنیم حکومت ناحقی وجود دارد و عده ای با این حکومت ناحق مخالف هستند، این حکومت ناحق چه روشی در قبال ایشان در پیش می گیرد؟

به حکومت حضرت علی (ع) نگاه کنیم و روش برخورد ایشان با خوارج، اصحاب جمل، افراد بی تربیت کوچه و بازار، آنها که در مسجد به ایشان توهین می کردند. ببینیم تازمانی که افراد شمشیر به دست نگرفتند و قیام نکردند ایشان چه برخوردی داشتند. افرادی که با ایشان بیعت نکرده بودند و یا بیعت کرده و بعد خارج شده بودند و حتی حکم به کافر بودن حضرت علی داده بودند و در همان جامعه در امنیت کامل زندگی می کردند. در مقابل حکومت های باطل مانند یزید و معاویه و دیگر حکومت های جدید مانند لنین، استالین، اسرائیل و … را ببینیم که با مخالفان خود چگونه برخورد می کنند. سوال: رفتار حکومت ما به کدام شبیه است؟

قوه قضاییه: حکومت حق تنها ویژگی اش در عدلش است. یعنی در حکومت حق ممکن است نا بسامانی باشد، ظلم هم حتی در ارکان مختلف رخ بدهد، اما اصل حکومت عادل است و مکانیزمی برای احقاق حق وجود دارد و اگر به هر کسی ظلم بشود می داند که اگر به آن مرجع رجوع کند عادلانه رفتار خواهد شد. در مقابل در حکومت های ناحق مرکز عدالت خود جزیی از حکومت است که اگر از جانب حکومت ظلمی به تو شد نمی توانی به آن مرجع عدل مراجعه کنی. یعنی در حکومت های جور، قوه قضاییه تنها به درد دعواهای دو شخص خارج حکومتی می خورد. به نظر شما قوه قضاییه ما به کدام یک از دو نوع قوه قضاییه شباهت دارد؟

ادامه دارد … .





تیر
۲۴

شاخت حق۱

محمد هادی جلیلی

من همیشه در دوران تحصیلم با این مشکل مواجه بودم که وقتی مطلب جدیدی استادان یا معلمان تدریس می کردند، مثالهایی حل می کردند که خیلی راحت بود اما وقتی مسئله می دادند نمی شد حل کرد. هیچ وقت نفهمیدم که چرا همان مسئله ها را هم به عنوان مثال یک بار برای ما حل نمی کردند. بگذریم، در مباحث سیاسی به نظرم همه متفق القول هستیم که باید حق را بشناسیم و افراد را با آن محک بزنیم. این طبق فرمایش حضرت علی (ع) است که تمام ابنای بشر در عظمت ایشان شکی ندارند. خوب حالا حق را چگونه باید بشناسیم؟

سوال اصلی اینجاست. افرادی که این جمله ی مولا را مدام تکرار می کنند آیا می توانند معیارهایی برای حق و باطل بدون توجه به مصداق ها و افراد ارائه کنند. یا اینکه یک نفر که اتفاقا معصوم هم نیست را معیار حق می دانند.

از این هم بگذریم، زمانی که آقای خامنه ای به عنوان رهبر انتخاب شدند یک نفر از پدر مرحوم من پرسید، آیا ایشان لازمه های رهبری را دارند؟ (بیشتر از نظر تحصیلات حوزوی منظورشان بود.) پدر من گفتند: ایشان برای رهبری زیادی هم دارند که کم ندارند. از آنجا که من هم پدرم را خیلی قبول دارم، تا همین امروز در مورد اینکه شخص آقای خامنه ای بهترین گزینه ی آن زمان و حال حاضر برای رهبری هستند را قبول دارم. (البته خوب شد پدرم مرحوم شد و این روزها را ندید.)

اما چند سوال هست: اول اینکه آیا بهترین گزینه لزوما بی عیب و نقص است؟ دوم اینکه آیا وظایف نظارتی مجلس خبرگان تشریفاتی است یا واقعی؟ و … از این هم بگذریم.

برویم سراغ شناخت حق. من خودم در مورد اینکه حق را چگونه باید شناخت خیلی فکر کردم، به این نتیجه رسیدم ما (منظورم شیعیان) است با توجه به اصولی که معتقد هستیم راهی نداریم مگر اینکه حق را از روی افراد بسنجیم. البته افراد معصومی که مطمئن هستیم هیچ خطایی در رفتار و افکاشان راه ندارد. ممکن است راه عامی نباشد ولی قطعا کوتاهترین راه  و مطمئن ترین راه است. بنابراین اگر موافق باشید می خواهیم معیارهای یک حکومت حق را با هم بشناسیم.

من در مورد مخالفان و دشمنان کاری ندارم آنها خواه حق باشند خواه ناحق، اصلا موضوع مخلفان، منتقدان و دشمنان نیستند، موضوع حکومت جمهوری اسلامی و شیوه ی اداره ی آن است.

ممکن است بعدا اگر فرصت شد به آنها هم بپردازیم. هر چند الان خیلی حوصله ی نوشتن دارم اما برای طولانی نشدن پست فعلا تمام می کنم. منتظر مشارکت شما در بحث هستم.





آذر
۱۳

این واقعیت ها هم وجود دارد

محمد هادی جلیلی

عکسهای جدید ادامه مطلب را هم ببینید، ممکن است باعث خوشحالی شود !!!

 

عکسهای جدید ادامه مطلب را هم ببینید، ممکن است باعث خوشحالی شود !!!





آذر
۱۱

چهار مطلب در یک پست

محمد هادی جلیلی

اول: کودتای لیبرال های نظامی به سرکردگی سردار سرلشگر دکتر حاج نیکلاس علی لیبر(ه) و سرتیپ پاسدار میثم مینایی در به دست گیری قدرت

دوم: خاطره ای که احمد از وقایع اتفاقیه در باب همین کودتا نقل کرد

سوم: حال وخیم عباس ناصری و نظر پزشکان در باب سلامتی ایشان

چهارم: پیشنهاد احمد برای تغییر رویه

در ادامه مطلب بخوانید…

 

 

و اما بعد…

 

نظامیان لیبرال با تکیه بر قدرت غیر قانونی خود، حرکت دموکراتیک و خزنده به دست گیری قدرت در ماندگارترین را که از هفته پیش اغاز شده بود با کودتای نظامی خاتمه دادند و به این ترتیب برگ زرین دیگری به تاریخ مبارزات آزادی طلبانه و حق محور افزودند. کودتا گران که پیش بینی می شود سردار سرلشگر دکتر حاج نیکلاس علی لیبر(ه) و سرتیپ پاسدار میثم مینایی در آن نقش بسزایی داشته اند با حذف تعداد بازدید های انجام شده از مطالب و خارج کردن مطالب از لیست مطالب پر بیننده هرگونه صدایی را در نطفه خاموش کرده و خفقان را به ماندگارترین بازگرداند. سیعلمو الذین ظلمو ای منقلب الینقلبون

 

در همین باب و در مذاکرات انجام شده احمد خاطره ای را از روزنامه وقایع اتفاقیه نقل کرد که شنیدن آن خالی از لطف نیست. در بهبوهه ای که وقایع اتفاقیه در تغییر و تحولات سردبیران و انتصابات جدید به سر می برد و من و احمد سعی می کردیم افراد را با هم متحد نگهداریم و خوانندگان روزنامه احساس روند ثابت روزنامه را داشته باشند، عده ای از نویسندگان یکی از روزها با استفاده از سادگی سردبیر روز اقدام به درج مطالب بسیار خطرناکی در روزنامه کرده بودند و قصدشان در واقع کودتا علیه روزنامه بود. یادم می آید در همان زمان احمد از لفظ کودتا برای این موضوع استفاده می کرد. ر.ال چاپ روزنامه به این ترتیب بود که بعد از اینکه روزنامه صفحه بندی می شد سردبیر مطالب مهم رو به تایید ما می رسوند و نسخه نهایی آماده چاپ را پرینت می کردند و صبح زود مسئول توزیع اون رو برای چاپخانه می برد و تا ساعت ۹ برای فروش آماده می کرد. من و احمد که به طرقی از کودتا مطلع شده بودیم شبانه از خوابگاه به دانشگاه اومدیم و نسخه نهایی که برای چاپ روی میز گذاشته بودن رو کامل خوندیم و همون جا با کامپیوتری که تو دفتر روزنامه بود کلا مطالب رو عوض کردیم و دوباره پرینت رو همونجا گذاشتیم و رفتیم. نمی دونید صبح وقتی کودتاچیان روزنامه رو تو دانشکده با لبخند برمی داشتند، بعد از چند دقیقه چه چهره های دیدنی پیدا می کردند.

 

موضوع سوم اینکه شنیده ایم که عباس ناصری در بستر بیماری به سر میبرد و بر اساس آخرین گزارش پزشکی مزاج سرد و گرم ایشان به هم پیچیده و سرکنجبین صفرا فزوده و قلنج نموده و سرماخوردگی و مهره های کمر مزید بر علت شده و ایشان را خانه نشین کرده. در حال حاضر پزشکان از عموم خوانندگان ماندگارترین درخواست کرده اند که برای سلامتی حال ایشان دست به دعا بردارند!! خداوند همه ی مریضان اسلام و مسلمین را شفا عنایت فرماید.

 

در آخر، احمد توصیه کرده است که در ماندگارترین هم به قلم وبلاگ مهلا طلا بنویسم.(www.mahlatala.persianblog.ir)  اما هنوز در این مورد تصمیم نگرفته ام، شما خوانندگان و دوستان عزیز می توانید به تصمیم گیری بنده کمک کنید.

در پناه حق





آذر
۰۸

سرقت ادبی ؟! تهمت ناروا است.

محمد هادی جلیلی

راستش یکی دو روزه یعنی از وقتی که هارد کامپیوترم اشتباها فرمت شده و همه ی گذشته ی خودم رو از دست دادم، اصلا انگار آدم دیگه ای شدم. این تغییرات اینقدر شدید بوده که احساس می کنم قدرت های عجیبی پیدا کردم. شاید خداوند در قبال گرفتن اون همه اطلاعات تصمیم گرفته این موهبت های جدید رو به من بده. یکی از این موهبت ها قدرت تخیل و شاعریه. من به طرز عجیبی قدرت گفتن کلمات قصار پیدا کردم. به عنوان نمونه چند تا از این سخنان قصار رو که خودم اسم نوشته های پریشان روش گذاشتم رو براتون اینجا می نویسم. امیدوارم خوشتون بیاد:

—————————————————-

معلم فیزیک

از « شکست نور» صحبت می کرد

و جوان متعصب

دندانهایش را

بر هم می فشرد.

—————————————————-

قرص ماه کامل شد

ژوکر افتاد

—————————————————-

« احمق!

من اگر پنیرخوار بودم

که اینقدر باهوش نمی شدم »

روباه گفت

و کلاغ را فریفت

—————————————————-

« تراشیدن چند سر

با یک تیغ؟! »

وزیر بهداشت گفت

و مداد تراش را توقیف کرد

—————————————————-

البته فکر کنم قبلا این نوشته ها به یکی دیگه هم الهام شده بود. هرچند این الاهامت هیچ ربطی به هم ندارند و هرگونه ادعایی در این زمینه مسموع نیست.





آذر
۰۵

حتما بخوانید،

محمد هادی جلیلی

سلام،

امیدوارم همه ی شما حوصله کنید و این نوشته رو تا آخرش بخونید. البته بیشتر روی سخنم با صاحبخانه و عباس ناصری و احمد و بقیه ی بچه هاست.

راستش گفتن این حرفا خیلی سخته ولی به نظرم بهتره بگم و شما هم بدونید. وقتی یه روزی دکتر میرقادری سر کلاس فوق لیسانس بعد از اینکه ۱٫۵ ساعت با مطالب ساده و پیش پا افتاده درس داد و آخرش با لهجه ی اصفهانی گفت بچه ها چون جزوه هام رو نیاورده بودم شما سرکا بودید یا تو مملکتی که طرح اتوبوس سریع السیر افتتاح می کنن بعد وقت هزاران نفر رو تلف میکنن تو ترافیک و شلوغی، بگذریم بهتره بریم سر اصل مطلب:

امیدوارم ناراحت نشین

به هر حال هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، به همین ترتیب هر فونت و سایزی هم استفاده ای دارد. آدم میتونه درشت کنه، پر رنگ کنه و هزاران کار دیگه که هر کدوم از ما روزانه صد برابر اون رو انجام می دیم اما من بهتر دیدم همینجا رو راست و مستقیم به شما بگم، البته همه ی شما قبول دارید که تجربه بالاتر از علمه و یک ضرب المثل چینی هم میگه که سفر هزار قدمی با قدم اول شروع میشه، اما مهم اینه که این تجربه به چه قیمتی به دست بیاد؟ مسئله اینجاست. مثلا آیا من حق دارم که برای تجربه کردن اینکه چطوری میشه توی این وبلاگ مطلب نوشت و اینکه کار با ورد پرس رو تجربه کنم یا مثلا کوچیک و بزرگ کردن فونتها و اینجور چیزا رو بخوام تجربه کنم وقت شما رو تلف کنم؟ آیا شهرداری حق داره؟ آیا دکتر میر قادری حق داشت؟

به هر حال از همه ی این حرفا گذشته فکر می کنم دیگه کار کردن با ورد پرس رو یاد گرفته باشم. بالاخره بعد از چند ماه دوری باید یه جوری این کار و تجربه می کردم. از اینکه وقت شما رو تلف کردم معذرت می خوام. دوست دارم نظر شما رو درباره فونت ها و چیدمان مطلبم بدونم. امیدوارم بتونم از این تجربه ی خودم به خوبی برای این وبلاگ استفاده کنم. هر چند ممکنه بعضی از شما هنوز ندونید که این یک مطلب سرکاری بود و من فقط می خواستم ارسال مطلب رو یاد بگیرم اما بالاخره هستند کسایی که اینو فهمیدن. حالاکه لو دادم احتمالا بقیه اش رو نمی خونید پس خدا نگهدار.

البته چند بار سعی کردم ولی نتونستم عکس آپلود کنم اگر میثم خان برام توضیح بدن ممنون می شم.

خدا نگهدار.





اسفند
۲۱

السلام علی من التبع الهدی

محمد هادی جلیلی

سلام به همه ی خوانندگان عزیز، علی الخصوص شما (!)

بدینوسیله به اطلاع عموم دوستان و آشنایان و بستگان دور و نزدیک می رساند که اینجانب و عباس ناصری در کمال صحت و سلامت جسم و روح اعلام می داریم که نه تنها هیچگونه جلسه پشت پرده و تصمیمات مخوف ندارم و اساسا در دو جبهه نیستسم بلکه کاملا با یکدیگر دوست و رفیق بوده و پشتیبان هم می باشیم. ( پیرو تصمیمات عاقلانه ی عباس آقا مبنی بر عدم بازی با دم شیر این نتایج حاصل شد.) شاهد مدعی نیز مراودات و بده بستان ها و ملاقاتهای در مرکز خرید ایران زمین و شرکت عمران زیست آزما می باشد. حالا اینکه ما چه گرفتیم و ایشان چه دادند بماند.

و اما بعد …

آقای مهندس صداقت دوست شفیق ما و رفیق گرمابه و گلستان ما (لعن الله ممهدین لمحاربه بالتمکین) که ارادت ما به ایشان بر همگان آشکار است دعوت به خویشتن داری نمودند و جای سپاس و شکر دارد که در این اوضاع وخیم جسمی و روحی و در این وانفسای ماندن و بریدن، در این غوغای درون و بیرون و در این آشفته بازار همه و هیچ، همچنان صداقتِ دوستان را به کنج عافیت ترجیح داده و انگشت بر سبیل کیبورد رانده و ما را مستفیذ نمودند. جا دارد از همینجا سلام گرم و درود و سپاس فراوان بر ایشان نثار داریم و امید عافیت ایشان از خداوند طلب.

به هر حال …

چند روزی بود که می خواستم در مورد یک موضوع مهم که عباس ناصری تلویحا در متن اولیه نوشته بود صحبت کنم. البته موضوع برای من مهمه و شاید برای بقیه دوستان اهمیتی نداشته باشه ولی ممکنه به من کمک کنه که بتونم یه چیزایی رو بیشتر بفهمم.

همونطور که عباس نوشته بود که البته اون از صاحب خانه شنیده بود، من در هر دوره ای از زندگی یک دوست خیلی صمیمی داشتم و دارم که تقریبا ۹۰ درصد دنیای دوستیم رو اون یک نفر پر میکنه و بقیه ۱۰ درصد رو مثلا ۲۰۰ نفر دیگه از دوستام یا آشنایانم.

نکته ی مهمی که وجود داره اینه که این یک نفر از ابتدای زندگیم تا حالا شاید ۳ یا ۴ بار عوض شدن. وقتی که با علی (اعلی الله مقامه) دوست و برادر شدیم این سرگذشت رو براش تعر یف کردم و از این موضوع اظهار ناراحتی کردم.

حالا بماند که بعدا چه سرگذشتی داشتیم اما نکته ی مهم اینه که من همیشه این موضوع برام درد آور بود ولی هیچوقت فکر نکرده و نمی کنم که من آدم بی وفایی هستم بلکه برعکس این حس نشون میده که من از اون دوستایی که داشتم با وفا ترم.

در تمام این سالها این من بودم که همیشه ارتباطم رو به نوعه با دوستان قدیمی حفظ می کردم و این موضوع برام خیلی مهم بوده چون اساسا آدمی هستم که تنهایی نمی تونم زندگی کنم.

بر عکس دوستان من در دوره های مختلف خیلی براشون مهم نبوده یا حداقل من نفهمیدم براشون مهمه که بخوان ارتباطات قدیمی رو حفظ کنن.

البته طرح موضوع، بحث و نتیجه گیری مسئله ای که شاید خودم تا حالا ۱۰۰۰ ساعت به اون فکر کردم و با صاحب خانه هم در عهد قدیم شاید بیشتر از ۱۰۰ ساعت صحبت کردیم در چند خط شاید حق مطلب رو ادا نکنه و باعث از بین رفتن اهمین قضیه بشه ولی چون برام خیلی مهم بود که حداقل علی، احسان، نوید و بقیه این نظرم رو بدونند، اینجا در موردش صحبت کردم.

آری این چنین بود برادر.

هادی





اسفند
۱۴

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش …

محمد هادی جلیلی

(این مطالب تحت فشار نوشته شده است) سلام، بقیه ی این شعر رو حتما همتون بلدید برای همین تاکید می کنم که فکر نکنید بقیه اش در مورد من صدق میکنه.

و اما بعد …

این پسره عباس ناصری که فکر میکنه خیلی جذاب و باحال می نویسه و ما به سردبیریه روزنامه وزین وقایع هم اونو قبول نداشتیم و از بس واسطه فرستاد مجبور شدیم بکنیمش سردبیر، حالا شروع کرده سرو صدا کردن، که البته چون فکر میکرد من اینقدر سرم شلوغه که نمی تونم جواب بدم به خودش چنین جراتی داد وگرنه خودش میدونه که:

عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست.

بگذریم، من اول باید به علی خان (علی جان قدیم) سلام عرض کنم و خانم امدادی و پسر بچه ی خوشگلشون. بی ادبیه بنده رو به بزرگی خودتون ببخشد و دعا کنید که پسرتون و به غلامی قبول کنم.

بگذریم….

در مورد مسائل مهمی که عباس ناصری مطرح کرده خیلی حرفای مهمی دارم که الان وقت ندارم سر فرصت براتون می نویسم.

درضمن به سایر دوستان ناشناخته ی گروه سلام و عرض ادب می نمایم.

اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم.

در پناه حق.

هادی.