هوای یزد اون روز واقعا گرم بود. آخرین پک رو به سیگار زد و روی تخت دراز کشید. به حرفهای رئیس فکر میکرد، واقعا حق با کی بود؟ این پرونده آخری خیلی دردسر ساز بود. مطمئن بود مظنون دستگیر شده در آن روز سر کار نبوده و فقط او میتوانست قاتل باشه، اما هیچ دلیل محکمه پسندی نداشت.
به عکس یادگاری همسرش نگاه کرد، با خودش گفت مگر اینکه واقعا انسان بد شانسی باشه. درست همون روزی که زنش کشته میشه بدون هیچ دلیلی می ره خارج از شهر، تازه هیچ شاهدی هم واسه این حرفش نداره، درست بعد از درگیری مفصلی که با همسرش داشته و حتی بعد از اینکه با برادر زنش هم درگیر میشه. اون انگیزه این کار رو داشته. حتی تو گفته های خودش کاملا معلومه که بعد از دو سال هنوز برادر زنش رو مقصر اصلی کشته شدن مادرش تو تصادف می دونه. همیشه نگرانه. اصلا موقع بازجویی مشخصه داره چیزی رو پنهون میکنه.
واسه اینکه فکرش آزاد شه روزنامه دیروز رو برداشت و ورق زد. مثل همیشه رفت سراغ صفحه حوادث. دو سارق مسلح بانک که تحصیل کرده هم بودند فرار کردند. واسش جالب بود، کامل خوند:
” دو سارق حرفهای بانک که سال گذشته در پی یک عملیات ویژه پلیسی دستگیر شده بودند در هنگام انتقال به زندانی دیگر به کمک نقشه از پیش تعیین شدهای اقدام به فرار کردند. در بهمن سال گذشته در دو سرقت تقریبا مشابه مقدار زیادی پول نقد از دو بانک به سرقت رفت و پس از پی گیریهای طولانی و ویژه پلیس، این دو سارق دستگیر شده بودند.
طبق اطلاعات بدست آمده این دو مرد سابقهدار از کشور خارج نشدهاند. … “
وقتی نحوه سرقت و فرار رو خوند گفت ” چه باهوش!” . قبل از شروع خوندن قسمت بعدی، تلفن زنگ خورد. یه قتل تو یه مکان متروک قدیمی. ستوان اومد دنبالش و رفتند به محل جرم. جالبه! تا حالا اینجا رو ندیده بود! خارج از شهر یه چهاردیواری بزرگ به نظر میرسید، تقریبا ۲۰ در ۱۵٫ یه قسمت هاییش هم سقف داشت. وقتی وارد شد وسط حیاط یه حوض دایرهای شکل بود. یک فرمانده بسیجی سلام نیمه نظامی داد و گفت : ما در قالب یک تیم ۵۰ نفره از جوانان منطقه درحال عملیات سالیانه بودیم که ناگهان صدای تیری شنیدیم. با توجه به احساس وظیفه، سریع منطقه رو محاصره کردیم و … که ستوان عجله بازپرس رو دید و زود گفت : قربان از زمان شلیک کسی خارج نشده.
محوطه خیلی دست نخورده و خالی بود. در کنار جسد هیچ چیز اضافهای به نظر نمی رسید. مقتول یه مرد تقریبا ۴۰ ساله بود. به خاطر نحوه زمین خوردنش تقریبا تمام پیراهنش رو خون فرا گرفته بود. افراد داخل محوطه ۴ نفر بودند. همگی خیلی مضطرب به نظر میرسیدند. یک چوپان به همراه پسری جوان. یک جهانگرد میانسال ایتالیایی، و یک مرد که بسیار واضح بود معتاد است. کار خیلی ساده به نظر میرسید. قاتل یکی از اونهاست. اما فعلا نه اسلحهای پیدا شده و نه حتی پوکهای. بازپرس ترجیه داد کمی با مظنونین صحبت کنه. چوپان و پسرش خیلی نگران این موضوع بودند که گله گوسفندان را به منطقه مورد حمایت میراث فرهنگی اوردند و باید غرامت بدهند. جهانگرد ایتالیایی کمی انگلیسی بلد بود و به بازپرس فهموند که یک باستانشناس و استاد دانشگاه است و تفاوت معماری قبل و بعد از اسلام رو تدریس میکنه و مقالات زیادی در این زمینه داره و خیلی خوشحال بود که از مسجدی که در دوران صفویان ساخته شده دیدن میکنه و ادامه داد که این بنا از این لحاظ که تمام اصول معماری اسلامی در اون رعایت شده خیلی خاص و جالبه. و در ادامه گفت که واقعا خیلی بده که این آثار … – این خارجی ها واقعا پر حرفن-. و اون معتاد که خیلی هم خمار به نظر نمی رسید. بدون اینکه هیچ توضیحی در مورد دلیل بودنش در اون مکان رو بگه گفت که صدای یک تیر رو شنیده ولی اصلا باور نمیکنه کسی کشته شده باشه!!
بازپرس با خودش گفت این طوری نمیشه. ” همه بازداشتگاه ” . و خواست بره هتل و کمی استراحت کنه. بعد از شام کمی دراز کشید. بعد با خودش گفت چرا آخه بازپرس؟ می تونستم یه خلبان باشم. یا حداقل یه مهندس. البته مدیر شدن هم بد نبود. بعد سری به آلبوم عکس خانوادگی زد و خاطرات پدربزرگ و اون خونه اصیل و زیبا رو در یزد مرور کرد. بعد هوس کرد یه آدامس رو انقدر بجوه که تلخ بشه. هنوز آدامس کاملا تلخ نشده بود که قاتل رو شناسایی کرد.
او کیست؟
دو معمای ساخته فکر دیگران:
۱- در اتاقی یک مرد در حال قرائت قرآن است و مردی دیگر در حال خواندن نماز. یک مرد نیز همراه همسر خود در گوشهای از اتاق نشستهاند. در همین وقت زنی از در اتاق وارد میشود. همزمان با ورود این خانم، قرائت قرآن آن مرد بی فایده، نماز آن یکی دیگر باطل و آن مرد و همسر بر هم نامحرم میشوند!!!!
چرا؟
۲- مردی در بیابان پس از نیافتن آب تیمم کرده ونماز بر پا میدارد. در رکعت دوم پس از قنوت خر ایشان شروع به عرعر کردن مینماید. همزمان با این عمل، نماز مرد باطل است.
چرا؟
—————
خیلی منتظر ماندم تا کسی از دوستان مطلب جدید بگذارند. من تقریبا تمام پست هام رو زمانی گذاشتم که سرم واقعا شلوغ بوده. دارم به اتساع زمان ایمان می آورم.
در مورد جایزه حل کننده معما هیچ ایده ای ندارم. اما از ایده های دوستان استقبال می کنم. به شدت.
توضیح: فکر می کردم اگه گنگ باشه جواب سخت باشه. اما به پیشنهاد دوستان قاتل رو حذف کردم که خود شما حدس بزنید قاتل کیه. ( البته کمی دیر)