اسفند
۰۶

جاجرود

عباس ناصری
منفیمثبت (+3 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

jaajrood
جاجرود – زمستان ۱۳۸۶ – سونی تی ۱۰۰٫

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اسفند
۰۶

شطرنج

وحید زین الدینی
منفیمثبت (+3 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

از پس پرده نگاه کن …مثل شطرنجه زمونه

هرکسی مثل یه مهره… توی این بازی می مونه

یکی مثل ما پیاده… یکی صدساله سواره

یه نفر خونه به دوشه… یکی دوتا قلعه داره

یه طرف همه سیاه و… یه طرف همه سفیدن

روبروی هم یه عمره… ما رو دارن بازی میدن

اونا که اول بازی… توی خونه تو و من

پیش پای اسب دشمن… اونهمه سرباز رو چیدن

ببین امروزم تو بازی …میون شاه و وزیرن

هنوزم بدون حرکت… پشت ما سنگر میگیرن

تاج و تخت شاه دیروز… در  قلعه شون نمیشه

به خیالشون که این تاج… سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه… که به صد مهره نمی باخت

تاج رو از سرش تو میدون… لشکر پیاده انداخت

……………

اونکه ما رو بازی میده… اونه که مهره رو چیده

اونکه نه شاهه  نه سرباز… نه سیاهه نه سفیده

از پس پرده نگاه کن…………..

شعر: روزبه  زاده

دیدم همه سرشون خیلی شلوغه گفتم این شعر که به نظرم خیلی زیباست رو اینجا بزارم … امیدوارم که سیاسی بودنش اشکال نداشته باشه

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




بهمن
۲۹

سپندارمذگان

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (+6 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

9hrgh32

سپندارمذگان

جشن “سپندارمذگان ” یا اسفندگان روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام ” مردگیران” یا ” مژدگیران” یا “مزدگیران” هدیه گرفتن از مرد-  نیز در ادبیات فارسی به کار رفته است.

سپندارمذگان یکی از امشاسپندان جاودانی مونث است. او مظهر پاکی، فروتنی، محبت، عشق، خلوص، فروتنی و پارسایی اهورامزدا است و در عالم مادی نگهبانی زمین و زنان نیک با اوست.

پنجمین روز ماه در آخرین ماه سال موسوم به سپنتا آرمیتی است.

مطابق آنچه گفته شد سپندارمذگان باید پنجم اسفند باشه؟!! واسه توضیح این مسئله:

 

 

در تقویم ایران باستان هر ماه سی روز به حساب می آمده و ۵ روز نیز افزون بر این در تقویم داشته اند. هر ماه اسمی داشته و همچنین هر روز از ماه نیز یک نام داشته است. بعنوان مثال روز اول “روز اهورا مزدا”، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی بهترین راستی و پاکی” که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی “شاهی و فرمانروایی آرمانی” که خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. واضح است که در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است .در آن روز، جشنی ترتیب می دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. حال اگر پنجم سپندارمذ را با توجه به ۳۰ روزه بودن تمامی ماه ها با تقویم کنونی تطابق دهیم به ۲۹ بهمن خواهیم رسید.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




بهمن
۲۷

تسلیت به میثم

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+2 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

اخیرا مشکلی در سایت به وجود آمده که دیدگاهها حتما نیاز به تایید مدیر دارند. یکی دو روزی است که دیدم دیدگاهها رو باید خودم تایید کنم و این مشکل هم حل نشده. از بس تا مشکلی پیش می آمد سریع حل می شد که عادت کرده بودیم. تعجب کردم از اینکه میثم کجاست و چه می کنه که…

تا اینکه متاسفانه با خبر شدم که عموی میثم از دنیا رفته و میثم هم به اهواز رفته. برای عموی عزیزش طلب رحمت و مغفرت و برای میثم و سایر بازماندگان طلب صبر و عافیت داریم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




بهمن
۲۵

آسمان زمستان

عباس ناصری
منفیمثبت (+3 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

koolaj
طالقان – روستای کولج – زمستان ۸۶٫

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




بهمن
۲۵

قصه ی زندگی

عباس ناصری
منفیمثبت (+3 rating, 3 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

باز کن پنجره را
و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبیست،
خواب گل مهتابیست…

باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود

تا که از پنجره چشمانت،
عشق آغاز شود،
تا دلم باز شود…

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




بهمن
۲۴

سوال

مریم بیطرف
منفیمثبت (+14 rating, 14 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

وقتی‌ بین آدمهایی زندگی‌ کنی‌ که همه یکسان فکر کنند و یکسان عمل کنند، چه ظاهری و چه از روی خلوص نیت. هیچ گاه برایت سوال پیش نخواهد آمد. وقتی‌ سوال نکنی‌ یا اجازه نداشته باشی‌ که سوال کنی‌، نخواهی فهمید که تا چه حد به درست بودن فکر و عقیده ات ایمان داری.

وقتی‌ مطمئن نباشی‌، وقتی‌ راسخ نباشی‌، در برابر فکر و عقیده دیگران که مطمئن و راسخ هستند، کم خواهی‌ آورد. فکر و عقیده ات را هرچند درست تر از دیگران باشد، کنار خواهی‌ گذاشت و مثل دیگرانی که با اطمینان از اعتقادی که احتمالا غلط هم هست دفاع می کنند، فکر و عمل خواهی‌ کرد.

حتی اگر تفکرت را عوض نکنی‌، حتی اگر تسلیم نشوی، از ناتاوانی ات در دفاع از عقیده ات رنج خواهی‌ برد. من اینجا ایرانی‌‌های بسیاری را دیدم که در وجود خدا شک کردند. و بعد به دنیایی‌ بدون خدا معتقد شدند و پذیرفتند که تا به حال خدا را قبول داشتند چون در جامعه ‌ای زندگی‌ می کردند که به آنها گفته می شد خدا وجود دارد.

یک بار در دانشگاه ما گروهی از دانشجویان که به خدا اعتقاد نداشتند، تمام مسلمانان، مسیحیان و یهودیان را دعوت به مباحثه کردند. در آن جلسه هر کس به راحتی‌ از عقیده اش دفاع می کرد و تلاش می کرد تا دیگران را متقاعد کند. در آن روز من خیلی‌ دلم گرفت. از خودم سوال کردم که چرا در دانشگاه‌های کشورم، کسی‌ که شک دارد یا اعتقاد دیگری دارد نمی تواند سوالش را بپرسد و جواب بگیرد.

شاید اگر فرزندان ایران در خاک وطنشان سوالهایشان را پرسیده بودند، شاید اگر سوالهایشان با صبر و بزرگواری شنیده شده بود، شاید اگر جوابهایشان را گرفته بودند، وقتی‌ فرسنگها دورتر از خانه آماج حمله فکرها و عقیده‌های دیگران قرار می‌‌گرفتند، تعداد کمتری کم می‌‌آوردند، تعداد کمتری راه را گم میکردند، تعداد کمتری …

***********************************************************************************
 متن بالا را که نوشتم و چند بار خواندم، فکر کردم منصفانه نیست که فقط به سیستم موجود اعتراض کنم و فراموش کنم که تا وقتی‌ در ایران بودم کتابهای شریعتی‌ و مطهری گوشه کتابخانه خانه مان خاک می خورد. خدا را شکر که به خاطر درس و نمره مجبور بودم که از تاریخ اسلام و برهان علیت و نظم و فطرت چیزی بخوانم، وگر نه اینجا در جواب دادن به آسانترین سوالها هم عاجز می ماندم. فکر می‌کنم هر کدام از ما در برابر عقیده‌ای که داریم مسول هستیم، اگر نتوانیم خوب از آنچه که فکر می‌کنیم درست است دفاع کنیم، دوستانی که سرگردان هستند جذب آنهایی خواهند شد که می دانند چطور از عقیده‌شان دفاع کنند.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




بهمن
۲۳

فقط نگاه می کنم (۲)

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+2 rating, 2 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

نمی دونم می تونم این عکس رو اینجا بگذارم و خاطر نازنین شما را مکدر کنم یا نه.
به خاطر این اگر دل نازک هستید و کم طاقت ادامه مطلب را نبینید.

pulitzer-1994

این عکس برنده جایزه پولیتزر سال ۱۹۹۴ شده که یکی از معتبرترین جوایز عکاسی است. عکاس این عکس کوین کارتر (Kevin Carter) است که آنرا در سودان در چندکیلومتری اردوگاه غذای سازمان ملل گرفته است. گویا کودک به سمت اردوگاه می رفته که در میان راه…نقش آن لاشخور هم که معلوم است.
انتشار این عکس سر و صدای زیادی در دنیا به پا کرد و توجه بسیاری از مردم را به بلایی که بر سر کودکان آمده است جلب نمود. کسی از سرنوشت کودک خبری در دست ندارد حتی عکاس که بعد از گرفتن عکس منطقه را ترک کرد.

.

.

.

.

.

سه ماه بعد عکاس این عکس خودکشی کرد.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




بهمن
۲۱

لطایف الخیل

سید مهدی موسوی
منفیمثبت (+6 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

شیخ ما را گفتند اندر احوالات روزگار قیامت بسیار شنیده ایم از عدل باری تعالی، رحمت و شفقت بسیار و از گفتار آدمیان و جنیان و اغیار. ما را از احوال روزی پس از روزگار فصل آگاه ساز که بس ما را مبهم است احوال آدمیان در آن روز.

 

شیخ از روی لطف به یاران چشم چرخاند و چون ایشان را مصمم یافت به قصد تامل در جیب مراقبت فرو رفت و رسم مکاشفت از روی مراحمت به اتمام به جا آورد. پس رو به یاران کرد و گفت تحمل آن در شما نباشد، که جملگی بر یک کیشید. باز اصرار شد و جواب آن بود که رفت.

 

 جمله یاران حلقه بر او زدند و دست بر دامان بی کران لطفش که آگاه سازد آن ها را از جهان بعد از حساب که شیخ اینگونه آغاز گفتن نمود:

پس از حساب که اجمال و اکمال آن روشن است بر جمله یاران، دروزخیان به کردار خویش اسیر گردند و فردوسیان به غلامان و حوریان و اطعمه و اشربه. چندی چنین بگذرد و دوزخیان نماند از عذابی که ننوشند و آتشی که نگیرند .و بهشتیان نماند از مسکری که نخورند و لذتی که نچشند و آرزویی که نرسند.

 

آن را که خطا بود در این عالم خاکی                             بیند عمل خویش، نه شکی  و نه شاکی

وان را که عمل عین ثواب است در این دیر                    چون نیک عمل بود شود غرقه پاکی

 

در این میان ” مفهوم ابن مرشاد” که از بهشتیان است پس از فراغت از غلامان و حوریان و مرافعه با رومیلان – که ام الخانم ایشان باشد – خیره بر دور گشت از برای تفنن. پس آنگاه، به ناگاه دروزخیان را دید که در چه احوالند. دل از روی کرم بر آنها سوخت و پیامی به ” قفاب ابن مرسود” – که از دوزخیان است-  فرستاد، که پلی سازیم بین ما و شما و خداوندگار خویش را قسم دهیم به اسماء اعظمش و بخواهیم از بارگاه پر برکتش و تمنا کنیم بسیار و ناله ها ببندیم در کار تا مجوز گیریم و آخر هفته با هم باشیم.

 

مر دوزخیان را بسیار شیرین آمد و شکم ها آماده کردند از برای اطعمه و اشربه و نقشه ها کشیدند از برای غلامان و …

فی الیوم ستون ها بر پا کردند و عرشه ها بالا کشیدند و ریسمان ها آویختند از برای پلی صد دهنه و هزاران هزار فاصله و به اتمام رساندند. لکن از بهشتیان خبری نشد.

 

این تاخیر دوزخیان را تلخ آمد و  ” قفاب ابن مرسود” نامه ای ارسال کرد بدین منظور تا علت تاخیر را داند. جواب، ایشان را اینگونه بود:

 

                                                                                                                        شماره: ۱

                                                                                                                        تاریخ: ۰۰/۰۰/۰۰۰۰۰۰

                                                                                                                        پیوست : ندارد

                                                              به نام خدا

 

 قفاب ابن مرسود، مدیر عامل محترم اجرای پل در دوزخ

موضوع : تاخیر در شروع احداث پل

 

با سلام،         احتراما پیرو نامه ارسالی از سوی آن جناب، اذعان می دارد که در چند ماه گذشته تمام بهشت را زیر پا گذاشته ایم، لکن دریغ از یک مهندس عمران که بیابیم.

 

شیخ این جمله تمام نکرده بود که جمله یاران را حالت ها بشد و نعره ها زدند که دریغا از ما کی در پی تحصیل در این صنعتیم و …

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




بهمن
۱۹

تفاوت دنیاها

مینو مینائی
منفیمثبت (+15 rating, 15 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

امروز طبق عادت همیشگیم روی جدول خیابان شروع کردم راه رفتن، لذت بخش ترین نوع راه رفتن که حتی در شلوغ ترین خیابانها، نمی توانم مغلوب وسوسه اش نشوم، دکمه دستگاه ترجمه زبان تن مردم را در مغزم خاموش می کنم۱ و نمی توانم کتمان کنم لذت زیر پا گذاشتن بعضی عرفهای جامعوی۲ بی نهایت فرح بخش است، بی نهایت، مخصوصا زمانیکه کالبد شکافی عرفها، تو را تاریخ خوان عرفها کرده است.
به جدول سیاه و سفید مقابل کفشم که خیره می شوم کمی تعادلم به هم می خورد و سرعتم کم، اما زمانیکه به انتهای جدول می نگرم سرعتم نه تنها افزایش می یابد که بسیار راحت تر گام بر می دارم، ذهن را که دیده اید سرعتش بی نظیر است تا تو یک حرف از یک کلمه را بیان کنی ذهنت کل گذشته و آینده و تاریخ آن واژه راسیر کرده است و برگشته ، فقط در فاصله بین یک نگاه به جلوی پا و انتهای راه، کل یک خاطره از ذهنم رد می شود.
روزی داشتم با مدیر عامل شرکتمان صحبت می کردم،بحثمان کاری نبود البته، او رشته اش فنی بود و من انسانی، در هیچ دیدگاهی نمی توانستیم تایید کننده هم باشیم، هرچه او می گفت من قبول نداشتم و هرچه من می گفتم او قبول نداشت، زمانیکه از شرکت بیرون زدم در کل مسیر برگشت به خانه نوع نگاهش را مزه مزه می کردم، تصویر سازی ذهنم این بود زمانیکه او می خواهد به هدفی برسد، مقصدش را مشخص می کند و با سرعت تمام، با خیره شدن به آن نقطه به سمتش می رود و اجازه نمی دهد هیچ چیز تمرکزش را بر هم بزند اما من مسیرم را که مشخص کردم به ذهنم می گویم که به آن نقطه برسد اما در کل مسیر هزار سوال از خود می پرسم، این سبزه پایین جدول که صورتش به من می خندد ریشه اش تا کجا عمق دارد نگاهم سه بعدی می شود قسمتی از زیر زمین را هم می بینم، تمام فرایند کشش آب از ریزترین دانه های خاک را مرور می کنم، این بار نگاهم میکروسکوپی می شود، کارم زیاد می شود اما سرعت ذهن را که می شناسید، سه شاخه می شود گویا در یک مونیتور سه برنامه را می بینم درون سلول ریشه، درون سلول آب، درون سلول خاک، در همین اثنا قسمتی از زیر زمین را دیدن، عمق می یابد و با نگاه میکروسکوپی خاک هم مسیر می شود،حالا نوبت تمام فلسفه بافیهایم می رسد نظریه می دهم، رد می کنم، نقد می کنم، مثال نقض می آورم، تایید می کنم، تکذیب می کنم، به قسمتی از فکرم گیر می دهم، و بعد نتیجه را عملیاتی می کنم، برنامه های مونیتور همچنان به پخش شدن ادامه می دهند، حالا نوبت رد کردن نظریه از فیلتر های بعدیست، تاریخ سازیش می کنم، کامل تر می شود، روانکاویش می کنم، نخندید روانکاوی گیاهان بسیار جذاب تر از روانکاوی انسانهاست، همسان سازیش می کنم( یعنی چند تا از همان می سازم)، از فرد که درآمد حالا مساله پویاتر می شود، نوبت جامعه شناسیش می رسد، حال دو منظر دارد جامعه شناسی جامعه خودش یا وجودش در جامعه منی که دارم نگاهش می کنم، مونیتورهای زیست شناسانه همچنان ادامه می دهند و از آنجا که اطلاعات به نوترونها و پروتونها رسیده اند، وارد فیزیک می شوند، حالا نگاه ماورایی ضمیمه می شود، نگاه عرفانی، نگاه دینی،نگاه هنری چیزی در دلم تکان می خورد، حس شادی تک تک سلولهایم را به رعشه می اندازد و به یکباره از سفرم بیرون می جهم و می بینم نوبت گام دوم است، در تکانه جدیدم از هستی- یعنی قرار گرفتن در نقطه ای دیگر که شاید فقط چند سانتی متر با نقطه قبلی متفاوت باشد- و دوباره اغازی دیگر برای ماجراجویی جدید، و این تا به نقطه مقصد رسیدن ادامه می یابد، مطمئنا کسی که فقط تمرکزش را بر مقصد می گذارد و با شتاب به سمتش می رود، خیلی سریعتر از من به مقصدش می رسد، شاید حتی وقتی او به دومین هدفش برسد من در طی راه اولم باشم اما ……….
یکی از اساتیدمان می گفت، در یک تحقیق آکادمیک فقط باید به تفسیر میدانی بپردازید و درگیر هیچ قضاوتی نشوید، اما من دوست دارم حد اقل در گفتگوی شخصیم ادامه اما را بگویم، می دانم که راه تو سریعتر است اما من نمی خواهم ماشین باشم، می خواهم انسان باشم، می خواهم از نگاهم به ریزترین چیزهای این دنیا لذت ببرم، می خواهم خارق العاده بودن خودم را درانسان بودن خودم کشف کنم، نه اینکه خارق العاده بودنم را با رسیدن به تنظیمات و قراردادهای اجتماعی، اثبات کنم .
پی نوشت۱:به ارتباط غیر کلامی (زبان تن یا زبان بدن) می گویند،زمانیکه با یکدیگر حرف نمی زنیم اما حالت نگاهمان، حرکت دستمان، برق چشمانمان و…تفکر ناخود آگاه ما را بیان می کنند.
پی نوشت ۲: جامعوی:من به شخصه از استاد خود دکتر داور شیخاوندی در به کار بردن صفت جامعوی تبعیت می کنم، برای صفت ساختن از اسم جامعه ، جامعوی را بکار می برم تا با صفت اجتماعی مشتق از اجتماع اشتباه نشود.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz