اول فکر کردم باید خیلی رسمی بنویسم. مثلا ” آن هنگامی که از این خبر اطلاع یافت … ” اما بهتر دیدم بنویسم:
اون شبی که این و شنید ناراحت بود. به خاطر اشتباهی که کرده بود و واسه پیدا کردن سر نخ انقدر نخ و دور خودش پیچونده بود و یه پیله ساخته بود و از اون مهمتر به خاطر این اشتباه شرمنده کسی شده بود. ناراحت بود اما خبر، خبر خوبی بود.
اون شب تقریبا دو سه هفته پیش بود. کسی که ناراحت بود من بودم، پیله پایان نامم، کسی که شرمندش شدم دکتر نیکلاس علی لیبر، و خبر همین که بتونم اینجا بنویسم، بود. می دونی گاهی وقتا یه هویی می بینی داره خیلی دیر می شه و تو هنوز کاری نکردی.
ماهی هم از بی حوصلگی پیر می شود
یکباره از زندگیش سیر می شود
به قول قیصر امین پور، واقعا
” ناگهان چقدر زود دیر می شود”
نوشتن تو همچین جاهایی که اولا گروهی هستن، دوما اون طور که از شواهد و قراین به نظر می آد دست به قلم اعضاء خوبه، سخته. البته هنوز به طور دقیق نمی دونم چون خوبه، سخته یا چون سخته، خوبه.
به هر حال به نظر میاد خوبیش سختره، شایدم سختیش خوبتره. اصلا در حالت کلی می شه گفت ” نادخه”
این که من خوشحالم می تونم اینجا بنویسم در جای خودش درست، اما نظر اعضاء و دیگر نویسندگان اهمیت زیادی داره. خوشحال می شم دوستان نظرشون رو در این رابطه اعلام کنند. در واقع منتظر اجازه دوستان هستم.