آذر
۱۶

به مناسبت روز دانشجو

میثم مینائی

«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند – همچون دیگران – کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»

دکتر شریعتی‏





آذر
۱۴

چگونه یک وبلاگ گروهی موفق داشته باشیم؟

احمد صداقت

به نظر من:

۱- ماندگاری وبلاگ گروهی در گرو انگیزه افراد برای نوشتن و طرح مطالب جدید است که این امر خود به شدت متاثر از مکانیزم  بازخورد است. مکانیزمی که درواقع بهایی است که خوانندگان برای زحمت نویسنده می پردازند و با جملات خود یا نمره ای که می دهند در معادله عرضه و تقاضا، قیمت تعادلی را مشخص می کنند. خواندن یک مطلب و ندادن بازخورد، نمک خوردن و نمکدان شکستن است. یعنی سر سفره ای بنشینی و از صاحبخانه تشکر نکنی. براساس نظریه تقویت و اصلاح رفتار اسکینر، خاموشی، یعنی ندادن بازخورد، قوی ترین ابزار برای کاهش دادن فرکانس یک عمل است. حتی بازخورد منفی می تواند انگیزه ای در نویسنده برای بهبود متن یا ارایه توضیحات بیشتر به وجود آورد. در یک وبلاگ گروهی که هر کسی می داند حد اقل به تعداد اعضای گروه خواننده دارد، کمتر بودن  تعداد کامنت ها از تعداد اعضا نشانه سیر قهقرایی و حرکت به سمت فروپاشی است.

۲- سازماندهی و  برنامه کاری مهم است. باید علاوه بر مواردی که افراد به صورت داوطلبانه می نویسند، برنامه ای برای نو شدن مرتب وبلاگ وجود داشته باشد. این برنامه می تواند بر مبنای زمان باشد مثلا یک نفر مسوول شنبه ها، دیگری مسوول یکشنبه ها و… یا می تواند بر حسب موضوع باشد مثلا فرد الف مسوول مطالب ادبی که باید حداقل هفته ای یک مطلب در وبلاگ قرار دهد، فرد ب مسوول مطالب سیاسی و… می توان از ترکیب دو روش استفاده کرد یا هر چند نفر را در یک مسوولیت قرار داد یا هر سازماندهی دیگری را به کار زد. به هر حال اگر فکری به حال این مساله نشود پس از مدتی ممکن است اعضا که تعهدی بر دوش خود حس نمی کنند پراکنده شوند و وبلاگ، متروکه.

۳- شخصیت وبلاگ باید تعیین یا کشف شود. شخصیت وبلاگ های گروهی اغلب همان نخ تسبیحی است که اعضا را حول یک وبلاگ گردآورده است. این شخصیت یا موضوع می تواند حتی خیلی وسیع تعریف شود مثل مجله دانستنیها یا خواندنی ها. همچنین ممکن است در واقع نوعی نگاه باشد مثلا شاخصه یک وبلاگ گروهی ممکن است روحیه تحلیلگرانه اعضا باشد، یا رویکرد اجتماعی آنها یا زیان طنزآمیزشان. به هر حال خواننده باید بعد از مدتی، شخصیتی از وبلاگ گروهی در ذهن خود داشته باشد و با مراجعه به وبلاگ انتظاراتش که متناسب با آن شخصیت هستند برآورده شوند. نویسندگان وبلاگ گروهی نیز باید شخصیت وبلاگ را جدی بگیرند و از قرار دادن مطالب نامتناسب با آن پرهیز کنند. کشف کردن شخصیت وبلاگ کار پیچیده و پرمخاطره ای است. اعضا یا دست کم برخی از آنان باید با این فرایند، آگاهانه برخورد کنند. ممکن است در گامهای اول موضوعات متنوعی مطرح شوند و به تدریج با حذف شاخه های فرعی تر و تقویت مسیر اصلی، شخصیت وبلاگ شکل بگیرد. اگر اعضا، آگاهی و صبر کافی نداشته باشند، این مرحله ممکن است در اثر جدال و خصومت، به پایان رقت انگیز فعالیت وبلاگ و حتی دوستی اعضای آن بیانجامد.

۴- در وبلاگ گروهی، افراد نباید به مسایلی اشاره کنند که شخصیت اعضای گروه را هدف قرار می دهند. در جایی که همه افراد به اندازه کافی باهم آشنایی نزدیک ندارند و بازدیدکنندگان گمنام فراوانی، یادداشت ها را می خوانند، نباید ادبیات توهین آمیز، نیش دار و دارای بار معنایی منفی، به ویژه در مورد شخصیت افراد، به کاربرده شود. مدیران وبلاگ که به اطلاعات خاصی مثل آمارهای محرمانه، نامهای واقعی در پس نامهای مستعار، رای  افراد به مطالب و … دسترسی دارند باید حریم خصوصی افراد را محترم بدارند و از اطلاعات خود برای تهدید اعضا یا تحدید فعالیت آنها استفاده نکنند و اگر چنین حقی برای خود قائلند، باید از ابتدا این موضوع را به اطلاع اعضا برسانند.

۵-طرح مسایل ایدئولوژیک، اختلافات قومی، سوگیری های جنسی، مخاصمات دینی و منازعات فرهنگی در وبلاگ گروهی به شدت مخرب است، مگر آنکه یک وبلاگ اساسا برای پرداختن به چنین موضوعاتی شکل گرفته باشد. اعضا باید از ابتدا برای مقابله با مطرح شدن مسایل حساسیت برانگیز و بحران ساز، برنامه ریزی کرده باشند. مثلا آنها می توانند توافق کنند که مطلبی که از نظر حداقل سه نویسنده توهین آمیز یا دردسرساز(مثل انتقادات سیاسی و دینی در ایران) یا خارج از شخصیت عمومی وبلاگ تشخیص داده شود، حذف شود یا اینکه همه موظف باشند در چنین مواردی از گذاشتن کامنت یا دادن رای پرهیز کنند. به هر حال یک وبلاگ گروهی پایدار باید مکانیزمی برای دفاع از شخصیت و یکپارچگی خود و همچنین جلوگیری از بحران یا رفع آن داشته باشد.

۶- شکل گیری دیدگاه مشترک در اعضای یک گروه، شرط لازم برای فعالیت در محیط های پویا است. مدیران وبلاگ باید در فواصل زمانی مناسب، با اعضا درباره کلیت وبلاگ گفتگو کنند. به تشریح فعالیتها بپردازند، به آنها اطلاعاتی از فراز و نشیب منحنی های آماری، جایگاه وبلاگ در دنیای مجازی و چشم انداز آن بدهند. سازماندهی را بازبینی و نقش ها را بازتعریف کنند. آنها باید مشارکت اعضا را در حل مسایل و شکل دهی به دورنمای مورد انتظار وبلاگ جلب نمایند و به این ترتیب هر از چندگاه، بایدها و نبایدهای فعالیت در یک وبلاگ گروهی را با همراهی اعضا، مرور و بازخوانی کنند. چنین اقدامی، موثرترین روش برای ایجاد تعهد در افراد و تقویت روحیه فعالیت گروهی محسوب می شود.

منتظر نظر شما هستم.

(داخل پرانتز بگم که یه روز پیش مرحوم گل آقا بودم. تو اوج بگیر و ببندهای سیاسی، لابه لای حرفهاش به یکی از طنزپردازی سیاسی نویس اشاره کرد و گفت: «با مشت گره کرده نمی شه طنز نوشت» این حرفش در گوش من هنوز هست. هر وقت شعرهای نسیم شمال رو می خوانم به این جمله فکر می کنم و فکر می کنم اون درست می گفت. گاهی اوقات نوشته هایی رو از همون طنزنویس سیاسی می خونم و به اون جمله گل آقا شک می کنم. اما به هر حال این جمله حتی اگر در مورد طنز نویسی صادق نباشه، در مورد نوشتن وبلاگ گروهی صادقه. آدمها با مشت گره کرده می تونن برن جنگ، برن راهپیمایی، توی دهن یاوه گوها بزنن یا گل یا پوچ بازی کنن، ولی با مشت گره کرده نمی شه درباره دوست ها ودوستی ها نوشت. همین.)





آذر
۱۳

ایرانی بازی!

عباس ناصری


۲ روز پیش ایمیلی برایم فرستاده شده بود که بد ندیدم در ماندگارترین هم باشد:

یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بود که ناگهان متوجه می‌شود خروجی مورد نظرش را رد کرده است. لذا به عادت دیرینه‌ی ایرانی‌ها، می‌زند روی ترمز و با دنده عقب، شروع می‌کند به عقب رفتن!
اما در همین حال با یک ماشین دیگر که راه خودش را می رفته است (و احتمالا حتی در ذهن اش تصور دنده عقب آمدن راننده ای در اتوبان را هم نمی داده است!) تصادف می‌کند…
پس از دقایقی که پلیس وارد ماجرا می شود، بعد از صحبت با راننده‌ی فرانسوی، به سراغ راننده ی ایرانی می آید و می گوید:
قربان! ما باید این راننده ی خلافکار را بازداشت کنیم، چون ایشان آنقدر مست هستند که فکر می کنند شما داشته اید دنده عقب می رفته اید!!!

 





آذر
۱۳

این واقعیت ها هم وجود دارد

محمد هادی جلیلی

عکسهای جدید ادامه مطلب را هم ببینید، ممکن است باعث خوشحالی شود !!!

 

عکسهای جدید ادامه مطلب را هم ببینید، ممکن است باعث خوشحالی شود !!!





آذر
۱۳

چو عضوی بدرد آورد روزگار …. دگر عضوها را نماند قرار

میثم مینائی

شاید عکسهایی که اینجا می زارم کمی بینندگان رو ناراحت کنه اما …





آذر
۱۲

صبرشمس!

سلمان قدردان

چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را             می دان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما

 ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان                کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا

خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر          با نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا

گر تو کنی بر مه تفو بر روی تو بازآید آن                 ور دامن او را کشی هم برتو تنگ آید قبا

پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان          بس برطپیدند و نشد درمان نبود الا رضا

بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن                  سردرکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا

آن مار ابله خویش را برخارمی زد دم به دم              سوراخ سوراخ آمد او ازخود زدن برخارها

بی صبربود وبی حیل خود را بکشت او ازعجل           گرصبرکردی یک زمان رستی از او آن بدلقا

برخارپشت هربلا خود را مزن تو هم هلا           ساکن نشین وین ورد خوان جاءالقضا ضاق الفضا

فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین                  ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا 

…………………………………………..                  مر صابران را می رسان هر دم سلامی نو زما

      





آذر
۱۲

هنرنمایی!

عباس ناصری


نمایش آغاز شد
.
با حداکثر توان٬
و با انتخاب زاویه مناسب٬ 
به بیرون پرتاب شد
در هوا چرخی زد٬
۳ چرخش پیاپی و رو به جلو …
و سرانجام٬
با مهارت هر چه تمام تر بر زمین فرود آمد

……
ای ول به صادق” !
بابا تو دیگه کی هستی” ؟!
بازم صادق اول شد

……
و باز هم٬
این صادق بود که
در مسابقه ی پرتاب تُف (!)٬
مقام نخست را از آن خود کرد !!





آذر
۱۱

چهار مطلب در یک پست

محمد هادی جلیلی

اول: کودتای لیبرال های نظامی به سرکردگی سردار سرلشگر دکتر حاج نیکلاس علی لیبر(ه) و سرتیپ پاسدار میثم مینایی در به دست گیری قدرت

دوم: خاطره ای که احمد از وقایع اتفاقیه در باب همین کودتا نقل کرد

سوم: حال وخیم عباس ناصری و نظر پزشکان در باب سلامتی ایشان

چهارم: پیشنهاد احمد برای تغییر رویه

در ادامه مطلب بخوانید…

 

 

و اما بعد…

 

نظامیان لیبرال با تکیه بر قدرت غیر قانونی خود، حرکت دموکراتیک و خزنده به دست گیری قدرت در ماندگارترین را که از هفته پیش اغاز شده بود با کودتای نظامی خاتمه دادند و به این ترتیب برگ زرین دیگری به تاریخ مبارزات آزادی طلبانه و حق محور افزودند. کودتا گران که پیش بینی می شود سردار سرلشگر دکتر حاج نیکلاس علی لیبر(ه) و سرتیپ پاسدار میثم مینایی در آن نقش بسزایی داشته اند با حذف تعداد بازدید های انجام شده از مطالب و خارج کردن مطالب از لیست مطالب پر بیننده هرگونه صدایی را در نطفه خاموش کرده و خفقان را به ماندگارترین بازگرداند. سیعلمو الذین ظلمو ای منقلب الینقلبون

 

در همین باب و در مذاکرات انجام شده احمد خاطره ای را از روزنامه وقایع اتفاقیه نقل کرد که شنیدن آن خالی از لطف نیست. در بهبوهه ای که وقایع اتفاقیه در تغییر و تحولات سردبیران و انتصابات جدید به سر می برد و من و احمد سعی می کردیم افراد را با هم متحد نگهداریم و خوانندگان روزنامه احساس روند ثابت روزنامه را داشته باشند، عده ای از نویسندگان یکی از روزها با استفاده از سادگی سردبیر روز اقدام به درج مطالب بسیار خطرناکی در روزنامه کرده بودند و قصدشان در واقع کودتا علیه روزنامه بود. یادم می آید در همان زمان احمد از لفظ کودتا برای این موضوع استفاده می کرد. ر.ال چاپ روزنامه به این ترتیب بود که بعد از اینکه روزنامه صفحه بندی می شد سردبیر مطالب مهم رو به تایید ما می رسوند و نسخه نهایی آماده چاپ را پرینت می کردند و صبح زود مسئول توزیع اون رو برای چاپخانه می برد و تا ساعت ۹ برای فروش آماده می کرد. من و احمد که به طرقی از کودتا مطلع شده بودیم شبانه از خوابگاه به دانشگاه اومدیم و نسخه نهایی که برای چاپ روی میز گذاشته بودن رو کامل خوندیم و همون جا با کامپیوتری که تو دفتر روزنامه بود کلا مطالب رو عوض کردیم و دوباره پرینت رو همونجا گذاشتیم و رفتیم. نمی دونید صبح وقتی کودتاچیان روزنامه رو تو دانشکده با لبخند برمی داشتند، بعد از چند دقیقه چه چهره های دیدنی پیدا می کردند.

 

موضوع سوم اینکه شنیده ایم که عباس ناصری در بستر بیماری به سر میبرد و بر اساس آخرین گزارش پزشکی مزاج سرد و گرم ایشان به هم پیچیده و سرکنجبین صفرا فزوده و قلنج نموده و سرماخوردگی و مهره های کمر مزید بر علت شده و ایشان را خانه نشین کرده. در حال حاضر پزشکان از عموم خوانندگان ماندگارترین درخواست کرده اند که برای سلامتی حال ایشان دست به دعا بردارند!! خداوند همه ی مریضان اسلام و مسلمین را شفا عنایت فرماید.

 

در آخر، احمد توصیه کرده است که در ماندگارترین هم به قلم وبلاگ مهلا طلا بنویسم.(www.mahlatala.persianblog.ir)  اما هنوز در این مورد تصمیم نگرفته ام، شما خوانندگان و دوستان عزیز می توانید به تصمیم گیری بنده کمک کنید.

در پناه حق





آذر
۱۱

شیطانک آدامس فروش

احمد صداقت

درب غربی آن مکان پرخطر

وای از آن سقزفروش حیله گر

 

چون ز دانشگاه خارج می شویم

پیش چشمش پول رایج می شویم

 

زود بیند خویش را هم کیش ما

یا که آویزان شود از ریش ما

 

کای عمو از ما کمی آدامس خر

بهر دیگر صوفیان آدامس بر

 

این غذای آسمانی خام نیست

گرچه بسیارش خوری، اتمام نیست

 

تا دهان خشکی نبیند هیچ گاه

تا بگویی ذکر حق شب تا پگاه

 

باد گردد همچو شیخ تازه کار

می ترکد عاقبت زیر فشار

گویمش هین! ای پسر! آهسته ران!

این چاخان ها را دگر بر ما مخوان

 

من همان هستم که از روز نخست

می کنی بارش آدامس نادرست

 

صبح و ظهر و شام درگیر منی

گر نباشم من نداری مشتری

صد دغلکاری کنی در کوی ما

دست بردار از سر بی موی ما

 

———————————————

در باب آن شرور آدامس فروش گفته شد که در جوار درب غربی دانشگاه موسوم به شانزده آذر به رهزنی و شکار تلامیذ مشغول بود. اول بار در سنه ۱۳۷۸ خورشیدی در نشریه خشت اول به زیور طبع آراسته گردید.