آذر
۱۰

تا تو هستی و غزل هست

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+4 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست

محمد علی بهمنی

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آذر
۰۸

سرقت ادبی ؟! تهمت ناروا است.

محمد هادی جلیلی
منفیمثبت (+4 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

راستش یکی دو روزه یعنی از وقتی که هارد کامپیوترم اشتباها فرمت شده و همه ی گذشته ی خودم رو از دست دادم، اصلا انگار آدم دیگه ای شدم. این تغییرات اینقدر شدید بوده که احساس می کنم قدرت های عجیبی پیدا کردم. شاید خداوند در قبال گرفتن اون همه اطلاعات تصمیم گرفته این موهبت های جدید رو به من بده. یکی از این موهبت ها قدرت تخیل و شاعریه. من به طرز عجیبی قدرت گفتن کلمات قصار پیدا کردم. به عنوان نمونه چند تا از این سخنان قصار رو که خودم اسم نوشته های پریشان روش گذاشتم رو براتون اینجا می نویسم. امیدوارم خوشتون بیاد:

—————————————————-

معلم فیزیک

از « شکست نور» صحبت می کرد

و جوان متعصب

دندانهایش را

بر هم می فشرد.

—————————————————-

قرص ماه کامل شد

ژوکر افتاد

—————————————————-

« احمق!

من اگر پنیرخوار بودم

که اینقدر باهوش نمی شدم »

روباه گفت

و کلاغ را فریفت

—————————————————-

« تراشیدن چند سر

با یک تیغ؟! »

وزیر بهداشت گفت

و مداد تراش را توقیف کرد

—————————————————-

البته فکر کنم قبلا این نوشته ها به یکی دیگه هم الهام شده بود. هرچند این الاهامت هیچ ربطی به هم ندارند و هرگونه ادعایی در این زمینه مسموع نیست.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آذر
۰۶

موضوع انشا

احمد صداقت
منفیمثبت (+6 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

خانم مینایی چند صفحه جلوتر به موضوعی اشاره کردند که چون کمی مبهم طرح شده بود به اندازه کافی توجه دوستان را جلب نکرد. اما ایشان بعدا توضیحاتی دادند که عمق فاجعه را آشکار کرد و درنهایت صورت اصلی مساله را در بخش نظرها بیان کردند. من نگرانم که این موضوع آن پایین ها زیر دست و پا له شود، مجددا آن را با توضیحات تکمیلی اش در این صفحه می آورم.

از همه دوستان خواهش می کنم این موضوع را یک مشق شب یا انشای اجباری تلقی کنند و نظر شخصی شان را در چند سطر بیان کنند. اگر بخواهیم با هم آشنا شویم، مهم نیست که یکدیگر را ندیده باشیم، مهم این است که یکدیگر را به درستی فهمیده باشیم. و بالاخره باید از یکجا شروع کرد.

ایشان نوشته اند:

«ویژگی خصوصی سازی جامعه مدرن وقتی در آدمها تبدیل می شود به تخصص گرایی، انسانهای هزار بعدی فقط باید در یک بعدشان پیش بروند و بعد ترها فراموش کنند که هزار بعد داشته اند.»

و در ادامه آورده اند که:

«در جامعه مدرن ما شاهد خصوصی سازی هستیم مثلا اگر در گذشته یک کفش را یک نفر می ساخت و می گفت من کفاشم در جامعه مدرن تولید کفش سازی تبدیل می شود به چندین قسمت و هر کس فقط بر روی یک قسمت از این بستر کار می کند یک قسمت چرم را برش میدهد یک قسمت دیگر مونتاژ می کند و….اما یک نفر به طور کامل همه قسمتهای کفش را نمی سازد .جامعه مدرن معتقد است در این روش سرعت افزایش می یابد و هزینه کاهش می یابد.
اما در چنین حالتی تولید کنندگان، کالایی را شخصا تولید نمی کنند که هویت آنها باشد و از آن لذت ببرند یعنی خالق نیستند، کار از آنها جدا می شود و لذت تولید کاسته می گردد .
سپس ویژگی خصوصی سازی در علم تبدیل می یشود به تخصص گرایی یعنی هر انسان باید در عمر خود در یک رشته به تخصص کامل برسد و بین علوم مختلف مرزبندی ایجاد می شود، شما مجبورید یک رشته آکادمیک را انتخاب کنید اما هویت انسانی شما در هزاران بعد دیگر بی پاسخ می ماند، حس می کنید، گاهی بی تاب یک بیت شعر می شوید ، یک منظره از خود بی خودتان می کند ، گاهی هنر پوستتان می اندازد و شاید هیچ کدام از آنها رشته تحصیلی شما نباشد، فقط شاید گاهی تفریحی به آن بپردازید .
و اساسا عطش شما بی پاسخ می ماند واین هدیه جامعه مدرن است که ابعاد دیگر را تشنه نگاه می دارد.»

و افزوده اند:

«وقتی زندگینامه دانشمندان قدیمی را می خوانی می بینی که آنها به تمام علوم احاطه داشته اند مثلا ابو علی سینا در هجده سالگی تمامی دانش‌های زمان خود را فرا گرفته بود و عالم دهر بود .
من یک سوال دارم به نظر شما تخصص عمیق در یک رشته بیشتر تولید علم می کند یا آشنا بودن به عناصر مهم علوم مختلف؟»

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آذر
۰۶

چند عکس از پاییز تهران

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+3 rating, 9 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

مدتی بود فشار کارها زیاد شده بود و فرصت عکاسی و استراحت کم. از سر شلوغی همین بس که در این پائیز برگ ریز هزار رنگ حتی یک شات هم نزدم.کار به جایی رسیده بود که چند باری حالم بد شد. این جور موقعها که استراحت نمی کنم معمولا مریض می شوم که توفیق اجباری استراحت نصیبم شود.

خلاصه، جمعه هفته گذشته گفتیم یک روز استراحت کنیم و سری به پاییز بزنیم بلکه دلمان وا شود و کار به توفیق اجباری نکشد. میثم هم برای اولین بار (تاکید می کنم برای اولین بار) بدون اما و اگر و حرف پس و پیش و التماس و خواهش افتخار همراهی داد. این هم چند عکس از این پاییز برگ ریز هزار رنگ. باقی عکسها باشد پس از ظاهر شدن. (همان وعده سر خرمن خودمان)

پی نوشت۱ : محل عکسها، تهران، زعفرانیه، کاخ سعد آباد، یکی از زیباترین مناطق تهران و البته ایران

پی نوشت ۲: چند روزی است مریض شده ام و در حال انجام توفیق اجباری.

پی نوشت ۳: و دیگر هیچ

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آذر
۰۵

اندر کرامات مولانا جلال الدین محمد بلخی به رشته ی مهندسی معدن !

عباس ناصری
منفیمثبت (0 rating, 6 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:


تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و
دلربایی
دو جهان به هم برآید چو جمال خود نمایی

تو شراب و ما سبویی تو چو آب و ما چو جویی
نه مکان تو را نه سویی و همه به سوی مایی

به تو دل چگونه پوید نظرم چگونه جوید
که سخن چگونه پرسد ز دهان که تو کجایی

تو به گوش دل چه گفتی که به خنده​اش شکفتی
به دهان نی چه دادی که گرفت قندخایی

تو به می چه جوش دادی به عسل چه نوش دادی
به خرد چه هوش دادی که کند بلندرایی 

ز تو خاک​ها منقش دل خاکیان مشوش
ز تو ناخوشی شده خوش که خوشی و خوش فزایی

طرب از تو باطرب شد عجب از تو بوالعجب شد
کرم از تو نوش لب شد که کریم و پرعطایی

دل خسته را تو جویی ز حوادثش تو شویی
سخنی به درد گویی که همو کند دوایی

ز تو است ابر گریان ز تو است برق خندان
ز تو خود هزار چندان که تو معدن وفایی

(مولانا)

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آذر
۰۵

من نه منم

مینو مینائی
منفیمثبت (0 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

ویژگی خصوصی سازی جامعه مدرن وقتی در آدمها تبدیل می شود به تخصص گرایی، انسانهای هزار بعدی فقط باید در یک بعدشان پیش بروند و بعد ترها فراموش کنند که هزار بعد داشته اند.

 

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آذر
۰۵

حتما بخوانید،

محمد هادی جلیلی
منفیمثبت (+4 rating, 8 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

سلام،

امیدوارم همه ی شما حوصله کنید و این نوشته رو تا آخرش بخونید. البته بیشتر روی سخنم با صاحبخانه و عباس ناصری و احمد و بقیه ی بچه هاست.

راستش گفتن این حرفا خیلی سخته ولی به نظرم بهتره بگم و شما هم بدونید. وقتی یه روزی دکتر میرقادری سر کلاس فوق لیسانس بعد از اینکه ۱٫۵ ساعت با مطالب ساده و پیش پا افتاده درس داد و آخرش با لهجه ی اصفهانی گفت بچه ها چون جزوه هام رو نیاورده بودم شما سرکا بودید یا تو مملکتی که طرح اتوبوس سریع السیر افتتاح می کنن بعد وقت هزاران نفر رو تلف میکنن تو ترافیک و شلوغی، بگذریم بهتره بریم سر اصل مطلب:

امیدوارم ناراحت نشین

به هر حال هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، به همین ترتیب هر فونت و سایزی هم استفاده ای دارد. آدم میتونه درشت کنه، پر رنگ کنه و هزاران کار دیگه که هر کدوم از ما روزانه صد برابر اون رو انجام می دیم اما من بهتر دیدم همینجا رو راست و مستقیم به شما بگم، البته همه ی شما قبول دارید که تجربه بالاتر از علمه و یک ضرب المثل چینی هم میگه که سفر هزار قدمی با قدم اول شروع میشه، اما مهم اینه که این تجربه به چه قیمتی به دست بیاد؟ مسئله اینجاست. مثلا آیا من حق دارم که برای تجربه کردن اینکه چطوری میشه توی این وبلاگ مطلب نوشت و اینکه کار با ورد پرس رو تجربه کنم یا مثلا کوچیک و بزرگ کردن فونتها و اینجور چیزا رو بخوام تجربه کنم وقت شما رو تلف کنم؟ آیا شهرداری حق داره؟ آیا دکتر میر قادری حق داشت؟

به هر حال از همه ی این حرفا گذشته فکر می کنم دیگه کار کردن با ورد پرس رو یاد گرفته باشم. بالاخره بعد از چند ماه دوری باید یه جوری این کار و تجربه می کردم. از اینکه وقت شما رو تلف کردم معذرت می خوام. دوست دارم نظر شما رو درباره فونت ها و چیدمان مطلبم بدونم. امیدوارم بتونم از این تجربه ی خودم به خوبی برای این وبلاگ استفاده کنم. هر چند ممکنه بعضی از شما هنوز ندونید که این یک مطلب سرکاری بود و من فقط می خواستم ارسال مطلب رو یاد بگیرم اما بالاخره هستند کسایی که اینو فهمیدن. حالاکه لو دادم احتمالا بقیه اش رو نمی خونید پس خدا نگهدار.

البته چند بار سعی کردم ولی نتونستم عکس آپلود کنم اگر میثم خان برام توضیح بدن ممنون می شم.

خدا نگهدار.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آذر
۰۳

تذکرة الحضرات، فی احوال شیخنا و لقمان عصرنا الاوباما- زیَّد الله آرائه

احمد صداقت
منفیمثبت (+11 rating, 11 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

آن شیخ سیه چرده و آن مرشد فرخنده و آن لاغر قد گنده و آن باطن آسوده تر از مرده و آن ظاهر پر دوده تر از کنده و آن یار که از مردم بیکار شد افسرده و از لشکر و کشتار دل آزرده و آن مدعیان را همه سرخورده و رای خفن آورده و آن مرشد درویش، دلش ریش و غمش بیش و غذایش همه کیش میش، کزو حضرت شیطان ز تاسف بگزد لب که «هم از ماست که برماست» ورا نام حسین است و لقب مش برک اله اوباماست.

 

آرند که یک شب، شب تاریک و نفس گیر و چنان قیر، کمی دورتر از دره شش شیر، در آن زیر، روان بوده در اعماق زمین محفل بن لادن و پرسیده از او راجع به آن بوش و اوباما، یکی راهزن و شیخ بخارانده پس گردن و آنگاه بگفته است که از بوش، که چون نزد من آرند شود موش، نترسید و همه، کینه او را بنمایید فراموش که او اهل کتاب است و به دنبال ثواب است و اگرچند خطایی بنموده است، بدانید که فی الجمله به درگاه احد، پاک حساب است. ولی آنکه اوباماست، یکی لعنت اموات بوَد، بدترِ حالات بود، لات بود، قاط بود، مرتد بد ذات بود.

نظم:

هرچند بر او چهره اطفال نهادند

بر باطن او خصلت دجال نهادند

 

این است همان پیرزن خدعه گر شهر

هرچند که در کنج لبش خال نهادند

 

آن اطعمه و مشربه ناب گرفتند

در کاسه ما جمجمه و بال نهادند

 

 

تمت مکتوب به قلم الحقیر احمد صداقت فی شهر نوامبر السنه ۲۰۰۸

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آبان
۲۹

شادم که می گذرد

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+5 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

این روزها که می گذرد
.                           شادم
این روزها که می گذرد
.                           شادم
.                                 که می گذرد
این روزها
.          شادم
.                 که می گذرد…

اگر چه نمی خواستم الان بنویسمش

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




آبان
۲۸

صدف و مروارید

سلمان قدردان
منفیمثبت (+7 rating, 7 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

 

 

با سلام

شنیدستم که در عهد جدید، در مذمت حجاب سخنها آمد پدید….

چند وقت بود دلم میخواست در رابطه با حجاب چیزی ببینم که دل رو نشونه بره، خواهش می کنم نظراتتون رو بگید؟

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz