تقصیر من نبود
| داغ: |
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه…
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
| داغ: |
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه…
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
| داغ: |
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود…
| داغ: |

بنام خدا
یکی از زیباترین ادعیه و مناجاتهای این کتاب، مناجات حضرت امام سجاد (علیه السلام) است، در وداع با ماه مبارک رمضان.
در این دعای شریف، گویی ماه رمضان، موجودی انسانی باشد که مدتی مصاحب و همنشین ما بوده است، و اینک، گاه فراقش و زمان بدرودش فرا رسیده است، با او سخن گفته میشود و بر او سلام فرستاده میشود و درد دل میشود.
فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَیْنَا، وَ غَمَّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنَّا، وَ لَزِمَنَا لَهُ الذِّمَامُ الْمَحْفُوظُ، وَ الْحُرْمَةُ الْمَرْعِیَّةُ، وَ الْحَقُّ الْمَقْضِیُّ، فَنَحْنُ قَائِلُونَ
اینک آن را وداع مىگوییم؛ وداع کسى که هجرانش بر ما غمانگیز است و روى گرداندنش ما را به اندوه و وحشت دچار کرده و بر عهده ما پیمان ناگسستنى و حرمت در خور توجه، و حق لازم دارد. به این دلیل مىگوییم:
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ، وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ.
سلام بر تو ای ماه بزرگ خدا و ای عید دوستان خدا.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیَّامِ وَ السَّاعَاتِ.
سلام بر تو ای بهترین همنشین از میان زمانها و ای بهترین ماه در روزها و ساعتها.
السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِیهِ الْآمَالُ، وَ نُشِرَتْ فِیهِ الْأَعْمَالُ.
سلام بر تو ای ماهی که آرزوها در آن نزدیک شد و اعمال در آن بسیار.
السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ أَلِیفٍ آنَسَ مُقْبِلًا فَسَرَّ، وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِیاً فَمَضَّ
سلام بر تو ای مهربان دوست، که چون به الفت، رو کردی شادمان کردی و چون رو به پایان نهادی، ناراحتمان ساختی.
السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلَّتْ فِیهِ الذُّنُوبُ.
سلام بر تو ای همسایهای که در آن قلبها رقیق شد و گناهان کاستی یافت.
اللَّهُمَّ اسْلَخْنَا بِانْسِلَاخِ هَذَا الشَّهْرِ مِنْ خَطَایَانَا، وَ أَخْرِجْنَا بِخُرُوجِهِ مِنْ سَیِّئَاتِنَا،
بارخدایا! همان گونه که این ماه از ما دور میشود، گناهان ما را از ما دور کن و چون این ماه خارج میشود، ما را از بدیهایمان خارج نما.
نمیدانم که فقط من این حس و حال را دارم یا شما هم اینگونه اید که حس می کنم خیلی خیلی از دوستی با ماه مبارک رمضان فاصله دارم…
که این خود بی دلیل نیست که از لقمه نانی که بدست می آوریم گرفته تا……. (از استاد عزیزم و همه بازدیدکنندگان محترم می خواهم نظرات خودشون رو درمورد دلایل این مشکل که چرا ما با ماه مبارک رمضان دوستی برقرار نکرده ایم ارائه کنند) در این بیماری دخیلند.
خدایا من آن معرفت را ندارم که رفیق را از نارفیق تشخیص دهم که عالم به غیب و درون افراد تویی… خدایا باز هم خود را به تو می سپاریم و از تو یاری می خواهیم.
اللّهم عجّل لولیک الفرج
| داغ: |
زنی که شوهرش مرده بود و از او پسر بچه ای داشت دیگر ازدواج نکرد به این امید که پسرش بزرگ می شود و حامی او خواهد بود. اما متوجه شد که آن پسر بچه بسیار نحیف و ضعیف است و از بچه های کم سن و سال تر از خودش در کوچه زمین می خورد. فهمید که بچه های دیگر پدر بالای سرشان می بینند و به اتکای او احساس قدرت می کنند و این بچه چون پدری بالای سرش نمی بیند اینگونه رنجور و نحیف مانده است. برای حل مشکل نزد نقاشی رفت و به او گفت تصویر یک پهلوان قدرتمند را بکشد و بازوبند پهلوانی روی بازویش ترسیم کند. تابلو را گرفت و در اتاق نصب کرد و پرده ای روی آن کشید و پسرش را صدا زد و گفت: می خواهی پدرت را ببینی. پسر با اشتیاق گفت: بلی. مادر کم کم پرده را از روی آن شمایل کنار زد و به تعریف زور و بازو و قدرت پهلوانی پدر مشغول شد. هر چه عکس آن پهلوان بیشتر نمودار می شد استخوانهای در هم فرو رفته پسر از هم باز می شد و در خود احساس قدرت می کرد. وقتی تصویر کاملا از پشت پرده بیرون آمد بچه چنان نیرویی گرفت که از آن پس بچه های بزرگتر از خود را هم به راحتی به زمین می زد.
شیعه هم در دوران غیبت مثل آن بچه است که پدر را بالای سر خود نمی بیند. اگر کسی پیدا شود که بتواند در توصیف امام، حق مطلب را ادا کند شیعه چنان زنده می شود و قدرت می گیرد که هیچ کس در عالم نمی تواند در برابر او بایستد.
مصباح الهدی – مجموعه نوشته های حاج آقای دولابی (ره)
| داغ: |
سالروز شهادت شیر خدا علی (ع) بر همه ی دوستان عزیز تسلیت باد. التماس دعا.

شعر استفاده شده در تصویر بالا :
ز لیلائی شنیدم یاعلی گفت
به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است؟
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
یقین پروردگار آفرینش
به موجودات عالم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده می شد؟
یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد
گمانم ابن ملجم یا علی گفت
دلا باید به هر دم یا علی گفت
نه هر دم، بل دمادم یا علی گفت
طرح و خوشنویسی: عباس ناصری – ۱۳۷۹
| داغ: |
متاسفانه با خبر شدیم که آیت الله جلیلی پدر بزرگوار هادی جلیلی دو شنبه شب به رحمت ایزدی رفته اند.
از خداوند برای این بزرگوار طلب رحمت و مغفرت و برای بازماندگان و خصوصا هادی عزیز طلب صبر و عافیت می نماییم.
| داغ: |
من در این شهر بزرگ
سر هر کوچه و بازار و محل
بر سر قله آن کوه بلند
و در آن جنگل و دریا و کویر
و در آن راه که پر پیچ و خم است
پی او میگردم .
چشم من خیره به دنبال وی است
آنکه رفته ست از این شهر و دیار
و دگر هیچ از او نیست خبر.
نام او شادی بود
اسم او بود نشاط !
نام او لبخند است
اسم او خوشبختی ست !
و
شما رهگذران!
اگر اورا دیدید
به من اش باز پس آرید که سخت
آرزومند وصالش هستم …
«دکتر سیاوش کاویان»
| داغ: |

تو دره بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
عکس: دریاچه سد سفید رود، منجیل، گیلان، شهریور ۸۷
سونی آلفا ۱۰۰+سیگما ۱۷-۷۰+ فیلتر پولاریزه سیگما
مدتی بود دنبال عکس مناسبی برای این ابیات فروغ بودم. تا اینکه فرصتی دست داد و در زمانی طلایی این ثبت رو انجام دادم. زمان طلایی در عکاسی به دقایقی در هنگام غروب و طلوع آفتاب اطلاق می شود که رنگها در آسمان بسیار زیبا شده و گرادیانی از قرمز و نارنجی تا بنفش و آبی ایجاد می کنند. مدت زمان طلایی هم بسته به شرایط آب و هوایی متفاوت است اما در حدود ده دقیقه است. وجود پاره های ابر در آسمان و مخصوصا در اطراف خورشید مناظری بسیار چشم نواز ایجاد می کند.
در مورد شعر هم، این تنها غزل فروغ فرخزاد است که در جواب غزلی از سایه آنرا سروده. شاید یکی از زیباترین اشعار فروغ همین غزل باشد.
چون سنگها صدای مرا گوش میکنی سنگی و ناشنیده فراموش میکنی
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه سبز نوازش است با بر گ های مرده هم آغوش میکنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش میکنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستیت که مرا نوش میکنی
تو دره بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش میکنی
در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سایه از چه سیه پوش میکنی؟
| داغ: |
من یقین دارم که در رگهای من خون رسولی یا امامی نیست
نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست.
وین ندیم ژنده پوشم دوش با من گفت کاندر این بی فخر بودن ها گناهی نیست
…
«مهدی اخوان ثالث»