تلخ و شیرین(شعری از مهدی سهیلی)
| داغ: |
غم و شادی اگر از اوست زیباست
خوشا آن کس که در غم ها شکیباست
بسا تلخی که شیرین تر ز قند است
ولی در خاطر ما ناپسند است
******
به چشم عارفان، هر بد بلا نیستت
میز تلخ و شیرین، کار ما نیست
بسا شیرین که تلخی می دهد بار
بسا راحت که آرد رنج بسیار
******
طلا افتد چو در آتش گذارش
چه داند می شود افزون عیارش
بسا بستان که نیش مار در اوست
بسا هجران که وصل یار در اوست
******
بسا بینا که در آینده کور است
بدا بر او که از رحمت به دور است
اگر در جام عمرت باده خون است
چه دانی دور دیگر قصه چون است؟
******
من و تو چشم باطن بین نداریم
همین چشم است و غیر این نداریم
” تو مو می بینی و او پیچش مو
تو ابرو او اشارت های ابرو “
*******
چه نعمت خوارگان کز لطف دورند
همه درمانده در روز نشورند
گروهی خستگان روزگارند
که در صبح قیامت رستگارند
******
بسا کس صاحب قصر بلند است
که چون مرگ از در آید مستمند است
بسا کس دیده ای بالین ز خشت است
که روز مرگ در باغ بهشت است
******
حکیم مصلحت بین جز خدا نیست
کسی با نقش پنهان آشنا نیست
شکیبا در بلا ، محبوب یارست
که این فرموده ی پروردگار است


(No Ratings Yet)














