اردیبهشت
۱۱

تلخ و شیرین(شعری از مهدی سهیلی)

راحیل خوش نظر
منفیمثبت (No Ratings Yet)
Loading ... Loading ...
داغ:

غم و شادی اگر از اوست  زیباست

خوشا آن کس که در غم ها شکیباست

بسا تلخی که شیرین تر ز قند است

ولی در خاطر ما ناپسند است 

         ******

به چشم عارفان، هر بد بلا نیستت

میز تلخ و شیرین، کار ما نیست

بسا شیرین که تلخی می دهد بار

بسا راحت که آرد رنج بسیار

          ******

طلا افتد چو در آتش گذارش

 چه داند می شود افزون عیارش

بسا بستان که نیش مار در اوست

بسا هجران که وصل یار در اوست 

         ******

بسا بینا که در آینده کور است

بدا بر او که از رحمت به دور است

اگر در جام عمرت باده خون است

چه دانی دور دیگر قصه چون است؟

          ******

من و تو چشم باطن بین نداریم

همین چشم است و غیر این نداریم

” تو مو می بینی و او پیچش مو

تو ابرو او اشارت های ابرو “  

        *******

چه نعمت خوارگان کز لطف دورند

همه درمانده در روز نشورند

گروهی خستگان روزگارند

که در صبح قیامت رستگارند 

         ******

بسا کس صاحب قصر بلند است

که چون مرگ از در آید مستمند است

بسا کس دیده ای بالین ز خشت است

که روز مرگ در باغ بهشت است        

   ******

حکیم مصلحت بین جز خدا نیست

کسی با نقش پنهان آشنا نیست

شکیبا در بلا ، محبوب یارست

که این فرموده ی پروردگار است

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اردیبهشت
۰۹

بدون عنوان

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+1 rating, 1 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

گفتی غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم

آن برگهای سبزِِِِ سرآغاز سال کو؟

رفتی و پرسش دل ما بی جواب ماند

                                    حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

قیصر امین پور

آرامگاه ابن سینا، همدان، زمستان هشتاد و شش

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اردیبهشت
۰۸

لحظه دیدار نزدیک است

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+15 rating, 15 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد،

دلم، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های! نخراشی به غفلت گونه ام را،

تیغ
های، نپریشی صفای زلفکم را،

دست
و آبرویم را نریزی،

دل

ای نخورده مست

لحظه ی دیدار نزدیک است

مدتی بود دنبال تصاویری مناسب برای این اشعار زیبا بودم. از طرف دیگر مدتی بود دنبال فرصتی مناسب برای عکاسی از قطرات آب بودم. به هر حال وسط انبوه کارها و پس از مدتی روزه عکاسی با این عکسها افطار کردم. حالا نمی دونم عکسها رو برای این شعرها گرفتم یا این شعر بی نظیر اخوان رو برای این عکسها انتخاب کردم.

هر چقدر دانسته های عکاسیم رو جمع کردم نتونستم مانع از افت کیفیت عکسها در هنگام کاهش اندازه اونها بشوم. و عکسها در این اندازه کیفیت مناسبی ندارند. اگر خواستید عکسها رو در اندازه واقعی ببینید.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اردیبهشت
۰۵

ان تنصرو الله ینصرکم …

میثم مینائی
منفیمثبت (No Ratings Yet)
Loading ... Loading ...
داغ:

اگر خدا را یاری کنید او شما را یاری خواهد کرد …

در ماجرای طبس می توان به عینه این آیه شریفه را دید، اگر چشم بینا داشته باشیم. در این باره بهترین جملات را حضرت امام راحل گفتند.

امام خمینی دراین باره فرمودند: “حالا همه کشتی‌هایتان را هم بیاورید اینجا، همه طیاره‌هایتان را هم بفرستید اینجا، حالا غیرسابق است ما اتکال به خدا داریم، ما برای این جهان یک مدبر را می‌دانیم هست. آنهایی که تاکنون توجه نداشتند خوب توجه بکنند که یک ملتی که هیچ نداشت جزالله اکبر” و او همه چیز است، چطور همه قوا را کنار زد و این قوای شیطانی که همه پشتیبانش بودند، نه فقط ابرقدرت‌ها،قدرت‌های پایین دست هم دنبال او بودند و ما را نمی‌گذاشتند در یک مملکتی زندگی کنیم. فعالیت کنیم، همه موافق او بودند.

این چه بود که این ملت ضعیف بدون تجهیز بدون تدبیر نظامی را بر این همه قدرت‌ها غلبه داد؟ این جز این بود که رعبی را که خدا در دل‌های این سران انداخت، ما را به رعب، به رعبی که خدا در قلب اینها انداخت پیروز کرد؟ این جز همان است که در صدر اسلام هم که یک عده قلیل را برعده‌ای کثیر پیروز کرد و همچو رعبی در قلب‌ها انداخت که نتوانستند مقاومت کنند، در مقابل سی هزار جمعیت عرب که هرچندتایشان یک شمشیر داشت و هرچندتایشان یک شتر و آنها هفتصد هزار جمعیت بودند که شصت هزارشان طلیعه بودند و غلبه کردند اینها بر آنها، چه بود؟ این جز این بود که یک دست غیبی در کار است؟! نباید بیدار بشوند آنهائی که توجه به معنویات ندارند و به این غیب ایمان نیاورند؟ نباید بیدار بشوند؟ کی این هلی‌کوپترهای آقای کارتر را که می خواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شن‌ها ساقط کردند، شن ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست، قوم عاد را باد از بین برد، این باد مأمور خداست این شن‌ها همه مأمورند، تجربه بکنند باز.”

ما باید که فکری بکنیم که نصرت کنیم خدا را “ان تنصروالله ینصرکم” جنگ نیست. انزوا هم نیست، پیشرفت نیست، شکست هم نیست. نصرت یک معنایی است که در خود انسان باید متحقق بشود. ما اگر چنانچه در همه جبهه ها پیروز بشویم، لکن به عنوان نصرت خدا نباشد، برای نصرت خودمان باشد، بخواهیم که خودمان یک جائی را بگیریم ما نصرت خدا را نکرده‌ایم و خدا هم آن وعده‌ای را که داده‌اند عمل نمی‌کنند. اگر عمل کنند یک عنایت خاصی است، ربطی به ما ندارد، آنی که وعده کرده است که “ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم” آن است که شما جبهه نصرت را بازکنید، خدا هم باز می‌کند.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اردیبهشت
۰۵

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

عباس ناصری
منفیمثبت (No Ratings Yet)
Loading ... Loading ...
داغ:

یک – مدت های نسبتا مدیدی است که در فضای اینترنت چیزی ننگاشته ام. دلم تنگ شده بود!
دو – این هادی ناکس هم ظاهرا از غیبت من سوء استفاده کرده و عطای وبگردی (=ولگردی در وب!) را به لقایش بخشیده است!
سه – بعضی وقت ها، این شعرهای پشت گلگیری! (که راننده های لوتی وانت نیسان، خاور و انواع کامیون و تریلر از آن ها در پشت گلگیرهای شان استفاده می کنند) چیزهای معنا دار و از سر سوز دلی است. ملاحظه بفرمائید:
اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن // اعتمادی است که بر مردم عالم کردم …
چهار – راستی، سلام!

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اردیبهشت
۰۴

چی بگم

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (No Ratings Yet)
Loading ... Loading ...
داغ:

یا علی

الان از دفتر معاونت آموزشی دانشگاه می آم. دکتر زینالی. قبلش هم پیش معاونت آموزشی دانشکده بودم. موضوع صحبت پذیرفتن سمت سرپرستی مرکز تحقیقات بتن دانشگاه آزاد قزوین بود. جایی که حدود دو سال پیش ازش استعفا دادم. نمی خواهم راجع به حرفهایی که رد و بدل شد بگم. خلاصه اش اینکه گفتم به دلایلی نمی تونم بپذیرم و ایشون هم گفتند که حالا تا هفته بعد روش فکر کن تا دوباره با معاونت پژوهشی دانشگاه جلسه بگذاریم. این حرفها باعث شد یاد اون زمانی بیافتم که استعفا کردم. اون موقع تقریبا دو سال بود که توی آزمایشگاه با پچه ها کار می کردم. سختم بود که بخواهم بکنم و بیام بیرون. مثل این بود که کارهایی که توی این دو سال کردم رو ول کنم. بگذرم ازش. هیچی به هیچی…

ولی اون موقع شاید بیشترین چیزی که اذیتم می کرد این نبود که بابت این دو سال یک ریال هم درآمد کسب نکردم. این هم نبود که توی این مدت تقریبا هیچی مقاله ننوشتم. این هم نبود که تمام افتخاراتی که به دست اومده بود را باید ول می کردم. افتخاراتی مثل اینکه دانشگاه آزاد قزوین در اولین سال حضورش توی مسابقات انجمن بتن رتبه اول کل رو کسب کرد. این هم نبود که با تعدادی دانشجو کار کرده بودم و الان به مرحله ای رسیده بودند که تازه می شد از کارهاشون به نتیجه ای رسید و الان دارم میام بیرون.

فکر می کنم بیشترین چیزی که اذیتم می کرد این بود که دو سال عمرم رو با تعدادی از بچه ها کار کرده بودم که به زعم من بعضی هاشون … چی بگم حتما بخشی از ایراد از منه. شاید این بخش، بخش قابل توجهی باشه. حتما هم همینطوره. ولی خوب من هم آدمم. اشتباه می کنم. و به هر حال اذیتم می کنه. احساس اینکه با کسی کار کردی که قدر نمی دونه. احساس اینکه به کسی محبت کردی که حرفت رو نی فهمه. احساس اینکه …

چی بگم. بعضی حرفها رو نباید گفت. وقتی حرف دلت رنگ کلمات می گیره دیگه خودش نیست. به خاطر این نباید بگی. ببخشید که گفتم. الان که از پیش معاونت آموزشی اومدم یاد اون موقع افتادم. نمی دونم کار درستی کردم یا نه. ولی خوب شقشقه هدرت…

یا علی

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اردیبهشت
۰۳

هیهات

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (No Ratings Yet)
Loading ... Loading ...
داغ:

بسم الله الرحمن الرحیم

یا من بدا خلقی و ذکری و تربیتی و بری و تغذیتی، هبنی لابتداء کرمک و سالف برک بی یا الهی و ربی وسیدی، اتراک معذبی بنارک بعد توحیدک و بعد ما انطوی علیه قلبی من معرفتک و لهج به لسانی من ذکرک، و اعتقده ضمیری من حبک، و بعد صدق اعترافی و دعایی خاضعا لربوبیتک، 

هیهات،

انت اکرم من ان تضیع من ربیته او تبعد من ادنیته و تشرد من اویته و تسلم الی البلا من کفیته و رحمته،

و لیت شعری یا سیدی و الهی و مولای، اتسلط النار علی وجوه خرت لعظمتک ساجده، و علی السن نطقت بتوحیدک صادقه، و بشکرک مادحه، و علی قلوب اعترفت به الهیتک محققه، و علی ضمایر حوت من العلم بک حتی صارت خاشعه، و علی جوارح سعت الی اوطان تعبدک طائعه و اشارت باستغفارک مذعنه، 

ما هکذا الظن بک

                و لا اخبرنا بفضلک عنک،

                                                    یا کریم و یا رب

یا  الهی و ربی و سیدی و مولای،  لای الامور الیک اشکو ولما منها اضج و ابکی، لالیم العذاب و شدته، ام لطول البلاء و مدته،

فلئن صیرتنی للعقوبات مع اعدائک و جمعت بینی و بین اهل بلائک و فرقت بینی و بین احبائک و اولیائک، فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک…  

و هبنی صبرت علی حر نارک، فکیف اصبر عن النظر علی کرامتک ام کیف اسکن فی النار و رجایی عفوک

فبعزتک یا سیدی و مولای اقسم صادقا لئن ترکتنی ناطقا لاضجن الیک بین اهلها ضجیج الاملین و لاصرخن الیک صراخ المستصرخین و لابکین علیک بکا الفاقدین و لانادینک این کنت یا ولی المومنین، یا غایه آمال العارفین، یا غیاث المستغیثین، یا حبیب قلوب الصادقین، و یا اله العالمین… 

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




اردیبهشت
۰۱

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

راحیل خوش نظر
منفیمثبت (+5 rating, 5 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

سعدیا چون تو کجا نادره گفتاری هست یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست

«ملک الشعرای بهار»

امروز ،اول اردیبهشت، روز بزرگداشت سعدی نامگذاری شده. به همین خاطر فکر کردم بد نیست یادی ازین شاعر خوش سخن شیرازی کنم و شعری، حکایتی، چیزی از او رو در ماندگارترین بنویسم. ولی نتونستم از بین گنجینه آثارش چیزی رو انتخاب کنم. ورقی از گلستانش، از این «نامبردار گنجش»، بردارم: از نصیحت های پدرانش یکی رو انتخاب کنم یا از توصیه هاش به عبرت گرفتن از پادشاهان یا امر به قناعت و … ولی نه اگه فقط اینها رو بگم شاید من هم به برخی منتقدانش که معتقدند سعدی مثل یک پیرمرد بد اخلاق مدام آدم رو نصیحت می کنه، حق داده باشم. پس شاید بهتر باشه به سراغ بوستانش برم و از بین حکایت ها و قصه هاش یکی رو انتخاب کنم. مثلا داستان سوختن شهر بغداد و خوشحال بودن مردی که دکانش از آتش در امان مانده بود، همان مردی که غم خویشتن داشت و بس، همان که می پسندید شهری در آتش بسوزد ولی سرایش از آتش در امان باشد یا داستان جوانی که با مادر خود بدرفتاری می کند مادرش نیز دوران کودکی او را یادآوری می نماید، زمانی که فرزند حتی قادر نبود مگسی رو از خودش دور کند.

یا اینکه شاید بهتر باشه یکی از غزلیاتش رو بنویسم، ولی هر کدام از غزلیاتش زیبایی خود را داره و به نوعی به آدم شور و انرژی می ده و انتخاب یکی از اونا برای نوشتن در سایت زیاد هم راحت نیست، غزلیاتی مثل:

«به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست/ عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست غم عیسی صبح/تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست …»

یا

«از در درآمدی و من از خود به در شدم/ گویی کزین جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست/صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم…»

به همین ترتیب اکثر آثار سعدی چه نظم و چه نثر، زیبایی فوق العاده ای دارند. حالا که نمی توانم از بین آثار سهل و ممتنعش یکی رو انتخاب کنم و به قول دکتر محمد علی فروغی «اگر از دست و زبان کسی برآید که از عهده ستایش او به درآید، دست و زبان من نیست و مرا آن جسارت نباشد که قدم به این میان گذارم. پس بهتر است که سخن را دراز نکنم و به همین کلمه قناعت ورزم که هرچند سرافرازانه می گویم که قوم ایرانی در هررشته از علم و حکمت و ادب و هنرهای دیگر فرزندان نامی بسیار پرورانده ولیکن اگر هم به جز سعدی کسی دیگر نپرورده بود، تنها این یکی برای جاوید کردن نام ایرانیان بس بود.»

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




فروردین
۲۹

سادگی دوست داشتنی

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (+1 rating, 1 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام که سال‌های سال

در انتظار تو

کنار این قطارِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاه رفته تکیه داده‌ام

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz




فروردین
۲۷

خلوت آزمایشگاه ها

نیکلاس علی لیبر
منفیمثبت (No Ratings Yet)
Loading ... Loading ...
داغ:

برای اولین بار توسط محققان مرکز رشد نانو بتن دانشگاه تهران “بتن فوق سبک با مقاومت بالا” با فناوری نانو تولید شد در این اختراع، محققان یکی از شرکت های مرکز رشد دانشگاه با استفاده از فناوری نانو و تغییر واکنش شیمیایی بتن، توانسته اند تولید بتن سبک، با مقاومت بالا و وزن مخصوص ۲/۱ کیلوگرم و مقاومت ۵۰۰ کیلوگرم بر سانتی متر را ممکن سازد. فکر اولیه ساخت این بتن به مسابقات ساخت بتن سبک ACI آمریکا بر می گردد که محققان شرکت وندیداد مستقر در مرکز رشد دانشگاه تهران در دوران دانشجویی با شرکت در این مسابقه …

خبر رو برای اولین بار تو اخبار تلویزیون شنیدم. بتن سبک، دانشگاه تهران، نشونی ها آشنا بودند. مثل اینکه یکی آدرس خونتو به خودت بده و بگه جدیدا کشفش کرده! با توجه به نحوه ارایه خبر و میزان علمی بودن مطالب حدس زدم ممکنه کار کی باشه. حدس زدم که دکتر شکرچی زاده هم خبر نداره و گرنه قبلش با من که دانشجوش هستم حتما هماهنگ می کرد. فرداش دیدم حدسم درست بوده. الان سه روزه دکتر خیلی ناراحته. می شه از توی چشماش دید. شاید ناراحت واژه خوبی نباشه. متاسف بهتره. به خاطر آبروی انستیتو مصالح، آبروی دانشگاه تهران.

یاد آخرین پیام پاستور افتادم:

در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بیهوده آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و ناامیدی بکشاند . در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید . نخست از خود بپرسید : برای یادگیری و خود آموزی چه کرده ام ؟ سپس بپرسید که برای خانواده ام چه کرده ام ؟سپس همچنان که پیشتر می روید بپرسید : من برای کشورم چه کرده ام ؟ و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که ” شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید .اما هر پاداشی که زندگی به تلاشهایمان بدهند یا ندهند هنگامی که به پایان تلاشهایمان نزدیک می شویم هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:

“من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام .

متاسفانه متن اصلی جملات پاستور رو نتونستم پیدا کنم. اگر کسی داشت خوشحال می شوم برایم بفرستد.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz