سلام بر تو وقتی به دنیا آمدی
بعضی چیزها معجزه جاری خداوند هست که چون هر روزه در جلوی چشمانمان قرار دارند برایمان عادی شده اند. از میان همه اینها تولد یک انسان هر چقدر هم که تکراری شده باشد اما نمی شه از اعجازش گذشت. اینکه چطور یک انسان در یک مدت کوتاه شکل می گیره و به دنیا می آد. از اون اولش که در حد سلول هست تا وقتی که چشماش رو باز می کنه و تبدیل می شه به یک انسان واقعی، انسانی که احساس داره، می فهمه و واکنش نشون می ده. انسانی که در عین اینکه شبیه پدر و مادرش هست کاملا خودشه. به قول کامپیوتری ها ستینگ خودش رو داره و تویی که باید لایف استایلت رو باهاش تنظیم کنی. از همون روز اول حضور خودش رو کاملا تحمیل می کنه و بهت می فهمونه فرق یک انسان جدید با اسباب بازی جدید، کامپیوتر جدید و خیلی چیزهای جدید دیگه چیه. گاهی موقعها به غلط کردن می اندازدت که ای خدا بچه می خواستیم چیکار و گاهی موقع ها هم دلت می خواد هر کاری داری رها کنی و فقط یک بار دیگه ببینیش. گاهی موقعها همه زحمتهاش رو تحمل می کنی که یک لبخند کوچولو بزنه و اون هم می گذارتت تو خماری.
خلاصه، اعجاز این که یه زندگی جدید خلق شده و یک انسان دیگه از عدم به وجود اومده رو هر چقدر هم که نابینا باشی نمی تونی نبینی…
حالا همه اینها رو گفتم که بگم این معجزه یکبار دیگه برای یکی از خودمون رخ داده و میثم هم به جرگه پدران پیوسته اند. تولد علی مینایی رو تبریک می گم و از ته ته ته دلم آرزو می کنم خوشبخت شه و مثل باباش و حتی بهتر از اون آدم خوبی باشه.
” السلام علیک یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیاً “
یادتون هست گفته بودم بعضی چیزها رو تا در موقعیتش نباشید نمی فهمید. البته این هم از اون موقعیتها است. امیدوارم بقیه دوستان ماندگارترینی هم دیر یا زود لذت مادر بودن و پدر بودن را بچشند و اونهایی هم که چشیده اند بیشتر بچشند. آمین

۱۸ آبان ۱۳۸۹ در ۲:۲۶ ب.ظ
بنده نیز قدم نو رسیده را خدمت جناب آقای مینایی و همسر محترمشان تبریک عرض می کنم و آرزو می کنم که کوچولوی نازشون با قدمش به این دنیا براتون برکت، سلامتی و دل خوش روز افزون هدیه بیاره.
۱۹ آبان ۱۳۸۹ در ۴:۴۳ ب.ظ
من هم با کمی تاخیر قدم نو رسیده رو خدمت آقای مینایی و همسر محترمشون تبریک عرض می کنم.
۲۰ آبان ۱۳۸۹ در ۳:۳۷ ب.ظ
من هم به نوبه خودم قدم نورسیده رو تبریک می گویم و برای علی آقا آرزوی سعادت و خوشبختی می کنم.
راستی انشاءالله هفته آینده برای گرفتن شیرینی مزاحم می شویم
۲۱ آبان ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۹ ق.ظ
نکته ای که در تولد علی کوچولو هست اینه که تاریخ تولدش مصادف با روز مبارزه با استکبار جهانی یعنی سیزده آبان هست.
فکر کن، احتمالا از سه سالگی در تظاهرات روز دانشجو شرکت می کنه و در پنج سالگی رهبری جنبش رو به عهده می گیره.
چه شود
۲۱ آبان ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۶ ب.ظ
به به!
قدم نورسیده مبارک جناب مینایی…
ایشالا ورودش همراه باشه با افزون شدن خیر و برکت توی زندگی تون. مبارکتون باشه
۲۲ آبان ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۹ ب.ظ
با تشکر از همه دوستان :wub:
این چند وقت اینقدر وقت کم میارم که تازه امروز تونستم به ماندگارترین سر بزنم. انشاالله که این مزه شیرین و احساس خیلی خوب رو همگی شما هم بچشید.
۲۲ آبان ۱۳۸۹ در ۳:۲۳ ب.ظ
نه دیگه! وقت ندارم و ان شالله شما هم بچشید و … نداریم.
شامی ، ناهاری شیرنی چیزی.
۲۴ آبان ۱۳۸۹ در ۴:۵۴ ق.ظ
من هم موافقم
فقط بگم این میثم یکم (یعنی منظورم اینقدره ——————) ناخونش خشکه
من گفتم که حواستون باشه
راستی آمدن من رو هم بهونه نکنه
من از این همین جا رسما اعلام می کنم لازم نیست برای شیرینی دادن منتظر من بمونید
۲۴ آبان ۱۳۸۹ در ۸:۵۹ ق.ظ
من تا قبل از اینکه برم سربازی کمی وقتم آزاده. البته بعد از ظهرها. اعلام آمادگی می کنم برای هماهنگی بچه ها برای یک سنت شکنی تاریخی و نهادینه کردن چتربازی.
لطفا موافقین قیام کنند.
——————-
جهت مخفی کاری و هیجان انگیز کردن ماجرا مراتب آمادگی خود را به ایمیل زیر اعلام دارید. لازم به ذکر است از پیشنهادات جذاب و شیرین در این مقوله استقبال کافی به عمل خواهد آمد.
mahdimousavi@ut.ac.ir
۰۱ آذر ۱۳۸۹ در ۲:۲۵ ب.ظ
آقا شیرینی چی شد
کسی داد ؟
کسی گرفت؟
ما رو هم بی خبر نگذارید
۰۲ آذر ۱۳۸۹ در ۸:۲۱ ق.ظ
اصلا در ممالک اسلامی نه کسی حال دارد شیرنی بگیرد نه کسی وقت دارد بدهد. دریغ از یک ایمیل خشک و خالی! :pouty:
۰۲ آذر ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۷ ق.ظ
سلام اقای میثم مینایی من هم به شما شکوفتن این نو گل باغ زندگی را تبریک میگم امیدوارم درکنارهم همیشه خوش باشید
۰۲ آذر ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۱ ق.ظ
ما که هر چی نشستیم منتظر چتر بازی و این حرفا خبری نشد. احتمالا روتون نشده بیاید! :ninja:
اما امروز خودم واستون هم شیرینی تولد هم ختنه و هم عید ولایت رو میارم. بالاخره مسلمون باید زرنگ باشه و با یک تیر چند نشون بزنه دیگه. :biggrin:
۰۲ آذر ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۷ ق.ظ
برادر مینایی
لطف کرده و شیرینی ما را هم مرحمت فرمایید
ارادتمند
ن.ع.ل.
۰۲ آذر ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۱ ب.ظ
جناب ن.ع.ل شیرینی چیه؟ شام و ناهار و صبحانه به مدت هفت شبانه روز در خدمتت هستیم. شما پاشو بیا.
:w00t: (آبادان)
۰۲ آذر ۱۳۸۹ در ۱:۰۳ ب.ظ
ما چک زدیم و چونه / شیرینی رفت انستیتو ( نیاز به قافیه هم ندارد!)
دستتان درد نکند. بسیار خوشمزه بود و دلچسب و از آنجا که شیرینی زبانِ خویش را خورده ایم مسروریم. :biggrin:
علی حده از آنجا که ایرانی جماعت حتما باید غر بزند به گفتن چند نکته بسنده می کنیم:
۱- زین پس میعادگاه عاشقان و دلباختگان حریم نا امنِ شیرنی و امثالهم، آزمایشگاه مصالح دانشکده فنی باشد. به چند دلیل که مهمترینِ آن اینکه ” الان ما سرباز نیستیم و میتونیم بریم بیرون و برگردیم. پس فردا که سرباز شدیم که نمی توینم محل خدمت را ترک کنیم! ”
۲- در ثانی بر محصلین و محققین و متکلمین و دکترین و منسوبین به انستیتو مبرهن است که رویت تجربی آموخته های تئوریزه و مکانیزه و گاها هموژنیزه ی کتب و مقالات منتشره چه تاثیر شگرفی بر درک و ذهن عملگرای نامحدودِ بشر خواهد داشت.
۳- ثالثا طی تحقیقات به عمل آمده اهم از میدانی و خیابانی، آمار نشان می دهد که محیط پاک و مقدس دانشگاه … محیط پاک و مقدس دانشگاه … پاک و مقدس دانشگاه … دانشگاه …
چیزی به ذهنم نمی رسه. ثالثا را بی خیال. آقا لپ کلام اینکه ما جا نمونیم.
اردتمند
سرباز بعد از دی ماهِ وطن
۰۲ آذر ۱۳۸۹ در ۱:۱۷ ب.ظ
با تشکر از آقای مینایی بابت شیرینی، آقای دکتر لیبر با اجازتون ما جایتان را خالی کردیم تا زمانی که خودتان تشریف بیاورید و شیرینی آقای مینایی را میل کنید. ضمناً فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را پیشاپیش خدمت تمام دوستان تبریک عرض میکنم
۱۷ آذر ۱۳۸۹ در ۴:۴۱ ب.ظ
آقای مینایی،
(البته یه خرده دیر شده اما راستش من نمی تونم با لپ تاپ ماندگارترین رو باز کنم، این چند وقت هم زیاد انستیتو نبودم که از کامپیوتر استفاده کنم، یکی دو بار هم اومدم سایت اما نتونستم شما رو ببینم
)
من هم بابت شیرینی خیلی تشکر می کنم.