باید باشی و ببینی
بعضی چیزها رو تا در شرایطش قرار نگرفته باشی نمی تونی عمق مفهومش را درک کنی. یعنی هر چقدر هم که بگویی می فهمم و شرایطش را در ذهنت تصور کنی یا با شرایطی که به نظرت شبیه اش هستند شبیه سازی کنی اما باز هم نمی توانی عمق اون مفهوم رو بفهمی. برای مثال احتمالا از مادرتان شنیده اید که مادر نیستی که بفهمی چی می گم. واقعا تا مادر نباشی نمی تونی منظور مادرت از حرفی که می زنه یا احساسی که داره درک کنی. یا مثلا کسانی که دور از جان عزیزی را از دست داده اند تا کسی مشابه آن حال برایش پیش نیامده باشد نمی تواند عمق احساسات داغدیده را درک کند.
.
امروز یک جلسه نسبتا چالشی داشتیم در انستیتو بحث داغ بود و کلی حرف زده شد. آخرش موضوعی پیش آمد و یکی از دانشجویان حرفی زد که احساس کردم دکتر شکرچی ناراحت شده. بعد از جلسه که پیش دکتر رفتم کمی هم راجع به آن موضوع حرف زد. می خواست به آن دوستمان زنگ بزند و دلجویی کند که احیانا اگر ناراحت شده رفع شود در حالیکه خودش ناراحت شده بود.
در چشمانش چیزی را می دیدم که تا استاد نباشید و برای دانشجویتان از دل مایه نگذاشته باشید و چیزی از دانشجویتان ببینید که انتظارش را ندارید نمی توانید بفهمید چیست.
۲۵ مرداد ۱۳۸۹ در ۹:۵۰ ق.ظ
و تا دانشجوی دکتر نباشید، نمی توانید بفهمید این که “استاد از دل مایه می گذارد”، چیست.
چند وقت پیش از کار کردن با دکتر شکرچی و دکتر لیبر با یکی از آشنایان صحبت می کردم، می گفت “تو داری از کجا حرف می زنی، مگه می شه کسی اینجا برای دانشجو ارزش قائل باشه …” اما به عنوان یکی از صدها دانشجویان این اساتید، “من خود به چشم خویشتن دیدم که” ایشان برای بچه ها از دل مایه می گذارند.
۲۵ مرداد ۱۳۸۹ در ۹:۵۵ ق.ظ
—-
پی نوشت دیدگاه قبل: اگه تا چند ماه پیش این پست رو می دیدم اصلا باورم نمی شد کسی محبت دکتر رو نادیده گرفته باشه، اما این چند وقت از دوستان برخورد هایی دیدم که دیگه هیچ چیز برام عجیب نیست… الان فقط می شه امیدوار بود دیگه از این مسائل حداقل در انستیتو پیش نیاد
۲۵ مرداد ۱۳۸۹ در ۱:۰۵ ب.ظ
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت تمامی دوستان، به خصوص جناب آقای دکتر لیبر…امروز اولین روزی هست که با سایت زیبای شما آشنا شدم خواستم از ایده و تمامی زحماتتون بابت راه اندازی این سایت جالب تشکر و قدردانی کنم. در خصوص موضوعی که مطرح شد: در این مدت که افتخار همکاری با این مجموعه را داشتم یک چیز درس زندگی من شد، وقتی بزرگواری و گذشت واقعی رو از بزرگان می بینی تازه پی به کوچک و حقیر بودن خودت می بری… آقای دکتر لیبر باز هم ازتون تشکر می کنم و موفقیت های روز افزونتون رو در تمامی مراحل زنگی از ایزد منان خواستارم.
۲۶ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۲ ق.ظ
اگه تا چند ماه پیش این پست رو می دیدم اصلا باورم نمی شد کسی محبت دکتر رو نادیده گرفته باشه، اما این چند وقت از دوستان برخورد هایی دیدم که دیگه هیچ چیز برام عجیب نیست…
——————–
فعلا که بدین گونه می چرخد، چرخ بی وفای روزگار.
۰۹ آذر ۱۳۹۰ در ۸:۲۵ ب.ظ
وقتی منش پرفسور رمضانیانپور الگو باشه اینا همه طبیعیه…