( ۷ ) دیدگاه
مرداد
۲۰
شک
| داغ: |

نشسته اند ملخهای شک به برگ یقینم
ببین چه زرد مرا می جوند سبزترینم
.
ببین چگونه مرا ابر کرد خاطره هایی
که در یکایکشان می شد آفتاب ببینم
.
.
.
شعر: محمد علی بهمنی
عکس: سونی آلفا ۱۰۰ – لنز مینولتا ۲۸-۷۵ f2.8
مکان عکس: فامنین – استان همدان
.
.
این شعر رو بسیار دوست دارم. حیفم آمد همه اش را بیاورم. بقیه اش باشد برای فرصتی دیگر، مخصوصا آخرش


(+4 rating, 6 votes)







۲۰ مرداد ۱۳۸۸ در ۷:۰۹ ب.ظ
دیگه مهدی موسوی هم نیست.
باید خودمان برای خودمان کامنت بگذاریم. یادش بخیر، زمانی آفتاب در قلمرومان غروب نمی کرد.
به این می گویند. رئیسعلی
۲۱ مرداد ۱۳۸۸ در ۱:۰۰ ب.ظ
ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها
روشنی
من
گل
آب…
تنهایی هم عالمی دارد.
ما که هستیم!!!
——————————
منم همیشه همینم.
۲۱ مرداد ۱۳۸۸ در ۴:۴۲ ب.ظ
که تو همیشه همانی…
۲۱ مرداد ۱۳۸۸ در ۸:۱۳ ب.ظ
۱- آقای رئیس، خط دوم از شعر مشکل دارد. مراقب خودتان باشید !
۲- آقای رئیس، البته ما که خبر داریم شما در همدان از شک عبور کردید و به یقین رسیدید!
۳- چی شده که اینجا دیگه خیلی ها حتی یک کلمه هم حرف نمیزنن؟ یکی خداحافظی میکنه به جای اینکه حرف بزنه، یکی دیگه اصلا حرف نمیزنه به جای اینکه باز حرف بزنه. البته قبول دارم که بهتره اینجا و تو دید همه حرف نزد. ولی من که دورم نمیدونید که چه حالی دارم … من هم نمیتونم حرفی بزنم، ببخشید … ولی شاید بشه یه فکری به حال این وبلاگ کرد … شاید هم نه … اصلا بی خیال … از پستهای آقای رئیس لذت میبریم و به روی خودمان نمیاوریم …
۴- شکستنی شده ام ــ اعتراف می کنم اما
زجنس شیشه عمر توام ــ مزن به زمینم
…
۵- …
۲۱ مرداد ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۴ ب.ظ
خانم بیطرف گرامی
خوشحالم که پس از چندی حضور پشت صحنه دیدگاهی گذاشتید.
۱-بله درست است. از حفظ که شعر می نویسم بهتر از این نمی شود.
۲ – فامنین هنوز چند کیلومتری تا همدان فاصله دارد!
۳- …
حرف را باید زد. درد را باید گفت. سخن از مهر من و جور تو نیست. سخن از متلاشی شدن دوستی است.
۴ – تقریبا همه شعر گفته شد غیر از بیت اوجش . بگذارید عکسی زیبا برایش پیدا کنم.
۵- نمی دانید این روزها چه فشاری تحمل می کنم.
۶ – جناب موسوی، از این نکته سنجی ات در انتخاب مضامین بسیار خوشم می آید. آری.
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها
روشنی
من
گل
عکس رویای تو در آب…
۲۴ مرداد ۱۳۸۸ در ۲:۲۷ ب.ظ
۱ -
۲- ؟!
۳- خیلی دوست دارم یه پست بگذارم اما یا مطلبی ندارم یا نمی تونم به اینترنت سر بزنم یا حسی ندارم یا موضوعی ندارم یا حرفی ندارم یا …
خلاصه اینکه ندارم . اصلا این روزها که می گذرد هیچ چیز قابل ذکری ندارم.
۰۳ اسفند ۱۳۸۸ در ۲:۴۲ ب.ظ
سلام لطفا” اگر شعری یا متن سیاسی جالبی دارید در جای نظرات خود در وبلاگ ما
boj-life.blogfa
قرار دهید تا آن را در وبلاگ خودمان قرار دهیم از جمله همین شعر کامل ملخک
اون ایمیل مال من نیست جهت اطلاع
خوشحال میشم اگه به ما در جهت ساختن وبلاگ بهتر کمک کنید
ممنون و متشکر
شقایق