خاطرات تدریس (۱)
یکی از مطالبی که قبلا قول نوشتنش را داده بودم خاطرات ایام تدریسم بود. امروز داشتم جزوه های کلاس حل تمرین فولاد را برای یکی از دانشجویان ورق می زدم چشمم به دست نوشته های نظر سنجی افتاد.
اصولا یکی از لذت های من خواندن نظر سنجی دانشجویان در انتهای ترم است. این کار را تقریبا از همان ترم اولی که درس داده ام انجام می دهم و برخی از دوره ها را نیز نگه داشته ام. مثل اولین سالی که در دانشگاه تدریس کردم.
در میان نظر دانشجویان گاهی چیزهای جالبی پیدا می شود. بعضی ها سعی می کنند خیلی رسمی بنویسند و گاهی متن آنقدر رسمی می شود که از آن سمت بام می افتد. بعضی ها هم خیلی خودمانی می شوند. چون نظر سنجی ها بدون اسم است.
بعضی ها حوصله این کار رو ندارند و یکی دو جمله برای رفع تکلیف می نویسند. در حد این که خوب بود ولی وقتش کم بود. بعضی ها هم گاهی بیش از یک صفحه A4 نظر می نویسند. بعضی ها خیلی تعریف و تمجید می کنند و بعضی ها برعکس نظرات انتقادی تندی بیان می کنند.
نتیجه ای که در این مدت برایم ملموس شده این است که تقریبا هیچ وقت نمی توان همه را راضی کرد و همیشه تعدادی هستند که ناراضی هستند. حتی گاهی در مورد یک موضوع مانند سرعت تدریس نظرات کاملا متفاوتی بیان می شود. اما میانگین نظرات دانشجویان معمولا بیان کننده نظرات متعادلی است. مخصوصا وقتی تعداد زیادی به یک موضوع اشاره می کنند حتما چیزی هست که باید به آن توجه نمود.
.

گفتم شاید موضوع خاطرات را با یکی از همین نظر سنجی ها شروع کنم بد نباشد.

(5 rating, 5 votes)
۰۷ تیر ۱۳۸۸ در ۹:۵۸ ق.ظ
با سلام
“نتیجه ای که در این مدت برایم ملموس شده این است که تقریبا هیچ وقت نمی توان همه را راضی کرد و همیشه تعدادی هستند که ناراضی هستند.”
فکر می کنم این رو تقریبا همه آدم ها به نوعی تجربه کردند، اما دکتر زرین کوب از زبان منصور حلاج، خیلی زیبا آن را بیان می کند، آنجا که حلاج در ابتدای گزارش “طومار حیرت” انگیز زندگی اش می گوید:
“من به آن پاکی و زلالی که دلنوازانم می پندارند نیستم اما تیرگی و آلودگی هم که در من – مثل هر آفریده ظلوم جهول- هست آن اندازه که عیب جویانم گمان دارند، نیست.
هرگز خود را آن گونه که دوستانم در حق من باور کرده اند یا آن گونه که دشمنانم در اندیشه دارند، نشان نداده ام. آن صورت که هر دو دسته از من در خاطر ترسیم کرده اند، جز صورت ضمیر آن ها نیست. هر چه را که در ضمیر خود آن هاست – نیک و بدش را – در آن کس که مورد محبت یا مورد نفرت آن هاست منعکس می کنند. اینکه می گویند چشم رضا عیب را نمی بیند و آنکه زشتی ها را همه جا آشکارا می کند دیده ناخرسندی است، بی شک درست است. بدخواه چون همه خود را می بیند و غیر را به چشم درنمی آرد لاجرم جز عیب چیزی نمی بیند. تا غیر را در نظر نیاورد چشم او جز عیب نخواهد دید و این اگرچه گناه است گناه چشم اوست.”
۰۷ تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۴ ق.ظ
“امروز داشتم جزوه های کلاس حل تمرین فولاد را برای یکی از دانشجویان ورق می زدم چشمم به دست نوشته های نظر سنجی افتاد.” بالاخره اسکنر انستیتو درست شده؟
راستی چه خوب شد، کلاس نوشته ها را عوض کردید. اون قبلی ها اکثرا غم انگیز بودند
۰۷ تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۸ ق.ظ
نوشته های حلاج چقدر زیبا بود و متین.
در مورد غم انگیز بودن نوشته های سیاسی غم انگیز بود یا نوشته های ادبی؟
۰۷ تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۷ ق.ظ
۰۷ تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۸ ق.ظ
“در ضمن جلسه اول شما گفتید اگه سوال دارید بپرسید …”
نمونه ماندگارترینی:
۱- سید مهدی موسوی گفت :
۳۰ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۴ ب.ظ
اولین نامه من برای “تو”؟!
این “تو ” کیست جناب آقای دکتر؟
۲- کلاس یک پنج چیست؟ من حدس می زنم که …
ج: نیکلاس علی لیبر گفت :
۰۲ فروردین ۱۳۸۸ در ۱:۱۳ ق.ظ
آقای موسوی حدستان درست نبود. سوختید.
۳- سیدمهدی موسوی گفت :
۰۳ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۹ ب.ظ
حالا چرا بسوزم! ….
در ضمن : اگه این نبود، پس چی بود؟
ج: _!!!
احتمالا نمونش کم نباشه. اسنادشم موجوده
( نتیجه گیری: همزادپنداری شدید با نظر دهنده)
راستی پست قبلی یه نظر داشت، پاک شده!
غم انگیز بودن یا نبودن پست های قبلی باعث شد پست “برای اولین بار ” رو ببینم! هر دو مورد اولین بار رو تبریک می گم. موفق باشید، همیشه.
۰۷ تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۵ ق.ظ
اغتشاش موقوف
گفتم اگر سوال دارید بپرسید. حالا کی جرات دارد سوال کند
۰۷ تیر ۱۳۸۸ در ۹:۲۷ ب.ظ
حالا خیلی هم نترسید.
سوالی دارید بپرسید.
۱۰ تیر ۱۳۸۸ در ۱:۴۰ ب.ظ
آقای دکتر وسوسه نشدید از روی خط شناسی در برگه امتحان ایشان را بیابید؟ یا آنقدر از این دست زیاد بود که بی خیال شدید؟
متن زیبایی بود از حلاج. با “طومار حیرت” آشنا نیستم. بیشتر معرفی می کنید؟
۱۱ تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۷ ق.ظ
دکتر زرین کوب کتابی دارند درباره زندگی حلاج، به نام شعله طور. فصل اول این کتاب، طومار حیرت، نام دارد و از زبان خود حلاج نوشته شده است و بیشتر، اوایل ماجرای حلاج رو شامل می شه. در فصل های بعد، راوی داستان عوض می شود. یک فصل از زبان یاران نزدیک حلاج و یک فصل دیگر هم از زبان منشی محکمه نوشته شده است. این بیان دکتر زرین کوب، باعث شده که خواننده با نوشته احساس صمیمیت بیشتری کنه.
۱۱ تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۵ ق.ظ
نه وسوسه نشدم.
این نوشته که چیز خاصی ندارد که بخواهیم ریشه یابی کنیم.
البته خط بعضی از دانشجویان را می شناسم و چه بخواهم و چه نخواهم می فهمم که نظر از چه کسی است.
در کل معمولا دنبال این نیستم که نظر نوشته شده برای کیست.
۱۱ تیر ۱۳۸۸ در ۶:۱۲ ب.ظ
پس خیلی هم بی دلیل نیست که معمولا در نظرات بچه ها با دست خطی می نویسند که شبیه به خودشان نباشد.
به هر حال در ناخودآگاه که تاثیر خواهد گذاشت
۲۴ دی ۱۳۸۸ در ۶:۵۱ ب.ظ
آقای دکتر میخوام یه سوال بپرسم.خوشحال میشم جوابمو بدین.وقتی ریز میشم روی تفاوتهای شیوه تدریس شما از سال قبل تا همین ترم جاری به یه تغییر رویه میرسم یعنی دقیقا از سخت گیری به سهل گیری تغییر رویه دادین.البته اینو بگم که تو این تحول بزرگ شماهمچنان بر اصولتون پایبندین.اما واقعا واسم سواله دلیل این تغییر رویه چیه.آیا روش قبلی رو دیگه دمده میدونین یا اصلا مساله چیز دیگه ایه