( ۶ ) دیدگاه
خرداد
۳۱
آرزویی دارم…
| داغ: |

آرزویی دارم…
برای تو و خویش
چشمانی آرزو میکنم که چراغها و نشانه ها را
در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود،
برای تو و خویش
روحی که این همه را در خود گیرد
و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود
ما را
از خاموشی خویش بیرون بکشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوئیم
و پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم
آرزویی دارم…
شعر از Margot Bickel
عنوان از Martin Luther King


(+8 rating, 8 votes)







۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در ۳:۱۷ ب.ظ
دیر زمانیست که رفتهیی
وَ چیزی عوض نَشُده است
زمین میچرخدُ
انسانها هم با آن
در این دایره میچرخند!
دیرزمانیست که رفتهیی!
به ظاهر چیزی را از دست ندادهیی،
تنها ما ،
بدونِ تو فقیریم!
(مارگت بیکل) – دفتر دوم . رد پای قلب
——————————
البته دیگه الان هیچ زن سیاهی که تو اتوبوس برای مرد سفید پوستی بلند نشده، دستگیر نمی شه. اما باید دید آرزوی کینگ فقط همین بوده یا نه.
جناب آقای دکتر به نظر شما مارتین کینگ به آرزوهاش رسیده؟
۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در ۳:۳۲ ب.ظ
اصلاح و پیشرفت جوششی درونی است که به تدریج رخ می دهد.
۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در ۵:۵۲ ب.ظ
یادگار نرگس
دیده می خواهم که باشد شه شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس
۳۱ خرداد ۱۳۸۸ در ۷:۰۲ ب.ظ
در این اوضاع و احوال نگاهی به تنشهایی که دیگر جوامع بشری از سر گذرانده اند می تواند بسیار سودمند باشد.
کاری به استعمارگر بودن و جهانخوار بودن آمریکا ندارم اما حداقل از دید جامعه شناسی یکی از جالبترین تحولاتی که به صورت بطئی از متن جامعه شکل گرفته است جنبش سیاهان آمریکایی است. نماد آن نیز انتخاب یک دورگه آفریقایی تبار به عنوان رئیس جمهور کشوری است که همین چند دهه گذشته پدرش همرده سگهای خیابان ورودش به رستوران ممنوع بود.
از سوی دیگر می توان اعتراضات کشورهای آمریکای لاتین را بررسی کرد که خواسته های خود را با مقصر دانستن دیگران، آشوب، هرج و مرج، قیام مسلحانه و در نهایت کودتا و براندازی دنبال می کردند ولی در نهایت پس از مدتی همان اصلاح طلبان به دیکتاتورهایی تبدیل می شدند که خود مورد اعتراض قرار می گیرند. چون مردم تغییری نکرده بودند و انتظار داشتند که با عوض شدن حاکمان اوضاع آنها نیز درست شود.
بگذریم.
وقت کردید متن سخنرانی کینگ رو یک نگاهی بیاندازید.
پی نوشت: عنوان سخنرانی معروف مارتین لوتر کینگ رویایی دارم است که متناسب با شعر کمی آنرا تغییر دادم.
۰۱ تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۸ ب.ظ
شاعری که تو آلمان نمی شناسنش.
مارتین کینگ که سابقس روشنه و عکس.
چه چیزی این ها رو کنار هم قرار می ده؟
عکس جالبیه. چقدر کند شدم؟! این طلوعی زیباست یا غروبی فریبنده؟
۰۲ تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۰ ق.ظ
البته غروبه اما می شه بر عکسم دید. حداقل می شه فرض کرد. احساس کرد. نه همون فرض بهتره.