لیلی دیلمی ۱
| داغ: |
اگر یادتان باشد چندی قبل از عکسهای لیلی دیلمی گفتم و از هنرش در به تصویر کشیدن آنچه شاید ما هرروز می بینیم و دریغ از قطره ای…
اگر چه شناختی حضوری از ایشان ندارم و نیز سبک عکاسی که به آن علاقه دارم نزدیک به سبک عکاسی اجتماعی هم نیست اما انصافا از کارهای زیبای لیلی دیلمی و بیش از آن نگاه زیبایش به انسانها نمی توان گذشت.
ترجیح می دهم به جای صحبت گوشه ای از عکسهای زیبایش را تماشا کنیم.
.
.
.
پیامی برای غنچه گلی زیبا

پیامی برای غنچه گلی زیبا
لاوین نام این غنچه گل زیباست . دختر بچه ای که تنها یک چیز میخواهد. صلح و آرامش همانند دیگر کودکان این دنیا
.
.
.
.
.
.
.
هزار حرف ناگفته!!!!

توضیح عکس: در حال رفتن به سر کار بودم که صدای سازی زیبا من را به سمت خودش کشاند ملودی زیبا و دلنشین که هزاران حرف ناگفته را مسرایید از نوازنده نامش و ملیت را جویا شدم و در جواب تازه فهمیدم که او چه مینوازد. فاطما علیف اهل بوسنی دخترکی که از کودکی جنگ را تجربه نموده و اینک د رآلمان بسر میبرد اما هنوز برای او وطن بهترین جای دنیاست
.
.
.
.
.
.
.
راز یک نگاه ……..

وضیح عکس: دخترکی گریزان از جنگ که نگاهش من را تا ساعتها میخکوب نمود و مکان:اردوگاه آوارگان جنگی نوار مرزی عراق و اردن
.
.
.
.
.
.
.
میخواهم زنده بمانم…

.
.
.
.
.
.
.
نگاهی دیگر…

تظاهرات اعتراضی به سیستم امنیتی و اطلاعاتی آلمان /مکان: هامبورگ/ نوجوانی الترناتیو در حال رویارویی با پلیس جهت جلوگیری از بازداشت دوستش (مقاومت و ایثار)
.
.
.
.
.
.
.
اعتراض و سرکوب

تظاهرات بر علیه نژاد پستی(Nazismus) و فاشیسم در هامبورگ در اکتبر ۲۰۰۶ بر روی پلاکارد نوشته شده: فاشیست یک ایده نیست بلکه یک جنایت میباشد
.
.
.
.
.
.
.
برای جلوگیری از سنگین شدن صفحات و کند شدن بالا آمدن آنها بخش دوم را در مجموعه دیگری می فرستم.


(+7 rating, 7 votes)







۳۰ فروردین ۱۳۸۸ در ۶:۲۴ ب.ظ
عکس های جالبی بود . داشتم به این فکر می کردم که چرا گاهی عکس – مخصوصا عکس هایی که می خواهند یک پیامی رو انتقال بدهند- از فیلم جذابیت بیشتری پیدا می کنند؟
به نظر شما علتش چی می تونه باشه؟
چیزی که الان به ذهنم می رسه اینه که تو عکس، عکاس تمام سعی خودش رو می کنه تا تو لحظه ای و از زاویه ای عکس بگیره که پیام بهتر منتقل بشه، اما تو فیلم و واقعیت این زحمت به دوش بیننده میوفته که معمولا …
غیر از این چیزی به ذهنم نمی رسه. می تونید کمکم کنید؟
———————
البته این رو هم در نظر داشته باشید که من یکی از طرفداران پرو پا قرص فیلم هستم.
۳۰ فروردین ۱۳۸۸ در ۸:۵۵ ب.ظ
فرق عکس و فیلم مثل فرق شعر و کتاب است.
گاهی در شعر یک جمله می شنوی که تا همیشه تو را مشغول می کند. جمله ای که یک کتاب هم نمی تواند تو را به آن اندازه شیفته کند. مثل:
می دانی چیست. ماه دیوانه ترم می کند. یادم باشد ماهی دو بار که چشمهایش را نازک می کند نگاهش نکنم.
در عکس فرصت بیشتری برای تماشا هست و مکان کمتری برای ارایه. بنابراین عکاس باید مثل یک شاعر همه هنرش رو جمع کنه تا بتونه چیزی رو خلق کنه که بیننده رو مبهوت خودش کنه. اجازه بده که قبل و بعدش رو خود بیننده با ذهنش بازسازی کنه. فضایی که ذهن آدم می تونه بسازه هزار بار خیال انگیز تر از فضایی است که با جلوه های ویژه می شود در فیلمها ایجاد کرد. کاری که چند تا فیلم هم نتوانند اون رو انجام بدهند.
۳۱ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۱ ق.ظ
خیلی خوب توضیح دادید. از مثالتون خیلی چیزها می شه فهمید.
و از قیاستون، و از نگاهتون.
ممنون.
۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۹:۰۵ ق.ظ
منم ممنون.
( یه وقت علی آقا نگه نیستی، سر نمی زنی، با ما به از این باش … و … )
۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۱ ق.ظ
میثم، تو هم کم کم داری می شی مثل احمد که سایه اش سنگین شده.
آخرش می ترسم من بمانم و حوضم
۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۲ ب.ظ
ما که در خدمتیم این وصله ها هم بهمون نمیچسبه!
اصلا در وب کسی سایه نداره که سنگین بشه. اینجا دنیای اجنه است و هر کسی در آنی ظاهر میشه. کافیه پر دلش رو بسوزونی.
۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۹ ب.ظ
چه عکس های جالبی! از عکس اول خوشم آمد.
اگر هم کسی سایه داشته باشد در این بک گراند تیره اصلا سایه اش معلوم نمی شود!
خوش به حال آن هایی که مرغ دلشان پا پر است و حالا حالا ها پر دارند که بسوزانی.