این سکوتت نفسم می گیرد
تکهای از یک چهل تکه
یک
من به دنبال هوا می گردم
در پی شرشر آب
در سکوت هوس انگیز بهار
صبح هنگام طلوع
نه به دنبال شناسایی راز گل سرخ
نه در افسون گل سرخ شناور بودن
من به دنبال هوا می گردم
تا رهانم نفسی را که در این سینه من حبس شده
میروم از پیِ آواز پرستوی خیال
در پی یک زنبور
در خلاف جهت خرمگسی در پرواز
بی توجه به هوسهای شیوع
…
کوله بارم پر سوغات از این هیچستان
و چه سنگین هیچیست! سخت چسبیده به من
هر دو از هم متنفر، با هم
…
من به دریا نزدیک
غرق در بود و نبود کلمات
- قافیه، وزن، ردیف-
و در اندیشه بیداری صبح
خواب را می خوانم
کاغذ شعر من اینجا سینی است
کلماتی که در آن ریخته ام
همه از آن من است
صلواتی است کمی بردارید
نذر من شعر من است
عاری از قافیهای تا نشود بندِ کلام
تهی از خاطرهءپیچشِ پژواکِ ردیف
پرِ خالی شدن از وزنه قانونیِ شعر
شعر من آزاد است
میتواند که اگر خواست بگوید و کسی نیست که کوتاه کند جمله طولانیِ پر وزن لبش را
یا که کوتاه
تا نگوید همه اسرار دلش را
شعر من موج سپیدیست و بی وزن ترین موج زمین است
…
همصدا با نفس چلچله دشت سکوت
همنوا با دل بیروح ضمیرم شدهام
به چه کس باید گفت راز آن سرو بلند
که در آن بیشه عشق، می کند دل را رنگ
و در آن پهنه سبز، میزند چنگ به چنگ
از که باید پرسید، رازِ رقصیدن ماه
راز افتادن سنگ
هان جوابی بده من
این سکوتت نفسم می گیرد
.
با کمی اضافه و خیلی حذف، از دوستتان مهدیِ پر حرف
آبانِ هشت و چهار، و قسمتی آذر و دی و الی …
۱۶ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۱ ب.ظ
سلام
شعر بسیار زیبایی است
:heart:
این سکوتت نفسم میگیرد
یا از سکوتت نفسم میگیرد :heart:
به به :ninja:
من هم شعرهای نو را در وبم گذاشتم
به این آدرس
http://shaereh.blogfa.com
۱۶ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۴ ب.ظ
دیدگاهی داده نشده است.
چرا من نوشتم
به خدا نوشتم
http://shaereh.blogfa.com
۱۶ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۵ ب.ظ
من ۲ بار نوشتم به به
چه شعر زیبایی
ضمنا در وب من هم شعر نو های زیبایی است
این آدرس وب منه
http://shaereh.blogfa.com
۱۷ فروردین ۱۳۸۸ در ۷:۰۰ ق.ظ
خیلی زیبا و روان بود.
۱۷ فروردین ۱۳۸۸ در ۸:۰۲ ق.ظ
دستت درد نکنه آقای موسوی.
خیلی روان بود، مثل آب یک چشمه که آرام آرام و قل قل می جوشه.
——————————–
سلام میثم،
عید شما هم مبارک
امیدوارم خوش گذشته باشه این دوره رهایی از تار عنکبوت وب.
خوش آمدی!
۱۷ فروردین ۱۳۸۸ در ۸:۰۶ ق.ظ
سلام احمد،
دوری دو ، سه هفته ای در سال از اینترنت و وب برای من یکی واقعا لازمه :biggrin:
۱۷ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۵ ب.ظ
سلام
ساده اما پر مغز بود
ممنون
۱۷ فروردین ۱۳۸۸ در ۱:۱۵ ب.ظ
جناب موسوی
شعر قشنگی بود. پیشرفت محسوسی داشته اید. البته در انتخاب شعرهای ارسالی. چون تاریخ شعرها که مال سالها پیش است!
۱۷ فروردین ۱۳۸۸ در ۱:۱۶ ب.ظ
میثم،
تو الان وجدانت سالمه، خوبی، جائی ات درد نمی کنه؟!!
۱۷ فروردین ۱۳۸۸ در ۶:۱۱ ب.ظ
سلام آقای موسوی،
شعر قشنگی بود، من واقعا طرفدار این سبک شعر هستم.
۱۷ فروردین ۱۳۸۸ در ۷:۰۷ ب.ظ
ممنون از همه دوستان.
چند نکته:
شاعره: از سکوتت نفسم می گیرد رو نمی شد گفت. چون معنی از هر سکوتی نفسم می گیره رو می ده. ” این ” سکوتش نفسم می گیرد – یعنی منظورم این لحظه بوده، شاید به خاطر ادامه شعر: خیره ام بر دل نور/ ساکنی از ته گور/ هان جوابی بده…
آغاز این شعر هم قصه جالب و طولانی داره، شاید روزی تعریف کنم. وقتی نوشتم نمی دونم چرا هر کاری کردم تموم نشد. یعنی روز بعد اضافه و ماه بعد و … تا آخر سر تصمیم گرفتم تقصیم کنم. البته هنوز ۴۰ تا نشده.
علت اینکه تو ماندگارترین شعر نو نگذاشته بودم شاید این بوده که با سلیقه دوستان آشنا نبودم.
۱۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۱:۵۲ ب.ظ
سلام.
شعر قشنگی بود. بذار یه پیشگویی کنم و ادامش رو بگم.
کجا می روید آن زیبا گل کمیاب؟
و کمیاب است یا نایاب
در این دریای طوفانی وهم آلودِ بی پایاب
کجا باید دمی آسود؟
نفس درسینه حبس از قصه دیروز جمعی آسمان دشمن
که بیهوده خیال خام خود در هاون اوهام کوبیدتد
گلو خشک از دویدن های پی در پی
به دنبال کسی تا شاید از جایی
بداند راز افسونی که در قلب گل سرخی و یا هر عاشقی جاریست
کجا باید نفس را خالی و پر کرد؟
۱۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۳:۰۹ ب.ظ
بله خوب اگه منم جروه فولاد ملت رو دودر می کردم الان ادای پیشگو ها رو در میوردم.
عزیزم این شعر ها خوردن نداره. حالا من گفتم صلواتی دیگه نگفتم با سینی ببر که!
جدی مسعود این شعر رو ندارم، یه جوری برسون به دستم، پستی، ایمیلی. در ضمن ادامه این شعر نیست. ساده ای دیگه چیکارت کنم – این به اون در-
این، ادامه این شعره:
کجا درنامه هایی که سحرگاهان به دست باد می ریزند
گاهی
تکه نانی
از برای کفترانی
که هر از گاهی
پر خود درجفای دوست میریزند، میریزند؟
کجا از آب می گویند؟
قلم فرسایی پندار تاریک است این آیا؟
و یا ترس از سکوت چشمه ذوق است؟
. . .
۱۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۹:۲۴ ب.ظ
سلام به همهٔ دوستان،
سال نو مبارک، امیدوارم که سال خیلی خوبی داشته باشید.
شعر این پست هم بسیار زیبا بود.
——————-
مهدی: من هم با کمی تاخیر سال نو رو تبریک می گم
۱۹ فروردین ۱۳۸۸ در ۳:۴۸ ب.ظ
سلام
عالی بودمثل همیشه!
گرچه من ترجیح میدم به دستورات سهراب عمل کنم و به جای دنبال راز گل سرخ بودن، در افسونش شناور باشم!
منتظر خوندن بقیه آثار قشنگتون هستم…
————–
مهدی: در جواب سوالی که پرسیده بودید
باور می کنید دلیلش رو نمی دونم؟!
۲۰ فروردین ۱۳۸۸ در ۹:۵۴ ق.ظ
سلام میثم جان
یک کار فوری داشتم
اگه ممکنه به محض اینکه این پیام رو دیدی ایمیلت رو چک کن
۲۰ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۱ ق.ظ
نقل قول از احمد صداقت:”سلام میثم جان
یک کار فوری داشتم
اگه ممکنه به محض اینکه این پیام رو دیدی ایمیلت رو چک کن”
خدایا همه ما رو بیامرز
—————
مهدی: در ادامه ادعیات و نظریات، بخوانید رحمه الله لمن فاتحه مع الصلوات
۲۱ فروردین ۱۳۸۸ در ۲:۴۵ ق.ظ
خیلی زیبا بود اقای موسوی، احسنت!
۲۱ فروردین ۱۳۸۸ در ۴:۳۲ ق.ظ
با تاخیر لذت بردیم آقای موسوی!
۲۳ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۲ ب.ظ
من چه می دونستم! بالاش نوشته بودی ادامه قبلی ها کمی به این میومد فکر کردم همینه! در ضمن خیلی بدخطی – این به هیچ کدوم در-
چشم فرستادم. اسکن کرده و سپس ایمیل کردم. بچک.
—————–
یک سوال: فدخک قظثع مدقک. طغم غحم عگخذ. مپخک طئذ؟
۲۴ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۵ ب.ظ
یک اخطار: نفگپص صگف گثمژگ ذمذ عتکخ نذمعقم، حصگم ضغ نثخذ دحثح.
—————–
اصل آخر نوشتاری – زیبایی و راحتی، فدای اصالت حروف- رو رعایت نمی کنی؟!!!!!
مرسی. بعدا چک می کنم.
در مورد سوالت شاید حق با تو باشه. خیلی نمی شه گفت این شعر سپیده. البته خیلی هم دور از ذهن نیست که بگیم سپیده. البته وافعا نمی دونم! بحث نکن عزیزم دوست داشتم جز سپیدها باشه. باشه؟
————
تنویر افکار عمومی:
حس خوبی ندارم: اخطار دادم اینجا همه دکتر مهندسن و رمز شناس فکر نکنه تا ابد می تونه استفاده کنه.
در ضمن در گوشی حرف زدن تو جمع کراهت داره.
۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۱ ق.ظ
خیلی دوست دارم از همین سریال چهل تکه، آخریش را بخوانم. یا در اینجا یا در وبت.
۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۲:۲۲ ب.ظ
آخرش هنوز نرسیده.
در وبلاگ خودم که نه اما بعدا – بعد از دو پستی که آماده کرده ام- تکه ای که همین روزها نوشته ام را می گذرام.
( قبل تر ها گیر می دادی که فلان جمله به چه معناست و فلان قسمت با فلان قسمت حرفت در تناقض است و فلان کلمه ات فلان حال را دارد و فلان جمله ات بهمان و … – مهربان شده ای، الحمدلله-)
۱۷ خرداد ۱۳۸۸ در ۵:۲۹ ب.ظ
فاضل نظزی – گریه های امپراتور – ۱۳۸۶ :
( این مجموعه اشعار رو خیلی دوست دارم. تماما زیباست)
بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست
۱۷ خرداد ۱۳۸۸ در ۷:۲۲ ب.ظ
باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست
عجب اشعاری دارد این جناب فاضل نظری
۱۰ تیر ۱۳۸۸ در ۱:۳۵ ب.ظ
این دو پستی که آماده کرده بودی شد سه پست.
سری جدید یادت رفت؟!!
۲۲ تیر ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۷ ق.ظ
مسعود گفت :
۱۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۱:۵۲ ب.ظ
سلام.
شعر قشنگی بود. بذار یه پیشگویی کنم و ادامش رو بگم.
کجا می روید آن زیبا گل ….
———-
چقدر دوست دارم بدونم تو دیگه چیا رو ازم کش رفتی تا کمیش رو بنویسم تا یه پیشگو پیدا بشه و چیزی بگه!
کجایی تو ؟