آقای دکتر لیبر سلام.بد نیست یه سری هم به ایمیلتون بزنید…
دوستان شرمنده تقصیر دکتره که ایمیلشو جواب نمیده مجبور شدم از حرکات سوق الجیشی استفاده کنم آخه فکر کنم به اینجا بیشتر سر میزنه
دست حق به همراهتون
راستی ببینم دکتر قراره جایی بره؟؟؟؟؟
منظور شعر چیه؟؟؟
خیلی خوش سلیقه آقا وحید!
یاد کنسرت آن خوش صدا افتادم که ملتی را مجبور کرد در کل ۱۳ بار بیت ” وقتی دلگیری و تنها … ” رو بخوانند. با جملاتی چون ” آ ماشاالله … یکی دیگه وقتی دل… ” ولی واقعا بیت و آهنگی که ساخته شده زیبا بود.
۱۱ اسفند ۱۳۸۷ در ۹:۰۵ ب.ظ
آقای دکتر لیبر سلام.بد نیست یه سری هم به ایمیلتون بزنید…
دوستان شرمنده تقصیر دکتره که ایمیلشو جواب نمیده مجبور شدم از حرکات سوق الجیشی استفاده کنم آخه فکر کنم به اینجا بیشتر سر میزنه
دست حق به همراهتون
راستی ببینم دکتر قراره جایی بره؟؟؟؟؟
منظور شعر چیه؟؟؟
۱۱ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۲ ب.ظ
بعضی از این تکه های کوتاه واقعا ظریفند. مثل بال سنجاقک ها. ( همیشه گفته ام، چه می کنند این سه نقطه ها … )
جای یک عکس تو این پست خالی نیست؟ راستی عکس گرفتن از سنجاقک باید خیلی سخت باشه.
۱۲ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۱۸ ب.ظ
ما که هرکار کردیم نتونستیم عکس این سنجاقک محترم/محترمه رو رویت کنیم…
۱۲ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۳۹ ب.ظ
یاد این شعر افتادم:
غریبه
هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه قدر چشمات نمیتونه ، ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگ چشم روشنت میباره
نمیتونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم ، مث شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیر جدایی توی غربتی که هم رنگ چشاته
همیشه غبار اندوه ، روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات اگه آه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته غصه های بی کسی تو
اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو ، حرفای دلواپسی تو
نمیتونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مث شمعی توی شبهات
نمیتونم… نمیتونم… نمیتونم…
۱۳ اسفند ۱۳۸۷ در ۴:۰۲ ب.ظ
خیلی خوش سلیقه آقا وحید!
یاد کنسرت آن خوش صدا افتادم که ملتی را مجبور کرد در کل ۱۳ بار بیت ” وقتی دلگیری و تنها … ” رو بخوانند. با جملاتی چون ” آ ماشاالله … یکی دیگه وقتی دل… ” ولی واقعا بیت و آهنگی که ساخته شده زیبا بود.
۱۹ اسفند ۱۳۸۷ در ۵:۲۷ ب.ظ
دارم دلی و دارد هر گوشه اش هوایی
چون خرقه گدایان هر گوشه اش زجایی
۳۰ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۷ ق.ظ
شهریست پر ظریفان از هر طرف نگاری
یاران صلای عشقست، گر می کنید کاری
۲۹ مهر ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۳ ق.ظ
دل من می خواهد سازکی ساز کند
قصه آغاز کند
تا تو پرواز کند
۳۰ مهر ۱۳۸۹ در ۹:۰۰ ق.ظ
آقای موسوی
انگار خیلی دلت پره