بهمن
۱۹

تفاوت دنیاها

مینو مینائی
منفیمثبت (14 rating, 14 votes)
Loading ... Loading ...

امروز طبق عادت همیشگیم روی جدول خیابان شروع کردم راه رفتن، لذت بخش ترین نوع راه رفتن که حتی در شلوغ ترین خیابانها، نمی توانم مغلوب وسوسه اش نشوم، دکمه دستگاه ترجمه زبان تن مردم را در مغزم خاموش می کنم۱ و نمی توانم کتمان کنم لذت زیر پا گذاشتن بعضی عرفهای جامعوی۲ بی نهایت فرح بخش است، بی نهایت، مخصوصا زمانیکه کالبد شکافی عرفها، تو را تاریخ خوان عرفها کرده است.
به جدول سیاه و سفید مقابل کفشم که خیره می شوم کمی تعادلم به هم می خورد و سرعتم کم، اما زمانیکه به انتهای جدول می نگرم سرعتم نه تنها افزایش می یابد که بسیار راحت تر گام بر می دارم، ذهن را که دیده اید سرعتش بی نظیر است تا تو یک حرف از یک کلمه را بیان کنی ذهنت کل گذشته و آینده و تاریخ آن واژه راسیر کرده است و برگشته ، فقط در فاصله بین یک نگاه به جلوی پا و انتهای راه، کل یک خاطره از ذهنم رد می شود.
روزی داشتم با مدیر عامل شرکتمان صحبت می کردم،بحثمان کاری نبود البته، او رشته اش فنی بود و من انسانی، در هیچ دیدگاهی نمی توانستیم تایید کننده هم باشیم، هرچه او می گفت من قبول نداشتم و هرچه من می گفتم او قبول نداشت، زمانیکه از شرکت بیرون زدم در کل مسیر برگشت به خانه نوع نگاهش را مزه مزه می کردم، تصویر سازی ذهنم این بود زمانیکه او می خواهد به هدفی برسد، مقصدش را مشخص می کند و با سرعت تمام، با خیره شدن به آن نقطه به سمتش می رود و اجازه نمی دهد هیچ چیز تمرکزش را بر هم بزند اما من مسیرم را که مشخص کردم به ذهنم می گویم که به آن نقطه برسد اما در کل مسیر هزار سوال از خود می پرسم، این سبزه پایین جدول که صورتش به من می خندد ریشه اش تا کجا عمق دارد نگاهم سه بعدی می شود قسمتی از زیر زمین را هم می بینم، تمام فرایند کشش آب از ریزترین دانه های خاک را مرور می کنم، این بار نگاهم میکروسکوپی می شود، کارم زیاد می شود اما سرعت ذهن را که می شناسید، سه شاخه می شود گویا در یک مونیتور سه برنامه را می بینم درون سلول ریشه، درون سلول آب، درون سلول خاک، در همین اثنا قسمتی از زیر زمین را دیدن، عمق می یابد و با نگاه میکروسکوپی خاک هم مسیر می شود،حالا نوبت تمام فلسفه بافیهایم می رسد نظریه می دهم، رد می کنم، نقد می کنم، مثال نقض می آورم، تایید می کنم، تکذیب می کنم، به قسمتی از فکرم گیر می دهم، و بعد نتیجه را عملیاتی می کنم، برنامه های مونیتور همچنان به پخش شدن ادامه می دهند، حالا نوبت رد کردن نظریه از فیلتر های بعدیست، تاریخ سازیش می کنم، کامل تر می شود، روانکاویش می کنم، نخندید روانکاوی گیاهان بسیار جذاب تر از روانکاوی انسانهاست، همسان سازیش می کنم( یعنی چند تا از همان می سازم)، از فرد که درآمد حالا مساله پویاتر می شود، نوبت جامعه شناسیش می رسد، حال دو منظر دارد جامعه شناسی جامعه خودش یا وجودش در جامعه منی که دارم نگاهش می کنم، مونیتورهای زیست شناسانه همچنان ادامه می دهند و از آنجا که اطلاعات به نوترونها و پروتونها رسیده اند، وارد فیزیک می شوند، حالا نگاه ماورایی ضمیمه می شود، نگاه عرفانی، نگاه دینی،نگاه هنری چیزی در دلم تکان می خورد، حس شادی تک تک سلولهایم را به رعشه می اندازد و به یکباره از سفرم بیرون می جهم و می بینم نوبت گام دوم است، در تکانه جدیدم از هستی- یعنی قرار گرفتن در نقطه ای دیگر که شاید فقط چند سانتی متر با نقطه قبلی متفاوت باشد- و دوباره اغازی دیگر برای ماجراجویی جدید، و این تا به نقطه مقصد رسیدن ادامه می یابد، مطمئنا کسی که فقط تمرکزش را بر مقصد می گذارد و با شتاب به سمتش می رود، خیلی سریعتر از من به مقصدش می رسد، شاید حتی وقتی او به دومین هدفش برسد من در طی راه اولم باشم اما ……….
یکی از اساتیدمان می گفت، در یک تحقیق آکادمیک فقط باید به تفسیر میدانی بپردازید و درگیر هیچ قضاوتی نشوید، اما من دوست دارم حد اقل در گفتگوی شخصیم ادامه اما را بگویم، می دانم که راه تو سریعتر است اما من نمی خواهم ماشین باشم، می خواهم انسان باشم، می خواهم از نگاهم به ریزترین چیزهای این دنیا لذت ببرم، می خواهم خارق العاده بودن خودم را درانسان بودن خودم کشف کنم، نه اینکه خارق العاده بودنم را با رسیدن به تنظیمات و قراردادهای اجتماعی، اثبات کنم .
پی نوشت۱:به ارتباط غیر کلامی (زبان تن یا زبان بدن) می گویند،زمانیکه با یکدیگر حرف نمی زنیم اما حالت نگاهمان، حرکت دستمان، برق چشمانمان و…تفکر ناخود آگاه ما را بیان می کنند.
پی نوشت ۲: جامعوی:من به شخصه از استاد خود دکتر داور شیخاوندی در به کار بردن صفت جامعوی تبعیت می کنم، برای صفت ساختن از اسم جامعه ، جامعوی را بکار می برم تا با صفت اجتماعی مشتق از اجتماع اشتباه نشود.

۱۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید
  • نگارنده گفت :

    شاید زیاد ربطی به این متن نداشته باشه اما:

    ترجیح میدم به جای اینکه یه ماشین آخرین مدل زیر پام باشه که من فقط نقش راننده اش رو بازی کنم یه ماشین رو از ابتدا خودم بسازم و با اون شروع کنم به حرکت توی جاده!

    قابل توجه دوستان:
    با این سیستم موافقم که یه تنفسی کنار مطالب باشه! اما وسط تنفس شاید لازم باشه یه کم حبس نفس کنیم!

  • میثم مینائی گفت :

    می بینم که همه فقط به این پست مثبت دادند و باز حدس می زنم همه مثل من برای جواب دادن به این پست، قفل کردن. :biggrin: :wink:

  • نیکلاس علی لیبر گفت :

    آقا وقتی بحث می ره بالا دیپلم چه انتظاری داری؟
    ما الان سه روزه داریم می خونیم از اون سطر دوم به بعد تعطیل می شویم.

  • سید مهدی موسوی گفت :

    دلیل اینکه منم دیدگاهی نذاشتم دقیقا همین بود.
    خیلی متن سنگینی بود و البته زیبا.
    فقط همین رو می تونم بگم که با تقسیم بندی آدم ها بر اساس رشته ای که خوندن موافق نیستم. چون مهندسی خونده، پس … یا چون انسانی خونده پس…

    حالا شاید همه نتونن دکمه دستگاه ترجمه تن مردم رو خاموش کنن اما حتما یه راه های دیگه ای دارن که حس کنن فقط خودشون هستن و خداشون.

  • مینو مینایی گفت :

    مهدی عزیز باهات موافقم ، وقتی این متنو گذاشتم پی نوشت سه رو پاک کردم ، توی اون پی نوشت تاکید کرده بودم تقسیم بندی اولیم فقط برای توضیح فضای فکری دو شخص بوده نه یک دسته بندی اما حس کردم این پی نوشت به نوعی خودش تاکیدی میشه روی چیزی که نمی خواد تاکید باشه ، درست مثل موقع هایی که به کسی می گیم این رو نخونی ها انگار بهش گفتیم حتما این رو بخون .
    اصلا دوست نداشتم این متن به کسی انرژی منفی بده اما حالا که چنین حسی رو بهت داد با جمله ای از دکتر شریعتی که باهاش هم ذات پنداری دارم سکوت می کنم:
    خواننده این سخنان نباید خود را مخاطب انگارد که این سخنان بی مخاطب است باید بیننده و جوینده آن باشد ، الفاظ و عبارات را نخواند ، معانی و عواطف کلمات را لمس کند، بچشد، ببوید ، نه آنچنان که نامه ای را می خواند آنچنان که سرگذشتی را می خواند.

  • مینو مینایی گفت :

    مهدی:حالا شاید همه نتونن دکمه دستگاه ترجمه تن مردم رو خاموش کنن اما حتما یه راه های دیگه ای دارن که حس کنن فقط خودشون هستن و خداشون.
    :sad: من همچین منظوری نداشتم، نمی دونم چرا ناراحتت کردم ،
    اتفاقا مهدی عزیز وقتی کسی این دکمه رو خاموش می کنه در نگاه بقیه تبدیل میشه به یه دیوونه ، وقتی مطابق با سنتها عمل نمی کنی از بقیه فاصله می گیری، چون اونها نمی تونن تو رو درک کنن، از بقیه ای که دوستشون داری و این چندان خوشایند نیست اما گاهی نیاز داری که فراموش کنی بزرگ شدی و تو رو اجتماعی کردن، گاهی توی بچگی کردن دوباره معنای بعضی چیزا به ذهنت می ریزه ، مثلا وقتی روی جدول خیابون راه میری می فهمی که وقتی چشمت به جلوی پات باشه حتما زمین می خوری اما اگه چشم به هدفت بدوزی، نه مشکلات سر راهت حتما به هدفت میرسی، این کاریه که مدیر عامل من می کنه و من هم قبول دارم که راه موفقیه.
    بقیه افکار مالیخولیایی فقط تفسیر شخصی من از اینه که چرا نمی تونم خودمو فرمول بندی کنم.

  • سید مهدی موسوی گفت :

    چه اصراریه بقبولانید که من ناراحت شدم!

    به نظر من ما آدما در حالی که اجتماعی ترین مخلوقات خدا هستیم، تنهاترین هم هستیم. و خوبیش به اینه که قدرت فهم این واقعیت تلخ و شیرین رو داریم.

    ما تنها به دنیا می آئیم، بین دوستامون تنها زندگی می کنیم، بین خانواده تنهایی پیر می شیم و در آخر تنهایی می میریم.

    اصلا بد نیست گاهی فراموش کنیم که از نظر دیگران کی هستیم، چه شناسنامه ای داریم، چه نوع تفکری داریم، بزرگ شدیم، اجتماعی شدیم، فرمول بندی شدیم.
    شاید کمک کنه به این فکر کنیم که واقعا کی هستیم و کجا می تونستیم باشیم.

  • مینو مینایی گفت :

    هر موجودی در طبیعت آنچنان است که باید باشد و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست آدمی هر چه روح می گیرد و هرچه از آنکه هست فاصله می یابد از آنکه باید باشد نیز دور تر می شود و این است که هر که متعالی تر است از وحشت ابتذال، هراسناک تر است و از بودن خویش نا خوشنود تر و این است فرق میان انسان و حیوان،

    دکتر شریعتی

  • وحید گفت :

    متن خیلی جالبی بود…..
    “دکمه دستگاه ترجمه زبان تن مردم را در مغزم خاموش می کنم” این کار گاهی خیلی زندگی رو لذیذ میکنه.
    …..
    چقدر دلم به راه رفتن رو جدول کنار خیابون تنگ شده. چرا اینجا کنار خیابوناش جدول نداره؟؟!! :sad:

  • عباس ناصری گفت :

    بسمه تعالی
    اینجانب اصولا مٍن باب تنوع هم که شده از این شیطنت ها لذت می برم. ولی با دکمه مکمه کاری ندارم… پس فردا مردم حرف و حدیث در می آرن آخه!
    با تقدیم احترام-بچه فنی

  • مینو مینایی گفت :

    بسمه تعالی
    اینجانب سر زدنتون رو بعد از مدتها به ماندگار ترین تبریک می گم ، نرین دوباره اندی سال نیاین
    با تقدیم احترامات

خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب

دیدگاهتان را بیان کنید.

:alien: :angel: :angry: :blink: :blush: :cheerful: :cool: :cwy: :devil: :dizzy: :ermm: :face: :getlost: :biggrin: :happy: :heart: :kissing: :lol: :ninja: :pinch: :pouty: :sad: :shocked: :sick: :sideways: :silly: :sleeping: :smile: :tongue: :unsure: :w00t: :wassat: :whistle: :wink: :wub: