بهمن
۱۶

یاد باد آن روزگاران، یاد باد …

مریم بیطرف
منفیمثبت (+14 rating, 14 votes)
Loading ... Loading ...
داغ:

 

سلام،

فقط خواستم بگم که من هم عضو شدم. گفتم چند تا عکس از اون قدیما بذارم اینجا واسه تجدید خاطرات. عکسی‌ که هم رئیس بزرگ باشند و هم خانومشون رو پیدا نکردم، این عکس‌ها را هم مریم م. scan کرده و آورده، و گرنه من هیچ عکسی‌ با خودم نیاوردم دیار غربت.  :sad:

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Google Buzz

پستهای مرتبط

۱۲ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید
  • وحید گفت :

    واقعا یادش بخیر!
    چه روزهای پر خاطره ای بود.
    شب مسابقه بتن , تولد هادی و مهدی,
    عمران ۷۸ و کوه…..

    خیلی ممنون که این عکسها رو گذاشتید.

    رئیس بزرگ! شما هم باید عکسهای دیدنی داشته باشید… از قدیم و جدید

  • احمد صداقت گفت :

    حرفی نمی توانم بزن، زبانم بند آمده. همین.

  • نیکلاس علی لیبر گفت :

    حرفی نمی توانم بزن، زبانم بند آمده. همین.

  • نیکلاس علی لیبر گفت :

    یادش بخیر
    یادش بخیر

    به جز عکس پایین سمت چپ که مربوط به تولد مهدی وجودی و هادی جلیلی است بقیه رو ندارم و ندیده بودم.
    در مورد سوال وحید هم بله عکس زیاد دارم ولی خسیسیم می آید که همه را بگذارم. دنبال فرصت مناسب می گردم که متناسب با فضای موجود عکسی انتخاب کنم و بگذارم.

  • احسان گفت :

    سلام. خوشحالم که پست شما رو میبینم. امیدوارم اعضای تازه نفس تنور ماندگارترین رو گرمتر کنند. قابل توجه جناب اسکروچ: فرمت مناسب و خام بودن عکسها بهانه است آقا. یه خورده از خانم بیطرف یاد بگیر. :wink:

  • سید مهدی موسوی گفت :

    من هم همین که احسان گفت. البته فقط تا دو جمله اولش.

  • محمد هادی جلیلی گفت :

    آقای رییس اخیرا راست و چپ خودتان را هم که فراموش کرده اید.
    ( عکس پایین سمت چپ؟؟)

  • آرزو امدادی گفت :

    احساس کردم چقدر دلم برای اونموقع ها تنگ شده،

    چند روزپیش که پیش دکتر رحیمیان بودیم گفت خوب شما هم که دیگه دارید بساطتون رو جمع می کنید و از دانشگاه میرید.

    یه لحظه دلم گرفت، برای چند ثانیه تمام خاطراتی که از فنی داشتم، از ذهنم عبور کرد…

    دیروز عصر بارون خوبی می بارید، کلی تو حیاط دانشگاه راه رفتم

  • نیکلاس علی لیبر گفت :

    و البته پس از چه اتفاق جالبی.
    به نظرم این فارغ التحصیلی داره حسابی خاطره انگیز می شه.

  • احسان گفت :

    ۲ ماه دیگه دفاع میکنی؟ :wink: :devil:

  • علی محمدی نودهی گفت :

    :در مورد شما می گویند در نمره دادن پایان ترم سخت گیرانه تصمیم میگیرید.من شاگرد شما هستم اما خیلی استرس دارم.:ermm: هنوز هم نمرات بتن ۲ را ندادید خواهش میکنم از شما منو جلو همسرم نا امید نکنید و… :dizzy: :sad:

  • علی محمدی نودهی گفت :

    برف،

    دل من بود

    که در آفتاب نگاهت

    آب شد.

خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب

دیدگاهتان را بیان کنید.

:alien: :angel: :angry: :blink: :blush: :cheerful: :cool: :cwy: :devil: :dizzy: :ermm: :face: :getlost: :biggrin: :happy: :heart: :kissing: :lol: :ninja: :pinch: :pouty: :sad: :shocked: :sick: :sideways: :silly: :sleeping: :smile: :tongue: :unsure: :w00t: :wassat: :whistle: :wink: :wub: