حتما بخوانید،
| داغ: |
سلام،
امیدوارم همه ی شما حوصله کنید و این نوشته رو تا آخرش بخونید. البته بیشتر روی سخنم با صاحبخانه و عباس ناصری و احمد و بقیه ی بچه هاست.
راستش گفتن این حرفا خیلی سخته ولی به نظرم بهتره بگم و شما هم بدونید. وقتی یه روزی دکتر میرقادری سر کلاس فوق لیسانس بعد از اینکه ۱٫۵ ساعت با مطالب ساده و پیش پا افتاده درس داد و آخرش با لهجه ی اصفهانی گفت بچه ها چون جزوه هام رو نیاورده بودم شما سرکا بودید یا تو مملکتی که طرح اتوبوس سریع السیر افتتاح می کنن بعد وقت هزاران نفر رو تلف میکنن تو ترافیک و شلوغی، بگذریم بهتره بریم سر اصل مطلب:
امیدوارم ناراحت نشین
به هر حال هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، به همین ترتیب هر فونت و سایزی هم استفاده ای دارد. آدم میتونه درشت کنه، پر رنگ کنه و هزاران کار دیگه که هر کدوم از ما روزانه صد برابر اون رو انجام می دیم اما من بهتر دیدم همینجا رو راست و مستقیم به شما بگم، البته همه ی شما قبول دارید که تجربه بالاتر از علمه و یک ضرب المثل چینی هم میگه که سفر هزار قدمی با قدم اول شروع میشه، اما مهم اینه که این تجربه به چه قیمتی به دست بیاد؟ مسئله اینجاست. مثلا آیا من حق دارم که برای تجربه کردن اینکه چطوری میشه توی این وبلاگ مطلب نوشت و اینکه کار با ورد پرس رو تجربه کنم یا مثلا کوچیک و بزرگ کردن فونتها و اینجور چیزا رو بخوام تجربه کنم وقت شما رو تلف کنم؟ آیا شهرداری حق داره؟ آیا دکتر میر قادری حق داشت؟
به هر حال از همه ی این حرفا گذشته فکر می کنم دیگه کار کردن با ورد پرس رو یاد گرفته باشم. بالاخره بعد از چند ماه دوری باید یه جوری این کار و تجربه می کردم. از اینکه وقت شما رو تلف کردم معذرت می خوام. دوست دارم نظر شما رو درباره فونت ها و چیدمان مطلبم بدونم. امیدوارم بتونم از این تجربه ی خودم به خوبی برای این وبلاگ استفاده کنم. هر چند ممکنه بعضی از شما هنوز ندونید که این یک مطلب سرکاری بود و من فقط می خواستم ارسال مطلب رو یاد بگیرم اما بالاخره هستند کسایی که اینو فهمیدن. حالاکه لو دادم احتمالا بقیه اش رو نمی خونید پس خدا نگهدار.
البته چند بار سعی کردم ولی نتونستم عکس آپلود کنم اگر میثم خان برام توضیح بدن ممنون می شم.
خدا نگهدار.


(+4 rating, 8 votes)







۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۰ ق.ظ
چرا
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۱ ق.ظ
شما
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۱ ق.ظ
تحت
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۱ ق.ظ
تاثیر
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۲ ق.ظ
جو
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۲ ق.ظ
قرار
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۲ ق.ظ
می گیرید
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۳ ق.ظ
و فکر
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۳ ق.ظ
می کنید
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۳ ق.ظ
تعداد
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۴ ق.ظ
دیدگاه ها
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۴ ق.ظ
یا تعداد
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۴ ق.ظ
بازدید ها
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۵ ق.ظ
معیار
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۵ ق.ظ
خوبی
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۶ ق.ظ
میتونه
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۶ ق.ظ
باشه
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۷ ق.ظ
برای اینکه
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۹ ق.ظ
شما رو به خودش جذب کنه، می بینید که هم آمار بازدید و هم تعداد نظرات نمیتونه معیار خوبی باشه.
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۷:۴۷ ق.ظ
“کل نفس ذائقه الموت”
)
( وقتی این متنو تا آخر خوندم تصمیم گرفتم چیزی بنویسم اما … . نمیدونم چی شد اولین چیزی که به ذهنم رسید جمله بالا بود حالا چه ربطی داشت من نمیدونم
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۸:۴۳ ق.ظ
میثم جان اشکال نداره. بزار من بگم چرا این به ذهنت رسیده و چه ربطی داره. آدم بعد از اینکه با اشتیاق و کنجکاوی بسیار زیاد به خاطر مفدمه جنجالی آخرش بفهمه سرکار بوده اولین چیزی که به ذهنش میرسه اینه که :
بمیری الهی
حالا اگه روش نشه اینو بگه به ذهنش میرسه که:
کل نفس ذائقه الموت
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۸:۵۹ ق.ظ
سلام شیخ هادی
حقا که هنوز همان یداه سابقی.
من با خواندن این عریضه شما، نمی دانم چرا یکدفعه این شعر نصرت رحمانی به خاطرم جهید:
نصرت چه می کنی سر این پرتگاه ژرف؟
با پای خویش، تن به دل خاک می کشی!
گمگشته ای به پهنه ی تاریک زندگی
نصرت! شنیده ام که تو تریاک می کشی
با این تفاوت که در مصراع آخر ناخودآگاه به جای «نصرت »، «هادی» نشسته بود.
اینک از آن جناب استدعا دارم که این تداعی عارفانه را تعبیر فرمایند که رؤیای صادقانه است یا توهم مخدرانه؟
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۹:۰۸ ق.ظ
اسلام علی من اتبع الهدی ولعنت الله علی اعداعهم اجمعین
در باب تعبیر فرمایات معظم اله باید عرض نماییم که ۲ مقوله رویا و توهم و صداقت یا مخدرانه بودن مجزا از هم میباشند.
و اما از باب دوم مبرهن است که آنچه شما میبینید از باب صداقت است اما از باب اول بیشتر به توهم شبیه است لذا فتوای اقوی این است که آنچه شما افاضه فرموده اید توهم صادقانه است.
و من الله توفیق.
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۶:۴۹ ب.ظ
برادر هادی!
علی الظاهر آثار بچه داری از ابتدای شب تا پاسی از صبح به وضوح مشهود است!
خداوند اجر جمیل! و صبر جزیل! عطا فرماید، ان شااله!
۰۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۳ ب.ظ
از طرف علی :
“حیف که دسترسی به اینترنت ندارم و الا پوستتو می کندم.”
۰۶ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۶ ق.ظ
علی آقا، ما پوست کن رو برداشتیم شما امر کنید از کجا شروع کنیم ما خودمون دست به کار می شیم.
اما قبل از اینکه پوست خودمون و بکنیم فقط بگو:
چطوری مطلب و خوندی اگه دسترسی به اینترنت نداری؟؟!!
۰۶ آذر ۱۳۸۷ در ۶:۰۸ ب.ظ
اقای جلیلی چقدر زمان گذاشتید که تعداد بازدیدها رو رسوندید به ۴۹۳؟
ولی
خوشحالم که شما رو به بهانه علم بهتر است از ثروت و حضور در دانشگاه، در ماندگارترین هم بیشتر می بینیم.
۰۶ آذر ۱۳۸۷ در ۶:۲۵ ب.ظ
آقا هادی آموزش قرار دادن عکس رو می تونید در لینک زیر ببینید:
http://www.libre.ir/component/option,com_simplefaq/task,answer/Itemid,77/catid,67/aid,6/
۰۶ آذر ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۶ ب.ظ
حاجیه خانم امدادی،
امان از تجربه،
شما که خودتون باید بدونید چقدر وقت می بره !!
آقای میثم خان،
دستتون در دنکنه.
۰۶ آذر ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۴ ب.ظ
هادی سعی کن در فواصل مساوی در اینجا نظر بگذاری. اینطوری باعث می شوی هر از چند گاه سیلی از افراد کنجکاو تعداد بازدید کننده هایت را به اعداد نجومی نزدیک کند. فقط یادت باشد با اسمهای مختلف بنویسی تا مثل چوپان دروغگو نشوی.
آقای مینایی، برادر من، چرا اکانت این هادی خان را درست نمی کنی. تا کی ایشان باید به صورت یک عضو غریبه نظر بدهد و اسمش در فهرست نویسندگان نباشد.
بالاخره آنقدر به اعتراض های مدنی توجه نکنید تا کار به انقلاب و سرنگونی بکشد و همه مان بدبخت شویم!
۰۷ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۱ ق.ظ
آقا میثم خان ملاحظه فرمودید؟
اون روش شما روهم برای آپلود عکس استفاده کردیم ولی نشد. البته اصلا گزینه brows روشن نبود. به هر حال ما در بند این جیفه دنیا نیستیم.
۰۷ آذر ۱۳۸۷ در ۸:۱۸ ق.ظ
بسته به مرورگر شما داره
با فایرفکس مشکل داره
در اکسپلورر ۷ ” گزینش پرونده” نمایش داده می شه
در اکسپلورر ۶ “Browse” دیده می شه.
!!!
۰۷ آذر ۱۳۸۷ در ۷:۵۸ ب.ظ
هادی عزیز
مطلب را نخونده بودم فقط میثم گفت هادی گرد و خاک کرده گفتم پیغوم من رو بهت برسونه تا من برسم