<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: تذکرة الحضرات، فی احوال شیخنا و لقمان عصرنا الاوباما- زیَّد الله آرائه</title>
	<atom:link href="http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/</link>
	<description>دفترچه خاطرات ماندگارترین دوستان</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Feb 2012 19:11:08 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: مریم</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/comment-page-1/#comment-1751</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=343#comment-1751</guid>
		<description>:shocked:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> <img src='http://www.libre.ir/blog/wp-content/plugins/smilies-themer/Nomicons v2.0/shocked.gif' alt=':shocked:' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: احمد صداقت</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/comment-page-1/#comment-1299</link>
		<dc:creator>احمد صداقت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=343#comment-1299</guid>
		<description>دیزل جان، 

ببخشید من نوشته ات را الان دیدم. اتفاقا همین امروز در یک کامنت دیگر ذکر خیرت بود.
واقعا درود بر تو که قلم ات را همچنان قبراق نگهداشته ای، تعجبی ندارد که در دیار غولانی، آخرین باری که دیدمت قد و قواره ات از آن نی قلیان گذشته داشت به ابوالهول میل می کرد. از نظر عقلانی هم که از ابتدا از فلاسفه بودی. 

با بانوی مربوطه بسی خنده شد. &quot;دکتر لیبر که قافیه ها را شکانده&quot; را عالی  آمدی. ایــــــــول! 

آن&quot;از قرار مثقالی 0/99&quot; هم بیست بود. معنایش را فقط جهاندیدگان اهل طریقت دانند.

 حضورت را در ماندگارترین تبریک می گویم.
عرض ادب من و بانو را خدمت شاهبانو خانم دکتر گرامی، برسان. گمانم آنکه گهگاه در وبلاگ من می نویسد &quot;من و مسعود&quot; ایشان باشد. به هر روی، اگر وبلاگی چیزی دارید ما را بی خبر نگذارید.

منتظر الباقی هستیم. 
(شکوهمندانه ترین شکلک ها)
احمد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیزل جان، </p>
<p>ببخشید من نوشته ات را الان دیدم. اتفاقا همین امروز در یک کامنت دیگر ذکر خیرت بود.<br />
واقعا درود بر تو که قلم ات را همچنان قبراق نگهداشته ای، تعجبی ندارد که در دیار غولانی، آخرین باری که دیدمت قد و قواره ات از آن نی قلیان گذشته داشت به ابوالهول میل می کرد. از نظر عقلانی هم که از ابتدا از فلاسفه بودی. </p>
<p>با بانوی مربوطه بسی خنده شد. &#8220;دکتر لیبر که قافیه ها را شکانده&#8221; را عالی  آمدی. ایــــــــول! </p>
<p>آن&#8221;از قرار مثقالی ۰/۹۹&#8243; هم بیست بود. معنایش را فقط جهاندیدگان اهل طریقت دانند.</p>
<p> حضورت را در ماندگارترین تبریک می گویم.<br />
عرض ادب من و بانو را خدمت شاهبانو خانم دکتر گرامی، برسان. گمانم آنکه گهگاه در وبلاگ من می نویسد &#8220;من و مسعود&#8221; ایشان باشد. به هر روی، اگر وبلاگی چیزی دارید ما را بی خبر نگذارید.</p>
<p>منتظر الباقی هستیم.<br />
(شکوهمندانه ترین شکلک ها)<br />
احمد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مسعود دیزل اوریجینال</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/comment-page-1/#comment-1286</link>
		<dc:creator>مسعود دیزل اوریجینال</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=343#comment-1286</guid>
		<description>سلام!
اینجانب هر چند که حقیر است ولی چون به هر حال از بد زمانه مسعود دیرل است ابتدا به رسم ادب سلامی بلند بالا عرضه می دارد خدمت پیر دیر بتن،مولا و مقتدای اهل سلوک در وادی ریزدانه و درشت دانه ، حضرت صاحبخانه مولانا  ومقتدانا دکتر لیبر که نامش همه قافیه ها را شکانده!!!
اما بعد...
احمد جان آنهمه که گفتی  ما نفهمیدفم. اما از آنجا که از خواصی و ما با چشم بسته هم با طناب پوسیده ات به چاه می رویم  همه اش درست است.
کنون ما در دیار هیتلر کنگر خوره ایم از قرار مثقالی 0.99 یورو لنگر یکساله انداخته ایم به بلد هایدلبرگ، که منزل قصد دارد در حلقه دوکتران وارد شود.
کنون به خواندن زبان اجنبی مشغول و به طراحی سایت مامور و از غم رمانه مغفول و از دوری دوستام مغمومیم.
الباقی باشد برای نوبت بعد که خدمت رسیدیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام!<br />
اینجانب هر چند که حقیر است ولی چون به هر حال از بد زمانه مسعود دیرل است ابتدا به رسم ادب سلامی بلند بالا عرضه می دارد خدمت پیر دیر بتن،مولا و مقتدای اهل سلوک در وادی ریزدانه و درشت دانه ، حضرت صاحبخانه مولانا  ومقتدانا دکتر لیبر که نامش همه قافیه ها را شکانده!!!<br />
اما بعد&#8230;<br />
احمد جان آنهمه که گفتی  ما نفهمیدفم. اما از آنجا که از خواصی و ما با چشم بسته هم با طناب پوسیده ات به چاه می رویم  همه اش درست است.<br />
کنون ما در دیار هیتلر کنگر خوره ایم از قرار مثقالی ۰٫۹۹ یورو لنگر یکساله انداخته ایم به بلد هایدلبرگ، که منزل قصد دارد در حلقه دوکتران وارد شود.<br />
کنون به خواندن زبان اجنبی مشغول و به طراحی سایت مامور و از غم رمانه مغفول و از دوری دوستام مغمومیم.<br />
الباقی باشد برای نوبت بعد که خدمت رسیدیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: احمد صداقت</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/comment-page-1/#comment-1277</link>
		<dc:creator>احمد صداقت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=343#comment-1277</guid>
		<description>مسعود، کجایی؟  چه بدی، چه بی وفایی، مگر از این رفقا سر زده بوده است خطایی که تو رفتی که نیایی؟  همه گفتند زمینی، ولی انگار هوایی، بگو از حال  و از احوال خودت خاطره هایی. بی کسی؟ غمزده ای و بی نوایی؟ یا به عیشی و صفایی؟ مدتی هست که از تو نشنیدم خبری، در سفری؟ در حضری؟ در دوبی ای یا قطری؟ راستی آن دور اگر در خطری، زود بده یک خبری، آدرسی یا که ندایی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مسعود، کجایی؟  چه بدی، چه بی وفایی، مگر از این رفقا سر زده بوده است خطایی که تو رفتی که نیایی؟  همه گفتند زمینی، ولی انگار هوایی، بگو از حال  و از احوال خودت خاطره هایی. بی کسی؟ غمزده ای و بی نوایی؟ یا به عیشی و صفایی؟ مدتی هست که از تو نشنیدم خبری، در سفری؟ در حضری؟ در دوبی ای یا قطری؟ راستی آن دور اگر در خطری، زود بده یک خبری، آدرسی یا که ندایی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نیکلاس علی لیبر</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/comment-page-1/#comment-1273</link>
		<dc:creator>نیکلاس علی لیبر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=343#comment-1273</guid>
		<description>به به جناب مراد نیا
خوش آمدید

الان کجا تشریف دارید. شنیده ایم به بلاد کفر هجرت نموده ای</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به به جناب مراد نیا<br />
خوش آمدید</p>
<p>الان کجا تشریف دارید. شنیده ایم به بلاد کفر هجرت نموده ای</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مسعود دیزل اوریجینال</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/comment-page-1/#comment-1268</link>
		<dc:creator>مسعود دیزل اوریجینال</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=343#comment-1268</guid>
		<description>عرض می دارد خدمت احمد خودمان که تو باشی : هر چند در مرام ما مسعود یکی است و آن مسعود همانا دیزل بود، اما از انصاف به دور دیدیم و از رفاقت مفروغ که نکاتی چند در جوابت نگوییم:
این مسعود که در بالا نکاتی چند نگاشته و تبع لطیف شیخ ما را آزرده ساخته، کلا که ما نباشیم، که ما گرچه در زمره الواط فنی بوذیم لکن هماره رعایت ادب مر استاد را می فرمودیم.
دیگر آنکه ما در دیگر تارنمای شما از سر دلتنگی مطالبی نگاشتیم ودر اینجا جواب یافتیم. که عاقبت جوینده یابنده بود.
باری کلام کوتاه کنم ، از این که پس از سالها یاد دیزلی را کردید سپاس.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عرض می دارد خدمت احمد خودمان که تو باشی : هر چند در مرام ما مسعود یکی است و آن مسعود همانا دیزل بود، اما از انصاف به دور دیدیم و از رفاقت مفروغ که نکاتی چند در جوابت نگوییم:<br />
این مسعود که در بالا نکاتی چند نگاشته و تبع لطیف شیخ ما را آزرده ساخته، کلا که ما نباشیم، که ما گرچه در زمره الواط فنی بوذیم لکن هماره رعایت ادب مر استاد را می فرمودیم.<br />
دیگر آنکه ما در دیگر تارنمای شما از سر دلتنگی مطالبی نگاشتیم ودر اینجا جواب یافتیم. که عاقبت جوینده یابنده بود.<br />
باری کلام کوتاه کنم ، از این که پس از سالها یاد دیزلی را کردید سپاس.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حامد kh</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/comment-page-1/#comment-1019</link>
		<dc:creator>حامد kh</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=343#comment-1019</guid>
		<description>احمد جون از همون اول باید می رفتی علوم لسانی (بخونید انسانی) می خوندی و خیال خودت و ما رو راحت می کردی !!!!!!
(هم کلاسی علامه ای)
:wassat: :heart:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>احمد جون از همون اول باید می رفتی علوم لسانی (بخونید انسانی) می خوندی و خیال خودت و ما رو راحت می کردی !!!!!!<br />
(هم کلاسی علامه ای)<br />
 <img src='http://www.libre.ir/blog/wp-content/plugins/smilies-themer/Nomicons v2.0/wassat.gif' alt=':wassat:' class='wp-smiley' /> <img src='http://www.libre.ir/blog/wp-content/plugins/smilies-themer/Nomicons v2.0/heart.gif' alt=':heart:' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: احمد صداقت</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/comment-page-1/#comment-905</link>
		<dc:creator>احمد صداقت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=343#comment-905</guid>
		<description>این آقا مسعود که نمی دانم کیست و امیدوارم خود یا مشابه زنده یاد مسعود مرادنیای عزیز (مشهور به مسعود دیزل ) باشد، یکسری قافیه سرهم کرده است که مرا یاد یکی از نوشته هایم در بیل و کلنگ می اندازد. آن مطلب طولانی است و حافظه من کوتاه، چند بیتی که یادم مانده چنین است:


کم حرف بزن که وقت تنگ است
این حرف تو بیخود و جفنگ است

خر خوانی و درس خواندن تو
در مکتب ما تباه و ننگ است

با ما منشین که ما خلافیم
سر دسته ما تقی پلنگ است


.....

ای بچه بزن به چاک یالا
اینجا کمد بیل و کلنگ است

گر چپ نگهی کنی به این در
تنبیه تو ضربه ای شلنگ است

....

دریاست کلاسهای فنی
استاد در آن چنان نهنگ است

شاگرد به فکر ترک تحصیل
استاد مسافر فرنگ است

.....


ضمنا آقای مسعود، بهتر است آن قافیه ها را کمی مرتب تر استفاده کنی تا حرام نشوند. مثلا بگویی:
چنان متن قشنگ است و چنان لحن، ملنگ است و سخن رنگ به رنگ است و چنان، آنکه اوباماست، زرنگ است  و زبانش چو شرنگ است و نگاهش چو پلنگ است و از آن سوی، چنان چشم حسودان همه تنگ است و سزاوار خدنگ است  که در ذهن من این متن، تداعی گر آن قصه پرخاطره شهر فرنگ است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این آقا مسعود که نمی دانم کیست و امیدوارم خود یا مشابه زنده یاد مسعود مرادنیای عزیز (مشهور به مسعود دیزل ) باشد، یکسری قافیه سرهم کرده است که مرا یاد یکی از نوشته هایم در بیل و کلنگ می اندازد. آن مطلب طولانی است و حافظه من کوتاه، چند بیتی که یادم مانده چنین است:</p>
<p>کم حرف بزن که وقت تنگ است<br />
این حرف تو بیخود و جفنگ است</p>
<p>خر خوانی و درس خواندن تو<br />
در مکتب ما تباه و ننگ است</p>
<p>با ما منشین که ما خلافیم<br />
سر دسته ما تقی پلنگ است</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>ای بچه بزن به چاک یالا<br />
اینجا کمد بیل و کلنگ است</p>
<p>گر چپ نگهی کنی به این در<br />
تنبیه تو ضربه ای شلنگ است</p>
<p>&#8230;.</p>
<p>دریاست کلاسهای فنی<br />
استاد در آن چنان نهنگ است</p>
<p>شاگرد به فکر ترک تحصیل<br />
استاد مسافر فرنگ است</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>ضمنا آقای مسعود، بهتر است آن قافیه ها را کمی مرتب تر استفاده کنی تا حرام نشوند. مثلا بگویی:<br />
چنان متن قشنگ است و چنان لحن، ملنگ است و سخن رنگ به رنگ است و چنان، آنکه اوباماست، زرنگ است  و زبانش چو شرنگ است و نگاهش چو پلنگ است و از آن سوی، چنان چشم حسودان همه تنگ است و سزاوار خدنگ است  که در ذهن من این متن، تداعی گر آن قصه پرخاطره شهر فرنگ است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مسعود</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/comment-page-1/#comment-891</link>
		<dc:creator>مسعود</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=343#comment-891</guid>
		<description>خیلی گشنگ بود
چقدر ملنگ بود
ولی تنگ بود :tongue:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی گشنگ بود<br />
چقدر ملنگ بود<br />
ولی تنگ بود <img src='http://www.libre.ir/blog/wp-content/plugins/smilies-themer/Nomicons v2.0/tongue.gif' alt=':tongue:' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مصطفی</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/comment-page-1/#comment-863</link>
		<dc:creator>مصطفی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.libre.ir/blog/?p=343#comment-863</guid>
		<description>آقا دمت گرم، اگه بتوونی به همین زیبایی واسه خوده اوباما هم متن انگلیسیشو بفرستی احتمالا یه پستی تو فرهنگستانشون بهت میده.
باعث افتخاری :biggrin:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا دمت گرم، اگه بتوونی به همین زیبایی واسه خوده اوباما هم متن انگلیسیشو بفرستی احتمالا یه پستی تو فرهنگستانشون بهت میده.<br />
باعث افتخاری <img src='http://www.libre.ir/blog/wp-content/plugins/smilies-themer/Nomicons v2.0/grin.gif' alt=':biggrin:' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

