آذر
۰۳

تذکرة الحضرات، فی احوال شیخنا و لقمان عصرنا الاوباما- زیَّد الله آرائه

احمد صداقت
منفیمثبت (10 rating, 10 votes)
Loading ... Loading ...

آن شیخ سیه چرده و آن مرشد فرخنده و آن لاغر قد گنده و آن باطن آسوده تر از مرده و آن ظاهر پر دوده تر از کنده و آن یار که از مردم بیکار شد افسرده و از لشکر و کشتار دل آزرده و آن مدعیان را همه سرخورده و رای خفن آورده و آن مرشد درویش، دلش ریش و غمش بیش و غذایش همه کیش میش، کزو حضرت شیطان ز تاسف بگزد لب که «هم از ماست که برماست» ورا نام حسین است و لقب مش برک اله اوباماست.

 

آرند که یک شب، شب تاریک و نفس گیر و چنان قیر، کمی دورتر از دره شش شیر، در آن زیر، روان بوده در اعماق زمین محفل بن لادن و پرسیده از او راجع به آن بوش و اوباما، یکی راهزن و شیخ بخارانده پس گردن و آنگاه بگفته است که از بوش، که چون نزد من آرند شود موش، نترسید و همه، کینه او را بنمایید فراموش که او اهل کتاب است و به دنبال ثواب است و اگرچند خطایی بنموده است، بدانید که فی الجمله به درگاه احد، پاک حساب است. ولی آنکه اوباماست، یکی لعنت اموات بوَد، بدترِ حالات بود، لات بود، قاط بود، مرتد بد ذات بود.

نظم:

هرچند بر او چهره اطفال نهادند

بر باطن او خصلت دجال نهادند

 

این است همان پیرزن خدعه گر شهر

هرچند که در کنج لبش خال نهادند

 

آن اطعمه و مشربه ناب گرفتند

در کاسه ما جمجمه و بال نهادند

 

 

تمت مکتوب به قلم الحقیر احمد صداقت فی شهر نوامبر السنه ۲۰۰۸

۲۲ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید
  • میثم مینائی گفت :

    بسیار زیبا بود :heart:

  • نیکلاس علی لیبر گفت :

    به به!

    بالاخره باید بین احمد و بقیه (منظور خودم) یه فرقی باشه دیگه.

    ماشاالله دیگ جوشان خلاقیت در همه امور علمی و ادبی و مدیریتی و …

    مانده ام در هنگام تقسیم این هنرها بنده در کدام صف ایستاده بودم؟!!!

  • مینو گفت :

    وای چه ضربی می گیره آدم باهاش :w00t:
    ۴بار خوندمش اما کاش تو خونه این پستو میخوندم که این جوری مجبور نباشم خودمو کنترل کنم و دستم رو نگه دارم که رو میز ضربه نزنه :tongue:

  • مینو گفت :

    پس آن راهزن، در پس آن شب ، همی خواب بدید مشوش ، که گر شیخ مشجع ، بوش بخواندس پاک حساب و اوباما مرتد به ذات
    پس اگر موشکی شوت بنمودس به موش ، پس حال بیاویزد لاشه ای بر دار

  • سید مهدی موسوی گفت :

    بسیار زیبا بود. تحت تاثیر قرار گرفتم عجیب.
    قبل ها همش فکر می کردم آخه سعدی چطوری این همه زیبایی رو پشت سر هم تو یه مدت کم گفته ( سروده). از این به بعد مجبورم به احمد آقا صداقتم فکر کنم.
    کسی اگه شهرام ناظری و می بینه بگه اگه از شعر های مولوی خسته شده بیاد با ” یکی لعنت اموات بوَد، بدترِ حالات بود، لات بود، قاط بود، مرتد بد ذات بود …” شور بگیره.

  • محمد هادی جلیلی گفت :

    سلام احمد،
    دستت درد نکنه، شروع خوبی بود، البته من در مورد قرارمون چند بار به میثم مینایی گفتم که پسوردم و گم کردم ولی گوشش بدهکار نبود.
    مثل همیشه با بحر طویل شروع کردی (مثل وقایع اتفاقیه، بیل و کلنگ و …) به هر حال دست خوش، معلومه بحران اقتصادی غرب هنوز روی تو تاثیر نذاشته. امید وارم بتونیم همینجوری تا آخرش ادامه بدیم.

  • میثم مینائی گفت :

    ؟ یه علامت سوال بزرگ ؟
    با این نوشتار، نثر، نظم و … موندم شما چرا رشته عمران رو انتخاب کردین؟!! :w00t:
    آیا روحیه شما با سنگ و سیمان و بتن سازگاره؟ :wink:

  • زهرا مینائی گفت :

    عالی بود! در همین جا اعلام می کنم اگرچه در ادبیات بسیار ادعا داریم، اما کم آوردیم!
    شمایل دست زدن

  • زهرا مینائی گفت :

    با اجازه این را برای سایت فرفید لینک کردم که ملت هم استفاده کنند!

  • احمد صداقت گفت :

    از همه دوستان متشکرم.

  • مونا گفت :

    wowwwwwwwwwwww,
    man hamishe midoonestam ke shoma gholonbeye estedadi jenabe sedaghat,vaghean ye alame lezat bordam,kheili hooshmandaneo naghzo jazab bood,albate be jalebie tikehaye azimet ke nemirese ama khob,talasheto bishtar koni hamin roozast ke tamame adibane moaser az khanehashoon va odabaye gheyre moaser az goorhayeshan mahze talamoz khedmate hozoure sharife anvare shoma be belade khareje khahand shetaft :wink: :biggrin:

  • عباس ناصری گفت :

    احمد! یه دونه ای!

  • مصطفی گفت :

    آقا دمت گرم، اگه بتوونی به همین زیبایی واسه خوده اوباما هم متن انگلیسیشو بفرستی احتمالا یه پستی تو فرهنگستانشون بهت میده.
    باعث افتخاری :biggrin:

  • مسعود گفت :

    خیلی گشنگ بود
    چقدر ملنگ بود
    ولی تنگ بود :tongue:

  • احمد صداقت گفت :

    این آقا مسعود که نمی دانم کیست و امیدوارم خود یا مشابه زنده یاد مسعود مرادنیای عزیز (مشهور به مسعود دیزل ) باشد، یکسری قافیه سرهم کرده است که مرا یاد یکی از نوشته هایم در بیل و کلنگ می اندازد. آن مطلب طولانی است و حافظه من کوتاه، چند بیتی که یادم مانده چنین است:

    کم حرف بزن که وقت تنگ است
    این حرف تو بیخود و جفنگ است

    خر خوانی و درس خواندن تو
    در مکتب ما تباه و ننگ است

    با ما منشین که ما خلافیم
    سر دسته ما تقی پلنگ است

    …..

    ای بچه بزن به چاک یالا
    اینجا کمد بیل و کلنگ است

    گر چپ نگهی کنی به این در
    تنبیه تو ضربه ای شلنگ است

    ….

    دریاست کلاسهای فنی
    استاد در آن چنان نهنگ است

    شاگرد به فکر ترک تحصیل
    استاد مسافر فرنگ است

    …..

    ضمنا آقای مسعود، بهتر است آن قافیه ها را کمی مرتب تر استفاده کنی تا حرام نشوند. مثلا بگویی:
    چنان متن قشنگ است و چنان لحن، ملنگ است و سخن رنگ به رنگ است و چنان، آنکه اوباماست، زرنگ است و زبانش چو شرنگ است و نگاهش چو پلنگ است و از آن سوی، چنان چشم حسودان همه تنگ است و سزاوار خدنگ است که در ذهن من این متن، تداعی گر آن قصه پرخاطره شهر فرنگ است.

  • حامد kh گفت :

    احمد جون از همون اول باید می رفتی علوم لسانی (بخونید انسانی) می خوندی و خیال خودت و ما رو راحت می کردی !!!!!!
    (هم کلاسی علامه ای)
    :wassat: :heart:

  • مسعود دیزل اوریجینال گفت :

    عرض می دارد خدمت احمد خودمان که تو باشی : هر چند در مرام ما مسعود یکی است و آن مسعود همانا دیزل بود، اما از انصاف به دور دیدیم و از رفاقت مفروغ که نکاتی چند در جوابت نگوییم:
    این مسعود که در بالا نکاتی چند نگاشته و تبع لطیف شیخ ما را آزرده ساخته، کلا که ما نباشیم، که ما گرچه در زمره الواط فنی بوذیم لکن هماره رعایت ادب مر استاد را می فرمودیم.
    دیگر آنکه ما در دیگر تارنمای شما از سر دلتنگی مطالبی نگاشتیم ودر اینجا جواب یافتیم. که عاقبت جوینده یابنده بود.
    باری کلام کوتاه کنم ، از این که پس از سالها یاد دیزلی را کردید سپاس.

  • نیکلاس علی لیبر گفت :

    به به جناب مراد نیا
    خوش آمدید

    الان کجا تشریف دارید. شنیده ایم به بلاد کفر هجرت نموده ای

  • احمد صداقت گفت :

    مسعود، کجایی؟ چه بدی، چه بی وفایی، مگر از این رفقا سر زده بوده است خطایی که تو رفتی که نیایی؟ همه گفتند زمینی، ولی انگار هوایی، بگو از حال و از احوال خودت خاطره هایی. بی کسی؟ غمزده ای و بی نوایی؟ یا به عیشی و صفایی؟ مدتی هست که از تو نشنیدم خبری، در سفری؟ در حضری؟ در دوبی ای یا قطری؟ راستی آن دور اگر در خطری، زود بده یک خبری، آدرسی یا که ندایی.

  • مسعود دیزل اوریجینال گفت :

    سلام!
    اینجانب هر چند که حقیر است ولی چون به هر حال از بد زمانه مسعود دیرل است ابتدا به رسم ادب سلامی بلند بالا عرضه می دارد خدمت پیر دیر بتن،مولا و مقتدای اهل سلوک در وادی ریزدانه و درشت دانه ، حضرت صاحبخانه مولانا ومقتدانا دکتر لیبر که نامش همه قافیه ها را شکانده!!!
    اما بعد…
    احمد جان آنهمه که گفتی ما نفهمیدفم. اما از آنجا که از خواصی و ما با چشم بسته هم با طناب پوسیده ات به چاه می رویم همه اش درست است.
    کنون ما در دیار هیتلر کنگر خوره ایم از قرار مثقالی ۰٫۹۹ یورو لنگر یکساله انداخته ایم به بلد هایدلبرگ، که منزل قصد دارد در حلقه دوکتران وارد شود.
    کنون به خواندن زبان اجنبی مشغول و به طراحی سایت مامور و از غم رمانه مغفول و از دوری دوستام مغمومیم.
    الباقی باشد برای نوبت بعد که خدمت رسیدیم

  • احمد صداقت گفت :

    دیزل جان،

    ببخشید من نوشته ات را الان دیدم. اتفاقا همین امروز در یک کامنت دیگر ذکر خیرت بود.
    واقعا درود بر تو که قلم ات را همچنان قبراق نگهداشته ای، تعجبی ندارد که در دیار غولانی، آخرین باری که دیدمت قد و قواره ات از آن نی قلیان گذشته داشت به ابوالهول میل می کرد. از نظر عقلانی هم که از ابتدا از فلاسفه بودی.

    با بانوی مربوطه بسی خنده شد. “دکتر لیبر که قافیه ها را شکانده” را عالی آمدی. ایــــــــول!

    آن”از قرار مثقالی ۰/۹۹″ هم بیست بود. معنایش را فقط جهاندیدگان اهل طریقت دانند.

    حضورت را در ماندگارترین تبریک می گویم.
    عرض ادب من و بانو را خدمت شاهبانو خانم دکتر گرامی، برسان. گمانم آنکه گهگاه در وبلاگ من می نویسد “من و مسعود” ایشان باشد. به هر روی، اگر وبلاگی چیزی دارید ما را بی خبر نگذارید.

    منتظر الباقی هستیم.
    (شکوهمندانه ترین شکلک ها)
    احمد

  • مریم گفت :

    :shocked:

خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب

دیدگاهتان را بیان کنید.

:alien: :angel: :angry: :blink: :blush: :cheerful: :cool: :cwy: :devil: :dizzy: :ermm: :face: :getlost: :biggrin: :happy: :heart: :kissing: :lol: :ninja: :pinch: :pouty: :sad: :shocked: :sick: :sideways: :silly: :sleeping: :smile: :tongue: :unsure: :w00t: :wassat: :whistle: :wink: :wub: