( ۷ ) دیدگاه
آبان
۲۹
شادم که می گذرد
| داغ: |
این روزها که می گذرد
. شادم
این روزها که می گذرد
. شادم
. که می گذرد
این روزها
. شادم
. که می گذرد…
اگر چه نمی خواستم الان بنویسمش


(+5 rating, 5 votes)







۲۹ آبان ۱۳۸۷ در ۶:۴۷ ب.ظ
یاد این غزل زیبای حافظ افتادم:
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست
طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس
به نظرم فوق العاده است. این غزل حافظ را بس است. به خصوص آن بیت که:
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یک داستان هم کودک درون دارد که درباره دنیای دارالغرور است. (غرور یعنی فریب) در اینجا: http://sedaqat.persianblog.ir/post/103/
این دارلغرور بودن دنیا را مولوی در داستانی شرح می دهد که خواهندگان آب سر از آتش در می آورند و خواهندگان آتش سر از آب.
و البته در داستان آن صوفی که در گلستان بود و سر به دامن داشت که اشاره ای دارد به اینکه عکس درختان بر آب افتاده و همه چیز در جهان وارونه است:
گر نبودی عکس آن سرو سرور
پس نخواندی ایزدش دارالغرور
این غرور آنست یعنی این خیال
هست از عکس دل و جان رجال
جمله مغروران برین عکس آمده
بر گمانی کین بود جنتکده
بله رییس، تو هر چه برای دیگران سودمندتر باشی بیشتر دیگران برایت کار و بار خواهند تراشید. همان که در عمران می گوییم المانها به نسبت سختی بار می برند. مولوی این را می داند و اینگونه نصیحت می کند:
دانه باشی مرغکانت برچنند
غنچه باشی کودکانت برکنند
دانه پنهان کن به کلی دام شو
غنچه پنهان کن گیاه بام شو
واقعا مولانا مولای ماست: بزرگا مردا که تو بودی!
به هر حال،
رئیس علی؛
شاد باش و دیر زی!
۲۹ آبان ۱۳۸۷ در ۷:۰۰ ب.ظ
ان شاالله همیشه شاد باشید.
“این روز ها که می گذرد ، شادم
این روز ها ، شادم که می گذرد”
اگه هنگام خوندن جای مکث رو عوض کنیم دو تا معنی متفاوت میده. چرخش از جمله اول تا جمله سوم.
عاشق اینجور بازی با کلماتم.
ان شاالله که نظر شما جمله اولتون باشه، هرچند الان نمی خواستید بنویسیدش.
۳۰ آبان ۱۳۸۷ در ۶:۰۲ ب.ظ
ای کاش این روزها زودتر برای من هم بگذرد. با شادی یا بی شادی.
۳۰ آبان ۱۳۸۷ در ۶:۰۲ ب.ظ
… نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس …
عجب شعری است این!
۰۱ آذر ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۵ ب.ظ
امیدوارم همه شاد باشید و ایام به کام.
۰۱ آذر ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۶ ب.ظ
و البته
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم…
۰۳ آذر ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۸ ب.ظ
علی جان فکر نمی کنی سرخوش باشی ؟
البته شادی هم همون معنی رو میده ولی بهتره بگی سرخوشی
برای خالی نبودن عریضه ما هم بگیم م م م . …
آها …
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس.