( ۶ ) دیدگاه
شهریور
۰۹
شوق بازآمدن سوی توام هست
کاشکی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود
شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده
آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران دلگیر است
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست
۱۳ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۶ ق.ظ
به گمانم این شعر زیباترین شعر حمید مصدق و از زیباترین اشعار معاصر است. البته اصل شعر خیلی طولانی است و فرازهای متفاوتی دارد بخشی از آن که خیلی معروف است
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی …
مادرم می گفت به خاطر به خاظر وجود این شعر در جزوه های درسی مورد مواخذه ساواک قرار گرفته بود. این شعر هم دنیایی داره برای خودش
ولی اون بخشیش رو که بسیار دوست دارم
وای باران باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست!
۱۳ شهریور ۱۳۸۷ در ۵:۳۵ ق.ظ
وای باران باران
شیشه پنجره را باران شست،
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست … ؟!
۱۳ شهریور ۱۳۸۷ در ۳:۲۸ ب.ظ
می بینم که ماه رمضان شده و بعضیها مشکوک می زنند!
۱۷ خرداد ۱۳۸۸ در ۵:۲۸ ب.ظ
وای باران باران
شیشه پنجره را باران شست،
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست … ؟!
————————————————
فاضل نظری – گریه های امپراتور- ۱۳۸۶ :
– قسمتی از شعر-
دیدن روی تو در خویش زمن خواب گرفت
آه از آئینه که تصویر تو را قاب گرفت
در قنوتم ز خدا ” عقل ” طلب می کردم
” عشق ” اما خبر از گوشه محراب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه آب گرفت؟!
۱۹ شهریور ۱۳۸۸ در ۹:۴۳ ق.ظ
فقط همین “عالیه”
۰۱ مهر ۱۳۸۸ در ۳:۰۶ ب.ظ
یاد مرحوم یکتا به خیر
حالا خوبه هنوز پیر و از کار افتاده نشده ایم کسی سراغی از ما نمی گیرد.