<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: عشق در فرهنگ یونان</title>
	<atom:link href="http://www.libre.ir/blog/1386/12/03/47/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.libre.ir/blog/1386/12/03/47/</link>
	<description>دفترچه خاطرات ماندگارترین دوستان</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Feb 2012 19:11:08 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: سید مهدی موسوی</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1386/12/03/47/comment-page-1/#comment-642</link>
		<dc:creator>سید مهدی موسوی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://libre.ir/blog/?p=47#comment-642</guid>
		<description>سلام.
البته با این تعریف خیلی موافق نیستم. ( این و واسه این می گم که اگه یه وقت کسی از آشنایان این مطلب رو خوند و اتفاقا فرد مورد نظر رو هم دید چیزی نگه که به قیمت جونم تموم بشه! ) اما شعر زیرم همین و میگه:

.
.
.
هوسی شدم یه قصه وسط حرف هام بیارم
گوش بده خیلی بدک نیست، فکر نکن گیج و بیکارم

یکی بود یکی نبود و جزء خدا نبوده و نیست
از حکیمی کسی پرسید فرق عشق و زندگی چیست؟

گفت برو توی مزرعه، بهترین ساقه گندم
گندمی که تا به حالا مثلشم ندیده مردم

بچین و بیار ببینم، واستادم برو ببینم
یارو رفت و گفت تو دلش ، آس آسشو می چینم

چرخی زد توی مزرعه، پر ساقه های گندم
خداییش بعضیاشون آس ؛ طلایی از ساقه تا دم

رفت و رفت و هی نگاه کرد ، با چشاش همش جدا کرد
رد می شد از ساقه خوب، بهترم می شه پیدا کرد

خلاصه یهو تموم شد؛ رسید اونور مزرعه
حکیم اونجا منتظر بود ، می دونست که چه خبره

گفت چی شد ؟ کو پس گندمت؟ گفتی آسشو می چینی
می بینم چیزی نداری، ببینم اصلا می بینی؟

گفت حالا برو یه ساقه گندم سالم و تازه
بچین و بیار ببینم، واستادم برو ببینم

یارو رفت سریع اوردش ساقه گندم طلایی
توی راه نگاه به اون کرد، آخ چه گندمی چه رویی!

چقدر ناز و لطیفه، چقدر قشنگ و زیبا!
آفتم نداره به به ! سری قبل نبودی بابا!

می دونی اگه تو عشقم دنبال چیزی بگردی
یا کسی نیست اگرم هست، بگذره می بینی سردی

زندگی حس قشنگه اتفاق تازگی هاست
زندگی نه مثل شطرنج نه شبیه یک معماست

زندگی لطف یه لبخند از نگاه چشمه خیس
زندگی ساده تر از آب، کاخ آرزو و تندیس

زندگی مثل عبور از رفتن و رفتن و رفتن
تا ابد به آرزویی چشم و گوش و دل سپردن

زندگی گذشتن از رود پی رد پای پاکیست
عاشقی حس درونی ، کد رمز جاودانیست

عشق و زندگی حصاری از گل و سبزه و برگند
این دو تا ابد رفیقی از تولد تا به مرگند 

                                           شعر از شاعر
آقا راستی این شعر رو دوران جاهلیتم گفتم و گرنه آقا ازدواج که مثل کندن درخت و چه می دونم کندن گندم نیست. بین خودمون بمونه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.<br />
البته با این تعریف خیلی موافق نیستم. ( این و واسه این می گم که اگه یه وقت کسی از آشنایان این مطلب رو خوند و اتفاقا فرد مورد نظر رو هم دید چیزی نگه که به قیمت جونم تموم بشه! ) اما شعر زیرم همین و میگه:</p>
<p>.<br />
.<br />
.<br />
هوسی شدم یه قصه وسط حرف هام بیارم<br />
گوش بده خیلی بدک نیست، فکر نکن گیج و بیکارم</p>
<p>یکی بود یکی نبود و جزء خدا نبوده و نیست<br />
از حکیمی کسی پرسید فرق عشق و زندگی چیست؟</p>
<p>گفت برو توی مزرعه، بهترین ساقه گندم<br />
گندمی که تا به حالا مثلشم ندیده مردم</p>
<p>بچین و بیار ببینم، واستادم برو ببینم<br />
یارو رفت و گفت تو دلش ، آس آسشو می چینم</p>
<p>چرخی زد توی مزرعه، پر ساقه های گندم<br />
خداییش بعضیاشون آس ؛ طلایی از ساقه تا دم</p>
<p>رفت و رفت و هی نگاه کرد ، با چشاش همش جدا کرد<br />
رد می شد از ساقه خوب، بهترم می شه پیدا کرد</p>
<p>خلاصه یهو تموم شد؛ رسید اونور مزرعه<br />
حکیم اونجا منتظر بود ، می دونست که چه خبره</p>
<p>گفت چی شد ؟ کو پس گندمت؟ گفتی آسشو می چینی<br />
می بینم چیزی نداری، ببینم اصلا می بینی؟</p>
<p>گفت حالا برو یه ساقه گندم سالم و تازه<br />
بچین و بیار ببینم، واستادم برو ببینم</p>
<p>یارو رفت سریع اوردش ساقه گندم طلایی<br />
توی راه نگاه به اون کرد، آخ چه گندمی چه رویی!</p>
<p>چقدر ناز و لطیفه، چقدر قشنگ و زیبا!<br />
آفتم نداره به به ! سری قبل نبودی بابا!</p>
<p>می دونی اگه تو عشقم دنبال چیزی بگردی<br />
یا کسی نیست اگرم هست، بگذره می بینی سردی</p>
<p>زندگی حس قشنگه اتفاق تازگی هاست<br />
زندگی نه مثل شطرنج نه شبیه یک معماست</p>
<p>زندگی لطف یه لبخند از نگاه چشمه خیس<br />
زندگی ساده تر از آب، کاخ آرزو و تندیس</p>
<p>زندگی مثل عبور از رفتن و رفتن و رفتن<br />
تا ابد به آرزویی چشم و گوش و دل سپردن</p>
<p>زندگی گذشتن از رود پی رد پای پاکیست<br />
عاشقی حس درونی ، کد رمز جاودانیست</p>
<p>عشق و زندگی حصاری از گل و سبزه و برگند<br />
این دو تا ابد رفیقی از تولد تا به مرگند </p>
<p>                                           شعر از شاعر<br />
آقا راستی این شعر رو دوران جاهلیتم گفتم و گرنه آقا ازدواج که مثل کندن درخت و چه می دونم کندن گندم نیست. بین خودمون بمونه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: shaereh</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1386/12/03/47/comment-page-1/#comment-516</link>
		<dc:creator>shaereh</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://libre.ir/blog/?p=47#comment-516</guid>
		<description>جالب بود 



http://www.shaereh.blogfa.com/</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جالب بود </p>
<p><a href="http://www.shaereh.blogfa.com/" rel="nofollow">http://www.shaereh.blogfa.com/</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: میترا روحی پور</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1386/12/03/47/comment-page-1/#comment-61</link>
		<dc:creator>میترا روحی پور</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://libre.ir/blog/?p=47#comment-61</guid>
		<description>من پیشنهاد می دم کتاب رساله ضیافت افلاطون رو مطالعه کنید . این رساله مربوط می شه به یکی از مهمانی هایی که استاد منطق (سقراط )  همراه با بزرگان فلسفه گرد هم اآمده اند و بحث بر روی مفاهیم عشق می گرده.که سقراط عشق رو دسته بندی می کنه .و بحث زیبا شناسی اون رو مطرح می کنه.مقاله فوق العاده زیبایی محسوب می شه که البته جایگاه ویژه ای هم در فلسفه داره.همین طور مقاله جناب آقای عرفان ثابتی که در شرح و بسط این مقاله صورت گرفته می تونه مکمل خوبی براش محسوب بشه.مرجع اولی در تمامی کتاب فروشی هایی که کتاب های عرفان و فلسفه می فروشند موجود هست اما منبع دومی رو به دلیل اینکه متن یکی از سخنرانی های ایشون هست یه مقدار سخت گیر می آد.
دیدم بحث در  رابطه با عشق در یونان باستان هست , گفتم این رساله هم مربوط به حکمای یونان باستان هست که در اصل پدر علم فلسفه محسوب می شه 
شاد و پیروز باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من پیشنهاد می دم کتاب رساله ضیافت افلاطون رو مطالعه کنید . این رساله مربوط می شه به یکی از مهمانی هایی که استاد منطق (سقراط )  همراه با بزرگان فلسفه گرد هم اآمده اند و بحث بر روی مفاهیم عشق می گرده.که سقراط عشق رو دسته بندی می کنه .و بحث زیبا شناسی اون رو مطرح می کنه.مقاله فوق العاده زیبایی محسوب می شه که البته جایگاه ویژه ای هم در فلسفه داره.همین طور مقاله جناب آقای عرفان ثابتی که در شرح و بسط این مقاله صورت گرفته می تونه مکمل خوبی براش محسوب بشه.مرجع اولی در تمامی کتاب فروشی هایی که کتاب های عرفان و فلسفه می فروشند موجود هست اما منبع دومی رو به دلیل اینکه متن یکی از سخنرانی های ایشون هست یه مقدار سخت گیر می آد.<br />
دیدم بحث در  رابطه با عشق در یونان باستان هست , گفتم این رساله هم مربوط به حکمای یونان باستان هست که در اصل پدر علم فلسفه محسوب می شه<br />
شاد و پیروز باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: عباس ناصری</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1386/12/03/47/comment-page-1/#comment-9</link>
		<dc:creator>عباس ناصری</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://libre.ir/blog/?p=47#comment-9</guid>
		<description>حالا کو تا شما فرصت مناسب پیدا کنی برادر ؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا کو تا شما فرصت مناسب پیدا کنی برادر ؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نیکلاس علی لیبر</title>
		<link>http://www.libre.ir/blog/1386/12/03/47/comment-page-1/#comment-7</link>
		<dc:creator>نیکلاس علی لیبر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://libre.ir/blog/?p=47#comment-7</guid>
		<description>بد جایی دست گذاشتی، باید در یک فرصت مناسب یک پاسخ مناسب برات بذارم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بد جایی دست گذاشتی، باید در یک فرصت مناسب یک پاسخ مناسب برات بذارم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

