دی
۲۷

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

نیکلاس علی لیبر
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

محرم یکهزار و سیصد و هشتاد و شش شمسی، تهران

یک دیدگاه

  • سجاد ب.یکتا گفت :

    بسیار زیبا انتخاب شده بودند. هم تصاویر و هم اشعار.
    معتقدم زبیایی های روح انسان آنقدر والا هستند که خواندن شعر، دیدن تصاویر زیبا، گوش کردن به قطعات موسیقایی زیبا و… که خود تجلی یافته از زیبایی های روح بوده به تعالی بیشتر آن می انجامد.

خوراک دیدگاه ها  

شرمنده ! فرم بیان دیدگاه بسته است.